مروری بر پیوند داستان و نمایشنامه در ادبیات معاصر

نکته قابل توجه در تاریخ فرهنگی صد ساله اخیر به زعم بسیاری از کتاب های تاریخ ادبیات, پیوند تولد انواع ادبی نو در سال ۱۳۰۰ خورشیدی است که همه اینها را محصول انقلاب مشروطیت می پندارند

در کشور ما با وجود انواع حکایت ها و روایت های منظوم و منثور، داستان و نمایشنامه جزء اشکال نو ادبی محسوب می شوند. هر چند که بسیاری از شگرد های این گونه های ادبی که ما امروزه فکر می کنیم ضمن آشنایی با ادبیات غرب به آنها رسیده ایم، در نمونه های کهن ادبیات فارسی موجود است.

مگر می توان تصویرسازی ها، دیالوگ های پیش رونده منطقی، تحول درست و بجای شخصیت ها و علاوه بر آن تخیل بی حد در داستان گویی و هزار نکته ظریف دیگر را در نثر ترجمه تفسیر طبری به جا مانده از فارسی قرن چهارم، نادیده گرفت. فارغ از این، بررسی پیوند های این دو گونه ادبی در طول حیات شان در ادبیات فارسی امروز نیاز به بحث مفصلی دارد و در این مجال کوتاه می کوشیم مروری بر روابط متقابل آنها داشته باشیم.

اما نکته قابل توجه در تاریخ فرهنگی صد ساله اخیر به زعم بسیاری از کتاب های تاریخ ادبیات، پیوند تولد انواع ادبی نو در سال ۱۳۰۰ خورشیدی است که همه اینها را محصول انقلاب مشروطیت می پندارند.

در این سال نخستین رمان اجتماعی با عنوان «تهران مخوف» نوشته مشفق کاظمی، نمایشنامه «جعفرخان از فرنگ برگشته» اثر حسن مقدم، نخستین محصول شعر نو؛ «افسانه» از نیما یوشیج و مجموعه داستان کوتاه «یکی بود، یکی نبود» نوشته محمدعلی جمالزاده به جامعه ایرانی عرضه می شود. البته همه این آثار به نوعی از شاخص ها و تاثیرگذار ترین ها بوده اند که این سال را تبدیل به مقطعی در جریان ادبی ما کرده اند.

اما در نخستین بودن همه این کوشش ها جای درنگ است. این نکته را نمی توان فراموش کرد که حتی در همین جمع چهارنفره هم، «حسن مقدم» پیش از این تاریخ به نوشتن داستان کوتاه مشغول بوده است. «حسن عابدینی» در صد سال داستان نویسی آورده است؛ «همزمان با جمالزاده، حسن مقدم (۱۳۰۴- ۱۲۷۸) نیز چندین داستان کوتاه نوشت. اولین داستانش با نام «هندوانه» در ۱۲۹۵ در استانبول منتشر شد.

استقبال اهل کتاب از این نوشته فکاهی، حسن مقدم «علی نوروز» را به نوشتن داستان هایی چون «نرگس»، «شاهزاده خانم تاجی»، «زن حاجی آقا» و «حکایت» واداشت. حکایت که بافتی نمایشی دارد از گفت وگوی راوی با پسرک باربری که چمدان اش را می آورد، ساخته شده است. مقدم با نثری ساده، طرحی از گستردگی فقر، جهل و بیماری در تهران سال های ۱۳۰۰ ترسیم می کند. البته مقدم داستان نویسی را جدی نگرفت و بیشترین نیروی هنری خود را صرف نمایشنامه نویسی کرد.»

