گفتگوی اختصاصی امیر پریزاد با استاد فریدون جنیدی پیرامون بزرگداشت فردوسی

گفتگوی اختصاصی امیر پریزاد به تاریخ بیست اردیبهشت ۱۳۸۷ با استاد فریدون جنیدی پیرامون بزرگداشت فردوسی

▪ پرسش : ایران ؛ فردوسی ، میهن دوستی

ـ پاسخ : فردوسی روان پویای فرهنگ ایران ، فردوسی روان نگران همواره فرهنگ ایران و فردوسی جان ایران است .

ما در فارسی واژه ای داریم بنام امید . این واژه در زبانهای دیگر ، کم و بیش هست .این واژه امید گستره کوچکی را در بر می گیرد .بعد گستره دیگری پدیدار می شود که ما دیگر امید را بکار نمی بریم ، می گوییم آرزو اما واژه دیگری هست که در هیچ زبان دیگر در دنیا وجود ندارد و آن آرمان است .ا زپیشوند " ار " در اوستایی یعنی حرکت بسیار دراز آهنگ ، پیشرفت بسیار زیاد و " مان " از ریشه من یعنی اندیشه و فکر و آرزوی های انسان یعنی اندیشه و فکر بسیار دور انسان ها .که این دیگر از خود انسان می آید بیرون ؛ از گستره انسانی بیرون می آید .یعنی آرمان زندگی یک ملتی این واژه در هیچ زبان کشور دیگری بجز ایران وجود ندارد .آرمان به کشور و آینده کشور و همه فرهنگ و زندگی اجتماعی آرمان همه آینده یک کشور رادر بر می گیرد .ما سخنورانی بسیاری داشته ایم اما اگر نیک بنگریم هیچ کدام آرمان نداشته اند

آرمان را فقط فردوسی داشت . فقط آرمان بزرگ ایران را داشت و با این آرمان بر بلندای دماوند ایستاد و هزار سال است که دارد ایران را نگهبانی می کند .

ما درست است که در این هزار سال ارتش داشته ، سپهبد ، ژنرال داشته و داریم اما اینها گمان می کنند که از ایران دفاع می کنند و پاسداری .

پاسدار بزرگ فرهنگ و جان ایرانیان در طول این هزار سال ، فردوسی بوده است .

برای اینکه تنها کسی بوده که آرمان داشته است .

با آرمانش زیست و با آرمانش هدیه بزرگی به ایرانیان داد که شاهنامه باشد .

▪ پرسش : ما چکار کنیم که فرهنگ شاهنامه و شاهنامه خوانی گسترش پیدا کند و جوان ایرانی به شاهنامه خوانی بپردازد .

ـ پاسخ : پرسش خوبی که شما از من می کنید ؛ سال ۱۳۵۴ از خودم کردم . اندیشیدم که بچه های بی آرمان و بی آینده پیش از انقلاب چه باید کرد که ایران را بشناسند . دیدم که چاره فقط شاهنامه است . باید شاهنامه را دست اینها بدیم که بخوانند آنزمان یک شاهنامه ای امیرکبیر چاپ می کرد ۳ یا ۴ کیلو وزن داشت و می اندیشیدم که این کتاب را چگونه به دختر ۱۶ ساله ای بدهم .او توان خواندن این شاهنامه را ندارد .

دیدم داستانهای رستم کافی است همه چیزرا در بر می گیرد .

جوانمردی و پاکی و راستی و گذشت و شرف و سر افشانی در راه میهن میهن دوستی توجه به زیر دستان هرچیز که داری سجایای ایرانی است . دیدم که این داستانها باز نصف شاهنامه است . تصمیم گرفتم که داستانها را قطعه قطعه نمود و هرداستان را مجزا نمودم .باز دیدم که باز هم بیش از نیمی از کتاب در انبار باقی ماند . من خودم مخاطب را انتخاب نکردم . آیا مخاطب کودک است یا بزرگسال . بایستی شیوه گفتار تغییر کند .بعد این داستانها را فارسی نویس کردم و در ۱۱ جلد به پایان رسید و ۲۱ سال طول کشید تابه چاپ رسید ودر ۱۲۶۴ صفحه یک واژه غیر ایرانی نبود .نباید واژه سازی نباید کرد خود زبان فارسی دارای واژه هست . اما اندیشه ای مرا آزار می داد و آن این بود که دو بیت از شاهنامه را به فارسی تفسیر نموده ام و به تفسیر نگاه می کردم می دیدم زیبا تر از گفتار خود فردوسی است و شرم همه جان و وجودم رو فرا می گرفت .فردوسی خداوند سخن است و شعر من نباید بهتر از او می شد . سپس دریافتم که این سخن از فردوسی نیست و آنها افزوده شده وگرنه آن گفتاری که از فردوسی هست چه کسی می تواند بهتر از فردوسی گفته باشد و گفتم باید اینها را از شاهنامه بپیراییم و کار ویرایش شاهنامه به طور جدی آغاز شد .

