مثنوی معنوی مولوی, زبان مشترک مردم ایران وبوسنی

بدون شک, مولانا جلال الدین و مثنوی معنوی او مهمترین شاخص های رواج زبان فارسی در بوسنی و هرزگوین می باشند به این ترتیب پیر قونیه دو ملت را که مرز های سیاسی آنها را از یکدیگر دور می کنند پیوندی داده است که تا آخر الزمان قطع نخواهد شد برای همین می توان گفت که مولوی و بزرگانی مانند وی مال یک ملت نیستند, بلکه مال همه ی ملت ها و همه ی مردم جهان هستند

بدون شک، مولانا جلال الدین و مثنوی معنوی او مهمترین شاخص های رواج زبان فارسی در بوسنی و هرزگوین می باشند. به این ترتیب پیر قونیه دو ملت را که مرز های سیاسی آنها را از یکدیگر دور می کنند پیوندی داده است که تا آخر الزمان قطع نخواهد شد. برای همین می توان گفت که مولوی و بزرگانی مانند وی مال یک ملت نیستند، بلکه مال همه ی ملت ها و همه ی مردم جهان هستند.

از همان قرن پانزدهم میلادی، وقتی که عثمانی ها داخل بوسنی شدند، اطلاعاتی در باره ی مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی و شاهکار ادبی او، مثنوی معنوی، در میان مردم بوسنی رواج یافته است. بیشتر لشکریان عثمانی به فرقه های مختلف صوفیانه نزدیک بودند، از فرقه های گوناگون، و کمی پس از فتح شهری یا ناحیه ای ساختن تکیه یا خانقاه عادت ایشان بوده است. بوسنی هم از این قاعده مستثنی نبوده است.

عیسی بیگ اسحاقوویچ، مؤسس شهر سارایوو، در قرن پانزدهم برای مسافران و تاجران در یک کاروان سرا تکیه ای ساخته است. در وقف نامه وی که سال ۱۴۶۹ م. نوشته شده است هیچ جا نمی توان یافت که این تکیه ی فرقه مولویه است یا فرقه ای دیگر. اما با اطمینان می توان به نتیجه رسید که این تکیه ی فرقه ی مولویه بوده، چون نسخه ای از مثنوی معنوی وجود دارد که دو قرن بعد به دست مردی به نام محمد البوسنوی رو نویس شده است. در آخرین صفحه وی می نویسد: این نسخه دلپذیر و کتاب عدیم النظیر به مددکاری فیض باری بدین طرز و اسلوب و طرح و طور مرغوب اهتمام یافت به قلم شکسته رقم اضعف الفقراء و بنده مولانا درویش محمد المولوی البوسنوی در زاویه ی جدیده که برای درویشان مولویه در محروسه سرای المحمیه بنا و احیا شده و کان ذلک سنه ۱۰۵۸.

این تکیه معروفترین تکیه های مولوی در بوسنی به شمار می آید. تکیه چند بار سوخته و ویران شده بوده و باز هم ساخته می شده است. نهایتا سال ۱۹۵۷ نابود شده و بعد از آن ترمیم نیافته است. جالب است که در این تکیه چماق آخرین دید بوسنیایی نگهدار می شده و آن هم از میان رفته است.