اما جالب است بدانید که می گویند نخستین تجربه ها برای شکل گیری محصول ادبی با نام داستان توسط «میرزا فتحعلی آخوندزاده» در دامن نمایشنامه نویسی و سال ها پیشتر - ۱۲۳۶ خورشیدی- با عنوان «یوسف شاه» انجام گرفته است که با وجود مبنای تاریخی داستان، جنسی از انتقاد اجتماعی را نیز دربردارد. «آخوندزاده» (۱۲۵۷- ۱۱۹۱) نویسنده، متفکر سیاسی و منتقد ادبی و اجتماعی بود که نخستین نمایشنامه اش را در سال ۱۲۲۹ خورشیدی با نام «ملاابراهیم خلیل کیمیاگر» در تفلیس و به زبان ترکی نوشت.

در سال ۱۲۳۶ همزمان با نگارش داستان «یوسف شاه»، مجموعه شش نمایشنامه و این داستان در کتابی با نام «تمثیلات» منتشر شد. در سال ۱۲۵۳ خورشیدی ترجمه فارسی «میرزاجعفر قراجه داغی» از تمثیلات منتشر شد.«آخوندزاده» پرورده جغرافیای پرجنب وجوش تفلیس و متاثر از واقع گرایی انتقادی روسیه است و با رویکردی نقادانه به نگارش نمایشنامه و داستان می پردازد.

کما اینکه در نامه ای به «میرزاجعفر قراجه داغی» آورده است؛ «به تجارب حکمای یوروپا و براهین قطعیه به ثبوت رسیده است که قبایح و ذمایم را از طبیعت بشریه هیچ چیز قلع نمی کند. مگر کریتیکا و استهزا و تمسخر. اگر نصایح و مواعظ موثر واقع می شد، گلستان و بوستان شیخ سعدی رحمه الله علیه، من اوله الی آخر، وعظ و نصیحت است. پس چرا اهل ایران در مدت ششصد سال هرگز ملتفت مواعظ و نصایح او نمی باشند؟

ظلم و جور آنا فآنا در تزاید است و نه در تناقص.» علاوه بر به کارگیری آگاهانه از اثر ادبی برای نقد و اصلاح اجتماعی، از دیگر ویژگی های این آثار، می توان به زبان ساده و به دور از الفاظ مشکل ادبیات رسمی آن زمان اشاره کرد. با این وجود بهتر است نگاه «حمید امجد» در کتاب «تیاتر قرن سیزدهم» را بپذیریم که خلق محصولات هنری و فرهنگی را زمینه ای برای انجام انقلاب مشروطه به سال ۱۲۸۵ خورشیدی می داند.

چه اگر زبان را به عنوان نخستین سلول هر فرهنگ بدانیم، رجوع به زبان مردم در ادبیات مکتوب، نخستین گام به سوی شکل گیری طبقه متوسط است که در نهایت منجر به اهمیت یافتن فردانیت انسان در آثار ادبی نو می شود. البته جریان های دیگری از جمله اعزام دانشجو به خارج از کشور، سفرنامه نویسی و انتشار روزنامه و... موازی با این حرکت پیش می روند. تا اینکه «علی اکبر دهخدا» از زبان مردم کوچه و بازار برای نوشتن حکایت های «چرند و پرند» در روزنامه «صور اسرافیل» در سال ۱۲۸۶ استفاده کرد.

به این ترتیب همه خطوط فرهنگی، همچون اندام های یک نظام ارگانیک به هم متصل هستند و از هم بار می گیرند تا جریانی در ابعاد اجتماع شکل گیرد. این بده بستان ها در طول سال ها به کرات در حوزه داستان و نمایشنامه اتفاق افتاده است.

کمااینکه «صادق هدایت» در قله داستان نویسی ایران از طبع آزمایی در نمایشنامه نویسی پرهیز نکرده است. هر چند که در نمایشنامه ها به قدرت داستان، رخ نمی نماید. «پروین دختر ساسان»، «مازیار» و «افسانه آفرینش» آثاری هستند که هدایت قالب نمایشنامه را برای ارائه آنها برگزیده است. دو اثر نخست به نوعی نوستالژی ایران باستان و افسون گذشته هدایت را دربردارند و «افسانه آفرینش» با وجود ریشخندی که در لایه لایه آن تنیده شده است، آثار قابل دفاعی در حوزه نمایشنامه به عنوان یک گونه ادبی با معیارهای خاص خود نیستند.

