حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی

ابوالقاسم فردوسی از لحاظ زنده کردن تاریخ و داستان ملی و از جهت نفس تازه دمیدن به زبان فارسی بی شبهه بزرگترین شاعر ایران زمین است. فردوسی یکی از ستارگان درخشان آسمان ادب فارسی و از مفاخر نام آور ملت ایران است و به سبب همین عظمت مقام و مرتبت، زندگی او مانند سایر بزرگان درجه اول ایرانی با افسانه ها و روایات مختلف آمیخته شده دریغا شخصی بدین بزرگی و مقام، شرح حال و تاریخ زندگیش ناقص و مجهول است و آنچه بر ما معلوم است اندکی از بسیار است. تولد او در سال ۳۲۹ در قریه باژ از ناحیه طبران طوس بوده یعنی همان جا که امروزه آرامگاه اوست. فردوسی مردی وطن پرست و در میهن پرستی استوار بود. این مطلب را می توان در جای جای شاهنامه و خصوصاً از شور و عشق فردوسی که در ستایش ایران و نژاد ایرانی است و به خوبی آشکار است یافت. بطوریکه سی و پنج سال برای سرودن شاهنامه رنج می برد و تمام دارایی خود را از دست می دهد و در پایان عمر تهیدست می شود چرا که عشق به ایران و ایرانی تا آنجا در وجودش رسوخ کرده بود که بر آن شد تاریخ میهن خود و افتخارات گذشته آن را که در خطر نیستی و فراموشی می دید احیا کند و بتواند از بلاغت و فصاحت معجزه آسا و شیوایی سخن خود بهره مند شود و آن را از زوال و فراموشی برهاند.

فردوسی از تاریخ نیاکان خود و از داستان ها و افسانه ها و تاریخ ایران اطلاع و یا به داشتن آنها شوق و علاقه داشت و تربیت خانوادگی وی را بر این داشت که بدون مشوق و محرک، خود به این کار عظیم دست بزند.

فردوسی ظاهراً در اوان قتل دقیقی حدود « ۳۶۹ – ۳۷۶ » به نظم داستان هایی مشغول بوده و بعضی از داستان ها که منفردند « بیژن و گرازان » ، را باید در راس همه قرار داد. داستان بیژن و گرازان یا رزم بیژن و گرازان و یا داستان « منیژه و بیژن » ، از داستان های مشهور قدیم بود که غیر از فردوسی از بعضی از شعرای دیگر عهد غزنوی نیز اشاراتی از آن دیده می شود.

فردوسی از امرای نزدیک کسی را لایق آن نمی دانست که اثر عظیم و جاودان خود را بدو تقدیم کند و همواره در پی بزرگی می گشت که سزاوار آن اثر بدیع باشد و سرانجام محمود غزنوی بزرگترین پادشاه عصر خود را یافت.

نخستین نسخة منظوم شاهنامه شهرت بسیار یافته بود و طالبان از آن نسخه ها برداشتند و با آنکه پدید آورندة آن شاهکار به پیری گراییده بود و به تهیدستی بر او نهیب می زد، هیچیک از بزرگان و آزادگان با دانش که از منظومة زیبایش بهره مند می شدند در اندیشه پاداشی برای آن آزاده مرد بزرگوار نبودند در حالی که او نیازمند یاری آنان بود و می گفت:

چو بگذشت سال از برم شصت و پنج / فزون کردم اندیشة درد و رنج

به تاریخ شاهان نیاز آمدم / به پیش اختر دیر ساز آمدم

بزرگان و با دانش آزادگان / نبشتند یکسر سخن رایگان

نشسته نظاره من از دورشان / تو گفتی بدم پیش مزدورشان

جز احسنت ازیشان نبد بهره ام / بگفت اندر احسنتشان زهره ام

سر بدره های کهن بسته شد / وزان بند روشن دل خسته شد

در چنین حالی بود که دلالان تبلیغاتی محمود ترک زاده به اندیشة استفاده از شهرت دهقان زادة بزرگوار طوس افتادند.

