ساعدی ؛گوهرداستان ونمایش ایران

غلامحسین ساعدی (گوهرمراد) در سال ۱۳۱۴ در تبریز به دنیا آمد، در خانواده ای کارمند وبه قول خودش اندکی بد حال. سال کودکی ونوجوانی او همراه بود با اوج وفرودهای جنبش فرقه دموکرات آذربایجان .چه سالهایی که در دبستان مشغول تحصیل بود وروس ها را مقدر بر سرنوشت مردم می دید وچه روزهایی که پیشه وری در اوج قدرت میان مردم در رفت وآمد بود وفرقه تحت حمایت همسایه شمالی خیابان آسفالت می کرد وبنای مدرسه ودانشگاه را می گذاشت. ساعدی نوشتن را ابتدا به صورت گزارش وتفسیر در هنگامه نوجوانی آغاز می کند وبا نشریات فریاد، صعود،جوانان آذربایجان که از طرف باقیمانده فرقه به صورت مخفی چاپ می شود همکاری می کند واولین بار در ارتباط با همین نوشته ها به زندان می افتد.

ساعدی ۱۸ ساله بود که کودتای ۲۸مردادسال ۳۲ به امیدواری بسیاری از هم نسلان او خط بطلان می کشد .در این سال ساعدی وارد دانشکده پزشکی تبریز می شود ودر اواخر سالهای دانشکده فعالیتهای ادبی وهنری خود را مجدانه پی گیری می کند که حاصل آن چاپ چندداستان در نشریات است .اوج فعالیتهای قلمی او به زمانی برمی گردد که در سال ۱۳۳۸ برای خدمت سربازی به تهران می آید .به گمان بساری حتی خود ساعدی، دهه ۴۰ دوره ای خاص در تاریخ ادبیات معاصر ایران به محسوب می شود .ساعدی دراین فضا نوشت ورشد کردوبه تحصیل خود دررشته روانشناسی ادامه داد .حیطه ارتباطات او در این دوره بسیار وسیع بود ،آشنایی او باجلال آل احمد علی رغم اختلافی که در دیدگاههاشان وجود داشت درنوشته هایش بی تاثیر نبود .ساعدی همان قدر درنوشتن بی پرواوعجول بود که آل احمد درحوزه نقدوسیاست ،ازسویی دیگر پیشینه سیاسی اورادرگیر جریاناتی کرد که برای بسیاری از روشنفکران آن سالهاگریزی نبود .ساعدی بعد ها طی مصاحبه ای با دانشگاه هاروارد تحت عنوان ‹‹تاریخ شفاهی ایران ››به توضیح جزییات این حوادث می پردازد .آشنایی با صمد بهرنگی وحلقه نزدیکانش در تبریز ،همراهی با دیگر نویسندگان در راه اندازی کانون نویسندگان ،روابط حسنه وگریخته با بسیاری از فعالان اجتماعی وسیاسی ودرعین حال امرطبابت بخشی ازدل مشغولی های او در این دوره بود .علاوه بر داستان نویسی که آثارش را در بسیاری از مجلات مطرح آن دوره چاپ می کند ومجموعه ای ازآن نیز به صورت کتاب روانه بازار می شود .عمده فعالیت های قلمی او در حوزه نمایش نامه نویسی است .ساعدی به همراه تنی چند هم چون بیضایی ورادی ونصیریان پیش زمینه تئاتری رابنیان نهادند که در صورت ادامه ،می توانست تئاتر ملی ایران رابا مختصات خاص اجتماعی واقلیمی شکل دهد .ساعدی در اوایل دهه ۵۰ گاهنامه الفبا را به همراه تنی چند منتشر کرد که قبل از انقلاب شش شماره آن چاپ می شود وبعد از مهاجرت به فرانسه اقدام به چاپ دوره جدید آن می کند.

در همه آن سالها ،مطب دکتر ساعدی در میدان قزوین برقرار بود که علاوه بر طبابت محل رفت وآمد بسیاری از نویسندگان می شود .ساعدی را اولین بار در دهه ۵۰ در ارتباط باهمین رفت وآمدها دستگیر می کنند .وقتی اززندان بیرون می آید هرچندبه کارهایش ادامه می دهد اما سنگینی فضا را حس می کند .سانسور شدیدتر شده است .رژیم در پی پیچیدن صدای چند گلوله در جنگلهای سیاهکل با هراسی غریب همه را در مظان اتهام قرار می دهد .این بار در سال ۵۳ دستگیر می شود واگر ساواک ساعدی را از بین نبرد چنان با فشارهای روحی وجسمی او رادرهم شکست که کمتر امکان بازآفرینی نبوغ گذشته را پیدا کرد ودر قبال این همه او تنها می بایست اعتراف می کرد که فضای سیاه وپریشان نوشته های او ربطی به جامعه روبه پیشرفت ایران ندارد .

