واقعیت این است که کودک از زهدان مادر با ریتم و موسیقی مونس می شود و شادی های مادر را درک می کند؛ به ویژه می توان اذعان کرد که با شنیدن ریتم دلنشین ضربان قلبِ مادر، موسیقی را قبل از تولد می آموزد. این است که مادران در همه دنیا برای بچه های خود از همان بدو تولد لالایی می خوانند و بعضاً ترانه ملی و محلی سرزمین خود را زیر لب زمزمه می کنند؛ با وجود این که بچه ها از معانی این لالایی ها سردرنمی آورند ولی از موسیقی و شکل شاعرانه آن لذت می برند.

مضمون لالایی ها

شاید بتوان گفت که مضمون بیشتر لالایی های دنیا از هر زبان و فرهنگی که باشند این است که <بچه جان! بخواب، مادرت در کنارت است؛ همه چیز روبراه است>! در بسیاری از لالایی ها نمایشی از در اَمان بودن کودک اجرا می شود مثل لالایی های خودمان؛ مثل <امام هشتم پشت پناهت شاه چراغ پشت پناهت> و یا در لالایی های دیگران مسیح و مریم مقدس را پناه می گیرند.

دسته ای دیگر از لالایی ها بر بنیاد ستایش مادر از کودک خویش است. در لالایی های انگلیسی مادر به بچه وعده می دهد و در لالایی یونانی وعده شهر اسکندریه به بچه داده می شود. پاره ای از لالایی ها حالتی داستان گونه دارد و مضامین بسیاری از لالایی ها، ناراحتی ها و اندوه های مادر است که معمولاً حزن انگیز است و اندوهی که در دل مادر است در لابه لای لالایی به گوش کودک می رسد بعضاً دیده شد کودک با واکنش هایی مانع خواندن لالایی مادر می شود.

در روند بررسی لالایی ها به گوناگونی لالایی برمی خوریم. لالایی های سیاسی: مثل سرودواره هایی در وصف میرزا کوچک خان که هنوز هم در منطقه گیلان زمین بر زبان مادران جاریست.لالایی های مذهبی: که جنبه نوحه سرایی دارد در حقیقت نوحه هایی برای نواده های امامان و معصومین بود که تمامی فرزندان خانواده های ایرانی آن را شنیده اند. بحث لالایی و به تعریفی دیگر ادبیات زنانه که در کنار گاهواره ها شکل گرفته بسیار شیرین است، خلاصه آن که ارتباط با کودکان از همان لحظات آغازین حیات شکل می گیرد. نتیجه این که وجه تسمیه آوازهای گاهواره به لالایی برای بیان حالت موسیقایی آن بوده، یعنی اشعاری که با لحن و آواز همراه است.

عادات خوشایند

مادران با موسیقی(لالایی) کودک خود را یاری می دهند که واقعیت ها را واضح تر درک کند و به سوی نیک سیرتی، خیرخواهی و مهربانی رو آورد. بچه هایی که در چنین فضاها و با چنین عادت های خوشایند رشد می یابند از همان کودکی مهرورزی را می آموزند و آرامشی که با شنیدن نوای دلنشین مادر به کودک دست می دهد لذت بخش ترین و شیرین ترین آرامش هاست که در گستره دیگر عمر به آن لذت دست نمی یابد و ارتباط عمیق عاطفی که از لالایی شنیدن و خواندن حاصل می شود از جمله عمیق ترین ارتباط های طول عمر انسان محسوب می شود.

غنی کردن ارتباط با بچه ها

از دیرباز ملت ایران برای هر چه غنی تر کردن ارتباط خود با بچه ها از زبان عامیانه بهره جسته و بی تردید آن را کار ساز نیز یافته که همچنان ادامه داده است. زیرا خواندن فارسی محاوره ای از فارسی کتابی به مراتب آسان تر بوده و قصه ها و شعرهایی که به زبان محاوره ای نوشته شده اند در ادبیات کودکان جایگاه ویژه ای دارند مثل شعر <علی کوچیکه> فروغ فرخزاد و <دخترای نه نه دریا> و <پریا>ی احمد شاملو که کودکان به راحتی آنها را می خوانند و لذت می برند.

در روزگار پیشین هر خانواده به سبک و سیاق مخصوص خود با بچه ها ارتباط برقرار می کرد و آثار ادبیِ بیشماری به زبان محاوره در حافظه بزرگسالان وجود داشت که به بچه ها منتقل می کردند:

اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره؟

..

در این شعر جاودانه که نسل های متمادی را محضوظ کرده است فقط عناصر شکلی: وزن، قافیه، آهنگ، شبیه، استعاره، مجاز و... آن سرشار از جذابیت است که به حکم قدیمتر بودن همچنان بر روان بچه ها تأثیر می گذارد.