بنابر روایت مختلف پادشاه غزنوی تعهد کرده بود که در برابر هر بیت یک دینار بدو بدهد بجای دینار درهم داد و این کار مایة خشم دهقان بزرگ منش طوس گشت چنانچه بنابر همان روایت همة درهم های محمود را به حمامی وقفاعی بخشید!

علل اختلاف فردوسی و محمود بسیار است و مهمترین آنها اختلاف نظر آن دو بر سر مسائل سیاسی و نژادی و دینی است. فردوسی این آزاده مرد ناگهان حربة تکفیر را بالای سر خود دید و تهدید شد که به جرم الهاد در زیر پای پیلان ساییده خواهد شد.

پس ناگزیر از دام بلا گریخت ...

فردوسی در آخرین سال ها با نومیدی و ناکامی به تجدید نظرهای نهایی در شاهنامه و بعضی افزایش ها بر ابیات آن گذرانید تا به سال ۴۱۱ هجری در زادگاه خود « باژ » درگذشت و در باغی که ملک او بود مدفون گردید، و همنجا مزار اوست.

روحش شاد و یادش جاودان باد این اختر تابناک آسمان شعر.

شهریار

استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار فرزند حاج آقا خشکنابی که خود از اهل ادب بود در تبریز چشم به جهان گشود. محمد حسین تحصیل را در مکتب خانه زادگاهش روستای خشکناب با گلستان سعدی، نصاب قرآن و حافظ آغاز کرد و نخستین مربی او مادرش بود.

به سبب پیشامدهای عاطفی و عشقی از ادامه تحصیل منصرف شد و کمی قبل از اخذ مدرک دکتری، پزشکی را رها کرد و به خدمات دولتی پرداخت.

به قول خود شهریار، این شکست، و ناکامی عشق، موهبت الهی بود که از عشق مجازی به عشق حقیقی و معنوی می رسید.

شهریار شاعری مومن و مسلمان بود. خصوصیات بارز او حساسیت بسیار بالا، فروتنی و درویشی که مسلک همیشگی وی بود و علاقه مفرط به تمامی هنرها داشت. وی در جوانی سه تار می زد و آنطور نیکو می نواخت که اشک استاد، ابوالحسن صبا را جاری می کرد و برای ساز خود می سرود.

نالد به حال زار من امشب سه تار من / این مایة تسلی شب های تار من

شهریار هر چند شاعری غزلسرا شهرت یافته و این خود حقیقتی است انکارناپذیر ولی او مرکب اندیشه شاعرانه خود را در میدان های مختلف شعری به جولان درآورده، از قصیده و قطعه و مثنوی و رباعی گرفته تا منظومه ها و حتی قالب های تازه و نو و به اصطلاح نیمایی آثاری دلپذیر و لطیف و استوار به وجود آورده است.

سبک شهریار مخصوص به خود اوست و سخنش سخن دل است و از عمق جان و روح بسیار حساس و پرشور او مایه می گیرد.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ / بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

عاقبت پس از ۸۳ سال زندگی شاعرانه پر بار و با افتخار روح این شاعر بزرگ در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ به ملکوت اعلی پیوست و جسمش در مقبره الشعرای تبریز که مدفن بسیاری از شعرا و هنرمندان آن دیار ارجمند است به خاک سپرده شد.

روحش شاد و یادش جاودان باد.

...

او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت

اقوامش آمدند پی سر سلامتی

یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود

بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند

لطف شما زیاد

اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:

این حرف ها برای تو مادر نمی شود

...

مولوی

مولانا جلال الدین محمد بلخی، هم از حیث بلندی افکار و شور انگیزی اشعار و هم از لحاظ مقدار شعری که از او باقی مانده است یکی از بزرگترین شاعران ایران است. مولوی لقبی است که به جلال الدین محمد عارف و شاعر بزرگ و حکیم عالی قدر داده اند. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ متولد شد. پدرش در تربیت وی بسیار کوشید. پدر وی سلطان الدین ولد که لقب سلطان العلماء داشت، مدرس و واعظی خوش بیان بود.

