Locked دریافت Toolbar آفتاب
مقالات فرهنگی و هنری ادبیات و شعر ساعدی یکی از سازندگان فضای روشنفکری ایران است
۱۳ دى ۱۳۸۸
  ◊   دفعات نمایش : ۵۲۸        Sunday, Jan 3, 2010
ساعدی یکی از سازندگان فضای روشنفکری ایران است
هفتاد و چهارمین سالروز تولد گوهرمراد
ساعدی یکی از سازندگان فضای روشنفکری ایران است

ساعدی به عنوان نویسنده ای صاحب سبک در عرصة ادبیات ایران مطرح شده است. ادبیات ساعدی ادبیات زمانة هراس (دهة ۵۰ ) است. از این رو، ترس از تهاجمی غریب الوقوع تمامی داستان هایش را فرا می گیرد.

سیزدهم دی ماه سالروز تولد غلامحسین ساعدی معروف به گوهر مراد است که سالها پیش در خاک غربت از دنیا رفت و در همان برای ابد آرمید.

به گزارش ایلناT غُلامحُسین ساعِدی معروف به گوهرمراد ۱۳ دی ۱۳۱۴ در تبریز متولد شد. او یکی از بزرگ ترین نویسندگان معاصر ایرانی است. موفقیتی جهانی یافت.ساعدی تحصیلات خود را با درجه دکترای پزشکی، گرایش روان پزشکی در تهران به پایان رساند. نویسندگی را از سن ۱۶ سالگی آغاز کرد و سال های زیادی را به نمایش نامه نویسی و داستان نویسی فارسی گذراند. او که خود ترک آذری بود و به زبان مادری خویش نیز بسیار علاقمند بود، دربارهٔ زبان فارسی و جایگاهش در ایجاد همبستگی و نقشِ آن در وحدت ملی ایرانیان، طی مصاحبه ای چنین گفت: «زبان فارسی، ستونِ فقرات یک ملت عظیم است. من می خواهم بارش بیاورم. هرچه که از بین برود، این زبان باید بماند.»

سال ۱۳۳۰ آغاز فعالیت سیاسی او بود، در۱۳۳۱، مسئولیت انتشار روزنامه های فریاد، صعود و جوانان آذربایجان را به عهده گرفت و به درج مقاله و داستان در این سه روزنامه و روزنامه دانش آموز چاپ تهران، پرداخت. بعداز کودتای ۲۸ مرداد۳۲ دستگیر و چند ماه زندانی شد. در ۱۳۲۴ به دانشکده پزشکی تبریز وارد شد و سال بعد با مجلة سخن همکاری کرد و کتاب های مرغ انجیر و پیکمالیون را در تبریز انتشار داد. از این سال به بعد شروع به نوشتن و منتشر کردن نمایش نامه و داستان های کوتاه کرد. در ۱۳۴۱ با کتاب هفته و مجله آرش همکاری خود را شروع کرد. درواقع پربارترین سال های عمر ساعدی از سال های ۱۳۴۳ـ۱۳۴۲ شروع می شود. به خصوص سال های ۱۳۴۶ـ۱۳۴۵ سال های پرکاری ساعدی است. تنی چند فضای خاص یک دوره را می سازند که از اواسط ۱۳۳۰ تا نیمة ۱۳۵۰ ادامه دارد. ساعدی یکی از سازندگان فضای روشنفکری ایران است. در سال ۱۳۵۳ با هم کاری نویسندگان معتبر آن روزگار دست به انتشار مجلة الفبا زد.

در فاصلة دوره ای سی ساله، که از سال ۱۳۳۲ شروع می شود و به ۱۳۶۳ پایان می یابد، ساعدی بیش از شصت داستان کوتاه نوشته است. ساعدی هفت رمان نوشته است که سه تای آن کامل است و چاپ شده؛ توپ؛ غریبه در شهر و تاتار خندان. این آخری را در زندان نوشته است.