شکل شاعرانه زبان آموزی و تاثیر آن بر روی بچه ها

زبان خوانداری(خواندن) و نوشتاری(نوشتن) بچه ها معمولاً از هفت سالگی شروع می شود مگر در کودکان استثنایی که از پنج سالگی و زبانی که وسیله ارتباط با بچه ها ست همان زبان مادری است. شایسته است برای تقویت زبان مادری کودکان شعر و قصه با استفاده از زبان شنیداری و گفتاری، سروده و گفته شود تا موجب غنی تر شدن زبان مادری کودک باشد.

به خاطر داشته باشیم که در زبان آموزی هم به طور طبیعی از شکل شاعرانه بهره گرفته می شود، همچنانکه اولین کلماتی که بچه ها فرا می گیرند از دو هجای همانند تشکیل می یابد. بابا، ماما، لولو، جوجو و ... پر واضح است که هریک از این واژه ها در حقیقت کوتاه ترین صورت بیتی از شعر را دارند، بیتی که مصراع آن یک هجا بیشتر نیست و در بسیاری مواقع نیز کودکان به حکم غریزه هجای معنی دار می گویند.

طفل بی تجربه ای که به بخاری داغ دست می زند و می سوزد، به حکم غریزه دو هجای معنی دار اوف اوف را بیان می کند. به تعریف هجای معنی دار را غریزه به او می آموزد.

شعر و کودک

دکتر سرامی دکترای ادبیات می گوید: حقیقت شعر برکندگی آدمی از واقعیت بیرون و گرفتار آمدن او در چنبره اندرون است و اگر کسی بتواند سرگذشت این اسارت شیرین و شورانگیز را با ابزار زبان به میانجی واژه ها و ترکیبات گونه گون آنها، بازگوید این حقیقت را رَخت مجاز پوشانده است و در نگاه و باور معتاد زمانه شاعری کرده است.

این روند در دوران کودکی استمرار می یابد و دم به دم در جستجوی بهانه ای برای به نمایش در آوردن خویش است. دکتر سرامی شعر را تنفس روان کودک و نفس کشیدن ناخودآگاه کودک معرفی می کند و معتقد است که کودک در همه اکنون های خود به آن زنده است.

الکساندر پوشکین نیز گفته بوده شعر گناه کودکی است، یعنی روحیه هنری، گوهری است و اگر قرار باشد کسی شاعر از کار دربیاید در همان کودکی شاعر بودن او آشکار است.

در بررسی های عمیق دوران کودکی از آغاز تولد درمی یابیم که همه شاعر به دنیا می آیند ولی اندک اندک عایق های زندگانی واقعی، انبوهی از آنان را مجبور به وداع با سرشت آفرینشگر خود می کند؛ اما بعضاً شماری از آنها دست از سرشت شاعرانه خود بر نمی دارند و همچنان شاعر می مانند. این گروه در خانواده ای پرورش می یابند که والدین درک عمیقی از عالم کودکی دارند و پیوسته با کودکان خود کودکی می کنند و شادی و نشاط درخانه ایجاد می کنند و با خواندن شعرها و مت ل ها و لالایی ها و ... لذت کودکان را از شعر دو چندان می کنند.

مولانا که سرتاسر زندگانی را به ادبیات مانند کرده است کودکی را شعر و بزرگسالی را نثر این ادبیات خوانده است.

بچه ها و دستور زبان

بچه ها بی آنکه دستور زبان آموخته باشند زبان مادری شان را به درستی به کار می برند و این مبین آن است که نوع برخورد بچه ها با زبان با برخورد بزرگسالان با زبان متفاوت است، همین طور بهره گیری آنان از ادبیات نه از دیدگاه معانی بلکه از عناصر شکلی جاذبه دارد و قبل از این که با معانی شعر آشنایی پیدا کنند با عناصر شکلی شعر خو می گیرند، همین طور متل ها و بازی آواها و ... اصولاً کودکان با زبان برخوردی کاربردی دارند.

ذهن زلال کودکان را مجموعه ای از معانی بی آنکه منسجم باشند به خود مشغول می کند اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره؟ و ... که برای حذف تدریجی یاران بازی و یاآنی، مانی، گفتانی، کی، یای، برفتان و ... مجموعه ای از واژه ها است که در عین بی معنایی از نوعی معنای مبهم برخوردار است.

با این که صدها بار آن مجموعه واژگان را به کار برده ایم همچنان در درک معانی آن عاجزیم، همچنان که سریال عروسکی زی زی گولو آسی پاسی... که توجه بچه ها را جلب کرد بی شک ضرب آهنگین واژه ها آن را برای بچه ها جذاب کرده بود. قافیه پردازی های کودکانه معمولاً با واژگان غیرمؤدبانه به لحاظ ضرب آهنگشان برای بچه ها حتی بزرگسالان دلنشین می آید.