پس از طی مقامات از خدمت برهان محقق اجازه ارشاد و دستگیری یافت. و روزها به شغل تدریس مشغول بود و قیل و قال مدرسه می گذرانید و طالبان علم و اهل بحث و نظر و خلاف بر وی گرد آمده بود و مولانا سرگرم تدریس بود، فتوی می نوشت و سخن می راند ...

جلال الدین در لاندره به اشارة پدر گوهر خاتون دختر شرف الدین را به زنی گرفت و چهار سال بعد پدر و پسر به خواهش سلطان سلجوقی روم رخت به قونیه کشیدند. تا اینکه مولانا در قونیه با شمس تبریزی آشنا می شود و صورت دیگری به خود می گیرد.

پس از ۱۶ ماه همدمی مولانا با او شمس به دمشق پناه می برد. پس از آگاهی مولانا از اقامت شمس در دمشق نخست با غزل ها، نامه ها، پیام ها از او خواستار برگشتش شد و بعد پسر خود سلطان ولد را با جمعی از یاران به جستجوی شمس به دمشق فرستاد و پوزش و پشیمانی و عذرخواهی مردم را از رفتار خود با او بیان داشت. شمس این دعوت را پذیرفت. شمس تبریز بار دیگر با جهل و خودخواهی مردم و تعصب عوام روبرو شد و ناگزیر به سال ۶۴۵ از قونیه گریخت. مولانا باز در پی او روان شد و کوی به کوی برزن به برزن به دنبال گمشده خود بود و نشانی از او نیافت و در این میان سر به شیدایی برآورد و غزلیات خود را با نام او مزین ساخت.

عجب آن دلبر زیبا کجا شد؟ / عجب آن سرو خوش بالا کجا شد؟

میان ما چو شمعی نور می داد / کجا شد ای عجب بی ما کجا شد؟

برو بر ره بپرس از رهگذاران / که آن همراه جان افزا کجا شد؟

چو دیوانه همی گردم به صحرا / که آهو اندرین صحرا کجا شد؟

دو چشم من چو جیهون شد ز گریه / که آن گوهر در این دریا کجا شد

پس از غیبت شمس تبریزی، شور مایة مولانا صلاح الدین زرکوب بوده است. صلاح الدین زرکوب مدت ۱۰ سال مولانا را شیفته خود کرد تا این که او نیز از دست رفت. حسام الدین چلپی از خاندانی اهل سلوک بود و پس از مرگ صلاح الدین سرود مایة جان مولانا و پیدایش اثر عظیم و جاودانه مثنوی گردید.

مثنوی معنوی، غزلیات شمس تبریزی، رباعیات، فیه مافیه، مکاتیب و مجالس سبعه از آثار مولوی است.

روز یکشنبه پنجم جمادی الاخر سال ۶۷۲ هجری قمری مولانا بدرود زندگی گفت. خرد و کلان مردم قونیه حتی مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ وی زاری و شیون کردند. جسم پاکش در مقبره خانوادگی در کنار پدر در خاک آرمید.

روحش شاد و یادش جاودان باد.

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم / دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیدة سیر است مرا جان دلیر است مرا / زهرة شیر است مرا زهرة تابنده شدم

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای / رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

...

رودکی

در یکی از شهرهای خوش آب و هوا و خوش منظره کوهستانی رودک پنج رود، در یک روز بهاری که همه جا پر از گل و نسیم بهاری بود کودکی بنام ابوعبدالله جعفر بن محمد تولد یافت. که به سال ۲۰۶ هجری قمری بود.

همانگونه که از اشعارش بر می آید پدر و مادرش از طبقه پایین جامعه اند و خود نیز دوران کودکی را به سختی می گذراند. رودکی شاعر استاد قرن ۴ است که او را به سبب مقام بلندش در شاعری و به علت پیشوایی پارسی گویان و آغازیدن بسیاری از انواع شعر پارسی به حق « استاد شاعران » لقب داده اند.