برای مثال

ستم باد بر جان او ماه و سال کجا بر تن شاه شد بد سگال

یعنی ستم باد بر جان کسی که فرمان داد امیر منصور را بکشد

این شخص کیست بغیر از محمود ؟ یعنی آن کسی که می گویند فردوسی قرار است بخاطر شاهنامه از او مزد بگیرد !!!

چقدر این خیانت در جامعه ما درطول هزار سال بر ما روان بوده واکنون هم " شبه استادان ما " توجه نمی کنند

من واقعا ماتم برده که چرا این جامعه اینقدر خام است !

جلسات شاهنامه خوانی هم گذاشتم امسال بیست و ششمین سال است . جوان ایرانی می خواهد شاهنامه را بخواند اما چون مفهوم را درک نمی کند آنرا به کنار می گذارد . حق هم دارد برای چه برای افزوده هایی که به شاهنامه اضافه شده است .

این افزوده ها چند دسته هستند ،یکی افزوده هایی که زمان غزنویان اضافه کرده اند .نه در زمان محمود و نه در زمان مسعود

سی سال کار ویرایش به درازا کشید من برای ویرایش شاهنامه ۲۵ " سنجه " که امروز معیار نامیده می شود ، استفاده نمودم .

۱) زبان اوستایی

۲) زبان تازی

۳) دانش نجوم

۴) دانش سپه کشی و سپه رانی و آیین جنگ

ما یک جوان دانشمندی داریم که کار بسیار شگفت انگیزی کرده است . آقای دکتر منوچهرمشتاق خراسانی " که شما نیز با ایشان گفتگوی خوبی انجام دادید " یک کتاب خیلی عظیم در مورد جنگ افزار های ایرانی در اروپا چاپ کرده و اروپایی ها را به تشویق وادار کرده است .

با بکار گیری دانش های فوق برای پالایش شاهنامه استفاده نمودم

و بقیه این سنجه ها که در مقدمه همین شاهنامه ویرایش شده ، در ۴۶۰ صفحه به این موارد خواهد پرداخت .

و کتاب شاهنامه ویرایش شده در پنج دفتر و مقدمه آن در یک دفتر تا ده روز دیگر به چاپخانه فرستاده خواهد شد .

حالا این بیت را درنظر بگیرید

سپه کش چو رستم گو پیل تن به یک دست خنجر به دیگر کفن

این نمیتواند از فردوسی باشد

برای اینکه اول پیش بینی کرده که می خواسته بمیرد ، کفنش را با خودش آورده است ؟!

این چه حرفی یاوه ای است که افزوده کنندگان گفته اند ؟!

میدانید چرا کفن گفته است ؟ برای پیل تن بوده برای پس آوا ( پسامد ) فط برای پس آوا گفته وفکر کرده چیز دیگری نمیتواند بیاورد ؛ کفن را آورده است

دلیل دیگر اینکه سپه کش کسی است که باید کار کشیدن سپاه را نظام بدهد

سپه کش کیست ؟

سپاه می خواهد عازم شود به توران و متاسفانه راه از شمال کویر می گذرد از گرمسار و سمنان و دامغان و شاهرود و سبزوار. بیشتر راه از کویر می گذرد اگر بخواهند راه را دور کنند در یکی دو ماه زمان ،به سپاه لطمه می خورد جنگ ها را باید فقط در تابستان انجام بگیره در زمستان نمی تواند چون در بهار باران است در پاییز

برف و باران نمیشود پس بنابر این باید راه را راهی نزدیک انتخاب کند . اگر سپاه از کنار روستای آباد و یا شهری عبور کند ، امکانات اقامت سربازان را میدهد برای جنگ ها همه مردم خانه هایشان باز بوده که سپاهیان را پذیرایی می کرده اند . اما اگر از بیابان باشد

از راه می رسد خودشان و اسب تشنه هستند . از پیش باید چاه کنده شده باشد کنار هر چاه یک استخر چرخ چاه و چند نفر لازم است .