از آثار داستانی او: خانه های شهرری؛ شب نشینی باشکوه؛ عزاداران بیل؛ دندیل؛ مرغ انجیر؛ واهمه های بی نام و نشان؛ ترس و لرز؛ گور و گهواره؛ شکسته بند؛ شکایت؛ مهدی دیگر؛ سایه به سایه و آشفته حالان بیدار بخت را می توان نام برد. ساعدی نمایش نامه های زیادی نوشت و منتشر کرد: کار با فک ها در سنگر؛ کلاته گل؛ چوب به دست های ورزیل؛ بهترین بابای دنیا؛ پنج نمایش نامه از انقلاب مشروطیت؛ آی با کلاه ،آی بی کلاه؛ خانه روشنی؛ دیکته و زاویه؛ پرواز بندان؛ وای بر مغلوب و آثار دیگری که هنوز تعدادی چاپ نشده است. از داستان گاو او (در مجموعه عزاداران بیل)، فیلمی به همین نام ساخته شده است.

دنیای داستان هایش دنیای غم انگیز نداری، خرافات، جنون، وحشت و مرگ است. دهقانان کنده شده از زمین، روشنفکران مردد و بی هدف، گداها و ولگردانی که آواره در حاشیة اجتماع می زیند، به شکلی زنده و قانع کننده در آثارش حضور می یابند تا جامعه ای ترسان و پریشان را به نمایش بگذارند. ساعدی برخلاف اجتماع نگاران ساده انگار، از فقرستایی می پرهیزد و می کوشد که فقر فرهنگی را در زمینه سازی تباهی های اجتماعی و استهالة انسان ها بنماید. در نخستین داستان هایش ، چنان توجهی به دردشناسی روانی دارد که گاه روابط اجتماعی را در حدی روانی خلاصه می کند و داستان را بر بستری بیمار گونه پیش می برد. اما ساعدی به مرور برجنبة اجتماعی و سیاسی آثارش می افزاید و نومیدی و آشفته فکری مردمی را به نمایش می گذارد که سالیان دراز گرفتار حکومت ترس و بی اعتمادی متقابل بوده اند.

با وجود این که گذر زمان بر بسیاری از داستان های روستایی سال ۱۳۴۰ تا ۵۰ گرد فراموشی پاشیده عزاداران بیل هم چنان اثری پرخواننده و پدید آورندة یک جریان ادبی خاص است. شاملو می گفت:«عزاداران بیل را داریم از ساعدی که به عقیدة من پیش کسوت گابریل گارسیا مارکز است.»

کتاب عزاداران بیل را در سال ۱۳۴۳ به چاپ رساند که تا سال ۱۳۵۶ دوازده بار تجدید چاپ شد.

از نمایش نامه های متعددی که دارد، مهم ترینشان «چوب به دست های ورزیل» قدرتی بی چون و چرا دارد. برای نشان دادن حسن غربت این محیط و انعکاس رؤیاها و کابوس های مردمان این دیار غریب، آن سان واقعیت و خیال را درهم می آمیزد که کارش جلوه ای سوررئالیستی می یابد. از تمامی عوامل ذهنی و حسی کمک می گیرد تا جنبة هراس انگیز و معنای شوم وقایع عادی شده را در پرتو نوری سرد آشکار سازد. ساعدی سوررئالیسم را برای گریز از واقعیت به کار نمی گیرد بلکه، با پیش بردن داستان بر مبنای از هم پاشیدن مسائل روزمره، به وسیلة غرایب، طنز سیاه خود را قوام می بخشد. طنز وهمناکی که کیفیت تصورناپذیر زندگی در دوران سخت را با صراحت و شدتی واقعی تر از خود واقعیت مجسم می کند. جلال آل احمد پس از دیدن نمایش نامة چوب به دست های ورزیل می نویسد: «این جا دیگر ساعدی یک ایرانی برای دنیا حرف زننده است. بر سکوی پرش مسائل محلی به دنیا جستن، یعنی این، اگر خرقه بخشیدن در عالم قلم رسم بود و اگر لیاقت و حق چنین بخششی می یافتم، من خرقه ام را به دوش غلام حسین ساعدی می افکندم.