خود ساعدی متن مصاحبه چاپ شده در کیهان ۲۹ خرداد ۱۳۵۴ را برگرفته از برگه های بازجویی می داند وحرف هایی که برای خلاصی خود در آن شرایط خاص زده است. بعد ازآزادی فعالیت او در فضای جدید تا سال ۱۳۵۶ همانند بقیه کم رنگ می شود .تا اینکه درسال ۱۳۵۶ همراه با بقیه شبهای انستیتو گوته را ترتیب می دهند که آغاز فعالیت دوره جدید کانون نویسندگان ایران است وهمزمان با احمد شاملو در چاپ مجله ایرانشهر در خارج از کشور همکاری می کند وبعد از انقلاب دل مشغولی اصلی او مقاله نویسی درروزنامه های کشور است ومسئولیت عمده هفته نامه آزادی را بر عهده دارد .داستانهایش نیز همچنان در آرش،کتاب جمعه، ویژه هنر وادبیات چاپ می شود .ساعدی در پی حوادث دهه ۶۰ به ناچار از ایران خارج می شود وبه فرانسه می رود .جایی که به قول خودش ،هرگوشه آن مدعیان نجات ایران جمع شده اند واو بریده از همه در خانه ای تک وتنها با مردگی دست به گریبان است واضطراب وپریشانی رهایش نمی کند . با این همه حتی در روزهای آخر از خودش می پرسد ‹‹.کار اصلی من چیست ؟ نویسندگی است؟ نه کار اصلی من مبارزه با مرگ است.من ژورنالیست ومقاله نویس نیستم .کار اصلی من شروع شده است .درگیری سیاسی تا به حال نگذاشته است که به این کار بپردازم .کار اصلی من مبارزه با مرگ است وحاصل این مبارزه چندین داستان ونمایشنامه است که موفق به نوشتن آنها شدم .››

ساعدی در سحرگاه دوم آذر ۱۳۶۴ پس از یک خون ریزی داخلی در بیمارستان سنت آنتوان پاریس درگذشت وروز هشت آذر در گورستان پرلاشز در نزدیکی آرامگاه صادق هدایت به خاک سپرده شد.

داستان ساعدی

در فاصله دوره سی ساله ای که از ۱۳۳۲ شروع می شود وبه سال ۶۳ پایان می یابد ساعدی بیش از ۶۰ داستان کوتاه نوشته است که پاره ای از این داستانها به عللی (عدم رضایت از کمال آنها ،ناتمام ماندن یا ملاحظات خاص )هنوز منتشر نشده است.

آدمهای قصه های ساعدی به جز داستانهای شب نشینی با شکوه –که داستانهای چندان جدی نیستند – وچند داستان چون شنبه شروع شد وآشفته حالان بیدار بخت که در فضای دیگر می گذرد ‹‹مردم››متعلق به ‹‹اعماق››هستند ،گدایان،جاشوران فقیر،روستاییان تهیدست وبیمار،جن زدگان،زاغه نشینها،لمپنهاوخود فروشان،حاشیه نشینها وتبعیدی های جامعه ای عقب مانده .ساعدی اینان را خوب می شناسد آنان را نه تنها از نزدیک دیده بلکه با آنها نشسته ،صحبت کرده وزندگی کرده است ،به عنوان یک پزشک معالجشان کرده ،به عنوان یک روانپزشک دردهای ناگفتنی آنان را دیده وشنیده،به عنوان یک نویسنده تا اعماق حرکات ،رابطه ها وفضا های زیستی آنها نقبی هوشیارانه وهدفمند زده است .

در قصه های ترس ولرز وواهمه ها وعزاداران ،فضای مسدود وزندگی باطل وبسته آنان را تصویر کرده است وبه تدریج آن فضای تباه کننده سهمگین در قصه های دیگر حالت رازورمز یافته است ونویسنده کوشیده است تا در ورای قصه زوال ارزشهای قدیم یک جامعه را طرح وتصویر کند که آرزو می کرد آزاد وخوشبخت ومرفه باشد امادرچنبره حوادث آوار شده براو ،به انهدام تن وجان خویش تن داد .

