مقدمه

زبان عربی گذشته از پیوند هزارو چند ساله اش با زبان فارسی ، زبان دین ماست و لذا برای بررسی آن حتما لازم است که ادبیات عرب و تاریخ ادبیات عرب برسی شود . تا دوره های ادبی از جاهلیت تا عصر ما و آثار هر عصر و نیز عوامل فرهنگی و غیر فرهنگی موثر در آن ، کاملا روشن شود و تمام خطوط و جزئیات شخصیت روانی و اجتماعی و هنری ادبا به وضوح تصویر شود.عربها واژه ادب رادرمعانی مختلفی به کار می برند ، در زمان جاهلیت به معنی دعوت به طعام مهمانی مأدوبه بود. و در جاهلیت و اسلام به خلق کریم و حسن معاشرت با خواص و عوام به کار می رفت. سپس بر تهذیب نفس و آموزش صفات پسندیده و معارف و شعر اطلاق شد. در قرن نهم میلادی و قرون بعد از آن همه علوم و فنون را از فلسفه و ریاضیات و نجوم و کیمیا و طب و اخبار و انساب و شعر و جز آن را از آنگونه معارف والا که در بهبود بخشیدن به روابط اجتماعی به کار می آید در بر می گرفت.

در قرن دوازدهم ، لفظ ادب در شعر و نثر و آنچه به آن دو مربوط است چون نحو و علوم لغت و عروض و بلاغت و نقد ادبی استعمال شد.

ادب عربی به دو قسم تقسیم می شود: ادب انشائی یا ایجادی و ادب وصفی یا موضوعی که نخستین آن شامل شعر و نثر است و دومی شامل تحلیل ادبی و تاریخ ادب فنون ادبی عربی نیز بر دو قسمک می باشند:

فنون ادبی شعری و فنون ادبی نثری . فنون ادبی شعری عبارتند از شعر قصصی یا حماسی ، شعر غنائی ، شعر تمثیلی و شعر تعلیمی .

ادب عربی قدیم از شعر حماسی و تمثیلی خالی است. زیرا قوم عرب کمتر شهرنشین بود و بیشتر به واقعیت گریش داشت و از این رو تخیلش بارور نشده بود. از طرف دیگر شیوه کسب روزی به وسیله شعر که در میان شاعران قوم رواج گرفت جائی برای سرودن اشعار حماسی و تمثیلی باقی نگذاشت. با این همه اگرچه ادب عربی از آثار حماسی بلند و طولانی خالی است از قصائدی که در آنها روح حماسی می باشد خالی نیست.

اما فنون ادبی نثری عبارتند از تاریخ و خطابه و قصه و تعلیم و رسائل . ادب قدیم عربی از داستانهای طولانی نیز خالی است. عرب نثر را به دو گونه می نوشت:

۱) نثر مرسل

۲) نثر مسجع.

در میان اعراب شعر بیش از نثر عرصه بروز یافت و از سجع آغاز شد و به ارجوزه ها رسید و از آنجا به اوزان مختلف راه یافت. دوره های ادب عربی نیز در سه نهضت منحصر می شود:

ـ نهضت جاهلی و اموی

ـ نهضت عباسی

ـ نهضت جدید.

بنابر این این دوره ها از عصر جاهلیت شروع می شوند و تا ظهور اسلام و بعد از آن حمله مغول و تأثیر آن بر ادب عربی کشیده می شوند. بر اساس موشکافیهای تاریخی و ادبی و مطالعه تطبیقی زبان شناسانه باید به اصالت شعر جاهلی نظر داد. و شعر عربی پس از آن دجار تحول و دگرگونی گردید و شاعران معروفی چون امرئ القیس و زهیر و اعشی و ... پیدا شدند و هرکدام سبک و بینش خاصی داشتند و تصویر خاصی در شعر خویش نمایان کردند. باآمدن اسلام ادب و زبان عربی نیز از قرآن و اسلام تاثیر پذیرفت و ارزش و اهمیت یافت که از صورت یک زبان قومی و محلی در گوشه ای محجور از دنیا به موقعیت یک زبان مهم جهانی نایل گردید و با مشارکت موثر همه مسلمین به ویژه ایرانیان ، گسترش و دامنه ای کم نظیر یافت و آثار و آثار بیشماری در موضوعات گوناگون به عربی نوشته شد.

اهمیت قرآن در مقوله آموزش زبان عربی چکیده یا شروع مبحث زبان عربی زبان قرآن زبان عربی فصیح است ، با توجه به لطافت ، دقایق و اسرار مترتب بر آن ، جایگاه ویژه ای در آموزش و یادگیری زبان عربی به خود اختصاص داده است ؛ به گونه ای که مؤلفان و معلمان از قدما و متأخران هر جا که قصد تعلیم قاعده ای یا تبیین موضوعی از علوم عربی را داشته اند ، آن را با مثالی از شواهد قرآنی استوار و روشن ساخته اند . دلیل بر صدق این مدعا وجود کتاب های بی شماری است که تا کنون در جهت تعلیم و یادگیری این زبان نگاشته شده است و هر کدام مشتمل بر بسیاری از شواهد و مثال های قرآنی می باشد . و این نشانگر نقش مهم و ارزنده قرآن هم در ایضاح قواعد و موضاعات علوم عربی و هم در حفظ و حمایت از زبان عربی است .