ساعدی به عنوان نویسنده ای صاحب سبک در عرصة ادبیات ایران مطرح شده است. ادبیات ساعدی ادبیات زمانة هراس (دهة ۵۰ ) است. از این رو، ترس از تهاجمی غریب الوقوع تمامی داستان هایش را فرا می گیرد. مضحکه ای تلخ به اعماق اثر رسوخ می کند و موقعیتی تازه پیدا می کند. وموقعیتی تازه پدید می آورد. غرابت برخواسته از درون زندگی بر فضای داستان چیره می شود ونیرویی تکان دهنده به آن می بخشد. ساعدی از عوامل وهم انگیز برای ایجاد حال وهوای هول وگم گشتگی بهره می گیرد وفضاهای شگفت و مرموزی می آفریند که در میان داستان های ایرانی تازگی دارد. در واقع، از طریق غریب نمایی واقعیت ها، جوهرة درونی واز نظر پنهان نگه داشتة آن ها را بر ملا می کند و به رئالیسمی دردناک دست می یابد. نثر محاوره ای او از امتیاز خاصی بهره مند نیست؛ اصرار نویسنده برای انتقال تکرارها وبی بند وباری لحن عامیانه (به بهانة حفظ ساختار زبان عامه) نثر او را عاری از ایجاز و گاه خسته کننده می کند. ساعدی نگران شایستگی تکنیکی داستان های خود نیست وهمین امر به کارش لطمه جدی زده است. اما او نویسنده ای توانا در ایجاد وحفظ کنش داستان تا آخر است و اصالت کارهایش مبتنی بر فضا آفرینی شگفتی است که نیرویی تکان دهنده به آثارش می دهد و از او نویسنده ای صاحب سبک می سازد که به بیان شخصی خود دست یافته است. بیش تر داستان هایش مایه های اقلیمی دارد.عزاداران بیل، توپ و ترس ولرز از سفرها وپژوهش های او در نقاط ایران مایه گرفته اند. ساعدی، در هر زمینه، ضمن پدید آوردن داستان های متوسط آثار طراز اولی نیز آفریده است. یکی از مشخصه های نویسندگی غلام حسین ساعدی با شتاب نوشتن و با شتاب چاپ کردن است. کاری که تجدید نظر ندارد، پاکنویس ندارد، و بیش از یک بار نوشته نمی شود و زود هم چاپ می شود. بعدها خود او نیز آن را نقطه ضعف کارش می داند:«اولین و دومین کتابم که مزخرف نویسی مطلق بود و همه اش یک جور گردن کشی در مقابل لاکتابی، در سال ۱۳۳۴، چاپ شد. خنده دار است که آدم، در سنین بالا، به بی مایگی و عوضی بودن خود پی می برد و شیشة ظریف روح هنرمند کاذب هم تحمل یک تلنگر کوچک را ندارد. چیزکی در جایی نوشته و من غرق در ناامیدی مطلق شدم.

سیانور هم فراهم کردم که خودکشی کنم... حال که به چهل سالگی رسیده ام احساس می کنم تا این انبوه نوشته هایم پرت و عوضی بوده، شتابزده نوشته شده، شتابزده چاپ شده. و هر وقت من این حرف را می زنم خیال می کنم که دارم تواضع به خرج می دهم. نه، من آدم خجول و درویشی هستم ولی هیچ وقت ادای تواضع در نمی آورم. من اگر عمری باقی باشد که مطمئناً طولانی نخواهد بود از حالا به بعد خواهم نوشت، بله از حالا به بعد که می دانم که در کدام گوشه بنشینم و تا بر تمام صحنه مسلط باشم، چگونه فریاد بزنم که در تأثیرش تنها انعکاس صدا نباشد. نوشتن که دست کمی از کشتی گیری ندارد، فن کشتی گرفتن را خیال می کنم اندکی یادگرفته باشم؛ چه در زندگی، و جسارت بکنم بگویم مختصری هم در نوشتن.»

ساعدی هرگز با محیط غربت اخت نشد:« الان نزدیک به دو سال ست که در این جا آواره ام و هر چند روز را در خانة یکی از دوستانم به سر می برم. احساس می کنم که از ریشه کنده شده ام. هیچ چیز را واقعی نمی بینم. تمام ساختمان های پاریس را عین دکور تئاتر می بینم. خیال می کنم که داخل کارت پستال زندگی می کنم. از دو چیز می ترسم: یکی از خوابیدن و دیگری از بیدار شدن. سعی می کنم تمام شب را بیدار بمانم و نزدیک صبح بخوابم. در تبعید، تنها نوشتن باعث شده من دست به خودکشی نزنم.