رودکی دارای ذهن خلاق و فعال و تیز فهم بود چنانکه خدای حکیم در ۸ سالگی به او صدایی خوش و سیمایی زیبا هدیه نموده بود و به سبب صدای زیبایش مطربی می کرد.

رودکی در قسمتی از زندگانی خود بینا بوده و بعد به علتی که بر ما معلوم نیست نابینا شده است اما اشعارش چنان زیبا و دل انگیز است که هر شنونده ای را محسور خود می کند.

رودکی در فنون سخن و انواع شعر مانند: قصیده، رباعی، مثنوی،قطعه، غزل، مهارت داشته و از همه آنها بخوبی کامیاب گردید و مخصوصاً در قصیده سرایی پیشرو دیگران بود.

یکی از آثار مهم رودکی منظومة کلیله و دمنه بود که اصل آن را ابن مقفع دانشمند ایرانی از عربی به پهلوی منتقل کرده. این منظومه از میان رفته و فقط ابیاتی از آن باقی مانده است. و دیگری سند باد نامه است که از آنها اشعاری پراکنده باقی است.

وفات رودکی به سال ۳۲۹ هجری نوشته اند که در پنج ده درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد.

جایی که گذرگاه دل محزون است / آنجا دو هزار نیزه بالا خون است

لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند / مجنون داند که حال مجنون چون است

خیام نیشابوری

ترانه ها و اشعار خیام هیچ وقت تازگی و لطافت خود را از دست نخواهد داد. چون این ترانه ها در ظاهر کوچک ولی پر مغز تمام مسائل مهم و تاریک فلسفی را که در دوران مختلف انسان را سرگردان کرده و او را به وادی سرگردانی کشانده، و افکاری را که جبراً به او تحمیل شده و اسراری را که برایش لاینحل باقی مانده مطرح می کند. خیام ترانه های ناب فلسفی را با زیبایی تمام به زبان آورده و بدرستی که لقب هایی که به او نسبت داده اند در خور شان والایی چون اوست. از جمله القاب وی حجه الحق می باشد.

حکیم ابوالفتح خیام نیشابوری از حکما و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران در اواخر قرن ۵ و اوایل قرن ۶ است. نامش عمر و کنیه اش ابوالفتح و لقبش غیاث الدین و نام پدرش ابراهیم بوده است.

در سال ۴۶۷ در سلطنت جلال الدین ملکشاه سلجوقی و وزارت خواجه نظام الملک چون خواستند تقریب تقویم یعنی محاسبه سال و ماه را موافق قواعد نجومی به درستی معین کنند. هئیتی از دانشمندان اهل فن هئیت و نجوم را برای این مقصود برگزیدند. و مامور ساختند تا محاسبه را ترتیب دادند و آن درست ترین محاسبه سال شماری و معروف به تقویم جلالی است و خیام یکی از آن دانشمندان بوده و گویا بر همه مقدم بوده است.

در احوال خیام گفته اند: در تصنیف و تعلیم بخل داشت و تندخویی او را می توان تصدیق کرد چون از سخنش پیداست که بسیار حساس بوده و بنابراین از ناملایمات زود به شدت متالم می شده و تندخویی می کرده است.

در ریاضیات وی را سرآمد فضلا می شمردند. در احکام نجوم هم قول او را مسلم می داشتند. خیام در فن و جبر و مقابله معلومات تازه بدست آورده بود. کتابی در این باب نوشته که معروف است. رسالت دیگر هم در موضوعات علمی دیگر دارد که همه بسیار کوچک و مختصر است و روی هم رفته می توان تصدیق کرد که خیام پرگویی را دوست نداشته است.

خصایص کلام خیام: نخست اینکه در نهایت فصاحت و بلاغت است. در سلامت و روانی مانند آب است ساده و دور از تصنع و تکلف است و از ریا و تظاهر فرسنگ ها دور است. صنعت شاعری به خرج نمی دهد، تخیلات شاعرانه نمی جوید همه متوجه معنایی است که منظور نظر اوست.