مقاله ی حاضر ، کوتاه سخنی است در باره جایگاه قرآن کریم در فرایند آموزش زبان عربی که شاکله ی آن را دو بخش ذیل تشکیل می دهد :

الف) تأثیر قرآن بر زبان عربی

ب) جایگاه قرآن در فرایند آموزش زبان عربی

در بخش نخست ، سعی بر آن شده است تا تأثیر قرآن در زبان عربی – هر چند به صورت گذرا – از زوایای مختلف مورد بررسی قرار گیرد .

در بخش دوم که بخش اصلی مقاله را تشکیل می دهد ، طی چهار مبحث به طور اجمالی به تبیین نقش و اهمیت جایگاه قرآن در فرایند آموزش زبان عربی ( علم صرف ، نحو ، بلاغت و مکالمه ) در گذشته و حال ، پرداخته شده و منافع و مزایای استفاده از آیات قرآنی در آموزش علوم فوق و نیز شیوه های کاربرد آیات در کتب علمی و آموزشی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است .

الف ) تأثیر قرآن بر زبان عربی

زبان عربی فصیح از موقعیتی برخوردار است که هیچ یک از زبان های دیگر چنان نیست . این موقعیت ویژه عبارت است از ارتباط و پیوند چهارده قرنه ی آن با قرآن کریم و تدوین میراث عظیم عربی بدین زبان ؛ زیرا در سایه همین پیوند و ارتباط بود که مسلمانان از همان آغاز ظهور اسلام به تحقیق و پژوهش درباره ی این زبان روی آوردند ؛ و هم در سایه همین حرکت بود که در عرصه ی علم و دانش ، علوممتعددی پدید آمد ؛ همچون علم نحو ، بلاغت ( معانی ، بیان ، بیان ، بدیع ) ، فقه اللغه و . . . علومی که پیش از آن نه به ذهنی خطور کرده و نه بر خامه ای روان گشته بود . از سوی قرآن باعث وحدت زبانت عربی و تهذیب آن الفاظ بیگانه و غریب شد و آن را با کلمات و اصلاحات دینی جدیدی مانند صلاه ، صوم ، زکاه ، قیام ، رکوع ، کافر ، مؤمن و ... غنا بخشید و اثری ژرف در رقت و عذوبت الفاظ و عمق و لطافت معانی نهاد .

از آن پس قرآن به عنوان یک الگو و معیار برای زبان عربی قرار گرفت . هرچه در راستای آن بود مقبول و هرچه مغایر با آن بود ، مطرود واقع می شد . شاعران و خطیبان و نویسندگان نیز به قرآن تأسی جستند و در آثارشان از حسن انتخاب الفاظ و کلمات غنی و زیبایی مخارج حروف قرآن و از شیوایی و نرمی اسلوب و معانی بلند و مضامین ژرفش بسیار سود جستند .

پس زبان عربی را در پی این پیوند و ارتباط خجسته ، چه از نظر اغراض ، اسلوب و الفاظ و از چه نظر مضمون ، معنی و خیال ، گسترش و پیشرفت عظیمی یافت ؛ به گونه ای که امروز با وجود این که چهارده قرن از ظهور اسلام می گذرد ، زبان عربی – بر خلاف دیگر زبان های بشر – هنوز کهنه نشده و در محدوده های مختلف جغرافیایی دستخوش تغییر قرار نگرفته و همواره پویا و زنده است .

ب) جایگاه قرآن در فرایند آموزش زبان عربی

جایگاه قرآن در فرایند آموزش ربان عربی در دوره های پیشین همان گونه که گذشته ، پژوهش درباره ی زبان عربی و شاخه های گوناگون آن با نزول قرآن آغاز شد ، اگیزه ی حقیقی این پژوهش ها و تحقیقات همه چیزی جز خدمت به اسلام و درک و فهم قرآن نبود و از این رو ، مسلمانان از ابتدای گسترش اسلام ، پس از فتح هر شهری و سرزمینی ، پیش از هر چیزی به ساختن مساجد و مراکز آموزشی همت می گماشتند ؛ زیرا عنوان نشر و اشاعه ی دین در آن سرزمین ها از طریق تعلیماسلام و مبادی آن مسیور بود.به عنوان نمونه ، فاطمیان و برپای دولت ایوبیان، آنها نیز با وجود این که

از نژ اد عرب نبودند ، به زبان عربی اهتمام ورزیدند و آن را فرا گرفتند و در نشر و تعلیم آن کوشیدند .

ما ازنظر با اینکه اطرافیان همیشه به زبان فصیح سخن نمی گویند ، بلکه بیشتر به زبان عامیانه تکلم می کنند ؛ لذا می توان در این راستا روش دیگری را جاگیزین روش شنیداری کرد و آن روش خواندن است ؛ زیرا خواندن آگاهانه و با صبر و حوصله متون ادبی و حفظ آن ، اعم از شهر و نثر و در رأس همه ان ها خواندن و حفظ قرآن کریم ، موجب می شود تا ملکه توانایی بر تقلید از این متون و سخن گفتن به سبک آن ها در خواننده به وجود آید .

این توجه و عنایت وافر حکام وقت نسبت به زبان عربی و انتشار آن ، سبب شد تا رفته رفته زبان های دیگر در این سرزمین رو به زوال نهند و تنها زبان عربی ، یعنی زبان قرآن با بر جا بماند.

در سودان و مراکش نیز بر همین منوال به منظور تعلیم عبادی و اصول ارزنده ی اسلام و گسترش و اشاعه ی آن ، یادگیری زبان عربی رواج شایانی یافت .

