Locked دریافت Toolbar آفتاب
مرکز گسترش فناوری اطلاعات (مگفا) : دوره الکترونیکی فنون ارتباطات
مقالات فرهنگی و هنری ادبیات و شعر همسایگی درختان صنوبر
۵ فروردين ۱۳۸۷
  ◊   دفعات نمایش : ۳۴۲        Monday, Mar 24, 2008
همسایگی درختان صنوبر
من، کارمند دون پایه ی شهرداری هستم؛ پیک موتوری دفتر ریاست. حقوق ام با خرج و مخارج زند گی ام یِر به یِر نیست، به همین خاطر پیشنهاد مدیرم را برای شغل " مرده شوری" پذیرفتم. کم تر کسی این کار را می کرد. اصلا زیربار نمی رفت.
همسایگی درختان صنوبر

من، کارمند دون پایه ی شهرداری هستم؛ پیک موتوری دفتر ریاست. حقوق ام با خرج و مخارج زند گی ام یِر به یِر نیست، به همین خاطر پیشنهاد مدیرم را برای شغل " مرده شوری" پذیرفتم. کم تر کسی این کار را می کرد. اصلا زیربار نمی رفت. مردم ازترافیک مرده های خود شکایت کرده بودند. اعتراض پشت اعتراض! به همین جهت یک غسال خانه ی اضافی در حومه ی ضلع جنوبی گورستان ساخته شد. مدیر پرسنلی اداره، می گفت :

ـ در این سازمان عریض و طویل، بحران دو مرده شور برای مان معضلی شده است! امان از دست این کارمندان! دائم از کم بود حقوق و مزایای خود می نالند و نزد این و آن گریه و زاری می کنند، اما حاضر نیستند یک قدم برای ترقی خودشان بر دارند. به جای دو متر زبان که فقط آه و ناله را خوب ادا می کند، اگر یک مثقال از فکرشان را به کار می انداختند و همت به خرج می دادند، می توانستند مثل خیلی ها امورات شان را بگذرانند.

خوب ، مرده شوری بهترین حقوق و مزایا را دارد! تازه،می توانند به جز حقوق ماهیانه ، از صاحب مرده هم انعام یا صواب شادی روح اموات، انعام بگیرند و برای خود جداگانه پس انداز کنند! بفرمایید این هم تفنگ، کو آن جرآتی که بتواند شلیک کند ؟

فقط ادعا دارند. آن هم ادعاهایی که کمر خر را می شکند!

آن ها یک زوج درخواست کرده بودند . یک زن برای شستن مُرده های مونث و یک مرد برای جنازه هایی که مذکرند . البته زن و شوهری که کارمند شهرداری هم باشند.

یک روز صبح زود، قبل از آن که آقای رئیس تشریف بیاورند، من کنار دفترش این پا وآن پا می کردم. مثل همیشه تند و سریع آمد. خوش بختانه چند اطلاعیه، مبنی بر روز و ساعت برگزاری جشن واره ی جهانی شدن تمدن ها، از دبیرخانه ی ریاست کل با خودم آورده بودم تا دستورش را برای نصب در تابلو اعلانات ستاد، از ایشان بگیرم. همین را بهانه کردم و داخل اتاق اش شدم.

مرا که دید انگار که به یاد بدهکاری هاش افتاده باشد! از طرفی می خواست شکل و شمایل مدیر بودنش را حفظ کرده باشد، از طرف دیگر دیدن من آن هم اول صبح، ناراحت اش می کرد. درخواست ام را که به او گفتم، نمی دانید چه قدر خوش حال شد! فوری دستور داد دو فنجان چای آوردند! سپس خنده ای از ته دل کرد و گفت:

ـ می دانستم تو یک کارمند نمونه و پر دل و جرأتی. عنصر مهم در زند گی، درآمد پاک و حلال است که بتوانی با آن آبرومندانه امرار معاش کنی. و چه کاری بهتر از این! پیش از هر چیز، به تو گفته باشم، با قبول کردن این کار، مشکل اجاره خانه و هم چنین مساعده هایی که وسط هر ماه درخواست می کنی، دیگر برای همیشه بر طرف خواهد شد.

گفتم :

البته من به بهانه ی همین مزایایی که گفته بودید و صد و بیست ساعت اضافه کاری فیکسی که قول اش را به من و خانم ام داده اید، توانستم با هزار و یک ترفند به همسرم بقبولانم که فقط برای مدت دو سال این کار را تحمل کند.

