موسی بیدج از مترجمان ادبیات معاصر عرب است . بخشی از یادداشت او درباره « جریان پایداری در شعر فلسطین » تقدیم خوانندگان می شود.

پایداری در شعر امروز عرب دو شاخه متمایز دارد; یکی « شعر مقاومت » و دیگری « شعر انقلاب » . مصداق شعر مقاومت آثار شاعران فلسطینی است که خود به چند شاخه تقسیم می شود. شعر انقلاب هم شعرهایی است که برخی شاعران عرب در دیگر کشورهای عربی سروده اند.

تکیه عمده ما در این مقال تبیین گرایشها و دوره های گوناگون شق اول یعنی شعر مقاومت است و شق دوم که حوزه و بستر گسترده تری می طلبد به اشاره از آن می گذریم و تفصیل آن را به مقالی و مقامی دیگرسپاریم . دارایی شاعران شعرشان است که آن را از جان نیز دوست تر می دارند. اما زمانی که سخن از « وطن » است دیگر شعر و جان بهایی ندارد زیرا وطن نزد فلسطینی ها در مقامی بالاتر از شعر و حتی جان قرار دارد.

شاعران فلسطینی پا به پای ملت خود در شادیها و غم ها مشارکتی عملی داشته و دارند و از اینکه از ابتدای بروز فاجعه اشغال فلسطین می دیدند که خون وطن قطره قطره در کام دشمنان فرو می چکد غمگین بودند.

مساله غم انگیز دیگری که شاعران فلسطینی از آن رنج می برند این بود که به طور آشکار می دیدند برخی از فئودالهای فلسطینی وجدان و شرافت ملی خود را فروخته و خفت و دریوزگی در درگاه دشمن غاصب را خریده بودند. شعر فلسطین درگیر و دار این مصائب در طول چند دهه شاخه های متعددی یافته است . برخی شاعران از پهلوانی های خیالی و دلاوری های مذموم سخن سر می دادند و عده ای به هجو سران و حاکمان عرب نشسته بودند و آنان را مسببان اصلی فروپاشی سرزمین نیاکانشان می دانستند. شاعرانی نیز بودند که با اشراف بر موضوع اشغالگری و ماهیت آن بر آن بودند تا مردم خود را بیدار کنند و از تیره روزی بیشتر و بدفرجامی فرداهایشان بازدارند.

شعر فلسطین در دهه های سی و چهل قرن حاضر میلادی بر همین منوال می گذشت ; اما در دهه پنجاه و بعد از رسمیت یافتن اسرائیل غاصب شعر فلسطین شعبه های بیشتری پیدا کرد; گروهی از شاعران فلسطینی همراه با مردمان بسیاری از شهرها و روستاها از خانه و زمین و روستا و شهرهای خود به سوی اطراف و اکناف و به سوی کشورهای همسایه پراکنده شدند. گروهی دیگر از شاعران فلسطینی نیز در سایه اشغالگری بیگانگان به زیستن ادامه دادند. در واقع از این مقطع حساس به بعد دو گونه متمایز در شعر فلسطین چهره نمایاند; گونه اول شاعران داخل فلسطین که شاهدان زنده ای بودند بر این که فلسطین پیراهن به پیراهن و تابلو به تابلو و نام به نام از عربی به عبری تبدیل می شود و از شمیم مسلمانی به درآمده و بوی عهد عتیق به خود می گیرد.

شاعران فلسطینی خشم شعر خود را با مبارزان هم صدا کردند

این شاعران در چند جبهه درگیر بودند. آنان ناچار بودند خود و ملت شان را از ذوب شدن در بوته فرهنگ تازه واردان اشغالگر مصون دارند از رنگ و رو رفتن اصالتها و سنتهای خودی که طی قرنها حفظ کرده بودند جلوگیری کنند و نیز جبهه ای وسیع بگشایند و برای راندن اشغالگران تلاش کنند. دسته دوم شاعران فلسطینی شاعران تبعیدی بودند که همراه با اقشار میلیونی ملت خود در سایه لطف و مرحمت آژانسهای امداد جهانی به زیستن ادامه می دادند. فلسطینی های آواره آن گونه که پیداست از همگنان خود در داخل فلسطین ـ حداقل در سالهای نخست آوارگی ـ تیره روزتر بودند. آنان در اردوگاه های بی سرپناه عریانی خود را با لباس ژنده دیگران می پوشاندند و از باقی مانده غذای دیگران به نیم شکم سیری قناعت می کردند. شاعران فلسطینی که نخست شاعر بودند و سپس به اردوگاه ها وارد شدند و شاعران دیگری که در اردوگاه ها چشم به جهان شعر گشودند در سروده های خویش همواره آرزوی دیدار وطن و زیستن و حتی مردن در خاکدانهای آن را منعکس کرده اند. اشتیاق برای نارنجستانها و دلتنگی برای زمینی که احساس در خانه بودن را ببخشد در سراسر سروده های این سرایندگان به خوبی مشهود است . آنان هم از تبعید جسمی رنج می بردند و هم از تبعید روحی زیرا این فلسطینی ها با وجود این که در میان همزبانانشان در وطن عربی می زیستند از نگاه حکومتهای عربی که در آن زمان وابستگی آشکاری به بیگانگان داشتند کانونی برای خطر آفرینی به شمار می آمدند و از نگاه بسیاری از همزبانان عرب بیگانگانی بودند که آمده بودند جا را بر آنان تنگ کنند.

