کلاه فرنگی معبد طلایی

خودکشی که در ادبیات, تئاتر و سینمای ژاپن حضور مسلطی دارد, یکی از جنبه های شخصیتی ژاپن است ژاپن تنها کشور پیشرفته جهان است که سال های متمادی در چنگ فرهنگ خودکشی گرفتار آمده است در هر ۲۶ دقیقه یک خودکشی در این کشور ثبت می شود

هاراگیری، شکلی از خودکشی در آیین های سامورایی است که برای حفظ شرف، وفاداری و ایمان بیش از هزار سال در ژاپن پیشینه دارد. خودکشی که در ادبیات، تئاتر و سینمای ژاپن حضور مسلطی دارد، یکی از جنبه های شخصیتی ژاپن است. ژاپن تنها کشور پیشرفته جهان است که سال های متمادی در چنگ فرهنگ خودکشی گرفتار آمده است. در هر ۲۶ دقیقه یک خودکشی در این کشور ثبت می شود.

وجه غالب این خودکشی ها رعایت این اصل مهم سامورایی است که پیش از لکه دار شدن شرف، باید آن را با خودکشی نجات داد.آکوتاگاوا، دازایی، میشیما، کاواباتا چهار عضو خانواده ادبیات مدرن ژاپن هستند که برای آنکه از زیستن حشره وار بگریزند و از ترور شخصیت خود پیشگیری کنند، احساس شرمشان را با خودکشی پنهان کردند.یوکیومیشیما نویسنده بزرگ ژاپن در ۲۵ نوامبر ۱۹۷۰ دست به هاراگیری زد و همراه دو دستیارش صحنه ای از خودکشی را به نمایش گذاشت که تا مدت ها پس از او سبب سر و صدا و انتقادهای بسیاری شد. یوکیومیشیما در سال ۱۹۲۵ در توکیو به دنیا آمد و ۱۹۴۷ فارغ التحصیل رشته حقوق شد.

چندی به کار قضائی پرداخت ولی از آن کناره گرفت و یکسره به نوشتن روی آورد. میشیما با تشریح حالات مرضی روانی و تحت تاثیر روانکاوی نویسان فرانسه، سنت های ژاپن را نیز در آثارش وارد کرد. هر چند مضمون و محتوای آثارش نامانوس و ناخوشایند بود اما شیوه ای خیره کننده داشت که دنیای او را از ناتورالیست ها و سانتی مانتالیزم آنها متفاوت می کرد.

«اعترافات یک نقاب» شرح حال جوانی است که ناگهان از انحراف جنسی خویش آگاه می شود. « عطش عشق» داستان دردناک زنی است در جستجوی شادی. « کلاه فرنگی معبد طلایی» ماجرای واقعی جوانی است که می خواهد کاهن شود و وسواس غریبی پیدا می کند و معبد را به آتش می کشد. میشیما، نمایشنامه نیز نوشته است. گذشته از نمایشنامه های عادی، برداشت های تازه اش از نمایشنامه های سنتی ژاپن مرسوم به « نو» بسیار جالب توجه است.

● نبض هاراگیری در داستان ها

جوانی، زیبایی و مرگ، محتوای آثار میشیما را تشکیل می دهند. اینها وسواس ها و دغدغه های او بودند. خود نویسنده به نوعی و در داوری غربی ها، یک انسان متعصب بود. میشیما یک وطن پرست بود و حاضر بود در راه وطنش جان خود را فدا کند.می گویند از چندین ماه پیش، آماده شده بود تا نوع مرگ خود را انتخاب کند و این نشان می دهد که سال ها با اندیشه مرگ و کشته شدن به دست خویش، زیسته بود. نمی خواست به مرگ فلاکت بار که بسیاری از هموطنانش تن در می دهند، بمیرد. از این رو زمان و نوع مرگ خویش را انتخاب کرد.