یک باب خانه ی هفتاد و پنج متری بود که به صورت مجانی به ما تعلق می گرفت. البته این خانه در یک کیلومتری گوشه ی شرقی قبرستان بنا شده بود. دور تا دورش را درختان جوان صنوبر پر کرده بودند. پنجره ی آشپزخانه اش رو به دشتی سرسبز باز می شد، مهم تر از آن پنجره ی اتاق خواب اش بود که از آن می توانستم مردمی را که به مسجد قبرستان داخل یا از آن خارج می شوند، ببینم.

شراره از آشپزخانه ی آن جا خوش اش آمده بود. شاید هم یکی از دلایل قبول کردن اش همین بود. از همان اول ازدواج مان عاشق آشپزخانه ای بود که دور تا دورش را کابینت زده باشند ، با یک فرگاز که بتواند با آن هنر آشپزی اش را به من نشان دهد.

اولش خیلی جر و بحث کردم! راضی نمی شد. حتا یک بار تنها چمدان باقی مانده از جهیزیه اش را بست و هشت روز به شهرستان ، پیش مادر پیرش رفته بود به قهر. مادرش نصیحت اش کرده بود که:

ـ خوشا به سعادتی که نصیب تان شده ! لااقل می توانی از حالا به فکر یک قبر برای من باشی. اصلا، با سابقه ای که شما در آن شهر دارید، می توانید یک قبر خانواده گی را با نصف قیمت بازار، البته برای بعد از عمر طبیعی ، برای خودتان دست و پا کنید.

مرخصی اش تمام شده بود که برگشت . هنوز کاملا راضی نشده بود. گفت:

ـ تو یک زن نیستی که بفهمی من چه می گویم !

به او گفتم:

ـ فک و فامیلی در این جا نداریم تا مسخرمان کنند . تازه ثواب دنیا و آخرت را که دارد هیچ ، از دست لیچار صاحب خانه ها خلاص می شویم . مهم این است که ما هنوز کارمند دولت ایم!»

البته شراره حق داشت. می گفت:

من از فامیل که خجالت نمی کشم، مرده شورشان را ببرند! من از همکاران خودم شرمسارم. اگر بفهمند بعدِ کلی سابقه کار در آبدارخانه ، حالا آمده ام و مرده شوری می کنم، به ما چه می گویند؟

به او گفتم :

این چه فکری ست که می کنی؟ باید برای آینده ی بچه ای که در شکم داری، نقشه بکشی. به همکاران چه ربطی دارد؟ مگر ما در دغل بازی آن ها که در اداره یا بیرون انجام می دهند، دخالتی می کنیم یا این که می خواهیم رفت و آمدی با آن ها داشته باشیم؟ باید از خدا شرمسار باشیم و از بچه ای که خدا به ما می دهد. لااقل تا بچه مان به مدرسه نرفته می توانیم حقوق مان را پس انداز کنیم و برای آینده ی او، خودمان را بچلانیم.

ده روز مرخصی گرفتیم . اول مرداد ماه بود که خانه را از مسؤول ثبت متوفیات شهر تحویل گرفتم. خوشبختانه من و شراره، هیچ کدام از محیط قبرستان نمی ترسیم. هر دوی ما در طول بمب باران جنگ، آن قدر جنازه های جوراجور دیده ایم که محیط این جا برای مان مثل بهشت است ! نمی دانم، گذشت عمر باعث می شود تا قلب آدم ها سنگ شود یا جنازه هایی که ما می شوییم.

بر عکس صحبت های مردم که می گویند شغل مرده شوری آدم را بی احساس و سنگ دل می کند، باید بگویم که این طور نیست . تازه متوجه شده ام همه ی کارمندان به نوعی مرده شورند! روش شستن است که با هم فرق می کند. باید تحمل کرد . این جا مثل عوارضی اتوبان ها است. همه ی آدم ها به اجبار یک روز باید از زیر دستان مرده شور بگذرند. تنها نارحتی من این است که نتوانسته ام به قولی که به همسرم داده ام، عمل کنم.

قرار بود مدت دو سال این جا بمانیم ، اما اکنون پسرمان چهار سال اش را تمام کرده. شراره اعتراضی نمی کند. شاید به خاطر صنوبرهایی ست که به آن ها عادت کرده است ! تصمیم دارم تا در کنار مسجد قبرستان ، دکه ی سیگارفروشی راه بیندازم. شاید کمک خرج مان باشد. در این جا سیگارفروشی درآمد خوبی دارد. به فکر دو سال دیگری هستم که بچه مان باید برود مدرسه. شراره می گوید:

اگر قسمت ما شد و دوباره برگشتیم توی شهر، یکی از همین درخت های صنوبر را با خودم می برم تا در حیاط خانه مان بکارم .