ساعدی که فقر راتصویر می کندامابه ستایش فقروفقیران بر نمی خیزد ،در آغاز کارهایش شباهتهایی با نوشته های گورکی دارد ،به تدریج طنز چالاک وهوشیار او ،قصه ها را ازچنبره تلخی وسیاهی رها می کند ومضحکه ارتباطات انسانی در باغ وحش بشری موضوع کار موضوع کار او می شود که زنبورک خانه وآشغالدونی نمونه والای آنست .بعدها رد پای چخوف رادرقصه های نهاییش می یابیم اما این شباهتها عمدی وآگاهانه است ونه چندان اهمیت دارد .ساعدی مایه کارهایش را بی واسطه از مردم اعماق از جامعه ای که با آن درگیر است می ستاند ،بی پیرایه ،سریع وحسی آن را منعکس می کند.

رمان ساعدی

ساعدی هفت رمان نوشته که سه تای آن کامل است وچاپ شده .توپ،غریبه در شهروتاتار خندان .آخری را درزندان نوشته است . پس از توپ به سال ۱۳۴۴ ‹‹مدخل››رانوشته است که خود در مقدمه آن نوشته است:‹‹قصه زیر مدخل داستان دراز همراهان وهمرزمان حسین بن علی است که تاریکی شب عاشورارا نقاب چهره تر سوی خویش کردند وهمگی او را تنها گذاشتند وبه دنبال زندگی خود شتافتند وهیچ نام ونشانی ازآنها درهیچ دفتری باقی نماند.››

در این قصه خواننده سردرپی آن می گذارد ومی بیند که گرچه عده ای از فراریان خفت زندگی خنثی وباری به هر جهت راتا لحظه مرگ تحمل کردند ولی عده ای دیگر وقتی موقعیت بشری خود را در یافتند وهوشیار گشتند وبه بدین ترتیب دو جناح تشکیل شد ودوباره عاشورا ی دومی به وجود آمد وباز فرار عده ای دیگر وباز...بله...عاشورای دیگر.اما آخرین رمانی که در دست داشت وخود آن را کتاب منتشر نشده می نامید ومی شود آن را ‹‹کاروان سفیر خدیو مصر به دربار امیر تاتار››نامید .داستان کاروانی است که ازسوی خدیو مصر هدایایی برای امیر تیمور می برد ،منزل به منزل آنها با حوادثی مواجه می شوند که تاکنون شش بخش ازآن چاپ شده است .آخرین بخش آن ‹‹میر مهنا››است که پس ازمرگ ساعدی در الفبای یادواره او به چاپ رسید .این اثر ناتمام مانده است اگر چه می توان هر بخش آن را مستقل وتمام شده در خود دانست . بابررسی رمانهای ساعدی که بهتر است آنها راداستانهای بلند بنامیم می توان مدعی بود آنها بر ارزش درام نویس توانا ونویسنده چیره دست داستانهای کوتاه چیزی نمی افزاید ومجموعا تجربه های موفقی نبوده اند اگر چه به عنوان آثار خواندنی وپر هیجان طالبان بسیاری دارد.

نمایشنامه ساعدی

هنگامی که ساعدی به کار نمایش پرداخت دردهه۴۰ وضع تئاتر به این گونه بود :یک سابقه تئاتر سیاسی وجود داشت که از نوشین وهمکاری او شروع شده بود .این نوع نمایش که وظیفه خود را آگاهی بخشی به توده ،اعتراض سیاسی نسبت به اقتدار حاکم واعتراض علیه نا برابری ها وستم وجهل وفقر اعلام می کرد دراین زمان در غیبت پیش کسوتها به فترت جدا شده بود. اگر چه شاگردان این مکتب هنوز به کارهای نمایشی اهتمام داشتند ،اما نبودن متن های لازم وشیوه های ضروری برای این نوع بیان ،آنها راازدور تنبل نشان می داد .از سوی دیگر نما یشنامه های ترجمه شده ضمن فعالیتهای پراکنده در گوشه وکنار اجرا می شد که از اقبال عامه برخوردار نبود ،بالاخره تئاتر کاباره ای لاله زار هم نوعی تئاتر عامه پسند را چنان ترویج داده بودند که تلقی بسیاری از تما شاگران از تئاتر بدان محدود می شد .مدت کوتاهی بود که اندیشه پی افکندن تئاتر بومی در بین هنرمندان تئاتر مطرح بود وتجربه هایی چون بلبل سرگشته ،پهلوان اکبر می میرد ،به اهتمام علی نصیریان وبهرام بیضایی سنگ بنایی برای تئاتر بومی شمرده می شد.