دیگر از خصایص خیام سنگینی و متانت اوست. بذله گویی نمی کند. اهل مزاح نیست. معترض مردم نمی شود و با کسی کاری ندارد. پیداست که حکیمی متفکر و متذکر است. سخن نمی گوید مگر برای اینکه نکته ای را که به خاطرش رسیده ابراز کند.

خیام اشعاری به پارسی و تازی و کتاب هایی بدین دو زبان دارد. درباره رباعیات خیام تحقیقات فراوانی به زبان پارسی و به زبان های دیگر صورت گرفته است. استقبال بی نظیری که از خیام و افکار او در جهان شده باعث گردیده است که این رباعیات به بسیاری از زبان ها ترجمه شود و بسی از این ترجمه ها با تحقیقاتی دربارة احوال و آثار و افکار خیام همراه باشد.

خیام در نیشابور نقاب از خاک کشید و روح نا آرامش به پرواز درآمد. روحش شاد.

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من / وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو / چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

نظامی گنجوی

حکیم الیاس بن یوسف بن زکی بن موید نظامی گنجوی، از استادان بزرگ سخن و از ارکان شعر فارسی است. تولد وی در شهر گنجه می باشد که سال ۵۳۰ هجری قمری در حوالی آذربایجان بوده است. نظامی قسمت بزرگ عمر خود را در وطن خود گنجه صرف کرد و در همان جا به کسب علوم و فنون علم پرداخت و تنها یک سفر کوتاه به دعوت قزل ارسلان به یکی از شهرهای نزدیک گنجه کرد و در مجلس آن پادشاه با نهایت احترام و اکرام پذیرفته شد. نظامی هیچگاه در مدح مبالغه ننمود و برای جلب نظر حکمرانان، شعر نساخت و بخصوص در اواخر عمر گوشه گیر و آزاده زیست و گردن در پیشگاه امرا فرود نیاورد.

نظامی غیر از دیوانی که عدد ابیات آن را دولتشاه بیست هزار بیت نوشته و اکنون فقط مقداری از آن در دست است پنج مثنوی مشهور بنام پنج گنج دارد که آنها را عاده خمسه نظامی می گویند. (مخزن الاسرار، خسرو شیرین، لیلی و مجنون، بهرام نامه یا هفت پیکر، اسکندر نامه)

نظامی غیر از پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم داشتت.

نظامی در سال ۶۲۴ در گذشته و دیار فانی را وداع گفته، مدفن نظامی در گنجه تا اواسط عهد قاجاریه باقی بود اما بعد از آن رو به ویرانی نهاد تا باز بوسیلة محلی آذربایجان شوروی مرمت شد، یادش گرامی باد.

نخستین بار گفتش «کاز کجایی»؟ / بگفت: «از دار ملک آشنایی»

بگفت: «آنجا به صنعت در چه کوشند؟» / بگفت: «انده خرند و جان فروشند»

بگفتا: «جان فروشی در ادب نیست» / بگفت: «از عشقبازان این عجب نیست»

بگفتا: «از دل شدی عاشق بدین سان؟» / بگفت: «از دل تو می گویی، من از جان»

بگفتا: «هر شبش بینی چو مهتاب؟» / بگفت: «آری، چو خواب آید: کجا خواب؟»

بگفتا: «دل ز مهرش کی کند پاک؟» / بگفت: «آنگه که باشم خفته در خاک»

...

سعدی

ابو محمد مشرف الدین (شرف الدین) مصلح بن عبدالله بن شرف الدین شیرازی، ملقب به ملک الکلام و افصح المتکلمین بی شک یکی از بزرگترین شاعران ایران است که بعد از فردوسی آسمان ادب فارسی را به نور خیره کنندة خود روشن ساخت.

در حدود سال ۶۰۶ هجری در شهر شیراز در خاندانی که همه از عالمان دین بودند چشم به جهان گشود. نکته مهم در زندگی سعدی این است که در زمان زندگیش از شهرت و اعتبار خاصی بهره مند شد و سخنانش مورد استقبال شاعران هم عصرش قرار گرفت.

