Locked دریافت Toolbar آفتاب
مرکز گسترش فناوری اطلاعات (مگفا) : دوره الکترونیکی فنون ارتباطات
مقالات فرهنگی و هنری ادبیات و شعر وکیل
۱۵ اسفند ۱۳۸۶
  ◊   دفعات نمایش : ۲۲۱        Wednesday, Mar 5, 2008
وکیل
مطمئن نبودم که من یک وکیل دارم، نمی توانستم در اصل اطلاع دقیقی بگیرم، همه ی چهره ها غیرقابل تحمل بودند، بیشتر آدمهائی که در مقابل من رفت و آمد می کردند و پشت سر هم تو راهروها از مقابل من رد می شدند، همگی شکل زنهای چاق و پیر بودند، با پیش بندهای بزرگ راه راه آبی تیره و سفید که تمام اندامشان را پوشانده بود...
وکیل

مطمئن نبودم که من یک وکیل دارم، نمی توانستم در اصل اطلاع دقیقی بگیرم، همه ی چهره ها غیرقابل تحمل بودند، بیشتر آدمهائی که در مقابل من رفت و آمد می کردند و پشت سر هم تو راهروها از مقابل من رد می شدند، همگی شکل زنهای چاق و پیر بودند، با پیش بندهای بزرگ راه راه آبی تیره و سفید که تمام اندامشان را پوشانده بود.

دستی روی شکم می کشیدند و با قدم های سنگین به این سو و آن سو می رفتند. نیز نتوانستم دریابم که آیا ما درون ساختمان یک دادگاه بودیم؟

بعضی شواهد بر له، ولی بیشتر علیه این نظر بودند. جدا از تمامی مسائل در دادگاه، صدای مهیبی از فاصله دور بلا انقطاع شنیده می شد. معلوم نبود از کدامین سو، چرا که در تمامی راهرو طنین انداخته بود. اینطور به نظر می امد که از همه جا، یا شاید همانجائی که اتفاقاً آدم توی آن قرار دارد، انگار محل اصلی طنین این صدای غریب بود.

این یک خیال بود، چرا که صدا از فاصله بسیار دور به گوش می رسید. این راهروهای باریک و دالان مانند که به آرامی بهم متصل می شدند، با درهای بلند و تزئین های ساده،؛ مثل اینکه به یک خواب عمیق دائمی فرو رفته باشند، راهروهای یک موزه یا یک کتابخانه بودند . اما اگر اینجا اداگاه نیست، پس چرا من نگران داشتن وکیل هستم؟ برای اینکه من همیشه یک وکیل جستجو می کردم؛ همه جا حیاتی و لازم است، چرا که وکیل در هر جائی مورد احتیاج است، حتی بیشتر از دادگاه. برای اینکه دادگاه حکم خود را از روی قانون صادر می کند، مجبور هم هستیم که آن را بپذیریم.

ناگزیریم که آن را بپذیریم، چرا که اگر با آن ناعادلانه و سطحی برخورد شود، زندگی کردن ناممکن است، آدم باید به دادگاه اعتماد داشته باشد و به عالیجناب قانون، آزادی کامل بدهد. برای اینکه این تنها وظیفه اوست. اما برای قانون همه چیز خلاصه می شود در اتهام، وکیل و حکم.

خود را قاطی کردن برای انسانهای آگاه هم، گناهی نابخشودنی است. به غیر از این اما، رابطه پذیرش جرم یک حکم است ، که با تأئید و تحسین همراه است؛ اینجا و آنجا نزد آشنایان و غریبه ها، دوستان، در خانواده و اجتماع، درشهر و ده، خلاصه همه جا.

اینجاست که داشتن یک وکیل ضروری است. چندین و چند وکیل، بهترین ها، یکی در کنار دیگری، یک دیوار از انسانهای زنده، چرا که وکیل ها سخت تغییردادنی هستند. اما دادستانها؛ این روباهان مکار، موشهای نامرئی که توی هر سوراخی براحتی وارد می شوند، حشرات موذی ای که زیرآب هر وکیلی را می زنند.