درویشان فرقه ی مولویه بهترین شاعران و نویسندگان بوسنیایی از زمان حکومت عثمانی بودند. برای نمونه چند تن از آنها ذکر می کنیم: درویش پاشا بایزیداگیچ (۱۵۵۲ – ۱۶۰۳ م.) واقف شهر موستار، که در بوسنی در چند قرن اخیر مثل شیراز از زمان حافظ و سعدی در ایران بوده، سر آمد آنها است. درویش پاشا یک دیوان اشعار به زبان ترکی دارد و یک دیوان به زبان فارسی. قصد داشته بود کتابی مثل مثنوی معنوی به رشته تحریر در آورد ولی به نتیجه ای قابل توجه نرسیده است. وی "دار المثنوی" را در موستار تأسیس کرده و پس از وفاتش فوزی موستاری تدریس در دار المثنوی را بر عهده گرفت. درویش پاشا شاگرد احمد سودی، شارح پر آوازه آثار حافظ و سعدی و مولانا، است. می گویند که شرح سودی بر مثنوی معنوی به اندازه ی شرح های دیوان حافظ و بوستان و گلستان سعدی شهرتی نیافته است. دلیل آن این است که این شرح بر اساس خصوصیت های زبانی مثنوی معنوی نوشته شده و برای فهمیدن متن آن چندان سودمند نیست. علت دیگر این است که شرح های زیادی بر مثنوی معنوی در ترکیه در دست بود. شیخ فوزی موستاری، مؤلف کتاب بلبلستان، شیخ مولویان در موستار بود. فوزی مهمترین نویسنده بوسنیایی به زبان فارسی هست. هرگز به ایران مسافرت نکرده ولی به سبب مولوی و آثار وی فارسی را خوب آموخته و کتابی پرارزش تألیف کرده است. باید هم فاضل پاشا شریفوویچ را ذکر کرد، که دیوان اشعار به ترکی و وقفی را که در آن کمک مالی برای درس های مثنوی معنوی تعیین می کند، به یادگار گذاشته است.

در طول قرن ها مثنوی معنوی در سارایوو خوانده می شده است. کسانی با لقب مثنوی خوان بودند و آنها برای دیگران متن مثنوی معنوی را می خواندند و در باره ی آن توضیحاتی می دادند. استاد صالح تراکو مردی به نام توکلی ده ده به عنوان اولین مثنوی خوان سارایوو ذکر می کند. وی در قرن هفدهم می زیسته اما اولین کسی که مثنوی معنوی را می خواند نبود. قبل از او هم مثنوی شناسان در بوسنی وجود داشتند. یکی از آنها سیاهی مصطفی بوشناک است (قرن شانزدهم) که به ابن عربی و مولانا جلال الدین علاقه ی خاصی داشت و به لقب شارح مثنوی مشهور بود.

باید گفت که تنها مشایخ فرقه ی مولویه مثنوی معنوی را درس نمی دادند، بلکه مشایخ فرقه های دیگر نیز مثنوی خوانان مشهوری بوده اند. بنا بر روایاتی، عالمانی که حتی صوفی نبودند مثنوی معنوی را شرح می کردند. بنا بر این، می توان گفت که تسلط بر زبان فارسی در سارایووی قرن های هفدهم، هجدهم و نوزدهم نشانه ای از برتری و مقام عالی اجتماعی بوده است، و بوشناکان این زبان را زبان ادبیات می دیدند، علاوه بر ترکی، که بیشتر زبان اداری، و عربی، که زبان علمی بود. عالمی به نام امین عیسویچ از هیچ فرقه ی صوفیانه پیروی نمی کرد و مثنوی معنوی را درس می داد و زبان فارسی را هم خوب می دانست. بعد از وفاتش سال ۱۸۱۶ م. اهالی سارایوو می گفتند: وفات یافت عیسوی، تمام شد مثنوی.

با فرو پاشی دولت عثمانی و روی کار آمدن دولت اتریش خواندن مثنوی معنوی در بوسنی و هرزگوین ادامه یافته است. تعلیم زبان فارسی و خواندن و شرح مثنوی معنوی در تکیه ای که از پیش ذکر آن رفت بر گزار می شد. معروفترین مثنوی خوان در آن زمان رئیس العلمای یوگسلاوی آقای جمال الدین چاوشویچ بود.

وی هنگام تحصیلات در استانبول با فرقه ی مولویه آشنا شد. شیخ وی حاجی محمد اسعد ده ده بود و چاوشویچ از او فارسی را یاد گرفت و مثنوی معنوی را درس می خواند. پس از آن، آقای چاوشویچ به سارایوو آمده، به منصب رئیس العلما رسیده و مثنوی خوان سارایوو شده است. بیست سال در منصب مثنوی خوان ماند و به شاگردان و علاقه مندان درس می داد. علاقه بسیاری به شاهکار مولانا داشت و بهترین نشانه ی آن علاقه این است که در بسیاری از سخن ها و وعظهای خویش ابیات مناسبی مولانا را می آورده است.