سعدی به اندوختن و سرودن روزگار می گذرانید و عمر پربار خود را بدین گونه سپری می کرد اما این بزرگ، همواره سعی و تلاش خود را کافی ندانسته چنانکه در آغاز گلستان می گوید:

یک شب تامل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده خود تاسف می خوردم و سنگ سرا چه دل را به الماس آب دیده می سفتم و این ابیات را مناسب حال خود یافتم.

هر دم از عمر می رود نفسی / چون نگه می کنم نمانده بسی

ای که پنجاه رفت و در خوابی / مگر این پنج روز دریابی

خجل آن کس که رفت و کار نساخت / کوس رحلت زدند و بار نساخت

سعدی هم در شعر و هم در نثر سخن فارسی را به کمال رسانده است و از میان آثار منظوم او، گذشته از غزلیات و قصاید مثنوی مشهوری است که به سعدی نامه و بوستان شهرت دارد. این منظومه در اخلاق و تربیت و وعظ است. مهمترین اثر سعدی در نثر، کتاب گلستان است.

فخر الدین عراقی

فخر الدین ابراهیم بن بزرگمهر بن عبدالغفار جوالقی همدانی متخلص به عراقی شاعر عاشق و عارف شوریده قرن ۷ که اشعار لطیف و غزل های پرشور عاشقانه او در زمان حیات وی نقل محافل ادبی اهل دل شده بود.

فخر الدین عراقی در سال ۶۱۰ دیده به جهان گشود در دهی بنام کمجان در بیرون شهر همدان در خاندانی اهل علم بدنیا آمد. از خصوصیات عراقی رفتار محبت انگیز و بی ریا و مشربی حاکی ازمهربانی و سرشتی ناشی از ادب و نزاکت و فروتنی می باشد.

آثار عراقی دیوان اشعار شامل غزل، قصیده، قطعه، ترجیع بند و ترکیب بند رباعی است. سبک عراقی ساختگی و قراردادی نیست و صداقت و هیجانات طبیعی این عاشق بی قرار بیشتر زبان او را به گفتگو نزدیک می کند و از تصنع و ریا به دور است.

وفات عراقی به سال ۶۸۸ در دمشق اتفاق افتاد و در همان جا به خاک سپرده شد.

این حادثه بین که زاد ما را / وین واقعه کو فتاد ما را

آن یار که در میان جان است / بر گوشة دل نهاد ما را

در خانه، نمی نهد پای / از دست مگر بداد ما را

روزی به سلام یا پیامی / آن یار نکرد یاد ما را

دانست که در غمیم بی او / از لطف نکرد شاد ما را

شیخ بهایی

دانشمندی ادیب و فقیه و منجم و ریاضی دان و شاعری که پدر، بهاء الدین محمدش نامید و خود بهایی تخلص نمود و به نام شیخ بهایی به اوج اشتهار و اعتبار رسید.

بهاء الدین محمد بن حسن معروف به شیخ بهاء الدین عاملی یا شیخ بهایی، به عنوان یکی از وارسته ترین سالکان طریق شریعت و عرفان و به عنوان یکی از برجسته ترین نوابغ علم و فرهنگ در ایران و مشهورترین و روشن ترین علماء و فقها و مفسرین علوم مذهبی و فلسفه و عرفان شناخته شده است. شیخ بهایی علاوه بر اینکه مردی است با یک جهان بینی شگفت آور آن چنان که از خلال آثار ارزشمند او پیداست، دانشمندی برجسته بودکه در علوم یاد شده بالا و همچنین ریاضی و هیات و نجوم و هندسه و شیمی، تبحر داشته و با وجود گذشت نزدیک به چهار قرن از مرگ او و با وجود ترقی شگفت آور دانش امروز هنوز هم نظرات وی در زمینه های مختلف علوم قابل تعمق و بررسی است.

شیخ بهایی به سال ۹۵۳ هجری در بعلبک شام در خاندانی متدین ایرانی متولد گردید و خانواده اش در هنگامی که وی خردسال بود به ایران بازگشتند و در اصفهان پایتخت سلاطین مقتدر صفوی که مرکز علم و دانش و عرفان بود، اقامت نمودند.

