حافظ آداب باستانی ایران

فردوسی حكیمی است یكتاپرست و مسلمانی پاك اعتقاد و دوستدار خاندان پاك پیامبر ص نفرت او از تازیان هم منافاتی با مسلمانی او ندارد بنابر شواهد او شیعه دوازده امامی بوده است وی اعتقاد استوار به دین اسلام داشت

حكیم‌ و شاعر بزرگ‌ ایران‌ همزمان‌ با زوال‌ دولت‌ ایرانی‌ سامانیان‌ متولد شد. واپسین‌ ایام‌ حیاتش‌ مقارن‌ سال‌هایی‌ بود كه‌ نهضت‌ آزادگان‌ ایران‌ در برابر فقهای‌ شریعت‌ بغداد در هم‌ شكسته‌ بود و قدرت‌ به‌ دست‌ هواخواهان‌ خلاق‌ خلافت‌ افتاده‌ بود و شرف‌ و آزادگی‌ و ایران‌ دوستی‌، گناهی‌ بس‌ عظیم‌ محسوب‌ می‌شد و در چنین‌ محیطی‌، حماسه‌ ملی‌ ایران‌ و سراینده‌ آن‌ فراموش‌ شدند. از این‌ رو در كتاب‌های‌ تاریخ‌ و ادب‌ و رجال‌، چون‌ تاریخ‌ بیهقی‌، زین‌الاخبار، قابوسنامه‌ و... نام‌ و یادی‌ از او به‌ جا نمانده‌ است‌.

● نام‌ او

به‌ درستی‌ نام‌ حكیم‌ فردوسی‌ روشن‌ نیست‌، چرا كه‌ از او به‌ نام‌های‌ مختلف‌ یاد شده‌ و در قدیمی‌ترین‌ بخش‌ از مقدمه‌ قدیم‌ شاهنامه‌ كه‌ شاید مربوط‌ به‌ قرن‌ ۵ و آغاز قرن‌ ۶ هجری‌ باشد از او با عنوان‌ «حكیم‌ ابوالقاسم‌ منصور الفردوسی‌» یاد شده‌ است‌.

در چهار مقاله‌ نظامی‌ عروضی‌، استاد ابوالقاسم‌ فردوسی‌، در مقدمه‌ ترجمه‌ عربی‌ شاهنامه‌، امیرحكیم‌ ابوالقاسم‌ منصوربن‌ حسن‌ فردوسی‌، در تذكرهٔ لباب‌ الالباب‌، ابوالقاسم‌ فردوسی‌؛ در تاریخ‌ سیستان‌، ابوالقاسم‌ فردوسی‌ و در تاریخ‌ گزدیده‌ از او با عنوان‌ فردوسی‌ و هوابوالقاسم‌ الحسن‌ بن‌ علی‌ یاد شده‌ است‌.

در مقدمه‌ بایسنقری‌ كه‌ به‌ دستور شاهزاده‌ تیموری‌ بر شاهنامه‌ نوشته‌اند، نام‌ پدر او «مولانا فخرالدین‌ احمد مولانا فخرالفردوسی‌» و نام‌ خود او «منصور» و كنیه‌اش‌ «ابوالقاسم‌» ذكر شده‌ است‌. خلاصه‌ اینكه‌ نامش‌ را منصور، حسن‌، محمد، احمد، كنیه‌اش‌ را ابوالقاسم‌، ابوالقسم‌، ابومنصور؛ نام‌ پدرش‌ را احمد، علی‌، اسحق‌، منصور، محمد و نام‌ جدش‌ را مولانا فرخ‌ و مولانا فخر دانسته‌اند و اما از مقایسه‌ قولهای‌ مختلف‌ تاریخی‌ چنین‌ استنباط‌ می‌شود كه‌ تا سیصدسال‌ بعد از مرگ‌ فردوسی‌ به‌ اتفاق‌ اقوال‌، كنیه‌ او «ابوالقاسم‌» و نام‌ او «منصور» و نام‌ پدرش‌ «حسن‌» بوده‌ است‌.

«ابوالقاسم‌ منصوربن‌ حسن‌ فردوسی‌».

● سال‌ تولد و وفات‌ او

در شاهنامه‌ اشاراتی‌ به‌ سالهای‌ زندگی‌ او ۵۸ـ۶۳ـ۶۰ـ۶۱ـ۶۵ـ۶۶ـ۷۱ و نزدیك‌ به‌ ۸۰ سال‌ شده‌ است؛ اما مهمترین‌ سال‌ عمر فردوسی‌ در سرودن‌ شاهنامه‌ ۵۸ سالگی‌ بوده‌ است‌ كه‌ ۳ مرتبه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرده‌ است‌.

