Locked دریافت Toolbar آفتاب
مقالات فرهنگی و هنری ادبیات و شعر هنوز عطسه نحس است
۳ بهمن ۱۳۸۷
  ◊   دفعات نمایش : ۵۵۹        Thursday, Jan 22, 2009
هنوز عطسه نحس است
به گمانم زمانی که نیمای بزرگ در بندی از منظومه عاشقانه و غمناک <افسانه> سرود و اعلا م کرد که <زاده اضطراب جهان> است، در عین حال که از درد و هول و هراسی درونی دم می زد اما منظور و منظری دیگر را نیز از شعر معاصر نو به جد نشانه رفته بود که مجموعه فعل و انفعالا ت جهان بیرونی، رخدادهای اجتماعی و حوادث زادبومی و برون مرزی را دربرمی گرفت...
هنوز عطسه نحس است

به گمانم زمانی که نیمای بزرگ در بندی از منظومه عاشقانه و غمناک <افسانه> سرود و اعلا م کرد که <زاده اضطراب جهان> است، در عین حال که از درد و هول و هراسی درونی دم می زد اما منظور و منظری دیگر را نیز از شعر معاصر نو به جد نشانه رفته بود که مجموعه فعل و انفعالا ت جهان بیرونی، رخدادهای اجتماعی و حوادث زادبومی و برون مرزی را دربرمی گرفت، و شاعر به عنوان زیرمجموعه ای از این مجموعه فراگیر در شعر خود حساسیت ها، تاثیرپذیری ها و عکس العمل هایش را در برابر این فعل و انفعالا ت غالب و حادث بر خود، به ناگزیر، بازتاب می داد؛ غور و غوطه ای در خود و پژواکی از حال درون به جهان برون. به این ترتیب شعر معاصر به ویژه در دهه های چهل و پنجاه، دو راه مشخص و متفاوت را در پیش گرفت؛ یکی شعری بود با مضامین اجتماعی سیاسی متکی بر نمادها که گاه چنان بر شعر غالب می شد که <من> شاعر را تحت الشعاع قرار می داد و فرومی پاشید، و دیگری جریانی بود گریزان از رخدادهای اجتماعی و روی آورده به انتزاع. جریان شاخص شعر شق اول بود و جریان دوم در آن زمان راه چندانی به جایی نبرد. اما در هر دو جریان، اینجا بی آنکه بر نامی تکیه کنم، شاعرانی نامدار و تاثیرگذار شعر خود را سرودند و شعر دوران خود را محتشم و ماندگار بر تاریخ شعر و ادب ایران ثبت کردند.

تحولا ت پی درپی و سنگین اجتماعی بعد از انقلا ب و در دهه شصت برای شاعران به منزله فروریختن برج بابل بود که برای مدتی دنگی و سردرگمی و نسیان در زبان را به دنبال داشت. ارزش ها و به تبع آن ارزش های زیباشناختی یا رنگ باخته بود یا هنوز شکل دیگرگون و جاافتاده ای نیافته بود؛ و این دوران گذار واقعه ای بود که از آن به بروز <بحران> در شعر معاصر یاد می شود و کم نبودند و نیستند کسانی که از اصل نسبت به سرنوشت شعر امروز دلزده و مایوس شدند و هستند!

تمرکز و شیفتگی نسبتا عمومی شاعران جوان دهه هفتاد، به ویژه همراه یا تحت لوای دو سه تن شاعر صاحب نام از نسل های قبلی، به تئوریزه کردن و سرودن شعر بر مبنای مکتب های نقد مدرن هر چند خالی از دستاوردهای تازه در شعر معاصر نبود اما موج نشر دفترهای کوچک اشعار معناگریز موجب شد که حتی برخی نشانه های رویش و جوانه های شعر نوین معاصر، بعضا از نظر پنهان بماند یا از سر بدبینی با شعرهای توخالی به یک چوب رانده شود و فرضیه بحران زدگی همچنان به جای خود باشد.

اما اینجا، باز بی آنکه بر نام شاعری تکیه کنم، در دهه هفتاد و همین دهه هشتاد که از نیمه گذشته است، هستند شاعرانی از نسل میانه و نو که شعرشان بر مصداق مرگ مولف و مضحک تر و عجیب تر از آن، مرگ مخاطب ! خط بطلا ن کشیده و طلیعه عبور از بحرانند.