آهان(پس واسه همین من اینجا هستم! وکیل مدافع جمع اوری می کنم، اما تا حالا که کسی را پیدا نکرده ام.

فقط این پیر زنها همینطور می آیند و می روند، اگر در حال جستجو نبودم، تا حالا خوابم برده بود. من در مکان درستی نیستم، بدبختانه نمی توانم این حقیقت را ببینم، که جای عوضی ای هستم. باید در جائی باشم که انسانهای زیادی در کنار هم جمع می شوند، از تمامی اکناف، اقشار، شغل ها، از هر سنی. من باید این امکان را داشته باشم که مناسب ترین و دوست داشتنی ترین کسانی که نگاهی به من دارند را با دقت و آرامش از میان جمع بزرگ انتخاب کنم. بهترین و مناسب ترین حالت شاید یک بازار مکاره باشد. به جای این، من چکار می کنم.

توی این راهرو ها وول می خورم، جائی که چند تا پیرزن که با کندی و بی حالی و بی توجه به من، راه خودشان را می روند، مثل ابرهای بارانی جابجا می شوند، با سرگرمی های مجهول هم مشغول هستند، بدون اینکه بفهمند چکار می کنند. برای چی با عجله و کورکورانه وارد خانه ای می شوم، بدون اینکه تابلوی بالای در را نگاه کنم، بعد وارد راهرو ها می شوم، خودم را با تفاله هائی قاطی می کنم، که به خودشان هم القا کرده اند که دارند کار مهمی انجام می دهند. بعد هم حتی نمی توانم به خاطر بیاورم که جلوی چنین خانه ای بوده ام، یک بار هم از پله ها بالا رفته باشم. ولی اجازه ندارم برگردم. این وقت به هدر دادن ، اعتراف به پذیرش راه خطا،

برایم غیر قابل تحمل است. چطوری؟ در این زمان کوتاه و زودگذر، همراه چنین صدای مهیبی از پله ها پائین رفتن؟ نه این غیرممکن است، با این زمان کوتاهی که در اختیار تو قرار داده شده، که تو اگر حتی یک ثانیه را از دست بدهی، تمام زندگی را باخته ای. این مدت زمان، بیشتر از این نیست، همین قدر است، درست مثل زمانی که تو از دست می دهی.

یک راهی را که انتخاب کرده ای ادامه بده، با تمامی مشکلاتش. تو فقط می توانی برنده شوی. خطری تو را تهدید نمی کند. شاید دست آخر سقوط کنی، که بعد از اولین قدم ها از پله ها پائین بیائی، از پله ها به پائین پرت شوی، شاید ،نه، بلکه یقیناً.

اگر اینجا درون راهروها پیدا نمی کنی ، درها را باز کن، پشت این درها چیزی پیدا نمی کنی، یک طبقه دیگر وجود دارد. آن بالا هم چیزی پیدا نکردی، این هم آخر دنیا نیست. خیز بردار وبپر، بسوی پله های جدید.

تا زمانی که تو اوج گرفتن را فراموش نکرده ای، پله ها هم حرکتشان قطع نخواهد شد. در مقابل گام های اوج گیرنده ی تو، پله ها هم بطرف بالا رشد می کنند.