فارغ از این «صادق چوبک» هم از جمله نویسندگانی است که با وجود اینکه صاحب مجموعه داستان های بی نظیری است، هوس نمایشنامه نویسی را بر خود حرام نمی کند و نمایشنامه های کوتاه «توپ لاستیکی» و «روز اول قبر» را همراه با مجموعه داستان های «انتری که لوطیش مرده بود» و «روز اول قبر» منتشر می کند.

اما در این میان «غلامحسین ساعدی» راست قامت ایستاده که در هر دو حوزه به موازات هم قلم زده است. شروع نوشتن های ساعدی از روزنامه است و اتفاقاً نخستین داستان هایش را هم در روزنامه ها چاپ می کند. اما با فاصله اندکی شروع به نمایشنامه نویسی می کند. به این ترتیب که داستان «پیگمالیون» را در قالب نمایشنامه هم تجربه می کند. و پس از آن موجی از نمایشنامه ها و داستان های بسیار که خونی تازه در رگ های تئاتر سال های دهه چهل و ابتدای دهه پنجاه و ادبیات داستانی ما می دمد.

نکته بارز در آثار «ساعدی» این است که هر دو این گونه های ادبی را به خوبی می شناسد و از هم تمییز می دهد. علاوه بر آن «ساعدی» شناخت درستی از زبان فارسی معیار و البته کوچه دارد که این نکته در تفاوت زبان شخصیت ها در نمایشنامه ها و پیرو آن، زبان مستقل هر داستان که البته امکان دارد تفاوت هر یک با دیگری در برخی ظرایف باشد، آشکار است. فارغ از این، وی از قدرت نمایشنامه نویسی اش در حوزه داستان هم بهره برده است.

به این معنا که داستان های «ساعدی» از معدود آثار ادبیات داستانی ما است که شخصیت ها با کنش و گفت وگوهایشان، خود را نشان می دهند. نکته ای که از همان ابتدا دامن ادبیات داستانی ما را- به دلایل مختلف اجتماعی و...- گرفت که به نوعی روایت درون گرا و تک گویی دچار شد.

اما آبروی نمایشنامه نویسی ایران «اکبر رادی» هم داستان هایی نوشته است. «رادی» شروع مطالعه جدی اش را در حوزه ادبیات ایران در سال ۱۳۳۵ می داند که همزمان تحت تاثیر هدایت، شوق داستان نویسی در او بیدار می شود. حتی در سال ۱۳۳۸ در مسابقه داستان نویسی که «اطلاعات جوانان» برگزار کرده بود، موفق به کسب رتبه نخست شد.

اما «رادی» جوان در سال ۱۳۳۷ برای اولین بار در لاله زار نمایشی از اسکویی ها به نام «خانه عروسک» اثر ایبسن را می بیند و این اجرا آنقدر بر وی تاثیر می گذارد که با فاصله یک ماه پیش نویس نمایشنامه «روزنه آبی» را نوشت و پس از چند بار بازنویسی، «احمد شاملو» نخستین کسی بود که جهت چاپ آن کوشید و البته تاکید بسیار که؛ جز نمایشنامه چیزی ننویس، به این ترتیب «رادی» استوار در نمایشنامه نویسی ایران ماند و قد کشید. و از پس نمایشنامه های بسیار، مجموعه «جاده» شامل ۷ هفت داستان از روزگار جوانی رادی است که اغلب در حال و هوای روایت های درونی شخصیت ها می گذرد.