ایرانیان نیز به مانند دیگر اقوام پس از فتوحات اسلامی به اسلام گردن نهادند و در سایه ی تعالیم و آموزه های قرآن و به منظور درک و فهم اصول و مبانی ارزنده و اخلاقی اسلام و بسط و گسترش علم و فرهنگ ، به یادگیری و آموزش زبان عربی اهتمام خاص ورزیدند و در تأسیس مدارس و مراکز آموزشی منتهای نیرو و تلاش خود را به کار گرفتند . آنان حتی به جهت انتشار زبان قرآن ، تألیفانت و آثار خود را به زبان عربی نگاشتند ؛ آثاری که تا کنون نیز باقی است .

بدین سان ، دیری نپایید که دامنه ی علوم اسلامی در اقصا نقاط جهان از اسپانیا و کشور های آفریقایی در سواحل دریای مدیترانه گرفته تا کشورهای آسیایی و شبه قاره ی هند وسعت یافت و در سایه ی آن ، خیل عظیمی از مسلمانان توانایی خواندن و نوشتن را به دست آوردند .

جایگاه قرآن در فرایند آموزش قواعد

پیدایش علم نحو

نگاهی به تاریخ پیدایش قواعد زبان عربی ( علم نحو ) نشان می دهد که تعصب نسبت قرآن و حفظ و صیانت آن از تحریفاتی که غیر عرب ها به سبب نا آشنایی با زبان عربی ممکن بود در آن به وجود اوردند ، سبب وضع قواعد و قوانینی برای زبان عربی شد .

این خلدون در این باره می نویسد : « هنگامی که عرب ها بر کشور های عراق ، شام ، مصر و مراکش استیلا یافتند ، زبانشان اصالت اولیه خود را از دست داد و به صورت زبان های دیگر درآمد . در پی این تغییر و دگرگونی بیم آن می رفت که فهم دو پایه ی اسلام یعنی قرآن و احادیث نبوی که زبان های عربی بود ، بر مردم دشوار آمده و در نتیجه به تدریج به دست فراموشی سپرده شود . از این رو ، برای جلوگیری از این پیشامد ، دانشمندان دست به تدوین احکام و وضع قواعد و معیارهایی برای تشخیص

صحت یا قسم زبان های عربی زدند » .

اهمیت و ضرورت علم نحو

بی شک فضل علم نحو بر پژوهشگران و آنان که در زمینه ی علوم قرآنی و متون اسلامی تفحص و تدبر می کنند ، پوشیده نیست ؛ زیرا درک و فهم آیات الهی و متون اسلامی مقدمتاً در گرو شناخت و آگاهی کافی نسبت به این علم می باشد .

بنابراین ، کسی که می خواهد در زمینه ی علوم قرآنی و متون اسلامی تحقیق و بررسی کند ، ناگریز باید دانش های متعلق به این علم را بیاموزد . از این رو ، در طول تاریخ ، هر مفسر ، فقیه و یا مورخ اسلامی همیشه عالم به نحو هم بوده است .

بالاخره در اهمیت آن همین بس که مفسران و دانشمندان علوم قرآنی به هنگام تفسیر ، هرجا که لازم دیده اند به بحث درباره ی این علم پرداخته اند و این امر بیانگر اهمیت و نقش علم نحو در تبیین و ایضاح آیات الهی و متون اسلامی و حفظ و صیانت قرآن از تحریف می باشد .

از این رو ، علمای نحو این علم را میزان زبان عربی و تنها معیاری دانسته اند که با رجوع به آن ، کلام درست از نادرست شناخته می شود.

هدف از آموزش قواعد

هدف از آموزش قواعد زبان عربی صرفاً خود قواعد نیست ؛ بلکه هدف قوام بخشیدن به زبان فراگیر (متعلم) و فظ و صیانت گفتار و نوشتار از لحن و خطا می باشد ؛ لذا آموختن آن برای یاد گیرنده ی زبان عربی امری ضروری و اجتناب ناپذیز است ؛ زیرا تسلط و اشراف بر قواعد زبان عربی و آگاهی و شناخت دقیق از آن ، فراگیر را قادر می سازد تا افکارش را در اسلوبی صحیح و سلیس و بدون هیچ گونه غموض و پیچیدگی بیان کند .

فواید استفاده از مثال های قرآنی زبان عربی

بدون شک یکی از مؤثرترین شیوه های آموزش قواعد ، تعلیم آن در سایه ی متون ادبی است . در این میان قرآن کریم با توجه به دارا بودن امتیاز ابررسایی در فصاحت و بلاغت و دارا بودن مثال های فراوان و متناسب با تمامی سطوح در این زمینه ، جایگاه ویژه ای را در کتاب های علمی و آموزشی به خود اختصاص داده است ؛ به گونه ای که شاید بتوان گفت اکنون کتابی را نمی توان یافت که در آموزش قواعد لز قرآن متأثر نباشد ؛ و این تنها از آن جهت است که قرآن خود در بستر پیدایش قواعد قرآنی مترتب می باشد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می شود :

۱) وسیله ای صحیح جهت یادگیری زبان عربی و تحکیم آن در ذهن همان گونه که

۲) گذشت ، اساساً یکی از شیوه های یادگیری قواعد زبان عربی ، آموزش آن همراه با متون ادبی است ؛ زیرا در این متون عبارت ها و جمله ها و واژه های به جا و مطابق با دستور زبان به کار رفته است ، بسیار روشن است قرآن که در این زمینه بی معارض و بی مثال است ، تا چه اندازه می تواند مفید واقع شود .