غذا ؛ نان برای ده هزار نفر ؟ نانوایی درست کنند نانوا خمیر هیزم تنور سپاهی خوراک می خواهد باید نخود و لوبیا و بونشن و آماده باشد یک گله گوسفند قصاب لوازم قصابی لوازم آشپزی باید استراحت کند چادر زیلو تشک لحاف می خواهد پس باید از قبل آماده شده باشد خوراک یونجه جو و کاه و آخور بایستی قبلا ساخته شده باشد حالا چکمه رکاب یا دهنه اسب یکی پاره شده، حالا چرم گر می خواهد با وسایلش پالاندوز و نعل بند می خواهد باید این نعل ها آماده شده باشد ممکنه مرض شده باشند . پزشک می خواهد ایرانیان باستان می می نوشیدند بایستی خیک می و می را از پیش آماده می کردند .

حالا فکرمی کنید کار سپه کش تمام شد اما خیر فردا سپیده دم راه می افتند و فردا نیمروز می رسند به یک ایستگاه دیگر . همه اینها به آنجا باید انتقال پیدا کند تابرسد به میدان جنگ سپه کش کی وقت داشت به جنگ تن به تن برود. یک دستش خنجر و یک دستش کفن ! ؟ سپه کش پروای این کار را ندارد . حالا چرا در آن جنگ ، رستم سپه کش بوده است ؟ در شان رستم نبوده است اما چون او را دوست داشت ، سپه کشی را پذیرفته بود . بنابر این دو ایراد به این هست . هیچ کس را من ندیدم ؛ حتی " بوندوری " نوشته سپه کش آنها رستم بود . سپه کش را نمی دانسته و دیگری نمی دانسته و علامت سوال گذاشته است . بسنجید که چقدر انسان باید به کار سپاهی گری وارد باشد تا بتواند از این پیچیدگی ها بیرون بیاید اخیر می اندیشیدم که سی سال زجر کشیدم .

چون فردوسی سی سال در بهشت زندگی می کرد چون کتاب نوشته شده زیبای نیاکان در دستش بود ، اینها را به گفتار بسیار بلند آسمانی خودش ترجمه می کرد و از این زیباتر لحظاتی در زندگی انسان نیست . گفتار نیاکان را برای آیندگان ترجمه کند . البته یگانه بود در همه جهان هیچکس مثل او نبود و به زیباترین وجه هم ترجمه کرد اما من در این افزوده ها ، سی سال در دوزخ بودم من بر سر یک واژه دو سه روز تب می کردم ولی در بهشت را به روی من باز کرد من مطمئن هستم که با این شاهنامه ای که ویرایش کردم ، جوان ایرانی هم به آرزوی شما که گفتید چکار کنیم که جوان ایرانی شاهنامه بیشتر بخواند ؛ برسد و من هم به آرزوی خودم می رسم .

▪ پرسش : بمناسبت بزرگداشت فردوسی ،سخن شما با جوان های ایرانی چیست

ـ پاسخ : جوان ایرانی ؛

چشم جان خود را بگشای به افراز دماوند بنگر فردوسی پیروز را ؛ روان جاویدان ایران را ،ببین که درفش کاویان فرهنگ ایران را بردوش گرفته و هزار سال است نگران ایرانیان است و تاایرانیان این درفش را نبینند و تا این را به جان نشوند ، پیروز نخواهند شد . به امید پیروزی ایرانیان .

▪ پرسش : شما از وقف سخن راندید ، بیشتر برای نسل ما بگویید .

ـ پاسخ : من از سال ۱۳۵۸ با خودم می اندیشیدم که برای ایران باید چه کرد ؟ خیلی اندیشیدم

از زمان محمود غزنوی ما سراشیبی فرهنگی داشته ایم . ۱۰۰۰ سال این سراشیبی ادامه پیدا کرده است .