فرانتس کافکا
ترجمه: فرخ شهریاری
کانون ادبیات ایران
داستان
دریافت مقاله ثبت مقاله آفتاب من چاپ بازگشت
سیری در سیره عرفانی امام خمینی
شخصیت ها در رفتارها سبکها ی مختلف دارند. البته خیلی از مردم در تفکرشان و یا عملشان اصلا سبک ندارند، منطق ندارند، گاهی به نقل استناد می کنند ، گاهی به عقل و گاهی به حس و... ، ولی قلیلی ازمردم هستند که در راهی که می روند سبک و روش دارند.
۸ اسفند ۱۳۸۶
تشنه معرفت
هر چه بخواهند برایشان در آنجا هست و نزد ما نعمت‌های اضافی دیگری است.
۶ اسفند ۱۳۸۶
هفت وادی عرفان وشرح آنها
در اصطلاح شیخ عطار مراحلی است که سالک طریقت باید طی کند و طی این مراحل را به بیابانهای بی زینهاری تشبیه کرده است که منتهی به کوههای بلند و بی فریادی می شود که سالک برای رسیدن بمقصود از عبور از این بیابانهای مخوف و گردنه های مهلک ناگزیر است و آنرا به وادیها و عقبات …
۵ اسفند ۱۳۸۶
حقیقت ادیان در نزد مولانا جلال الدین بلخی
در میان موجودات عالم هستی، تنها عاشق الهی که همواره در سعی و کوشش دائمی است «خلیفة‌الله» یعنی انسان است و در میان این کائنات عاشق، انسان موجودی است که هستی این جهانی او هم از نفحه و روح معشوق ‌«حق» است و حق کوشش او را برای ادراک عالم معنا با عنایت خود پاسخ می‌گوید و …
۴ اسفند ۱۳۸۶
راهی آسمانی از میان زندگی زمینی
پیوند و ارتباط زندگی خاکی با حیات افلاکی و مزرعه بودن دنیا برای بذرافشانی و زراعت و پرورش نهال های ایمان و نیکی و هر خیر و رفتار و اخلاق و عمل صالح برای نیل به حیات جاودان آخرت دارای ابعاد و جنبه ها و جلوه های گوناگون می باشد...
۲۷ بهمن ۱۳۸۶
مرگ مرموز دختر و پسر جوان در میهمانی
مرگ مرموز دختر و پسر جوان در میهمانی
آنجلینا جولی باعث جدایی جانی دپ و همسرش شد !
آنجلینا جولی باعث جدایی جانی دپ و همسرش شد !
شرایط جدید فروش سایپا ۱۳۲ اعلام شد
شرایط جدید فروش سایپا ۱۳۲ اعلام شد
انتقاد احمد توکلی از "فیلترینگ مردم آزار"
انتقاد احمد توکلی از "فیلترینگ مردم آزار"
واكنش جمهوری آذربایجان به اعتراض ایران
واكنش جمهوری آذربایجان به اعتراض ایران
نامادری شکنجه‌گر دستگیر شد
نامادری شکنجه‌گر دستگیر شد
اغفالگر دختران جوان دوباره دستگیر شد
اغفالگر دختران جوان دوباره دستگیر شد
غنی سازی کوکوسبزی در تبریز
غنی سازی کوکوسبزی در تبریز
انسان های تنها
انسان های تنها
درس خواندن را برای کودکان آسان تر کنیم
درس خواندن را برای کودکان آسان تر کنیم
 وبلاگ آفتاب 
عضویت در خبرنامه‌ها
ارسال مقاله
مقالات من
 تازه‌ها
طلب ، همت و جهد به اعلا
طلب ، همت و جهد به اعلا
چو خوش گفت فردوسی پاک زاد
چو خوش گفت فردوسی پاک زاد
نابهروز زندگی (داستان)
نابهروز زندگی (داستان)
داستانِ ناتمام
داستانِ ناتمام
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
موج سخن زبان فارسی
موج سخن زبان فارسی
ادبیات از چشم فوئنتس
ادبیات از چشم فوئنتس
ارتباط شعر و سیگار
ارتباط شعر و سیگار
جهان از خلد مایه گیرد چون بهار آید
جهان از خلد مایه گیرد چون بهار آید
کلمات کهنه و مسمومیت شعر امروز
کلمات کهنه و مسمومیت شعر امروز
معرفی آرشیو موسیقی
بنان، غلامحسین
 آلبوم شاخه گل 10
◊  با مصلحت دیگران ازدواج کردن در جهنم زیستن است . شوپنهاور  ◊