بنابراین ، در صورتی که معلم در فرایند آموزش چه در تدریس و چه در قسمت تمرین از آیات قرآنی متناسب با سطح علمی فراگیران استفاده کند و ایشان را همراه با تشویق و ترغیب ، ملزم به حفظ آنها کنند :

اولاً فراگیر به تدریج و در اثر ممارست و تمرین به طور غریزی و از روی طبع ، متاوجه خواهد شد که چگونه کلمات و جملات را در عبارت خود مطابق قواعد و دستور زبان بیاورد .

ثانیاً حفظ آیات نیز سبب می شود که قاعده ی مورد نظر در ذهن وی تثبیت و استوار گردد تا به هنگام نیاز مورد استفاده قرار گیرد .

این شیوه آموزش یکی از مؤثرترین راه های آموزش قواعد بوده است ، به گونه ای امروزه غالب کتاب های آموزشی و معلمان از این جنبه ی تعلیم قواعد زبان عربی بهره می جویند ؛ زیرا در این نحوه ی آموزش ، قواعد با زبان و متون ادبی ( قرآن کریم ) پیوند و ارتباط می یابد و بر رغبت و شوق و یادگیری می افزایند .

تأیید و تثبیت یک قاعده ی نحوی یا صرفی به واسطه ی استدلال به آیات قرآنی میزان و معیار قواعد نحوی نزد نحودانان قرن های اولیه ، شعر جاهلی و پاره ای از عبارات معروف بدویان بود و کمتر به قرآن استناد می شد ؛ اما اندک اندک با تألیف کتاب های متعددی در باب اعراب و لغات قرآن کریم ، آیات الهی جای وسیعتری را در کتاب های نحو یافت و از آن پس محل استدلال و استشهاد آرا و نظرات علمای نحو و صرف قرار گرفت .

شاید بتوان گفت در آثار ابن هشام (قرن ۸ هجری ) استشهاد به ترکیبات و اصطلاحات قرآنی به اوج خود رسیده است .

امروزه نیز مؤلفان و نحودانان ، به منظور اثبات یا تأکید یک نظریه ی نحوی یا صرفی قرآن را اساسی ترین معیار و وسیله ی سنجش در آثار خود قرار داده اند . بنابراین چنانچه در فرایند آموزش ، به آیات الهی استناد شود ، :

اولاً فراگیر قانع به پذیرش و تأیید قاعده ی مذکور می شود ؛

ثانیاً به تدریج شیوه ی استدلال به آیات را می آموزد و بر اهمیت و جایگاه قرآن در تأیید یا اثبات آرا و نظرات نحوی یا صرفی نیز واقف خواهد شد . به عنوان نمونه هنگامی که فراگیر می آموزد که در اسم های قبایل ، مذکر و مؤنث یکسان است ؛ استدلال به آیات « کذبت ثمود بالنذر » (قمر/۲۳) ( قوم ثمود را هشدار دهندگان را تکذیب کردند ) و « و اما ثمود فهدیناهم » (فصلت/۱۷) ، این قاعده را برای او به نیکو ترین وجه و استوار ترین صورت ، تثبیت و تأیید می نماید .

رد برخی از شبهات نحوی یا صرفی به واسطه ی استشهاد به آیات قرآنی از دیگر فواید استفاده از آیات قرآنی به کارگیری آنها در رد برخی از شبهات و مغالطات نحوی یا صرفی می باشد . به عنوان مثال ، برخی همچون حریری کاربرد اسلوب بیانی : « أکلونی البرغیث » (کک ها مرا خوردند) ، یعنی این که فاعل ، اسم ظاهر مثنی یا جمع باشد و فعل به مثنی و جمع آورده شود را در زبان عربی از اشتباهات عوام دانسته و در تأیید زبان « أکلونی البراغیث » به آیات الهی استناد کرده ، می گوید : « این زبان طایفه ای از عرب هاست که دو حرف الف و واو را علامت تثنیه و جمع و اسم ظاهر را فاعل قرار می دهند و بنابر گفته ی زمخشری که منسوب به قبیله ی طی بوده شبیه آن در آیات و کلام فصحا فراوان آمده است » ، مانند آیه ی کریمه ی « و أسروا النجوی الذین ظلموا » (انبیاء/۳) ( و آنان که ستم کردند پنهانی به نجوا برخاستند ) و ثم عموا و صموا کثیر منهم » (مائده/۷۱ ) .

آموزش مفاهیم و تعالیم قرآنی ضمن تدریس قواعد

یکی از اهداف آموزش زبان عربی آشنا ساختن فراگیر با زبان وحی و سرچشمه ی معارف الهی و مکارم اخلاقی ، یعنی قرآن می باشد . به همین خاطر و در راستای تحقیق همین هدف توجه به آیات و استفاده از آنها همواره از نکات اصلی در تألیف کتاب های آموزشی به شمار رفته است ؛ تا فراگیر ضمن آشنایی با قواعد زبان ، از مضامین و مفاهیم عالیه و ارزشمند قرآنی نیز بهره مند گردد .

جایگاه قرآن در فرایند آموزش بلاغت

پیدایش علم بلاغت و اهمیت و ضرورت آن

چنان که پیش از این عنوان کردیم ، از همان نخستین دوران تمدن اسلام که بحث و تحقیق درباره ی قرآن کریم و اعجاز آن از لحاظ کلام و مفاهیم کلمات آغاز شد ، علوم متععدی در عرصه ی علم و دانش پدیدار گشت . از جمله علومی که در سایه این تحقیقات به وجود آمد و در بستر قرآن رشد و نمو یافت ، علم بلاغت می باشد .

اولین کسی که در این زمینه دست به تألیف کتاب زد ، ابو عبیده بن مثنی بود و هدف او از نوشتن چنین کتابی توصیه سبک های قرآن بود .