بعد از وفاتش دوست نزدیک وی مصطفی مرحمیچ در خانه ی خودش مثنوی معنوی را می خوانده و شرح می کرده است. از این مرد مراسم "شب عروس" آغاز می کند. شب عروس یاد آوری از مولانا جلال الدین است که هر سال در سالروز وفات مولانا بر گزار می شود. عنوان مراسم، که شب عروس باشد، شب عروس بنا بر نام غزل معروف مولوی بر گزیده شده است. غزل:

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

برای من مگری مگو دریغ دریغ

به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد

جناره ام چو ببینی مگو فراق فراق

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپاری مگو وداع وداع

که گور پرده جمعیت جنان باشد

فرو شدن چون بدیدی بر آمدن بنگر

غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد

ترا غروب نماید ولی شروق بود

لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

کدام دانه فرو رفت در زمین که نروست

چرا به دانه این گمان باشد

کدام دلو فرو رفت و پر بیرون نیامد

ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد

دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشاد

که های هوی تو در جو لا مکان باشد

شب عروس رویداد فرهنگی مهمی است زیرا شهر سارایوو را یکی از مراکز تصوف در جهان به شمار می آورد. آقای مرحمیچ وصیت کرده است که بعد از وفات وی آقای فیض الله حاجی بایریچ مثنوی خوان در سارایوو باشد. حاجی بایریچ سال ۱۹۷۲ مجله ی "شب عروس" را راه انداخته و این مجله هنوز هر سال کمی پس از بر گزاری مراسم شب عروس منتشر می شود. نام "خواندن مثنوی معنوی" از وی به "تفسیر قرآن به واسطه مثنوی معنوی" تغییر شده است و امروز هم به این نام خوانده می شود. آقا ی حاجی بایریچ جلد های اول و دوم مثنوی معنوی را ترجمه کرده و ترجمه ی جلد سوم نزدیک به پایان بود که در سال ۱۹۹۰ م. به جهان دیگر پیوسته است. حاجی بایریچ رباعیات خیام را هم ترجمه می کرده ولی این ترجمه ی وی هم چاپ نشده است.

در سال های اخیر این شاهکار ادبیات ایران و جهان از انگلیسی به بوسنیایی ترجمه می شود و ارزش آن حتی قطره ای ارزش ترجمه از روی اصل فارسی ندارد. امید است که مثنوی معنوی از روی اصل فارسی بزودی ادامه یابد. البته از نقش مهم و ارزشمند رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در بوسنی و هرزه گوین را در اشاعه مثنوی معنوی مولوی وزبان فارسی نباید فراموش کرد.

بدون شک، مولانا جلال الدین و مثنوی معنوی او مهمترین شاخص های رواج زبان فارسی در بوسنی و هرزگوین می باشند. به این ترتیب پیر قونیه دو ملت را که مرز های سیاسی آنها را از یکدیگر دور می کنند پیوندی داده است که تا آخر الزمان قطع نخواهد شد. برای همین می توان گفت که مولوی و بزرگانی مانند وی مال یک ملت نیستند، بلکه مال همه ی ملت ها و همه ی مردم جهان.

● نیم نگاهی به ترجمۀ برخی از آثار فارسی به بوسنیایی از زبان های دیگر

ادبیات فارسی برای مردم بوسنی ناشناخته نیست. بوشناکان و ایرانیان وارثان یک فرهنگ و یک تمدن هستند. وجود طریقات صوفیانه در بوسنی و هرزگوین – وقتی آن زیر حکومت عثمانی بود – سبب شد که بعضی از مهمترین آثار ادبیات فارسی در آنجا شهرت یابد. علاوه بر این، بوشناکان تأثیری در ادبیات فارسی گذاشته اند. ایرانیان و کسان دیگری که به ادبیات فارسی علاقه دارند احمد سودی را، شارح دیوان حافظ و گلستان سعدی، می شناسند. شرح های او که به زبان ترکی نوشته شده، به فارسی ترجمه شده است و در اروپا هم مشهور است، بخصوص در فرانسه.