در واقع شعر فلسطین خارج از سرزمین اشغالی به خصوص تا اواسط دهه شصت میلادی شعری نگران سردرگم و گیج و ناامید بود و گویی هنوز از ضربه ای که به فلسطینی ها وارد آمده بیدار نشده بود. فلسطینی ها به تبع شاعران فلسطینی احساس می کردند از همه جا رانده شده اند و هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند وطن از دست رفته را به آنان بازگرداند. عقب نشینی های پی درپی سران عرب در برابر اشغالگران این احساس را تقویت می کرد. آنان فقط در انتظار معجزه بودند و به این واقعیت تن داده بودند که دشمنی قدرتمند در برابر خود دارند و حاکمانی سازشکار در پشت سر خود. شاعران فلسطینی در این مقطع نیز ملت خویش را رها نکرده و با اندیشه های آنان هم صدا شده بودند. بدان گونه بود که فلسطینی ها در نیمه های دهه شصت سلاح برداشتند و به مبارزه مسلحانه پرداختند. با گشوده شدن جبهه جنگ چریکی شاعران فلسطینی نیز خشم شعر خود را با مبارزان هم صدا کردند و خون تازه ای در شریان ادبیات فلسطین جریان یافت . شعر داخل و خارج فلسطین از آن پس چون دو کرانه یک رود پا به پای هم به سمت آزادسازی وطن ره سپرد و شاعران هدفی مشترک برای خود منظور کردند و دیگر شعرهایشان به خاطره ها و یادواره نارنجستانها و عذاب اردوگاه ها برای تبعیدیان محدود نبود. شاعران داخل نیز از بی پناهی و دچار شدن به عبری زدگی فغان سر نمی دادند و هدفی والاتر برای خود تعیین کرده بودند که همانا آزادسازی وطن بود; وطنی که تازیانه ها حال و هوای غرب را به رگهایش سوق می داد.

شعر فلسطین در داخل فلسطین از آغاز دگرگونی های این سرزمین تا به امروز چهار نسل از شاعران و چهار دوره متفاوت از هم پیوند خورده و دستاورد هم به خود دیده است . نسل اول شاعرانی بودند که در زمان قیمومیت انگلستان بر فلسطین ظاهر شدند; حنا ابوحنا عصام العباسی توفیق زیاد حبیب قهوه چی عیسی لوبانی و حنا ابراهیم از شاعران این نسل محسوب می شوند. در شعر شاعران این نسل آن گونه که پیداست فاجعه با تمام ابعاد آن رخ ننمایانده و این شاعران از این که چنین اتفاقی افتاده در بهت و حیرت به سر می بردند. غسان کنفانی درباره شعر سالهای نخست اشغال فلسطین گفته است که از سروده های این سالها تنها شعرهای تغزلی در دست است که هیچ ارتباطی با مردم و اوضاع آنان در آن برهه ندارد. نسل دوم شاعران داخل فلسطین کسانی هستند که از آغاز دهه شصت کار خود را شروع کردند و با مبارزات مسلحانه همراه شدند و به عبارتی مشهورترین شاعران فلسطین از میان آنان برخاستند. از شاعران شهیر این دوره می توان به محمود درویش سمیح القاسم سالم جبران و راشد حسین اشاره کرد. مضاف بر اینکه « توفیق زیاد » که از شاعران نسل پیش به حساب می آمد در این دوره شعر را جدی تر گرفت و بهترین آثار خود را در این سالها عرضه کرد.

بی مناسبت نیست شعری از « سمیح القاسم » با عنوان « صدای گامها در دهلیز مرگ » را به زمزمه بنشینیم .

صدای گامها در دهلیز مرگ

صدای گامها

در دهلیز مرگ

همهمه فریاد

وای بر تو آخ

بگریز... از این در

بشتاب داخل شو

به این سرداب

دویدنها کشمکش در دخمه های مرگ

کشته ها : هفتاد

اسرا : نود

بیش از نود مجروح

سکوت سکوت

ای کالسکه های باد

ایست . آنجا کیست

پاسخ می دهم : برادرت « سمیع »

و صدا طنین می اندازد

و صدا همچنان طنین می اندازد

... و صدا همچنان

ة ة

صدای گامها در دهلیز مرگ

در شب فرو رفت

چهره اش

نیروی خورشید

برای رهایی بود

و ناگهان

شب نفس کشید

وقتی گلوله بر سینه اش نشست

به مادرش مگویید

گلوله بر سینه اش نشست

به برادرانش می گویید

گلوله بر سینه اش نشست

به مادرش

به برادرانش مگویید

با غم او تنهایم بگذارید

با جنازه اش تنهایم بگذارید

جنازه ای تو

یا کوهی

در سینه اش گلوله ها خوار شدند

آه ای پرچم رهایی

پلی هستی

که به پیروزی ام می رسانی

ة ة

چهره اش را باد

در آغوش کشید

بر خاک افتاده بود

... خون آلود... خون آلود

بر ساق پایش

نیشی و چنگالی نشسته بود

تو که هستی

سبزه روی زیبا

باد گفت .

خاموشی چهره اش پاسخ گفت

تاریخ مقتول توام