کنده شدن از میهن در کار ادبی من دو نوع تأثیر گذاشته است: اول این که به شدت به زبان فارسی می اندیشم و سعی می کنم نوشته هایم تمام ظرایف زبان فارسی را داشته باشد دوم این که جنبة تمثیلی بیش تری پیدا کرده است و اما زندگی در تبعید، یعنی زندگی در جهنم. بسیار بداخلاق شده ام. برای خودم غیرقابل تحمل شده ام و نمی دانم که دیگران چگونه مرا تحمل می کنند. من نویسندة متوسطی هستم و هیچ وقت کار خوب ننوشته ام. ممکن است بعضی ها با من هم عقیده نباشند، ولی مدام، هر شب وروز صدها سوژة ناب مغزم را پر می کند. فعلاً شبیه چاه آرتزینی هستم که هنوز به منبع اصلی نرسیده، امیدوارم چنین شود و یک مرتبه موادی بیرون بریزد.»

این آخری ها تلخ کام بود. داریوش آشوری دربارة آخرین دیدارش با ساعدی می نویسد: «آدرسش را گرفتم و با مترو و اتوبوس رفتم و خانه اش را پیدا کردم... در را که باز کرد، از صورت پف کردة او یکه خوردم. همان جا مرا در آغوش گرفت و گریه را سر داد. آخر سال هایی از جوانی مان را با هم گذرانده بودیم. چند ساعتی تا غروب پیش او بودم. همان حالت آسیمگی را که در او می شناختم داشت اما شدیدتر از پیش. صورت پف کرده و شکم برآمده اش حکایت از شدت بیماری او داشت و خودش خوب می دانست که پایان نزدیک است. در میان شوخی ها و خنده های عصبی، با انگشت به شکم برآمده اش می زد و با لهجة آذربایجانی طنز آمیزش می گفت: بنده می خواهم اندکی وفات بکنم. و گاهی هم یاد ناصر خسرو می افتاد و از این سر اتاق به آن سر اتاق می رفت و با همان لهجه می گفت:«آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا.»

هما ناطق می گوید:«در این دو سال آخر ساعدی بیمار بود. چه پیر شده بود و افسرده. این اواخر خودش هم می دانست که رفتنی است... با استفراغ خون به بیمارستان افتاد. به سراغش رفتم در یکی از آخرین دفعات که شب را با التهاب گذرانده بود، دست و پایش را به تخت بسته بودند. مرا که دید گفت: فلانی، بگو دست های مرا باز کنند، آل احمد آمده است و در اتاق بغلی منتظر است، مرا هم ببرید پیش خودتان بنشینیم و حرف بزنیم. دانستم که مرگ در کمین است یا او خود مرگ را به یاری می طلبد. این شاید آخرین کابوس ساعدی بود. همان روز بود که مسکن به خوردش دادند و دیگر کم تر بیدار شد.

شب آخر که دیدمش با دستگاه نفس می کشید... فردایش که رفتم، یک ساعتی از مرگ او می گذشت. دیر رسیده بودم همه رفته بودند. خودش هم در بیمارستان نبود هم زمان سه تن از دوستان هنرمند آذربایجانی اش سر رسیدند. به ناچار نشانی سردخانه را گرفتیم و به آخرین دیدارش شتافتیم... زیر نور چراغی کم سو، آرام و بی خیال خوابیده بود، ملافة سفیدی بدنش را تا گردن می پوشاند. انگار که، همراه با زندگی، همة واهمه ها، خستگی ها و حتی چین و چروک ها رخت بربسته بودند. غلام حسین به راستی جوان تر می نمود و چهره اش سربه سر می خندید، آن چنان که یکی از همراهان بی اختیار گفت: دارد قصة تنهایی ما را می نویسد و به ریش ما می خندد... آن گاه یک به یک خم شدیم. موهای خاکستری اش را، که روی شانه ریخته بودند. نوازش کردیم، صورت سردش را،که عرق چسبناکی آن را پوشانده بود، بوسیدیم. در اثر فشار دست، قطره خونی بر کنج لبانش نقش بست که آخرین خونریزی هم بود».