از زمان قدیم حکایاتی از مثنوی معنوی مولانا، منطق الطیر عطّار، گلستان سعدی، بهارستان جامی و... میان مردم بوسنی روایت شده بود. اگر چه بیشتر مردم با زبان فارسی آشنا نبودند، امّا این بزرگان ادبیات جهان برای آنها ناشناس نبودند.

بعضی از آثار فارسی به قلم بوسنیایی ها نوشته شده است. می دانیم که گلستان سعدی، چند قرن بعد از تألیف آن، بر نثر فارسی تأثیر زیادی گذاشته است. آثار بسیاری در قالب آن نگاشته شده است. یکی از این آثار به دست مردی از بوسنی تألیف شده است. نام این کتاب بلبلستان، و مؤلُف آن فوزی موستاری است. بلبلستان تحت تأثیر چشمگیر گلستان سعدی و بهارستان جامی به رشتۀ تحریر در آمده است. علاوه بر فوزی موستاری، بوشناکان دیگر آثارشان را به فارسی نوشته اند. این مقدار به عنوان مقدمه کافی است و لازم نیست که بحث در این بار ادامه یابد، چون این موضوع مقالۀ ما نیست.

در سال های اخیر در بوسنی و هرزگوین علاقۀ شدیدی به آثار کلاسیک ادبیات فارسی به واسطۀ ترجمه ها به زبان بوسنیایی موجود است این هم بخاطر زحمات فراوان رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در بوسنی می باشد. این عجیب نیست، چون ادبیات فارسی علاقمندان زیادی را در تمام جهان دارد و آثار آن بسیار ترجمه می شود. باید اعتراف کرد که رایزنی های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران تلاش زیادی می کنند تا برای زبان و ادبیات فارسی راهی به سوی دلهای غیر ایرانیان گشاده شود و زبان و ادبیات فارسی رفته رفته جایی که شایستۀ آن است می گیرد. رایزنی فرهنگی در سارایوو از این قاعده مستثنی نیست، چون ترجمۀ آثار کلاسیک فارسی به زبان بوسنیایی را بسیار تشویق می کند.

امُا، ما می خواهیم به بعضی از پدیده های منفی مربوط به ترجمه های ذکر شده اشاره کنیم.

۱) این کتاب ها به بوسنیایی از فارسی ترجمه نمی شود، بلکه از زبان های دیگر، مانند انگلیسی و آلمانی است.به این ترتیب ارزش این شاهکار ها بسیار کم می شود. مخصوصا این خصوصیّت شعر می باشد. در بسیاری از مثال ها وقتی اصل فارسی را با ترجمۀ بوسنیایی مقایسه می کنیم نمی توانیم کشف کنیم چه بیتی در ترجمۀ بوسنیایی بنا بر متن فارسی است. در متن زیر در مثال کتاب منطق الطیر خواهیم دید که بعضی ابیات حذف شده است و بعضی دیگر جاهایشان عوض شده است. این نباید عجیب باشد، زیرا ترجمه از زبانی که کتاب به آن تألیف نشده است نمی تواند ارزشی داشته باشد مثل کتاب ترجمه شده از زبان اصلی. در چند سال اخیر منطق الطیر عطُار، لیلی و مجنون نظامی، کشف المحجوب هجویری، جلد سوُم مثنوی معنوی مولانا جلال الدّین، جزئی از دیوان حافظ و چند گزیدۀ شعر غرفانی به زبان بوسنیایی از زبان های دیگر ترجمه شده است. می دانیم که لیلی و مجنون منظومه ای است و ترجمۀ بوسنیایی آن منثور است. البتّه، ارزش این آثار اینطور کم شده و خوانندگان نمی توانند همۀ بهره های آن ببرند و نمی توانند به طور کامل لذّت برند. گاهی به هیچ وجه نمی توان معانی متن اصلی را در متن بوسنیایی دریافت.