این علم مشتمل بر سه علم « معانی » و « بیان » و « بدیع » می باشد که هریک در رسایی و شیوایی و روانی کلام نقش بسزایی دارند ؛ زیرا بواسطه علم معانی از اشتباه در ادای معنا پرهیز می شود ، و به واسطه ی علم بیان از پیچیدگی و تعقید معنوی پرهیز می گردد و به واسطه ی علم بدیع سخن نیکو می گردد .

هدف از آموزش بلاغت

هدف از آموزش بلاغت را می توان به اختصار در موارد ذیل بیان کرد :

۱) آگاهی و شناخت نسبت به دقایق و لطافت و اسرار زبان عربی .

۲) پرده بر گرفتن از نکات ادبی اعجاز آمیز قرآن .

۳) تشخیص و تمییز کلام نیکو از غیر نیکو و صحیح از غیر صحیح .

۴) تمتع و تلذذ از متون ادبی .

۵) آگاهی از میزان توانایی ادبی نویسنده و موفقیت وی در اثر ادبیش .

۶) ایراد کلام بر مقتضای حال و متناسب با حال مخاطب .

۷) تعبیر از افکار ، بر وجهی که رضایتمندی خاطر مخاطب را فراهم آورد .

منافع استفاده از مثال های قرآنی در فرایند آموزش بلاغت

ـ وسیله ای صحیح جهت یادگیری و آموزش بلاغت

از آن جایی که شیوه ی استفاده از آموزش همراه با متون ادبی همانند آموزش قواعد ، از مؤثرترین و مناسب ترین شیوه های تعلیم است که یادگیری قواعد این علم را همواره می سازد ؛ و با توجه بع این که در بین متون ادبی ، اسلوب قرآن از نظر شیوایی وزیبایی بیان ، در مرتبه ای از رفعت و برتری که به حد اعجاز رسیده است و به عنوان نمونه ی عالی و مثل اعلای ادبی و میزان و معیار هر قاعده ی هنری مورد قبول و اعتراف تمامی خطبا و شعرا و نویسندگان می باشد ، و همچنین از دیر باز معلمان و

مؤلفان کتاب های علمی و آموزشی در فرایند آموزش بلاغت ، چه در حین آموزش و چه در قسمت تمرینات ، بر آن تکیه زده و اساس کار خود را بر محوریت آیات الهی وضع کرده اند . این امر بدان سبب است که : اولاً قرآن دقیق تر و ظریف تر از هرمتن ادبی دیگری اعم از شعر و نثر ، از اسرار و لطایف و ریزه کاری های عبارات و واژگان پرده بر می گیرد و از سوی دیگر ، شفاف تر از هر متن دیگری دانش های متعلق به این علم را می آموزد ؛ ثانیاً فراگیر ، ضمن درک و فهم واضح تر از قوانین و قواعد این

علم و نیز تمتع و تلذذ از عبارات و اسلوب های آیات ، به ارزش و اهمیت این علم بیش از پیش در آشکار نمودن معانی و مقاصد پوشیده در الفاظ و عبارات ، واقف می شود و به تدریج قادر خواهد شد تا کلام نیکو از غیر نیکو و صحیح از غیر صحیح را تشخیص داده و کلامش را بر وجهی به زبان آورد که وافی و بسنده برای تمام مقصود و متناسب با مقام و حال مخاطب باشد .

اکنون به دو نمونه از تأثیر آیات در آموزش این علم اشاره می شود :

الف) آموختن طریقه ی بجا و صحیح استفاده از واژگان و اسلوب های بیانی در کلام مشتاقان اهل ذوق و تأمل در زبان قرآن بر این باورند که گزینش واژگان و تعابیر در قرآن بسیار باریک بینانه و کلمات و عبارات آن بی دلیل و جانشین ناپذیر است ؛ به گونه ای که اگر لفظی از آن تغییر یابد ، یا معنی به کلی تباه می شود یا از رونق و بلاغت آن کاسته می گردد . جاحظ در « البیان و التبیین » می نویسد : « مردم با مسامحه الفاظی را در جای هم به کار می برند ؛ لیکن به تفاوت های باریک و ظریف آنها توجه نمی کنند . آیا نمی بینی که خداوند متعال در قرآن «جوع» را جز در موضع تنگدستی و نیاز شدید و ناتوانی آشکار به کار نبرده است ؛ و حال آن مردم این کلمه را در مورد گرسنگی عادی که توأم با تندرستی و امکان توانایی برای خوردن است ( به جای سَغَب ) نیز به کار می گیرند » .

در آیه کریمه ی (( آنـس مـن جانـب الطـور نـاراً قـال لأهله امکثوا إنی آنستُ ناراً )) (قصص/۲۹) (آتشی را از دور در کنار طور مشاهده کرد ، به خانواده اش گفت :

{اینجا} بمانید که من {از دور} آتشی دیدم ) ، واژه های به ظاهر مترادفی مثل ((أبصر و أبصرت)) ، ((نظر و نظرت)) و ((شِهد و شهِدت)) هیچ کدام نمی تواند آن طیف معنایی خاصی را که ((آنس و آنست)) در بردارد ، برساند ؛ زیرا (آنس) یعنی (رأی ما یؤنسه ) ( چیزی که انس دارد ، بدید) .