در این فضا ساعدی به عنوان نمایشنامه نویسی که با لحن کنایی ومعترض ،به طرح مسائل اجتماعی وواقعیت های موجود می پردازد وارد گود می شود .نما یشنامه های ساعدی خیلی زود درخشید واین درخشش را مدیون زبان ساده ،شکلهای طبیعی وواقعگرا ،لحن معترض کنایی ومهمتر از همه امدامه سنت تئاتر سیاسی بود که مدتی تعطیل شده بود اما نیازآن راهمه حی می کردند .این نمایش ها توانست طیف وسیع تماشا گران رااز روشنفکران،دانشجویان وکارمندان گرفته تا خانواده های عادی را به خود جلب کند .حمایت روز افزون منتقدان گروههای روشنفکر خاصه جناح چپ از این تئاتر معترض وشکل اندیشیده ونوآورانه نما یشنامه ها که در مایه های متفاوت برای هرکس پیامی ،نشانه ای یا مضمونی داشت ،موجب شد که ساعدی کار نمایش را جدی تر بگیرد وحدود ۲۰ نمایشی منتشر کند که بسیاری ازآنها توسط هنرمندان برگزیده تئاتر ایران در تلویزیون ثابت پاسال اجرا شد یا روی صحنه تئاترآمد .پیداست که باتوجه به جو سیاسی وشرایط اجتماعی آن روزگار ،این آثار که دردرونمایه آنها اعتراض علیه ستم،فقر ،جهل ،خرافه وشئون مختلف استبداداست مخاطبان جدی بسیاری داشته باشد .ساعدی دراین زمینه ازآغاز کنندگان این موج بخشنده وادامه دهنده اش بود،موجی که بیضایی ورادی و... بدان مدد می رساندند وتئاتر خاص دهه چهل وپنجاه راپدید آوردند.

می توان گفت که ساعدی در عرصه تئاتر جدید ایران یک پیشرو وتاثر گذار است ،زبان سالم تئاتری راجست ویافت ،نیاز عصر خودش را به درستی درک کرد ،آن چه را که جامعه درآن فضا کم داشت وگمشده اش بود ،کمابیش دریافت وعرضه کرد،پایه ای برای تئاتر ایرانی نهاد که بر اساس واقعیتهای این فرهنگ وتمدن آثاری آفریده شود که در عین بازتاب دادن شرایط ،همسنگ آثارتئاتر مدرن جهان باشد.

فیلمنامه ساعدی

فیلم ‹‹گاو››ساخته داریوش مهرجویی وقتی در جشنواره ها به شهرت وجایزه ها دست یافت ،اهمیت همکاری همه جانبه ساعدی برای تدارک این فیلم بیشترآشکار شد .وی علاوه بر نوشتن فیلمنامه ،درانتخاب محل به عنوان یک پژوهشگر روستاشناس سنت آشنا ،کوشیده بود.حتی درگزینش هنر پیشه ها که سالها باآنها درتئاترکارکرده وظرفیت های بازیگری آنها رامی شناخت ،از مشورتهای دایمی دریغ نورزیده بود .در فیلم بعدی‹‹دایره مینا››با شناخت دقیقی که ساعدی ازآدمهای جنوب شهر ،فضای بیمارستانها وروابط پیچیده مردم فرودست داشت همکاری وسیع تری را به مهرجویی ارائه کرد.

