«ویس و رامین»و«خسرو وشیرین»شباهتها و تفاوتها

یكی از انواع چهارگانه ادبی, اشعار غنایی است كه «در قلمرو هنر شاعری این نوع, كهن ترین شكل شعر است

چو ویسه داد یكسر پاسخ رام

به مهر اندر نشد سنگین دلش رام.

ز روزن بازگشت و روی بنهفت

نگهبانان و دربانانش را گفت

مخسپید امشب و بیدار باشید

به پاس اندر همه، هشیار باشید.

(ویس و رامین؛ ۵۹۵ـ۵۹۷/۴۴۷)

به دارایی كه تنها را خودش داد

به معبودی كه جان را پرورش داد

كه بی‌كاوین، اگرچه پادشاهی

ز من برنایدت كامی كه خواهی.

بدین تندی زخسرو روی برتافت

ز دست افگند گنجی را كه دریافت.

(خسرو و شیرین؛ ۴۳ـ۴۵/۳۴۳)

▪ پس از رفتن مردان، هر دو زن پشیمان می‌شوند؛ و ویس، دایه را به دنبال رامین می‌فرستد و خود نیز پس از او می‌رود. شیرین خود به دنبال خسرو می‌رود؛ و وقتی كه شاپور را جلو قصر می‌بیند، از او كمك می‌طلبد.

شاپور حركت می‌كند و شیرین در عقب او می‌رود. در واقع، هر دو زن با فرستادگانشان به دنبال دو مرد می‌روند:

پشیمان گشت ویس از كرده خویش

دل نالانش گشت آزرده خویش.

(ویس و رامین؛ ۱۱/۴۴۹)

به دایه گفت:‌دایه، خیز و منشین

نمونهٔ كار خستهٔ جان من بین.

عنان پاره‌اش گیر و فرود آر

بگو:‌ «ای رفته از پیشم به آزار.

نباشد هیچ كامی بی‌نهیبی

نباشد هیچ عشقی بی‌عتیبی.

بدار ای دایه او را تا من آیم

كه پوزش آنچه باید، من نمایم.

(ویس و رامین؛ ۳۶/۴۵۱؛ ۱۹، ۲۷، ۲۸/۴۵۰)

كه چون بی‌شاه شد شیرین دلتنگ

به دل برمی‌زد ازسنگین‌دلی سنگ

(خسرو شیرین؛ ۶۱/۳۵۰)

ز درگاه ملك می‌دید شاپور

كه می‌راند سواری پرتك از دور

برون آمد سوی شرین خرامان

نكرد آگه كسی را از غلامان.

پری پیكر نوازشها نمودش

به لفظ مادگی لختی ستودش

دو حاجت دارم و دربند آنم

برآور، زانكه حاجتمند آنم.

(خسرو و شیرین؛ ۷، ۱۷/۳۵۲؛ ۱۵، ۱۷/ ۳۵۱)

▪ ‌پس از اینكه هر دو معشوق به هم می‌رسند، باز هم سؤالها و جوابهایی بین آنها رد و بدل می‌شود. با این تفاوت كه در ویس و رامین از زبان خود آنهاست و سراسر گلایه و قهراست، ولی در خسرو و شیرین از زبان دیگران (نكیسا از زبان شیرین و باربد از زبان خسرو). و جوابها نشان از عذرخواهی از معشوق، و تحسین اوست.

▪ در پایان هر دو داستان و سرانجام، رامین و خسرو، هر دو از پادشاهی كناره می‌گیرند و در آتشگاه مجاور می‌شوند و پسران خود را بر تخت می‌نشانند:

پسر را پیش خود برگاه بنشاند

پس او را خسرو شاه جهان خواند.

در آتشگه مجاور گشت و بنشست

دل پاكیزه با یزدان بپیوست.

(خسرو شیرین، ۷، ۱۷/ ۳۵۲؛ ۱۵، ۱۷/ ۳۵۱)

چنان افتاد از آن پس رأی خسرو

كه آتشخانه باشد جای خسرو.

چو خسرو را به آتشخانه شد رخت

چو شیر مست شد شیرویه بر تخت

(خسرو و شیرین؛ ۱۶، ۱۶/۴۱۳)

شباهتهایی كه اشاره كردیم، بیشتر در سیر حوادث داستانها بود؛ و به مقایسه شخصیتهای داستانها نپرداخته‌ایم. حال آنكه، در بررسی شخصیتها، شباهتهای بیشتر نیز می‌توان ذكر كرد.

اما آنچه داستان خسرو و شیرین را از ویس و رامین جدا می‌كند و آن را به عنوان داستانی متفاوت مطرح می‌كند و از حالت تقلید صرف بیرون می‌آورد، همان تفاوتهای كلیدی در اصل این دو داستان است. كه سعی كرده ایم با ذكر آنها، ویژگیهای خاص هر داستان را بیشتر نشان دهیم.

● تفاوتهای دو داستان

▪ داستان خسرو شیرین، داستانی تاریخی ـ افسانه‌ای است. در حالی كه داستان ویس و رامین، كاملاً افسانه‌ای است.

▪ رامین خود ویس را می‌بیند و بر او عاشق می‌شود، در حالی كه خسرو، با توصیفات شاپور عاشق شیرین می‌شود.