جریان نوشتن «بهمن فرسی» هم با داستان نویسی شروع می شود و به تدریج با حضور در کلاس های «عبدالحسین نوشین» به تئاتر هم علاقه مند می شود. اولین کتاب «فرسی» در سال ۱۳۳۲ به سبک قضیه های «هدایت» در «وغ وغ ساهاب» با نام «نبیره های باباآدم» منتشر شد. پس از آن نمایشنامه «گلدان» و «باهو» را در سال ۱۳۴۰ منتشر کرد.

«فرسی» از آن دست نویسندگانی است که سعی می کند در هر کار به دستاورد جدیدی برسد و هم در نمایشنامه و هم در داستان فرم و زبان از نکات مورد توجه فرسی هستند. علاوه بر نمایشنامه هایی چون «موش»، «چوب زیر بغل» و... «شب یک شب دو» رمان ماندگار «فرسی» در تاریخ ادبیات ایران است که از فرم بازخوانی نامه برای روایت گذشته بهره برده است.

دیگر نمایشنامه نویس تجربی آن سال ها «عباس نعلبندیان» است که در کارگاه نمایش کار می کرد و اغلب نمایشنامه هایش به کارگردانی «آربی آوانسیان» به صحنه می آمد، به شکستن قالب های شناخته شده و پرواز در سطحی بالاتر علاقه مند بود. در رمان «وصال در وادی هفتم؛ یک غزل غمناک» هم مانند سایر نمایشنامه هایش جنسی از زندگی و آدم های ایرانی وجود دارد. اما به شیوه خودش و باز هم در هوای این روایت های شکسته و آدم های عجیب، صدای قرآن می آید.

«رضا قاسمی» هم که بسیاری از ما او را با رمان «همنوایی شبانه ارکستر چوب ها» شناختیم، از نمایشنامه نویسی برخاسته است. اولین نمایشنامه اش را در سن ۱۸ سالگی با نام «کسوف» نوشت. و بعد نمایشنامه های «چو ضحاک شد بر جهان شهریار»، «اتاق تمشیت»، «معمای ماهان کوشیار» و «معمای ماهیار معمار» را پیش از مهاجرت نوشت و روی صحنه برد. «قاسمی» در فرانسه پس از نوشتن دو نمایشنامه «حرکت با شماست مرکوشیو،» و «تمثال»، همه فعالیت هایش را متوقف کرد و در داستان نویسی متمرکز شد.

از دیگر نویسندگان جدی عرصه داستان نویسی، «محمود دولت آبادی» است که علاوه بر بازی در تئاتر خود نیز به نویسندگی در این زمینه پرداخته است که از آن جمله می توان به «درخت»، «ققنوس» و «تنگنا» اشاره کرد. البته تجربه هایی نیز در حوزه نمایشنامه رادیویی دارد. اما در هر حال خانه نخست «دولت آبادی» ادبیات داستانی است. از دیگر داستان نویسانی که از تئاتر شروع کردند، می توان به «عباس معروفی» اشاره کرد که از دانش آموختگان تئاتر است و نمایشنامه هایی نظیر «دلی با و آهو» هم نوشت اما در عرصه داستان و با «سال بلوا» و «سمفونی مردگان» در خاطره ادبیات فارسی ماندگار شد.

و خلاصه اینکه این دو ولایت را راهی به هم متصل می کند که هوس خنکای سایه سار درخت های ولایت دیگر گاه اهالی را از این ولایت به ولایت دیگر می کشاند. چه بسا که «هوشنگ گلشیری» هم نمایشنامه ای با نام «سلامان و ابسال» نوشت. یا رضا دانشور که اغلب ما با داستان بلند «نماز میت» می شناسیمش، نمایشنامه ای هم به نام «عقرب» دارد که همراه با دفتر سوم لوح منتشر شد و نام های بسیار دیگر که مجال اندک صفحه روزنامه مان امان نمی دهد تا خاطره شان را مرور کنیم. اما داشته های ما حاکی از آن است که به ندرت پیش آمده کسی در هر دو وادی قد بکشد و ماندگار شود.

مریم منصوری