حضور ساعدی در سینمای پیشرو ایران برای نخستین بار با فیلم‹‹آرامش درحضور دیگران››که ناصرتقوایی براساس قصه ای از‹‹واهمه های بی نام ونشان››ساخته بود چشمگیر شد .انتخاب هوشمندانه ناصر تقوایی از قصه ساعدی –که یکی از بهترین داستانهای خوب پرداخته ساعدی است این نکته را آشکارتر ساخت که قصه های ساعدی از ظرفیت فراوان دراماتیک برخوردار است ودرواقع قصه ها با اندک دستکاری بدل به فیلمنامه می شدند ،چون خاستگاه مشترک قصه هاونمایشنامه هادر ذهنیتی بود که دنیا را در حرکات وگفتگوها خلاصه می دید وواقعیت،پشت این حرکات وگفتگوها جریان داشت وبه تدریج آشکار می شد .ساعدی هوشمندانه دریافته بود که در کشورهای توسعه نیافته که فرهنگ مکتوب دورازدسترس مردم فقیر کم سواد است سینما،توده عظیمی را مخاطب وتحت تاثیر قرار می دهد .اودرمقطع درستی ،سینما رابرتئاتر برگزید وآن راچون ابزاری پیام رسان مورد استفاده قرار داد وتا پایان عمرش سینما ،یکی ازوسوسه های ذهنی او بود.

طنزساعدی

ساعدی هم ازآغاز نویسندگی ،قلمرو نویسندگی رامی آزماید .داستان‹‹شب نشینی با شکوه››رابه همین قصد نوشته است .دربسیاری ازاین قصه ها زندگی کارمندانی تصویر می شود که در وضع مضحکی زندگی حقیروکسالتبار خودرامی گذرانند ودرهرقصه ای ،حادثه ای آنها راازآنچه هستند مضحکتر می نمایاند.

این شیوه به فکاهه نزدیک تر است تابه طنز ،دست انداختن کسی تا لبخند به لب دیگری بیاورد.کارمندان درایران مثل بسیارجاهای عالم سالهاست که سوژه تکراری فکاهه نویسان وکاریکاتوریستهایی هستند که نیشخند رانه درهمه جا که دریک دو نقطه مجال تجلی می دهند .کتاب سال ۳۹ منتشر شده وچند سال قبل ازآن نوشته شده است .برادرش می گوید من وغلامحسین روزهای زیادی ،مخصوصا تابستانها به اداره دارایی می رفتم .پدر لیست کارمندان وحقوق ماهانه اش را به ما می داد پاکنویس کنیم ،آنجاغلامحسین به درون زندگی کارمندان نقبی زد .سالها می گذرد تا ساعدی به تدریج طنز مضمون گرا رابه طنز موقعیت یا فضای طنزآمیز ارتقا می دهد .او بیشتر درنمایشنامه هایش طنز را به کار می گیرد ،با دیالوگهای ساده،بدیهی،تکرارشونده پیش میرود بی آنکه مزه پرانی ومضمون سازی کند ،ازمجموعه گفتگو ها وحرکان ،موقعیت ساخته می شود که اگر خوب بنگری دیگر ساده ،بدیهی وتکرار شونده نیست .تمام اجزا ساخته شده تاترکیبی مضحک ازروابط آدمها وجهان پیش چشم بیاید .این جهان واژگونه ،روابط عبث وپوچ ،ابتذال پنهان وآشکار،تنا قضهای غریب،فضایی که بین واقعیت وخیال ،بین هیچ وپوچ معلق است ،این خاصیت جهان واشیاء نیست .آدمها درکارکرد هایش ,این معنا یا بهتر بی معنایی را به آن داده اند .ساعدی نه درزندگی خصوصی ونه درآثارش تا بدانجا که عبید پیش تاخته بود نرفته است ,قلمرو اخلاق ,خانواده ملت برای او‹‹ تابو››بود .درمیان معاصران او با بهرام صادقی ونگاه عیارانه اونزدیکتر است ,درنمایشنامه هایش طرب اندوهگین او رامی بینیم ,حتی در تلخترین آثارش ,ازاین شرایط خوف انگیز فقط نمی ترسیم ,گاهی هم به خنده می افتیم موقعی که پوشالی بودنش را به ما یادآوری می کند .گروهی ساعدی را درنوشته هایش کابوس زده,تلخ ومرگ اندیش یافته اند وبه همان اندازه می توان اوراشیرینکاروطنزاندیش وپوچی گرادید.شیوه طنز پردازی او زیرکانه وغافلگیرکننده است ,او مضمون سازی طنزآمیز نمی کند ,بر عبارات طنزآمیز تکیه نمی کند ,با توصیف ها ودیالوگها ی سریع ,اوبه موقعیت های طنزآمیز می رسد وگاه ازآن فراتر می رود,ازطنز به پوچی می رسد ,فضایی که ساعدی از دیدگاه سیاسی ورفتار اجتماعی نمی پسندد اما چیزی در اعماق مجودش او رابه شناسایی آن« پوچ بی انتها» مشتاق می کند.