غیر از یک دوره کوتاه کریمخان زند و یک دوران خیلی کوتاه تر دکتر مصدق ، ما حکومت ملی نداشته ایم .

مردم ما هنوز گیج هستند و نمی دانند که باید برای فرهنگ ایران چه کرد .

باید یک کار ملی انجام بگیرد و بایستی گروهی باشند که چشمداشت مالی نداشته باشند . جان خودشان را وقف ایران بکنند و بعد چون هزار سال سراشیبی داشته ایم لااقل بایستی ۱۰۰ سال سربالایی برویم کسانی که آغاز می کنند به این کار چشم به این نداشته باشند که خودشان بهره و نتیجه این کار را ببینند . جان خودشان را فدا کنند فقط برای آرمانی که ایران به حالت اول برگردد . خوب این کار چگونه بایستی انجام بگیرد من فکر کردم باید گروهی دعوت شود . به خودم گفتم خوب این گروه را چه کسی باید دعوت کند بجز خودت که این فکر را کرده ای ؟ بعد گفتم اگر بخواهم این کار را انجام بدهم نباید به کار دیگری بپردازم باید وقت گذراند زندگی خیلی سخت می شود با خودم گفتم خون تو از خون فردوسی رنگین تر نیست و ما شنیده ایم که برسر سفره اش نان جو هم نبوده است بنابر این تو که فرزند فردوسی هستی ، خودت را وقف این کار کن .

من در حال این تفکر میلیونها شاید میلیاردها احساس ، لرزه بر شانه ها و سرم احساس کردم و با خودم گفتم ، خدایا خودم را وقف فرهنگ ایران می کنم .

آنشب رفتم برنامه ای نوشتم تحت عنوان بنیاد نیشابور و در آن برنامه نوشتم که چه کارهایی باید انجام بدهیم و بعد در پایان آن برنامه نوشتم که این برنامه در حکم دعوت عام برای همه ایرانیان و ایران دوستان است که در این بنیاد شرکت کنند اما خیلی زود فهمیدم نکند کسانی که می آیند شرکت می کنند و هییئت مدیره تشکیل دهند از سازمان های بین المللی باشند و کار از دستم خارج شود بنابر این هیئت مدیره تشکیل ندادم و خودم به تنهایی انجام دادم .

کار از یک راهرو کوچک در دفتر مجله هنر و معماری آغاز شد .

پس از انقلاب آن مجله بسته شد در آن دفتر دوستی داشتم بنام روانشاد علی اکبر خرمشاهی داشتم او اتاقی از دفتر مجله به من داد و من روی در آن نوشتم بنیاد نیشابور و این برنامه را یکی از دوستان چاپ کرد و روی کتابفروشی های انقلاب گذاشتیم و گفتیم هرکس خواست این برنامه را مجانی به او بدهید و این کار را آغاز کردیم و امروز از آن روز ۲۹ سال می گذرد و در این ۲۹ سال بیشتراز ۳۰ کتاب خودم نوشته ام و بیشتر از ۵۰ ، ۶۰ کتاب که از دوستان و یاران بود که در همین زمینه سیاست بنیاد فرهنگی نیشابور بوده که من همه این ها را ویرایش کرده ام و بر همه اینها پیش گفتار نوشته ام و یکی دو سال بعد از آن انجمنهای شاهنامه خوانی را گذاشته که بدون وقفه روزهای شنبه ساعت ۵ بعد از ظهر برگزار می شود و بعد از چند سال مرد ایرانی بزرگواری بنام روانشاد کیخسرو زارع ، این ساختمان را به بنیاد نیشابور داد ما توانستیم که کلاس های مختلف آموزش زبان های فارسی باستان و فرهنگ ایران بگذاریم و مرتبا ٌ این کلاس ها ادامه داشته است .

من هم نزد نیاکان خودم سرفرازم که خودم را وقف کردم و به راه مادیات نرفتم . همه کار ها و کلاس های ما افتخاری است و ما افتخار می کنیم .دستمان تنگ است ولی می دانم که روان نیاکانمان کمک می کنند و این شاهنامه باید چاپ شود

با سپاس از اینکه وقت ارزشمندتان را در اختیار من قرار دادید .

www.amirparizad.com

امیر پریزاد