شیخ بهایی مردی بود که از تظاهر و فضل فروشی نفرت داشت و این خود انگیزه ای برای اشتهار خالص شیخ بود. آوازه دانش و اندیشه و قدرت استنباط در مسائل علمی و فلسفی، او به پایه ای بود که فاسدان و ریاکاران نیز نتوانستند از تحسین خودداری کنند و حسن سلوک و طبع کریم وی را محبوب خاص و عام کرد.

از این عالم ربانی و عارف جلیل القدر تاکنون در حدود هشتاد و هشت کتاب و رساله ذکر شده است. شیخ بهایی در سال ۱۰۳۱ هجری قمری در سن ۸۷ سالگی در اصفهان پایتخت شاه عباس بزرگ، دار فانی را وداع گفت و بنابر وصیت او با تجلیل فراوان جنازه اش به مشهد مقدس منتقل گردیده و در جوار حضرت ثامن الائمه ابوالحسن الرضا علیه الادالتقیه و المثنا، به خاک سپرده شد.

از کتب و آثار بزرگ علمی و ادبی شیخ بهایی علاوه بر غزلیات و رباعیات و مغزلات دارای دو مثنوی بوده یکی به نام مثنوی « نان و حلوا » و دیگری « شیر و شکرر » و از آثار علمی « جامع عباسی، کشکول، بحر الحساب و مفتاح الفلاح و الاربعین و شرع الاقلاف، اسرار البلاغه و الوجیزه » و سایر تالیفاتش که بالغ بر ۹۵ کتاب و رساله می شود که همواره کتب و درس طالبان علم و ادب بوده است.

شیخ بهایی شاگردانی تربیت نموده که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بوده اند، مانند فیلسوف و حکیم الهی و ملاصدرای شیرازی و ملا حسن حنیفی کاشانی و عده یی دیگر که در فلسفه و حکمت الهی و فقه و اصول و ریاضی و نجوم سرآمد اقران گردیده و ستارگان درخشانی در آسمان علم و ادب ایران گردیدند که نه تنها ایران، بلکه عالم اسلام به وجود آنها افتخار می کند.

در میکده دوش، زاهدی دیدم مست / تسبیح به گردن و صراحی در دست

گفتم ز چه در میکده جا کردی گفت / از میکده هم بسوی حق راهی هست

وحشی بافقی

کمال الدین وحشی بافقی در سال ۹۳۹ هجری قمری در بافق که آبادی بزرگیست در میان یزد و کرمان چشم به جهان گشود.

برادرش در آشنا کردن وی با شاعری و تربیت او سهمی به سزا داشت و پیش از آنکه برادر وحشی در شاعری به شهرت برسد بدرود حیات گفت و وحشی را اندوهگین ساخت و به خاطر علاقة وحشی به برادرش تخلص وحشی را که لقب برادرش بود از آن خود ساخت تا نامش جاوید بماند. وحشی مردی وارسته، افتاده و از خود گذشته بود و مانند دیگر سخنوران و شاعران به خود ستایی نپرداخته و بیشتر اشعار وحشی حاوی پند و اندرز و تشویق مردم به خوبی و تواضع و عشق است.

با همة استادی که وحشی در مسدس و مربع ترکیب های خود از باب بیان احساس ها و عاطفه های دقیق شاعرانه اش نشان داده باید غزل های او را سرآمد اشعار او در این راه دانست. وحشی همواره در اشعارش عشق پاک را مطرح می کند و ارزش او در آن است که مضمون ها و نظارت دقیق شاعرانه و همچنین احساسات و عواطف دقیق و نازک خیالی ها و نازک دلی های خود به شهرت رسیده است. وی در اشعارش اندیشه های لطیف خود را به همراه عواطف گرم با زبان ساده و از روی صداقت باز می گوید. در اشعار زیبای وحشی کلمات عربی به چشم نمی خورد بجای اینکه از کلمات غامض و دشوار عربی استفاده کند از کلمات زیبا و شیوا پارسی استفاده کرده است که بر دل می نشیند.