ژورنالیسم ساعدی

با اندکی تسامح نیمی از آثار ساعدی را می نوان در حوزه ژرنالیسم دسته بندی کرد .یعنی به جز قصه ها ,رمانها وفیلمنامه هایش ,بقیه نوشته ها حتی تک نگاریها را می توان ژورنالیسم به معنای عام آن دانست که ذهن روزآمد یک روشنفکر به مسا ئل حاد جامعه خود پرداخته است ودر پی طرح وپاسخگویی به قضایای جدی روزگار برآمده است .امااگرژورنالیسم رابه معنای مقاله نویسی برای روزنامه ها وواکنش دربرابر حوادث جاری سیاسی واجتماعی کشور بدانیم در این زمینه ساعدی دونوبت در عرصه فعالیت شدید داشته است .نخستین بار دراوان جوانی درهفده سالگی همزمان در سه روزنامه همکاری ومباشرت داشته است .بعدها درحوالی انقلاب ,سالهای ۵۶تا۵۸,اودوبار به روزنامه نگاری رایج روی آورد .نخست در نشریان مستقل ملی چون ایرانشهر ونشریات سیاسی مخفی وآشکار مقالاتی چاپ کرد.وقتی که ظهور انقلاب سد وبند سانسور راشل کرد ,همکاری او با نشریات گسترده تر شد .چنانکه روزنامه های کیهان,اطلاعات وآیندگان وند نشریه سیاسی دیگر هر هفته چند مقاله ازاو داشتند که پیرامون مسائل روز وقضایای حادجامعه درعرصه سیاست وفرهنگ بود وجداازاین دودوره روزنامه نگاری ,او درساسر عمر فعالیتش ,به همکاری با مطبوعات ادبی ادامه داد .سه بار به عنوان سردبیر ازجمله سردبیری نشریه آناهیتا ودربقیه موارد به عنوان عضو اصلی تحریریه ماهنامه های معتبر ادبی .آثار ادبی او نخستین بار در نشریات وماهنامه ها وجنگها چاپ می شد .بسیاری ازقصه ها ,نمایشنامه ها ولال بازی حنی رمان توپ قبلا درهفته نامه ها وماهنامه ها آمده است .این همکاری بیشتر با ماهنامه آرش,دفترهای زمان,خوشه,کتاب هفته,کتاب جمعه,فردوسی,جهان نو,مهد آزادی وجنگهای گاهگاهی منتشر شده درشهرستانها صورت می پذیرفت .در بسیاری ازشماره های آرش ,او سهمی بسزا دارد وبعداز انقلاب مدنی سردبیری آن راباهمکاری خانم سیمین دانشور به عهده گرفت .در سال ۵۳انتشارات امیرکبیر به ساعدی پیشنهاد کرد که یک فصلنامه ادبی منتشر کند واو پذیرفت .

الفبا یک نشریه سنگین ادبی است که در آن سختگیری ووسواس ساعدی وهمچنین روحیه دموکراتیک او تجلی می کند .پس ازالفبا ساعدی عازم آمریکا می شود ,در بازگشت به لندن در ایرانشهر به سردبیری شاملو ,مقالاتی می نویسد وهمکاری می کند .او که پیش از این فقط همکاری ادبی بامجلات داشت اکنون به مناسب وضعیت حاد پیش از انقلاب مقاله سیاسی می نویسد ونسبت به وقایع روز واکنش نشان می دهد که مجموعه این نوشته ها مجلد قطوری راتشکیل می دهد که به نوعی زیر وبمهای انقلاب ایران رابازتاب می دهد.

ساعدی درنگاه خودش

ساعدی در مقاله ای تحت عنوان‹‹ زندگی من›› به شرح زندگی وکودکی خود می پردازد که دراینجا خلاصه ای ازآن آمده است.

«پیش از اینکه مدرسه بروم خواندن ونوشتن را ازپدر یادگرفتم وبه ناچار انگ شاگرد اولی ازهمان اولین سال روی من بود ،وشدم یک بچه مرتب ومودب وترسووتوسری خور ،متنفر ازبازی وورزش وشیطنت وفراری ازشادیها وشادابی های ایام طفولیت .همه اش غرق دراوهام وخیال وعاشق کتاب ومدرسه وشبهای طولانی زمستان که پای چراغ نفتی بنشینیم وتالحظه ای که بختک خواب گرفتارم نکرده ،داستان پشت داستان بخوانم .