۲) بعضی از آثار، تنها گزیده هایشان ترجمه می شود و متن کامل این آثار هنوز ترجمه نشده است. این مربوط است به ترجمه ها از زبان فارسی و هم ترجمه هایی که در بارۀ آن صحبت کردیم. به عنوان نمونه ترجمۀ تذکرة الاولیای شیخ عطّار را بگیریم. این کتاب از زبان فارسی ترجمه شده است و به این سبب بهتر از ترجمه های ذکر شده است. امّا، مترجم متن کامل این کتاب را ترجمه نکرده است، بلکه گزیدۀ آن را. در ترجمۀ بوسنیایی مطالبی در بارۀ صوفیان و عارفانی که در بوسنی مشهور نیستند حذف شده است. شاید مترجم فکر کرده که همۀ آنها اهمیّت یکسان ندارند و آنهایی را که به نظر او چندان مهمّ نیستند حذف کرده باشد. امّا، مگر درست نیست که همۀ علاقمندان تصوّف حلّا ج و بایزید بسطامی و ابراهیم ادهم را می شناسند و برای همین، اگر بخواهیم گزیده ای از کتاب ترجمه کنیم، بهتر است این بزرگان را حذف کنیم، چون در بارۀ آنها می توانیم هم در جاهای دیگر اطّلاعاتی بیابیم. عارفان و صوفیانی که مثل آنها مشهور نیستند هم شایستۀ ذکر ما هستند.

خود ترجمۀ عنوان این کتاب مناسب نیست. کلمۀ تذکره مترجم spomenica ترجمه کرد. شاید بهتر باشد این کلمه را životopis یا nain života ترجمه کرد. این دو کلمه نزدیکتر است به تذکره از کلمه ای که مترجم از آن استفاده کرده است.

حالا به منطق الطیر شیخ عطّار و ترجمۀ آن به زبان بوسنیایی بپردازیم. با باز کردن ترجمۀ کتاب بوسنیایی ناقصۀ اوّل به چشم می خورد. هیچ جا نوشته نمی شود این کتاب از کدام زبان ترجمه شده است. از زبان فارسی حتما ترجمه نشده است چون مترجم این زبان را نمی شناسد. تمام کوشش های ما تا آن را در پیشگفتار ناشر و مقدّمه – که مؤلّف آن خود مترجم است - بیابیم بی نتیجه ماند.

این کتاب هم به طور کامل ترجمه نشده است، ولی خوانندگان اطّلاعاتی را راجع به این ندارند و با اطمینان می توان ثابت کرد که فکر می کنند این ترجمۀ متن کامل کتاب است. امّا، اینطور نیست. فکر می کنیم که چنین روش درست نباشد.

اگر چه بعد از طرح مسائل فوق نیازی نداریم در مورد کیفیّت خود ترجمه حرف بزنیم، امّا به چند مورد اشاره می کنیم. اگر اصل فارسی کتاب و ترجمۀ آن (از زبانی دیگر، چه زبانی: معلوم نیست) مقایسه کنیم، خواهیم دید که ابیات بسیاری در متن بوسنیایی موجود نیست. بسم الله در آغاز کتاب و بیت اوّل در متن بوسنیایی وجود ندارد و به جای آن تنها «Hvaljen neka je Gospodar svih svjetova» (الحمد للّه ربّ العالمین) نوشته می شود. بیت سوّم:

آسمان را در زبردستی بداشت

خاک را در غایت پستی داشت

می توان دید – بی آن که زبان فارسی یا بوسنیایی را بشناسیم – که مترجم دو مصراع را در دو خط نوشته است. شاید در زبانی که از آن به بوسنیایی ترجمه شده است مانند متن بوسنیایی باشد، ولی تکرار می کنیم که راجع به آن اطّلاعاتی زبان نداریم.