عطسه در باور ما هنوز نحس است. این است که عطسه را چه بزنیم، چه بزنند، می ایستیم، یا صاحب صبر و عافیت باشدی می گوییم؛ صلواتی می فرستیم و راه می افتیم. حالا اینجا، سال ۸۷ اندیشه فولا دوند با <عطسه های نحس> اش از راه رسیده است. مجموعه ای با ۴۵ شعر که از آن میان تنها یک شعر نماز میت شعر آزاد یا سپید است و بقیه در قالب های گوناگون شعر قدیمند. عناوین شعرها در وهله نخست و به ظاهر هیچ سنخیتی با شعر کلا سیک و قواعد آن ندارند: <تیتر سیاه>، <بروتوس تو هم؟>، <باب دیلا ن>، <اعتراف خفن>، < > DNA، <تجویز زرورق>، <کولا ژ>، <سکانس تنهایی> و... اما با خواندن هر شعر چنان با هجوم و آوار کلمات روزمره، عادی و محاوره ای مواجه می شویم که راهی نداریم جز اینکه بپذیریم مناسب ترین قالب برای شاعر به منظور بیان مضامینش همان شکل و قواره ای بوده که اینجا، به گمانم شاعر را برگزیده است: <ناگهان قل خوردم امشب در کفن عالیجناب/ خوف دارم از مرور این سخن عالیجناب/ عاشق ام کردید و رفتید و غزل تزریق شد/ در شعورم مثل خون اهرمن عالیجناب...> در این شعرها، قصد شاعر راه انداختن مضحکه و سرودن شعر طنز از سر تفنن نیست. طنز سیاه و تلخ بر زبان شاعر جاری شده تا نشان از اضطراب و سرگشتگی و نومیدی پاره چشمگیری از نسلی دهد که تلا طم ها و کشاکش های بی امان اجتماعی، به بی فردایی، بی اعتنایی، لود گی و پشت کردن به هر چه <تعهد>ش کشانده و برای خودش به مرور دانسته و ندانسته زبانی ابداع کرده که شاید هنوز برای تمامی آحاد و اقشار جامعه جا نیفتاده باشد اما به هر حال گره خورده به فرهنگ عامیانه کوچه و <فرهنگ زبان مخفی>اش. مجوز هم که نگیرد، اما به هر حال شکل گرفته و به ناگزیر جاری شده است.

شاعر بازیگر و از اهالی سینماست. اصطلا حات و نام های سینمایی مثل <کات>، <آنتراکت>، <افکت>، <سکانس>، <شکوه علفزار>، <جان فورد>، <بونوئل> و... در شعرهایش به وفور دیده می شود و این همه را در به تصویر کشیدن وقوع تباهی به خدمت گرفته است. در شعر او عشق دیگر آن تعالی جسم و جان بی قرار و شیدایی انسان نیست؛ پلشتی نفرین زده و خیانت دیده ای است بی آینده و عقیم که به خودزنی رسیده است: <نوک در قلم نبود، حالا چرا اتود/ عشق از فراق تو مقطوع النسل شد...>

... به کار گرفتن این نوع از زبان و واژگان غیرشعری در شعر بی سابقه نیست و اوجش را در شعر امروز در کارهای نصرت رحمانی سراغ داریم. شاعر نیز در این مجموعه، خود بر این تاثیر اشاره و تاکید دارد: <هی عقربه به تاک هشدار تیک داد< /نصرت> به شعر من فحش رکیک داد....> اما آنچه در این مجموعه بسیار به چشم می آید انفجار عصیان گونه غثیان واژگان شاعر است تا <عطسه های نحس> را به رخ کشد.

در این مجموعه دنبال درستی و نادرستی قالب ها و خارج شدن از اوزان و عروض شعر نباید بود؛ شاعر خود پیشاپیش این سستی را به سخره گرفته است: <غزل های من آن قدر چرت زیست/ که خواننده پاپ هم مشتری ست...> و <آن عنصر نامطلوب انگار خود من بود/ با قافیه لج می کرد، با قاعده دشمن بود....>

در این دفتر، شعرها به خودی خود و به اندازه کافی هشداردهنده و شک دهنده اند و ضرورتی نداشته که شاعر با به کارگیری نابه جای چندین علا مت پشت سر هم(؟) و)!( بر مقصد و مقصود خود تاکید کند.