از خصائص دیگر بلاغت و فحاصت قرآن کریم در امر واژه گزینی ، مسأله ی عدم به کارگیری الفاظ غیر فصیح و غیر روان می باشد . بنابراین ، تمامی واژگان و الفاظ قرآن مأنوس و آشکار و رسا هستند ؛ و حتی در مواردی که برخی از واژه ها با این که در لغت فصیح عرب به کاربرد داشته اما اندکی ثقیل می نموده ، از استعمالش صرف نظر شده و ساختار جمله به گونه ای دیگر آمده است . برای مثال ، عرب برای آجر یا لفظ (قرمد) را استفاده می کرده است و یا لفظ آخر (آجُر) ؛ اما از آنجا که هر دو واژه قدری

غیر روان به نظر می رسند ؛ لذا در آیه ی ذیل از دو تعبیر « آجر و قرمد » صرف نظر و از تعبیر « الطین » استفاده شده است : « فأوقد لی یا هامان علی الطین فاجعل لی صرحاً لعلی اطلع إلی إله موسی » (قصص/۳۸) ( پس ای هامان ! برایم بر گِل آتش بیافروز و برجی { بلند } برای من بساز ، شاید به {حال} خدای موسی اطلاع یابم ) .

از سوی دیگر تمامی اسلوب های بیانی و عبارات و ترکیب های قرآنی مناسب با مقام سخن و موقع شنونده به کار رفته اند و هیچ اسلوبی مرادف با اسلوب دیگر نیست ؛ گرچه در ابتدا ، دو اسلوب ، از نظر معنی یکی به نظر می رسند ؛ اما پس از دقت و تأمل در نکات بلاغی که عبارات بدان اشاره دارند ، آن دو را متفاوت و غیر مرادف می یابیم . آیه ذیل را از منظر بلاغی فوق مورد بررسی قرار می دهیم :« و لقد ارسلنا نوحاً إلی قومه الف سنه الا خمسین عاماً فأخذهم الطوفان » (عنکبوت/۱۴) ( و به راستی نوح را به سوی قومش {به رسالت} فرستادیم و در میان آنها هزار سال مگر پنجاه سال به سر برد ، انگاه طوفان {سیل و بلا} آنان را فرا گرفت ؛ در حالی که ایشان ستمکار {مشرک} بودند) . غرض از بیان این آیه تسلی خاطر پیامبر (ص) در امر خطیر رسالت است ؛ این معنی :حضرت نوح (ع) ۹۵۰ سال در میان قوم خود نستوده و مقاوم در جهت دعوت مردم به سوی خداوند یکتا بر و شکیبایی ورزید ، بنابراین ، شایسته است پیامبر (ص) نیز در راستای رسالت پیامبری خویش استقامت ورزیده و از تلاش باز نایستد . از همین رو ، ذکر مدت دقیق صبر حضرت نوح (ع) برای ترغیب پیامبر (ص) بر صبر و شکیبایی حائز اهمیت است . ملاحظه می شود که این دقت به نیکوترین وجه در قالب و اسلوب استثنا بیان شده است ؛ زیرا اگر بجای عبارت : « فلبث فیهم الف سنه الا خمسین عاماً » ، « تسعماه و خمسین سنه » به کار می رفت ، تو هم عدد بیشتر می شد ؛ در صورتی که این تو هم با اسلوب استثنا – که به مثابه ی ادات تأکید ، مؤکد عبارت بوده و رفع مجاز می کند – زایل می گردد ؛ بنابراین ، گویی خداوند متعال فرموده است :« فلبث فیهم تسعماءه و خمسین سنه کامله وافیه العدد » و روشن است که اسلوب استثنا از این عبارت مختصرتر ، شیوا تر و مفید تر است . علاوه بر بلاغت مذکور که علمای بلاغت آن را متذکر شده اند ، چنین به نظر می رسد که در به کارگیری اسلوب استثنا در اینآیه الهی ، بلاغتی دیگر نیز افاده می شود و آن بلاغت در عدد «ألف» (هزار) است ؛ زیرا کاربرد این عدد ، آن هم در کنار معدودش سنه (سال) بیانگر عظمت و طولانی بودن مدت زمان صبر حضرت نوح (ع) می باشد . به عبارتی دیگر ، خداوند خواسته است ضمن بیان مدت دقیق صبر، در ابتدا تصویری عظیم از مدت پایداری و استقامت حضرت نوح (ع) در ذهن پیامبر (ص) ترسیم کند و بدیهی است در صورتی که عبارت ( تسعماه و خمسین سنه ) به کار می رفت ، چنین مطلبی مستفاد نبود.

اینک در صورتی که معلم در جریان آموزش درس بلاغت ، با بهره گرفتن از شیوه ی مقایسه ، دست به مقایسه ی آیه مورد نظر با عبارات شبیه آن بزند – آن گونه که در مورد آیه ی فوق گذشت – در آن صورت ، فراگیر ضمن آگاه شدن بر اسرار و دقائق نیست ، خواهد دانست که چگونه هر کلمه و عبارتی در جای خود از بلاغت و یژه ای برخوردا است سی و نه و چگونه ساختار جملات و عباراتش را مطابق با مقام سخن و موقعیت شنونده و ضع کند و از کلمات غریب و ثقیل بر زبان بپرهیزد .

ب) کاربرد فراوان صور خیال (تشبیه – استعاره – مجاز) در اسلوب های قرآنی و تأثیر آن در گفتار و نوشتار تشبیه ، استعاره و مجاز از جمله فنونی است که استفاده از آن در کلام بر شیوایی و رسایی و نفوذ سخن می افزاید و از همین رو قرآن کریم در موارد متعددی از انواع تشبیهات و استعارات و مجازات بلیغ استفاده نموده است ؛ به گونه ای که با این فنون ، معانی و مفاهیم قرآنی جلوه و جذابیتی خاص پیدا نموده و از تأثیر عمیقی در روان آدمی برخوردار گردیده است .