بدون هیچ گمان می توان اثبات کرد که عدم اطّلاع در بارۀ این که این کتاب از چه زبانی برگردانده شده است، بزرگترین علّت تمام مشکلات می باشد. اگر این اطّلاع را داشتیم تلاش می کردیم غلط های بسیاری را دریابیم. شاید می توانستیم متن زبان دیگر را منشأ اشتباهاتی قلمداد کنیم. این را می توانیم در مورد ترجمۀ لیلی و مجنون بگوییم، که ترجمۀ آن منثور است و اصلش منظوم. در مقدّمۀ این کتاب نوشته می شود که آن منثور است و اصلش منظوم. متن آلمانی هم، که به بوسنیایی ترجمه شده است، منثور است.

از پدیده های مانند این باید جلوگیری کرد چون شیخ عطّار به عنوان شاعر بزرگ وابسته به یک ملّت نیست. او تنها متعلّق به ایرانیان نیست، بلکه متعلّق به تمدّن اسلامی و حتّی تمدّن جهانی است. عطّار هم متعلّق به بوسنیاییان هست. به همین دلیل آنها شایستۀ ترجمۀ صحیح آثارش هستند، مخصوصا مهمترین اثر او.

البتّه، آثاری موجود است که ترجمۀ آن به زبان بوسنیایی قابل ستایش می باشد. خود پرداختن به ترجمه را باید تشویق کرد چون هدف آن آشنایی میان ملّت ها است و برای این که ترجمه ها مرز های سیاسی بین دو ملّت را نابود می کند (بر کنار می کند). چند اثر را معرّفی می کنیم که مستقیما از فارسی به بوسنیایی برگردانده شده است و ترجمۀ آن خیلی خوب است: گلستان سعدی، مثنوی معنوی مولانا (جلد اوّل و دوّم آن)، پندنامۀ عطّار؛ ترجمۀ دیوان حافظ که باید بزودی چاپ شود. سال ۲۰۰۳ م. ترجمۀ گلشن راز شبستری جایزه برای بهترین ترجمۀ این سال در بوسنی و هرزگوین به دست آورد و به این طریق نشان داد که آثاری که در بوسنی چندانی شهرت ندارد می تواند مورد توجّه باشد.

ترجمه های آینده حتما مرزهای سیاسی بین ملّت ها رابر کنار خواهد کرد و آدم ها را بیش از پیش به همدیگر نزدیک خواهد کرد و به ریشۀ مشترک آنها، که همۀ ما از آن می آییم، خواهد برد. همین امر قصد بزرگان ادبیات فارسی کلاسیک بود.

از وقتی که بوسنی و هرزگوین به تصرّف ترک های عثمانی درآمد و مستقیماً زیر نفوذ فرهنگ ایرانی نیز قرار گرفت، مردم این سرزمین از سرچشمۀ شورآفرین ادبیات و شعر فارسی نوشیده اند. از میان شاعران پارسی گوی، مولانا جلال الدین رومی همواره جایگاه خاصی در میان مردم بوسنی داشته است. قرن هاست که مثنوی معنوی، برجسته ترین اثر عرفانی وی، دل های گم گشته در کویر تاریکی را به گلزار نوری الهی رهنمون می کند و در آنها شکوفه عشق به خدا و عشق به انسانیت و دوستی را می کارد و این عشق به مولانا و اندیشۀ وی تا به امروز همچنان ادامه دارد.

در قدیمی ترین «وقفنامه سارایوو» (Sarajevo) (پایتخت بوسنی و هرزگوین) آمده است که واقف، عیسی بیغ اسحاقویچ(Isa beg Isakovi;) ، مسافرخانه همراه با زاویۀ کوچک مولوی را در سال ۱۴۶۲م. در سارایوو بنا کرده است. برای تأکید این موضوع به یادداشتی که در نسخه خطی مثنوی، متعلق به دکتر فهیم نامتاک از سارایوو، وجود دارد، اشاره می کنیم: «این نسخه دلپذیر و کتاب عدیم النظیر به مددکاری فیض باری بدین طرز و اسلوب و طرح و طور مرغوب اختتام یافت به قلم شکسته رقم اضعف الفقرا و بنده مولانا درویش محمد المولوی البوسنوی در زاویه جدید که برای درویشان مولویه در محروسه سرای المحمیه بنا و احیا شده و کان ذلک سنه ۱۰۵۸ (۱۶۴۸ م.)»