کتاب فولا دوند در قالبی کهنه، با یک شعر آزاد و دو سه شعر با پتانسیل ترانه، آیینه ای کدورت گرفته است که گوشه هایی از متن بخشی از جامعه جوان ما این <نسل بی خاطره > را بازتاب می دهد. <عطسه های نحس> کتاب بالینی نیست که آخرای شب برداری و یله شوی و به آرامش بخوابی. ناخن به شیشه جانت می کشد تا روز و روزگارت را دقیق تر بپایی. اندیشه فولا دوند با شعرش چه آن را دوست بداری یا نه به گمان من، به سهم خود <آب در خوابگه مورچگان> ریخته است. و این خودش کار کمی نیست!

فواد نظیری
روزنامه اعتماد ملی ( www.etemademeli.com )
دریافت مقاله ثبت مقاله آفتاب من چاپ بازگشت
چهار مرغ خلیل
جایگاه تمثیل مرغ در ادبیات عرفانی ایران
۳ بهمن ۱۳۸۷
نسبت‌گرایی ادبیات، تعهد‌ و آرمان‌‌گرایی
انسان موجودی است با فطرتی عام و جهانی،‌ که اساساً انسانیت وی در این فطرت و با این فطرت، که حقیقتی روحانی و حتی به یک اعتبار،‌ قدسی است، تحقق می‌یابد. اما در عین حال این گوهر ثابت انسانی، در تسبیت اسمای الهی و نیز تجلی تاریخی این اسما، صاحب وجهی تاریخی می‌گردد...
۱۸ دی ۱۳۸۷
بر دیوارهای اسرائیل - شعری از نزار قبانی
نزار قبانی شاعر نامدار عرب در ستایش مقاومت فلسطین و بازخوانی آرمان‌ها و حرمان‌های مردم دردمند آن دیار مقدس شعرهای درخشانی سروده است؛ <سمفونی پنجم جنوب> و <کودکان سنگ> از مشهورترین فلسطینیات اوست.
۱۶ دی ۱۳۸۷
تاثیر شهادت و شخصیت حضرت سید الشهداء امام حسین علیه السلام در ادبیات فارسی
ورود حماسه ی کربلا به حیطه شعر، یقینا یکی از عوامل ماندگاری و پایایی نهضت عاشوراست چرا که حضور پر رنگ شعر در روایت ماجرا و قالب نافذ مرثیه در سوگداشت ماجرا از سویی پیوند دهنده ی میان عواطف و دلهای سوخته و حقیقت ماجرای ظهر عاشوراست و از سوی دیگر به نوبه خود باعث …
۱۱ دی ۱۳۸۷
جایگاه ادبیات عامّه‏پسند در مطالعات فرهنگی
از اواخر قرن نوزدهم، یعنی زمانی که ادبیات به صورت رشته‏ای مستقل در دانشگاههای اروپا تدریس شد، تا اوایل دهه ۱۹۶۰ حوزه مطالعات ادبی اساسا به «آثار معتبر» محدود بود. جدا کردن ادبیات از رشته‏های متمایز و در عین حال مرتبط با آن، مانند تاریخ و زیبایی‏شناسی، می‏طلبید …
۹ دی ۱۳۸۷
مذاکرات روز دوم ایران و ۱+۵ در بغداد پایان یافت
مذاکرات روز دوم ایران و ۱+۵ در بغداد پایان یافت
سفر غیرمنتظره زارع و خداحافظی دنیزلی
سفر غیرمنتظره زارع و خداحافظی دنیزلی
مهدی مقدم با "احتیاط" از ارشاد مجوز گرفت
مهدی مقدم با "احتیاط" از ارشاد مجوز گرفت
خداحافظی مظلومی و فتح‌الله‌زاده یا بازگشت قلعه‌نویی؟
خداحافظی مظلومی و فتح‌الله‌زاده یا بازگشت قلعه‌نویی؟
کنفرانس خبری اشتون و جلیلی به تعویق افتاد
کنفرانس خبری اشتون و جلیلی به تعویق افتاد
سایه تب کنگو بر سفره های مشهدیها
سایه تب کنگو بر سفره های مشهدیها
بیم و امیدها درباره دور دوم مذاکرات بغداد
بیم و امیدها درباره دور دوم مذاکرات بغداد
گلزار حتی جواب تلفن قادری را نداد
گلزار حتی جواب تلفن قادری را نداد
خدا عاشق است...
خدا عاشق است...
دردسرهای شایع فصل گرما برای بدن
دردسرهای شایع فصل گرما برای بدن
 وبلاگ آفتاب 
معرفی آرشیو موسیقی
شاهین و سپهر
 آلبوم گلهای آمازون
◊  آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی . دی سلز  ◊