بنابراین در صورتی که معلم در جریان تدریس فنون به آیات الهی استناد کند ؛ بنابراین در صورتی که معلم در جریان تدریس فنون به آیات الهی استناد کند ؛ فراگیر ضمن واقف شدن به اهمیت و ضرورت تشبیه و استعاره و انواع مجازات در ایراد سخن ، به تدریج قادر خواهد تا از این فنون در عبارات و اسلوبهای کلامی خود اقتباس کرده و به آنها تأسی جوید .

همچنین معلم می تواند در فرایند آموزش ، از شیوه ی مقایسه نیز بهره جسته و فراگیر را بر تفاوت بین کاربرد این فنون در آیات و دیگر عبارات و جایگاه قرآن در آموزش این علم واقف گرداند . اکنون بین شعری را از ابن المعتز در وصف هلال از همین نظرگاه در مقایسه با آیه ای از قرآن کریم ، از نظر می گذرانیم :

اُنظر إلیه کزورق من فضّهٍ قد أثقلته حموله من عنبرِ

چنانچه ادیبی بیت فوق را از منظر بلاغی تشبیه با آیه کریمه ی (( و القمر قدّرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم )) (یس/۳۹) ( و برای ماه منازل هایی معین کریدم تا چون شاخک خشک خوشه ی خرما بر گردد ) مورد مقیسه دهد ، با اندکب تأمل در خواهد یافت که این ابن المعتز از هلال زیبای ماه ارائه داده است ، تصویری وهمی و مشوّه و دور از واقعیت می باشد ؛ زیرا کجا زرورق ستبر و ضخیم به هلال نزار و نازک ماه می ماند ؟ بنابراین تشبیهش نه شأن و جایگاه هلال را بر می افرازد و نه احساس ما را بر زیبایی و جمالش بر می اگیزاند . در حالی که قرآن کریم ، همین هلال را در قالب تشبیه آن به (( عرجون القدیم )) (شاخک خشک کوچک خرکا) به نیکوترین وجه و دقیق ترین صورت ؛ به گونه ای که هیچ دقیقه ای را از جمال و صورت هلال فرو نمی گذارد ، به تصویری می کشاند ؛ زیرا بسیار واضح است که (( عرجون قدیم )) در تصویر کشاندن هلال نازک ، از زورق نقره ای گویا تر و بلیغ تر است .

ـ تأیید و یا رد یک نظریه استدلال و استشهاد به آیات قرآنی و آشنایی فراگیر با سرچشمه معارف و مفاهیم الهی

از دیگر منافع استفاده و به کارگیری مثال های قرآنی با آیات مورد نظر و استدلال به آنها در هنگام لزوم ، جهت تأیید و یا رد یک نظریه این است که فراگیر از این رهگذر با بسیاری از معارف و مفاهیم ارزنده قرآنی نیز آشنا و مأنوس می گردد .

شیوه های کاربردی آیات قرآنی در کتب علمی – آموزشی شیوه های کاربرد آیات قرانی را در کتب علمی – آموزشی را می توان در موارد ذیل به اختصار بیان نمود :

۱) کاربرد فراوان آیات متعدد در متن درس ، جهت تبیین و تشریح قواعد مربوطه .

۲) استفاده از ایات متعدد در بخش تمرینات و طرح سؤالاتی که ناظر بر قواعد است .

۳) استفاده از شیوه ی مقایسه و موازنه بین آیات و عبارات دیگر از منظر بلاغی تا وجه برتری آیات مشخص گردد . جایگاه قرآن در آموزش مکالمه ( تکلم به زبان فصیح )

روش صحیح یادگیری زبان عربی از طریق متون ادبی و جایگاه قرآن در این زمینه شاید یکی از علل موفقیت فراگیران در زمینه یادگیری زبان عربی ، این طرز تفکر باشد که آموزش قواعد یک زبان ، متضمن آموزش خود آن زبان نیز هست ؛ یعنی شخص با آموختن قواعد ، زبان را هم فرا می گیرد . این طرز فکر درست شبیه این هست که کسی بخواهد برای شاعر شدن و سرودن شعر تنها عروضی را بیاموزد . و روشن است که چنین هدفی هرگز متحقق نخواهد شد .

اهتمام به آموزش قواعد علوم عربی در مراکز آموزشی این نظر را پیش آورده است که معیار خوب یادگیری و پیشرفت در زبان عربی ، مهارت در حفظ اصطلاخات نحوی و دیگر قواعد علوم عربی می باشد و بدیهی است که چنین شیوه ای صحیح نمی باشد و هیچ گاه فراگیر را قادر بر یادگیری زبان عربی و تکلم فصیح نخواهد کرد .

بی تردید روش صحیح یادگیری زبان عربی همان روش طبیعی یادگیری زبان مادری توسط کودک است و روشن است که ما برای آموزش زبان به کودک ، هیچ گونه قاعده ای را برای او بیان نمی کنیم ؛ بلکه کودک با تقلید از اطرافیان ، فرا گفتن زبان را آغاز می کند و هر کجا که دچار اشتباه گردد ، آنقدر شکل صحیح آن کلمه یا جمله از سوی اطرافیان ، تکرار می شود تا سرانجام کودک اشتباه خود را بر طرف کرده ، صورت صحیح آن را فرا گیرد و تنها از همین طریق است که طفل ترکیبات و معانی زبان را هم حفظ می کند و هم به درستی می فهمد و با هضم کردن و الگو قرار دادن آنها بافت زبانی گفتار را در مدت کوتاهی تکمیل می کند ؛ بدون آن که کمترین مطلبی را در باره ی قواعد زبان آموخته باشد .