نکته در خور ذکر آن است که در لشکرکشی سپاهیان اتریش به سارایوو در سال ۱۶۹۷م. که با فرماندهی امیر اوغن ساویسکی (Eugen Savojski) انجام شد، مسافرخانه عیسی بیغ اسحاقویچ و زاویه آن با خاک یکسان شده است.

گفته می شود در هر جایی که خانقاه طریقت مولوی وجود داشته، الزاماً «مجلس مثنوی» نیز تشکیل می شده است. از این رو طبیعی است که درویشان در خانقاه سارایوو نیز به تدریس و تفسیر و تأویل مثنوی مشغول بوده باشند. قدیمی ترین «مثنوی خوان» توکلی دده (Tevekkuli Dede) بود که در نیمه اول قرن ۱۷ میلادی در سارایوو زندگی می کرد. وی آداب صوفیانه را در پرتو شیخ مولوی، عطیق دده (Atik Dede) آموخت و پس از مرگ شیخ جانشین او شد و در خانقاه مولوی در بند باشا سال ها مثنوی را تفسیر و تأویل کرد. نه تنها مشایخ مولوی، بلکه روشنفکرانی که به هیچ یک از مشایخ معاصر خود اظهار پیروی نکردند، به تدریس مثنوی در جاهای مختلف نیز پرداختند و از میان ایشان می توان به محمد امین عیسویچ (Muhammed Emin Isevi;) اشاره کرد. وی آشنایی خوبی با زبان فارسی داشت و سال ها در مسجد باکر بابا در سارایوو مثنوی را تدریس می کرد.

گذشته از این، شاعران بوسنی و هرزگوین که در نیمه دوم قرآن ۱۶م. و قرن ۱۷م. زندگی می کردند و شعر خود را به زبان های عربی، فارسی و ترکی عثمانی سروده اند، به تفسیر و شرح کامل مثنوی یا بخشی از آن هم پرداخته اند؛ از میان ایشان می توان به این افراد نامدار اشاره کرد: احمد افندی سودی (Ahmed effendi Sudi) از روستای سودیچی (Sudii) (متوفی ۱۵۹۲م.) که یکی از معروف ترین مفسران آثار شاعران فارسی به شمار می آید. او به جز شرح دیوان حافظ، شرح مثنوی را هم به زبان ترکی نوشته است که بر عکس شرح وی بر دیوان حافظ، شهرتی نیافته است. بعد از او درویش پاشا بایزیداگیچ (Derviš paša Bajezidagi;) از موستار (Mostar) (متوفی ۱۶۰۳م.)، حبیب دَدَه (Habib Dede) (متوفی ۱۶۴۳م)، عبدالله افندی بوشنیاک (Abdullah efendija Bošnjak)معروف به «شارح الفصوص» (متوفی ۱۶۴۴م.)، محمد محتسم افندی شابانویچ (Muhammed Muhtesim efendija Šabanovi;) (متوفی ۱۶۹۴م.) و مصطفی لدنّی (Mustafa Ledunni) (متوفی ۲۱-۱۶۲۰م.) کسانی بودند که به فرهنگ و ادب و شعر فارسی نیز دست یافتند و آثار تفسیری با ارزشی به جای گذاشتند. حتی برخی از ایشان مانند حبیب دَدَه که دیوانی به نام «مثنوی صغیر» از او بر جای مانده است، شعر خود را به سبک مثنوی سروده اند.

از میان شاعران مذکور، درویش پاشا بایزیداگیچ «مجلس مثنوی» را در شهر موستار تأسیس کرد و بخشی برای تدریس و مطالعه مثنوی احداث نمود؛ این نکته بر پیروی وی از طریقت مولوی دلالت می کند.