رخ ویسه پدید آمده ز پرده

دل رامین شد از دیدنش برده.

تو گفتی جادوی چهره نمودش

به یك دیدار، جان از تن ربودش.

(ویس و رامین؛ ۱۵، ۱۶/۸۷)

زنی فرمانده است از نسل شاهان

شده جوش سپاهش تا سپاهان.

درین زندانسرای پیچ در پیچ

برادرزاده‌ای دارد دگر هیچ!

(خسرو و شیرین؛ ۴/۴۹؛ ۲/۵۰)

▪ شیرین پس از عاشق شدن به خسرو، از ارمن به سوی مداین فرار می‌كند؛ ولی ویس، در حالی كه به رامین علاقه‌مند شده است، خویشتنداری می‌ورزد، و با آنكه همه امكانات مهیاست، مدتی صبر می‌كند.

▪ ویس زنی شوهر دار است؛ ولی با كسی دیگر رابطه عشقی برقرار می‌كند. البته، فضای حاكم بر داستان به نحوی است كه گویا هیچ گناهی متوجه ویس نیست. زیرا اعتقادات مذهبی و عرف جامعه اشكانی چنین است كه هر زن شوهرداری، با كس دیگر نیز رابطه دارد. همان طور كه دایه برای ویس توصیف می‌كند:

زنان مهتران و نامداران

بزرگان جهان و كامگاران

همه با شوهرند و با دل شاد

جوانانی چو سرو و ورد و شمشاد.

اگرچه شوی نامبردار دارند

نهانی دیگری را یاد دارند.

(ویس و رامین؛ ۱۲۸ـ۱۳۸/۱۴۱)

ویس نیز می‌تواند مانند دیگران در كنار شوهر دوستی نیز داشته باشد؛ و از این بابت سرزنش نمی‌شود.

اما شیرین همسری ندارد، و می‌خواهد با خسرو ازدواج كند:

چو ویس از مهر بر رامین ببخشود

زمانه زنگ كین از دلش بزدود.

در آن هفته به یكدیگر رسیدند

چنان كز هیچ‌كس رنجی ندیدند.

شهنشه رفته از مرو نوآیین

به مرو اندر بمانده ویس و رامین.

(ویس و رامین؛ ۱/۱۵۶؛ ۵ـ۶/۱۵۵)

و زان سوی دگر، شیرین به شبدیز

جهان را می‌نوشت از بهر پرویز.

(خسرو و شیرین؛ ۷/۷۶)

▪ ویس قبل از اینكه زاده شود، قرار ازدواجش با موبد گذاشته شده است. ولی شیرین فقط عاشق خسرو می‌شود؛ و با تنها كسی كه قرار است ازدواج كند، اوست:

به پاسخ گفت:‌شهرو شهریارا

ز دامادیت بهتر چیست ما را؟!

به جان تو كه من دختر ندارم

وگر دارم چگونه پیش نارم؟!

نزادم تاكنون دختر، وزین پس

اگر زایم، تویی داماد من بس.

چو شهرو خورد پیش شاه سوگند

بدین پیمان دل شه گشته خرسند.

(ویس و رامین؛ ۴۳، ۴۵ـ۴۷/۳۵)

▪ در داستان ویس و رامین بر سر ویس جنگ درمی‌گیرد (جنگ ویرو با موبد). ولی در داستان خسرو و شیرین چنین نیست.

▪ در ویس و رامین، دو دلداده درصدد از بین بردن رقیبان خود (موبد و گل) نیستند. در صورتی كه در خسرو و شیرین، آن دو، رقیبان خود (مریم و فرهاد) را از بین می‌برند:

خبر دادند خسرو را چپ و راست

كه از ره، زحمت آن خار برخاست.

پشیمان گشت شاه از كرده خویش

وزان آزار گشت آزردهٔ ‌خویش.

(خسرو و شیرین؛ ۱۵/۲۶۲؛ ۱۵/۲۶۳)

چنان افتاد تقدیر الهی

كه بر مریم سرآمد پادشاهی.

چنین گویند:‌شیرین، تلخ زهری

به خوردش داد از آن كو خورد بهری.

(خسرو و شیرین؛ ۸ و ۹/۲۶۶)

▪ در خسرو و شیرین، شیرین به فرهاد نیز علاقه‌مند است و از مرگ او بسیار ناراحت می‌شود:

سراینده چنین افگند بنیاد

كه چون در عشق شیرین مرد فرهاد

دل شیرین به در دآمد زداغش

كه مرغی نازنین گم شد ز باغش

بر آن آزاد سرو جویباری

بسی بگریست چون ابر بهاری

(خسرو و شیرین؛ ۱۰ـ۱۲/۲۶۲)

▪ در ویس و رامین، ویس علاقه‌ای به موبد ندارد؛ و اگر هم گاهی با او نرم‌ رفتاری می‌كند، به خاطر این است كه دلش می‌سوزد. در ماجرای مرگ موبد هم، از حالت رامین می‌شود این را فهمید:

چو آگاهی به رامین شد ز موبد

كه او را چون فرو برد اختر بد

نهانی شكر دادار جهان كرد

كه او فرجام موبد را چنان كرد.

(ویس و رامین)

لیلا عبدی


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.