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید / گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این قصه جان سوز نگفتن تا کی / سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم / ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم / بسته سلسله سلسه مویی بودیم

...

رهی معیری

محمد حسن معیری متخلص به رهی به سال ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران دیده به جهان گشود.

بدون تردید یکی از کسانی که به پاکی لفظ و حسن ترکیب مشهور است، رهی معیری است. رهی که فرزند خاندان بزرگ و اصیل و نجیب بود. نیاکان رهی از روزگار سلطنت شاه تا اواخر دوران قاجار هموراه مصدر خدمات مهم و از رجال عصر خویش بودند. ذوق هنری و طبع لطیف در خاندان رهی موروثی است. رهی از آغاز کودکی در شعر و موسیقی و نقاشی، استعدادهای شگفت انگیز داشت و از ۱۳سالگی به شاعری پرداخت.

رهی پس از فراغت از تحصیل و مطالعه در فنون ادب به خدمت دولت آمد و علاوه بر این در اغلب محافل هنری و انجمن های ادبی عضویت یافت و به ادب و هنر ایران خدمت سزاواری انجام داد.

رهی در سن ۶۰ سالگی درگذشت و با مرگش ایران شاعری نامور و استادی به حق را از دست داد.

سرود معروف وطنی زیر از استاد رهی است:

تو ای پر گهر خاک ایران زمین / که والاتری از سپهر برین

هنر زنده از پرتو نام توست / جهان سرخوش از جرعه جام توست

پروین اعتصامی

سخن گفتن دربارة خانم پروین اعتصامی چندان آسان نیست. پروین را کمتر کسی است که نشناسد و با آثارش آشنا نباشد، بویژه علاقه مندان به شعر و شاعری که ارادتی تام و تمام به این اعجوبة شعر و ادب و عرفان دادند.

ادبیات و عرفان بارور ایران زمین، از گروه مردان، نوابغ بسیاری به ما ارزانی داشته است، لیکن از گروه زنان در این زمینه، هنوز کسی را سراغ نداریم که به پایه و مقام ادبی پروین برسد.

اشعار پر مغز پروین را هر خواننده ای بدقت مطالعه کند، بخوبی به روحیة این بانوی عارف ادب پرور پی می برد و در سرتاسر آثار او حتی به یک کلمه بر نمی خورد که خارج از مرز اخلاق و انسانیت باشد. پروین برای طبقة زنان، هیچ چیز را بهتر از عفت و پاکدامانی نمی داند و در این راه کوشش های بسیار نموده است. اکثر آثار پروین عارفانه است، لیکن از احساسات پاک زنانه عاری نیست و در اشعار او چه بسیار به گفتگوی نخ و سوزن، سیر و پیاز، عدس و ماش، دیگ و دیگ بر و ... بر می خوریم که در خاتمه همان نتیجه ای که خواستة شاعر است به خواننده القاء می شود.

پروین خود را مدیون پرورش و راهنمایی های پدر ارجمندش مرحوم یوسف اعتصامی (اعتصام الملک) که یکی از فضلای بنام و از ادیبان قرن اخیر است، می داند.

عمر پروین بسیار کوتاه بود. او در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ در تبریز متولد شده و در سوم فروردین ۱۳۲۰ بی هیچ سابقه ای بیمار شد و حصبه گرفت. پروین مانند همیشه آرام و متین بود. با آنکه در تب می سوخت آه نمی کشید تا اینکه در نیمه شب جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ در آغوش مادر جان داد.

آرامگاه پروین در مقبرة خانوادگی شان، صحن مطهر حضرت معصومه (ع) در قم به خاک سپرده شد.

و در یک جمله، پروین اعتصامی، الگوی تمام عیار یک زن مسلمان ایرانی است، که گفتار و رفتارش می تواند برای تمام زنان، راهنما باشد.

روحش شاد.

حمید رضا خداپرست

منابع

زندگینامه شاعران ایران ، لیلا صوفی

دیوان پروین اعتصامی ، محمد تقی بابایی

حمیدرضا خداپرست

۲۵/۶/۱۳۸۸