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده. خبرداری؟ بی خبری؟ پس تو ... والدین باید آگاه باشند که ادبیات فولکوریک فارسی که به زبان گفتاری است کمک شایانی به زبانی نوشتاری کودکان می کند و شایسته است که والدین در جهت کمک به آموزش زبان نوشتاری کودکان از ادبیات فولکوریک استفاده کنند. بگو <طشت>، بشین برو رشت! بگو <آفتابه>، ماشین دودی راه افتاده! بگو <دوچرخه>، سیل بابات می چرخه... ! و برای کودکان لالایی ها، متل ها، بازی آواها و شعرهای دلنشین بخوانید تا دارای ذهن روشن و زلال شده و استعدادهای نهفته آنان شکوفا شود.

تأثیرگذاری وزن شعر به کودک

از آنجایی که در روزگار جنینی ضربان قلب مادر، دف نواز سماع خلوت کودک است و در ماه های پایانی، لحظات بیداری جنین با شنیدن طنین این ضرب دهگانه نظام می پذیرد و تکرار این طنین در ماه های پیاپی تأثیر ماندگاری بر روان کودک می نهد و این چنین است که کودک بدون هیچ بی اعتمادی نسبت به واقعیت بیرونی چشم بر جهان هستی می گشاید و هرگز اجزای ظواهر امور او را مشغول نمی کند بلکه مهمترین عنصر شکلی که بر روان کودک اثر می گذارد وزن شعر است. حال که درمی یابیم کودک با ریتم پرتوان قلب مادر مأنوس است و به ظواهر امر نظر ندارد و به دنبال حلیت ها نیست شایسته است طوری رفتار شود که گوش او با آهنگ زبان مادر و قلب او لبریز از این احساس ظرافت و زیبایی گردد و اشعاری مانند ضرایب آهنگ نخستین بر احساس او نفوذ کند تا الهام بخش او شود.

تأثیرگذاری قافیه بر کودک

بی شک والدین ابتدایی ترین نشاط را در کودکان به خاطر می آورند و به جرا‡ت می توان گفت در همه دنیا چند دقیقه دالی گفتن، پنهان و آشکار شدن و ایجاد تناوب در یک جریان، شادی آورترین و لذت بخش ترین لحظات زندگی کودک است. خردسالان از تکرار هجا لذت می برند.

ایجاد یک صدای مشخص علی الخصوص اگر با تناوب سنجیده ای نیز همراه باشد روان طفل را از نشاط سرشار می کند. <مادر بزرگ علی با فرو بردن انگشت در دهانش صدایی در می آورد که خنده دلنشین علی تمام فضای خانه را پر می کرد.> ناگفته نماند که بزرگترین نیاز کودک القاء مستمر موزونیت به لحظات زندگانی اوست.

کودک نیازمند شنیدن موسیقی، شعر، ترانه، مت ل، بازی آوا و معما و ... است و برای این که بتوان از عناصر برشمرده شده در جهت مثبت بهره گیری کرد باید به اثرات مطلوب آنها بها داد. اگر والدین به دوران کودکی خود بیندیشند درخواهند یافت که قبل از دبستان و حتی بعد از دبستان برای تمامی لحظات زندگی خود از شکل شاعرانه استفاده کرده اند حتی برای قهر و آشتی هایشان نیز شعر و ترانه داشته اند و تمامی بازی هایشان دارای قواعد خاصی بود که نوعی آموزش قانون محسوب می شده است.

هرگز بدون لالایی مادرانشان به خواب نمی رفتند. پاهای پرتوان مادران گهواره آرام بخش آنان بود و از آنجایی که در بسیاری از خانواده ها اختصاص اتاقی برای کودک مقدور نبود و حتی بسیاری از کودکان از تشریفات سیسمونی و غیره ... نیز بی بهره بوده اند، مادران به زمین می نشسته و دو پای خود را روی زمین دراز می کردند و گهواره ای برای ایجاد آرامش قبل از خواب کودک درست می کردند.

سخن آخر

حال که به عصر دشوار کنونی رسیده ایم و در هزاره سوم و عصر انفورماتیک به سر می بریم مبادا که برآوردن نیاز درونی کودکان(شعر) به فراموشی سپرده شود.

باید قبل از این که آموختن زبان در دبستان فرا گرفته شود زبان مادری یعنی زبان واقعی کودک به او آموزش داده شود. نتایج درخشان نوشتن و سرودن به زبان کودک، پدید آمدن پیوندی صمیمانه تر میان کودکان و ادبیات به ویژه آنان و آفرینندگان این ادبیات خواهد بود. بگذاریم آنان راه آینده را با درخشش چشمانشان برای ما روشن کنند و بدانیم بیش از آن که ما می توانیم به آنان بیاموزیم آنان می توانند به ما بیاموزند.

از پشت کوه، خورشید

فردا دمد دوباره

بازی کنیم امشب

با تیله ستاره.

به نقل از روزنامه اطلاعات