ازهمان روزگار چشم من یکباره باز شد .نمی دانم،چیزی شکست وفرو ریخت وهجوم هزاران حادثه نوظهور وهزاران آدم وغوطه زدن درصدهاکتاب وآشنایی با عشق ،عشق به ده ها نویسنده ناشناخته که خود زیر خاک پوسیده بودند ولی در خواب هم ،بله درخواب هم مرارها نمی کردند ،من صدها بارچخوف راروی پله های آجری خانه مان،زیر درخت به،لم داده در اتاق نشیمن دیده بودم،از فاصله دور ،جرأت نزدیک شدن به او را نداشتم ،وهنوز هم ندارم .آیا ‹‹رویای صادقانه››همین نیست ؟وهمزمان با این حال وهوا ،در خفا نوشتن،سیاه مشق بچه گانه ،وهمان طوروهمان سان تااین لحظه بامن ماند که ماند که ماند.اولین چرت وپرتهایم درروزنامه های هنری،سیاسی تهران چاپ شد وخودم درهمان مسقط الرأس یکباره دیدم که دارم سه گزارش وقصه تا تنظیم اخبار.درگیریهای زیادی پیش آمدویکباره سرازدانشکده پزشکی درآوردم .ولی اگر یک کتاب طبی می خواندم درعوض ده رمان نیز همراهش بود .اولین ودومین کتابم که مزخرف نویسی مطلق بود وهمه اش یک جور گردن کشی در مقابل لاکتابی ،درسال۱۳۴۴ چاپ شد .خنده دار است که آدم درسنین بالا ،به بی مایگی وعوضی بودن خود پی ببرد وشیشه ظریف روح هنرمند کاذب هم تحمل یک تلنگر کوچک را ندارد .چیزکی درجایی نوشته ومن غرق درناامیدی مطلق شدم .

سیانورهم فراهم کردم که خودکشی کنم ،ولی،ولی یک پروانه حیرت آور در یک سحرگاه مرا ازمرگ نجات داد وزیبایی او به جای آنکه مرا به عالم هنر سوق دهد ،به طرف دانشمندبازی کشاند ،دانشمند جوان قلابی .شروع کردم شکار پروانه ومطالعه درباره پروانه های حومه تبریز ،که خوشبختانه این هوس نا بجا زوددست از سرم برداشت وتنها چیزی که به من داد این بود که زود نشکنم .بله،نشکستن ،چیزی که با تمام ضربه هایی که خورده ام حس می کنم نشکسته ام وازاینجا به بعد داستان من حادثه زیاد دارم ومن یکی اعتقاد دارم که داستان پر حادثه ،فضای غریبی لازم دارد که سرهم کردن آن با جمله چه فایده ؟اگر می شد باآمار مدار تغییر تحول روحی یک انسان را نشان داد چه فوق العاده بود .یک طبیب که در سربازخانه ،سرباز صفر شده است ،ومدتی سرگردانی کشیده واخر سر روی به روان پزشکی آورده .وبعد سالی نبود یک یا دوضربه جانانه روحی وجسمی نخورده باشد ،وبقیه خواندن ونوشتن .حال که به چهل سالگی رسیده ام احساس می کنم تمام این انبوه نوسته هایم چرت وپرت وعوضی بوده ،شتاب زده نوشته شده،شتاب زده چاپ شده وهروقت من این حرف رامی زنم خیال می کنند که دارم تواضع به خرج می دهم .نه ،من آدم خجول ودرویشی هستم ولی هیچگاه ادای تواضع درنمی آورم .من اگر عمری باقی باشد –که مطمئنا طولانی نخواهد بود – از حالابه بعد خواهم نوشت ،بله،ازحالابه بعد که می دانم درکدام گوشه بنشینم تا برتمام صحنه مسلط باشم ،چگونه فریاد بزنم که تأثیرش تنها انعکاس صدا نباشد .نوشتن که دست کمی از کشتی گیری ندارد ،فن کشتی گرفتن را خیال می کنم اندکی یاد گرفته باشم چه درزندگی ،وجسارت بکنم بگویم مختصری هم در نوشتن.»

خسرو صادقی بروجنی

www.koukh.blogfa.com