اگر چه تدریس و تفسیر مثنوی در بوسنی و هرزگوین مربوط به خانقاه ها بوده است، ولی در منابع تاریخی آمده است که مصطفی بیغ بن ابراهیم (Mustafa beg Ibrahim) مؤسس مدرسه «دارالحدیث» در سال ۱۶۴۱م. در شهر لیونو (Livno) از معلمین آن درخواست کرد که غیر از علم تفسیر، حدیث و فقه، مثنوی رومی را هم برای شاگردان این مدرسه تدریس کنند. واقف محمد فاضل پاشا شریفویچ (Muhammed Fadil paša Šerifovic) نیز در وقفنامه خود وصیت کرده است که از موقوفات او مبالغی برای برگزاری «مجلس مثنوی» در خانقاه مولوی سارایوو خرج کنند. به جز سارایوو «مجلس مثنوی» در خانقاه های موستار (Mostsr)، لیونو (Livno)، اتراونیک (Travnik) و ویسوکو (Visoko) نیز تشکیل می شد.

در دوران معاصر، یعنی اواخر قرن ۱۹م. و قرن ۲۰م.، حاج محمد جمال الدین چاوشویچ (Hadži Mehmed Džemaluddin auševi;) از سال ۱۹۰۵م. تا ۱۹۲۸ م. مجدداً به خواندن مثنوی رومی و شرح و تفسیر و تأویل آن در محفل درویشان بوسنی و هرزگوین می پرداخت. وی در استانبول تحصیل کرد و زبان فارسی و آداب تصوف را در پرتو شیخ طریقت مولوی، حاجی محمد اسد دده (Hadži Muhammed Esed Dede)، در استانبول آموخت.

مدتی به خاطر جنگ جهانی اول در تشکیل مجلس مثنوی اختلال به وجود آمد. حاجی محمد جمال الدین چاوشویچ تدریس مثنوی را به رسم امانت به شیخ محترم خانقاه «حاجی سینان» در سارایوو، فیض الله افندی حاجی بایریچ (fejzullah ef. Hadžibajri;) سپرد. شیخ حاجی بایریچ زبان فارسی را نزد شیخ برجسته و نامی در سارایوو، استاد شاکر سیکیریچ آموخت. وی در طول سال های ۱۹۶۵ و ۱۹۶۶م. با استاد عبدالباقی گولپینارلی(Abdulbaki Golpinarli)، اندیشمند معروف ترکیه و متخصص مولویه و مثنوی، ارتباط داشت. او تا زمان مرگ خود در سال ۱۹۹۰م. مثنوی خوان بود و مجلس مثنوی را در محفل درویشان با موفقیت برپا کرد. شیخ فیض الله افندی با تفسیر و تأویل اشعار عارفانه مولانا، ارواح عاشقان الهی را در سارایوو سیراب نمود و به سوی حق تعالی به پرواز در آورد. ثمره زحمات ارزشمند ایشان ترجمه دو جلد مثنوی همراه با تفسیر و تأویل عرفانی به زبان بوسنیایی بوده است که اولین نسخه آن در ۱۹۸۹م. به چاپ رسیده است. باید گفت که تنها مثنوی خوان زنده بوسنی و هرزگوین حاج حافظ خالد حاجی مولیچ (Hafiz Halid Hadžimuli;) است که شیخ فیض الله افندی در هنگام حیات خود این عنوان را برای وی تعیین نمود. او جلد سوم مثنوی را همراه با تأویل عرفانی ترجمه کرده ولی این جلد هنوز به چاپ نرسیده است.

نکتۀ قابل توجه این است که «حاجی سینان» در سارایوو در خانقاه مولوی ـ قدری هر پنجشنبه شب و در توزلا، در خانقاه نقشبندی هر یکشنبه شب یک داستان مثنوی را به دو زبان فارسی و بوسنیایی می خواند و به تفسیر و تأویل عرفانی آن می پردازد؛ حتی در طول جنگ خونین بوسنی هم این جلسات متوقف نشد.

علی معروفی .

ازمنابع ذیل در تدوین این مقاله بهره برداری فکری نموده ام

آقای منیر درکیچ استاد زبان فارسی- دانشکده فلسفه – بوسنی – مثنوی معنوی مولوی در بوسنی

دکتر موبینا موکر – ترجمه مثنوی معنوی

رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در بوسنی