غلام حسین ساعدی ۲ آذر بر اثر خونریزی داخلی در پاریس در بیمارستان سن آنتوان درگذشت. و در ۸ آذر در قطعة هشتاد و پنج گورستان پرلاشز در نزدیکی آرامگاه «صادق هدایت» به خاک سپرده شد.

خبرگزاری ایلنا ( www.ilna.ir )
غلامحسین‌ساعدی
دریافت مقاله ثبت مقاله آفتاب من چاپ بازگشت
بازنشستگی بعد از ۵۰ سال
رمان نویس ها آدم های عجیب و غریبی هستند و عادت های خاصی دارند. اغلب با پیشرفت های فناوری همراه نیستند و به ندرت از ابزار کارشان جدا می شوند. بعضی نویسنده ها هنوز سفت و سخت به کاغذ و قلم چسبیده اند و معمولاً در مورد نوشت افزارشان وسواس دارند.
۸ دی ۱۳۸۸
کافکا و پروبلمای مکان یهودی
کافکا شاید خواستش این بوده که به گونه‌ای نامحسوس مانند معمایی که می‌خواهد از نگاه پنهان بماند ناپدید شود. حالا معما در همه‌ جا گسترده و روشنی کامل است و به نمایش در آوردن خود. چه باید کرد؟
۷ دی ۱۳۸۸
پای صحبت «فرهاد جعفری» نویسنده رمان کافه پیانو
بازتاب های «کافه پیانو» را که می بینی ، امیدوار می شوی به نوشتن و زندگی کردن.
۱ دی ۱۳۸۸
بورخس: بینایی نابینا
خورخه لویس بورخس در سراسر خط سیر ادبی خود به نکته‌ای پرداخته که امروزه معمولا در داستان پسامدرن یافت می‌شود. به قول بورخس شناس برجسته، جیم آلزراکی ادبیات امروز اسپانیایی زبان در کلیت خود بدون در نظر آوردن وی قابل توضیح نیست و اغراق نیست اگر بگوییم که کتابنامه‌ی …
۱ دی ۱۳۸۸
نویسنده‌ای که عاشق پروانه‌ها بود
این روزها ناباکوف پس از ۳۲ سال که از مرگش می‌گذرد بار دیگر به یک سوژه مطرح بدل شده است؛ هر چند او همواره به عنوان نویسنده‌ای مطرح در دنیای ادبیات حضور داشت، اما بویژه در یک سال اخیر که احتمال انتشار رمانی ناتمام از او مطرح شد، تا زمانی که پسر او سرانجام اعلام کرد …
۲۵ آذر ۱۳۸۸
مرگ فجیع موتور سوار
مرگ فجیع موتور سوار
خودكشی بی‌نتیجه زن جوان در مشهد
خودكشی بی‌نتیجه زن جوان در مشهد
شرط فرمانده سپاه ولی امر برای بازگشت خاتمی به عرصه سیاست
شرط فرمانده سپاه ولی امر برای بازگشت خاتمی به عرصه سیاست
چگونه کارمند خوش پوشی باشیم؟
چگونه کارمند خوش پوشی باشیم؟
بازیگر ارباب حلقه ها بخاطر آزار و اذیت همسر سابقش دستگیر شد !
بازیگر ارباب حلقه ها بخاطر آزار و اذیت همسر سابقش دستگیر شد !
لیدی گاگا بازهم با تظاهرات مردم روبرو شد !
لیدی گاگا بازهم با تظاهرات مردم روبرو شد !
مرگ دونفر تنها به خاطر یك فرغون شن!
مرگ دونفر تنها به خاطر یك فرغون شن!
مذاكرات بغداد چرا به نتیجه نرسید؟
مذاكرات بغداد چرا به نتیجه نرسید؟
یاریس گران بخریم یا ۲۰۶ محبوب؟
یاریس گران بخریم یا ۲۰۶ محبوب؟
آدم‌ها مثل صندوق پست هستند
آدم‌ها مثل صندوق پست هستند
 وبلاگ آفتاب 
معرفی آرشیو موسیقی
شجریان، محمد رضا
 آلبوم انتظار دل
◊  همه می‌خواهند بشریت را عوض کنند ، دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند. تولستوی  ◊