اینکه صرفا به نوع مرگ و ارزش انتخابش می پردازم از آن روست که دغدغه اصلی و ریتم همه آثارش در نبض هاراگیری جریان دارد.مرگ برای اغلب ما چیزی هولناک است اما نوع مرگ میشیما با نجابتی همراه است که با خودکشی از نوع اختلالات دماغی متفاوت است.

هر چند عده ای وطن پرستی و بازگشت به سنت ها را در نوع انتخاب میشیما برجسته می کنند اما به نظر بسیاری از منتقدان از جمله « هنری میلر» ، خواسته میشیما فقط این نبود که حکومت پادشاهی یا ارتش ویژه ژاپن را از نو علم کند، بلکه او می خواست چشم مردم را به روی زیبایی و زیبندگی زندگی سنتی خودشان باز کند. در ژاپن چه کسی بهتر از او می توانست خطری را که تقلید ایده های غربی برای ژاپن در بر داشت، استشمام کند؟

امروز همه جهانیان، چه فاشیست، چه کمونیست، چه دموکرات، باید دیگر فهمیده باشند که چه سم مهلکی در دیگ نیم جوش ترقی و کارایی و آرامش و امنیت ریخته اند. بهایی که دنیای غرب برای چنین رفاه و پیشرفت های صوری، باید بپردازد، خیلی سنگین است. این بها برابر مرگ است، آن هم نه مرگ های جزئی، مرگ کلی و همگانی.

مرگ فرد، مرگ جمع، مرگ زمان و زمین. در پشت کلمات فریبنده مدافعان پیشرفت، چنین وعیدی نهفته است. برخی عوامفریبانه می کوشند تا حفظ سنت را به نفع افکار ارتجاعی خود تفسیر و تاویل کنند. اینان کسانی هستند که می خواهند به زور سنت راکد را نگه دارند و انسان معاصر را خفه کنند. غافل از آنکه سنت فقط در روح راستی و رشادت تجلی می کند نه با ظاهرسازی و حفظ آداب.

● اضطراب های یک نویسنده تنها

به پشتوانه این تعریف می توان گفت که مرگ میشیما به این معنا بود که می خواست شیوه پیشینیانش را احیا کند. می خواست متانت، عزت نفس، اخوت، اعتماد به نفس، عشق به طبیعت را از نو بازگرداند نه کارایی را.

می خواست حب الوطن را بازگرداند نه خاک پرستی را. امپراتوری را می خواست که سمبل رهبری باشد و نقطه مقابل جماعتی بی چهره و بی اندیشه که به ایدئولوژی های متغیری که ارزش و اعتبارشان را نظریه سازان سیاسی تعیین می کنند، سرسپرده اند. مرگ هایی از نوع انتخاب میشیما پیش از آنکه ترجمان آثارشان باشد روایتگر دغدغه ها و اضطراب های یک نویسنده تنهاست که می خواهد به ما بگوید زمان آن رسیده که همه خلق جهان، ارزش ها، عقاید و حقایق موجود در جهان را استیضاح کنند.

میشیما قطعا نمی توانست برای تجهیز لشکری آماده وارد جنگ منظم و به دست گرفتن سلاحی مرگبار شود. بلکه با لشکر خرد، همان گونه که از قدرت و سحر کلام خودش آگاه بود به هموطنانش در مقابل خطرات رو در رو هشدار می داد. میشیما در حالی از آرمان خود برای بازسازی ارتش ژاپن سخن می گفت که شکست نظامی ژاپن و صلح تحمیلی موجب کسب موفقیت هایی بزرگ در سایر عرصه ها شده بود و در همان حال طرف مقابل او که فاتحانه لبخند می زد در شرف ورشکستگی قرار گرفت، میلیون ها نفر در آن کشور در معرض گرسنگی قرار گرفتند، نژادپرستی افسار گسیخته شده آلودگی منابع طبیعی به حد هولناک رسید.

در آثار میشیما، صلح جای زیادی را اشغال نکرده است. چرا که در زمان حیات او جهان متمدن چیزی به جز اردوگاه جنگ نیست و قربانیان معرکه، به خاموشی ناله صلح، صلح، سر می دهند.

مهدی طاهری