و اما نظر به اینکه اطرافیان همیشه به زبان فصیح سخن نمی گویند ، بلکه بیشتر به زبان عامیانه تکلم می کنند ؛ لذا می توان در این راستا روش دیگری را جاگیزین روش شنیداری کرد و آن روش خواندن است ؛ زیرا خواندن آگاهانه و با صبر و حوصله متون ادبی و حفظ آن ، اعم از شهر و نثر و در رأس همه ان ها خواندن و حفظ قرآن کریم ، موجب می شود تا ملکه توانایی بر تقلید از این متون و سخن گفتن به سبک آن ها در خواننده به وجود آید .

ابن خلدون در این براه می گوید : (( راه آموختن زبان فصیح ، عبارت از حفظ سخنان گذشته عرب که بر طبق شیوه های آنان از قبیل قرآن ، حدیث ، گفتار گذشتگان ، مکالمات بزرگان و زبدگان عرب اعم از شعر و نثر است ؛ تا در سایه کثرت حفظ مسلمانان منظوم و منثور به منزله کسی در آید که در میان عرب ها زیسته و سخن گفتن را از آنان آموخته باشد )) .

البته این به منزله پایین اوردن اهمیت قواعد زبان عربی و کاستن از روش آن در رابطه با آگاه شدن از اسرار زبان و توانایی یافتن بر آن نیست ، بلکه آموختن قواعد هم به این سرمایه زبانی که در سایه مطالعه و فراگیری متون به دست آمده و رشد یافته است ، نظم و هماهنگی می بخشد .

همان گونه که بیان شد ، راه صحیح یادگیری زبان ، مطالعه آگاهانه متون ادبی و حفظ آن است که در رأس آن قرآن کریم می باشد . اینک به برخی مزایا و منافعی که بر حفظ همراه با درک و فهم آیات در یادگیری زبان مترتب می باشد ، اشاره می شود :

۱) تسلط یافتن زبان بر تکلم و نطق سلیم و تعیبیر صحیح.

۲) اقتباس از تمثیلات ، تشبیهات ، استعارات و دیگر فنون ادبی به هنگام تکلم .

۳) برگزیدن سبک و اسلوبی مناسب با مقام سخن و روحیات مخاطبان به واسطه ی

تأسی به آیات و تقلید از اسلوب های قرآنی .

۴) تقویت و بارور ساختن حافظه .

۵) توسعه و گسترش دامنه لغات و اصطلاحات و عبارات .

۶) تمتع و تلذذ از عبارات و اسلوب های ادبی قرآن و وقف بر مواضع جمال ادبی .

۷) برانگیختن روحیه ی دیرین و ایجاد گرایش ها و صفات اخلاقی کریمه به واسطیه ی

مضامین و مفاهیم عالیه ی قرآنی .

۸) ایجاد شوق و رغبت بر یادگیری زبان عربی و استمرار در آن .

نحوه کاربرد آیات قرآنی در کتاب های آموزش مکالمه با نگاهی گذرا به برخی از کتب آموزش مکالمه در خواهیم یافت که آیات قرآنی اغلب در شیوه های ذیل مورد استفاده قرار گرفته است :

۱) شروع کتاب با برگزیده هایی از آیات قرآنی متناسب با سطح کتاب .

۲) استشهاد به ایات ، به منظور تدلیل و راهنمایی بر معانی واژگان . به عنوان نمونه .

در کتاب (( المدخل إلی تعلم المکالمه العربیه )) صفحه ۲۴۸ در شرح کلمه ی (( خاسته )) در پاورقی آمده است : (( خاسته : ذلیله ، مطروده ، قال تعالی : (( فلمّا عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم کونوا قرده خاسئین )) ( اعراف/۱۶۶) (و چون از آن نهی شده بودند ، سرپیچی کردند ، به آنان گفتیم : بوزیگانی رانده شده باشید ) .

۳) شرح دادن برخی از آیات به زبان عربی به عنوان تکلیف در قسمت تمرینات .

۴) طرح سؤال در مورد مضامین و مفاهیم آیات و در خواست پاسخ به زبان عربی .

نتیجه گیری

با ظهور اسلام و نزول قرآن ، زبان عربی با قرآن کریم پیوند و ارتباط مستحکم یافت و در پرتو این پیوند و ارتباط خجسته ، زبان عربی در بستر قرآن رشد و نمو کرد و با تکیه بر ان توانست در مسیر اعتلا و پیشرفت خود بایستد و پیروز مندانه از این مسیر پر پیچ و خم بیرون آید ، و اکنون که به فضل قرآن از نظر اغراض و اسلوب و الفاظ و از حیث مضمون و معانی و خیال ، گسترش و پیشرفتی عظیم یافته است ؛ همراه با قرآن حرکت می کند و سرزمینی که نسیم حیات بخش قرآن شروع به وزیدن کند ، این زبان

نیز در آن جا انتشار می یابد و استوار می گردد . بنابراین تا قرآن پا برجاست ، زبان عربی نیز پویا و زنده است و آموزش و یادگیری آن نیز مورد عنایت و اهتمام می باشد ، چرا که زبان قرآن و وسیله ی درک و فهم ایات الهی و ابزار نشر و اشاعه دین می باشد .

محمد غریب رضا