عباس مؤذن
کانون ادبیات ایران
داستان
دریافت مقاله ثبت مقاله آفتاب من چاپ بازگشت
عوامل مؤثر بر انتقال فن آوری اطلاعات در کشورهای در حال توسعه
پیشرفت تعدادی از کشورهای در حال توسعه رضایتبخش نبوده است. بدون شک تولید ناخالص ملی و حتی درآمد سرانه این کشورها بسیار افزایش یافته، اما ظاهراً شکاف بین طبقه دارا و ندار بیش تر شده و بنابراین احساس نمی کنند که گامی در راه نزدیکی به کشورهای پیشرفته برداشته باشند
۲۱ اسفند ۱۳۸۶
رگولاتور، مدافع حقوق مصرف‌کننده یا بخش دولتی
پیشرفت فناوری هر روز ما را در برابر یک محصول جدید قرار می‌دهد. این محصولات جدید علاوه بر اینکه زندگی روزانه ما را دچار تحول کرده وظیفه سازمان‌های نظارتی بر تولید و نحوه توزیع محصولات و ارائه خدمات را نیز روز به روز پیچیده‌تر کرده است.
۱۱ اسفند ۱۳۸۶
پایان ادغام آغاز ابهام شوراهای عالی
چندی پیش رییس‌جمهوری بعد از انحلال سازمان مدیریت فرمان ادغام تمام شوراهای عالی موجود در کشور را صادر کرد و مقرر شد ۲۸ شورای موجود در کشور با هم ادغام و از مجموع آنها ۲ شورا و ۲ کمیسیون دولت جدید تاسیس شود
۷ اسفند ۱۳۸۶
بازار نرم در شرایط جهانی شدن
گذار اقتصاد جهانی از اقتصاد سخت افزار به اقتصاد نرم افزار و وجود ارتباطات رو به رشد و رایانه ها و... همه نشانه های ورود انسان مدرن به اقتصادی جدید است.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶
دلیل توقف تکفا ۲ چیست؟
تکفا نام طرحی بود که بر اساس تبصره ۱۳ قانون بودجه که در تدوین قانون بودجه سال ۸۱ به تصویب رسیده بود و با هدف ایجاد زیرساخت فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور، توسعه اشتغال، توسعه مشارکت بخش خصوصی در بازار فناوری اطلاعات و افزایش توان اقتصادی و مالی کشور چشم به حیات گشود.
۲۲ دی ۱۳۸۶
مرگ مرموز دختر و پسر جوان در میهمانی
مرگ مرموز دختر و پسر جوان در میهمانی
آنجلینا جولی باعث جدایی جانی دپ و همسرش شد !
آنجلینا جولی باعث جدایی جانی دپ و همسرش شد !
شرایط جدید فروش سایپا ۱۳۲ اعلام شد
شرایط جدید فروش سایپا ۱۳۲ اعلام شد
انتقاد احمد توکلی از "فیلترینگ مردم آزار"
انتقاد احمد توکلی از "فیلترینگ مردم آزار"
واكنش جمهوری آذربایجان به اعتراض ایران
واكنش جمهوری آذربایجان به اعتراض ایران
نامادری شکنجه‌گر دستگیر شد
نامادری شکنجه‌گر دستگیر شد
اغفالگر دختران جوان دوباره دستگیر شد
اغفالگر دختران جوان دوباره دستگیر شد
غنی سازی کوکوسبزی در تبریز
غنی سازی کوکوسبزی در تبریز
انسان های تنها
انسان های تنها
درس خواندن را برای کودکان آسان تر کنیم
درس خواندن را برای کودکان آسان تر کنیم
 وبلاگ آفتاب 
عضویت در خبرنامه‌ها
ارسال مقاله
مقالات من
 تازه‌ها
طلب ، همت و جهد به اعلا
طلب ، همت و جهد به اعلا
چو خوش گفت فردوسی پاک زاد
چو خوش گفت فردوسی پاک زاد
نابهروز زندگی (داستان)
نابهروز زندگی (داستان)
داستانِ ناتمام
داستانِ ناتمام
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
موج سخن زبان فارسی
موج سخن زبان فارسی
ادبیات از چشم فوئنتس
ادبیات از چشم فوئنتس
ارتباط شعر و سیگار
ارتباط شعر و سیگار
جهان از خلد مایه گیرد چون بهار آید
جهان از خلد مایه گیرد چون بهار آید
کلمات کهنه و مسمومیت شعر امروز
کلمات کهنه و مسمومیت شعر امروز
معرفی آرشیو موسیقی
بنان، غلامحسین
 آلبوم شاخه گل 10
◊  با مصلحت دیگران ازدواج کردن در جهنم زیستن است . شوپنهاور  ◊