از آن‌ پس‌ كه‌ پیموده‌ پنجاه‌ و هشت‌

به‌ سر بر، فراوان‌ شگفتی‌ گذشت‌

چو برداشتم‌ جام‌ پنجاه‌ و هشت‌

نگیرم‌ به‌ جز یاد تابوت‌ و طشت‌

بدانگه‌ كه‌ بر سال‌ پنجاه‌ و هشت‌

نوان‌ تر شدن‌ چون‌ جوانی‌ گذشت‌

۵۸ سالگی‌ فردوسی‌ مقارن‌ با قدرت‌ یافتن‌ محمود غزنوی‌ در ۳۸۷ است‌، از این‌ رو تولد او در سال‌ ۳۲۹ بوده‌ است‌، البته‌ فردوسی‌ به‌ ۶۵ سالگی‌ خود نیز ۲ بار در شاهنامه‌ اشاره‌ كرده‌ است‌. وفات‌ او را نیز سال‌ ۴۱۱ دانسته‌اند.

● زادگاه‌ او

در روستای‌ پاژ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پاژ را در متون‌ قدیم‌ به‌ صورت‌ باز می‌نوشتند و بعدها به‌ صورت‌ فاز درآمد. روستای‌ پاژ امروز در دو فرسنگی‌ شرق‌ طابران‌ (طوس‌) و ۱۵ كیلومتری‌ شمال‌ شهر مشهد مركز دهستان‌ تبادكان‌ است‌ و در پانصدمتری‌ آن‌ تپه‌ گونه‌یی‌ است‌ كه‌ مردم‌ محل‌ آن‌ را (قلعه‌ كهنه‌ پاژ) می‌خوانند.

● طوس‌ فردوسی‌

مركز منطقه‌ طابران‌ بود كه‌ طوس‌ نامیده‌ می‌شد و فردوسی‌ تمام‌ عمر خود را در آن‌ گذرانید. طابران‌ بعد از حوادث‌ بسیار كه‌ از سر گذرانید، در دوره‌ صفویه‌ به‌ كلی‌ ویران‌ شد و مركزیت‌ به‌ منطقه‌ نوغان‌ (مشهد كنونی‌) منتقل‌ شد. مردم‌ طوس‌ دولت‌ سامانی‌ بخارا را یادگاری‌ از ساسانیان‌ می‌شمردند. اما بتدریج‌ با هجوم‌ اقوام‌ بیابانگرد آسیای‌ میانه‌ و سركشی‌های‌ سرداران‌، دولت‌ سامانی‌ ضعیف‌تر شد و چراغ‌ امید در دلها به‌ خاموشی‌ گرایید. در چنین‌ ایامی‌، همگان‌ حسرت‌ امنیت‌ و آسایش‌ روزگار باستان‌ را داشتند و پیران‌ جهاندیده‌ و قصه‌گویان‌ داستان‌های‌ خسروان‌ و پهلوانان‌ را در خاطره‌ها زنده‌ می‌كردند.

● تربیت‌ و تحصیل‌

فردوسی‌ دهقان‌زاده‌ بود و دهقانان‌ طبقه‌ نجیب‌زادگان‌ و حافظان‌ آداب‌ و سنن‌ و خاطرات‌ باستانی‌ ایرانی‌ بودند. فرزندان‌ خانواده‌های‌ دهقانی‌ در پرتو رفاه‌ نسبی‌ كه‌ داشتند با دانش‌ و اخلاق‌ و آشنا به‌ تاریخ‌ و فرهنگ‌ و سنت‌های‌ ایرانی‌ بار می‌آمدند. آزادگی‌ و گردن‌ فرازی‌ او، فضیلت‌ اخلاقی‌ و پاكیزگی‌ زبان‌ او حاصل‌ تربیت‌ خانوادگی‌ او بود. فردوسی‌ مثل‌ عنصری‌ و فرخی‌ و اسدی‌ نبود كه‌ در جست‌وجوی‌ صله‌ ممدوحان‌ به‌ پایتخت‌ها رو كند. او در خاندانی‌ بزرگ‌ و بی‌نیاز و با منشی‌ استوار بار آمده‌ بود و دلبسته‌ نام‌ بلند خویش‌ بود . خود همان‌ صفات‌ ستوده‌یی‌ را داشت‌ كه‌ در مورد پهلوانان‌ شاهنامه‌ بیان‌ می‌كند.

او در دبیرستان‌ یا كتاب‌ آموزش‌های‌ لازم‌ را فرا گرفت‌ و علاوه‌ بر زبان‌ فارسی‌ دری‌ با زبان‌ تازی‌ و پهلوی‌ آشنایی‌ یافت‌. گفته‌ شده‌ كه‌ او با دیوانهای‌ عربی‌ هم‌ انس‌ داشته‌ است‌. بعدها با كلام‌ و نطق‌ و فلسفه‌ یونانی‌ نیز آشنا شد.

فردوسی‌ جوانی‌ خود را در سالهایی‌ گذرانید كه‌ با سیاست‌ مداراجویی‌ و آزاداندیشی‌ و فرهنگ‌ دوستی‌ سامانیان‌، آزادی‌ تفكر برقرار بود و پیروان‌ هر اندیشه‌ و آیینی‌ به‌ آسایش‌ می‌زیستند و حضور گروه‌هایی‌ با اندیشه‌های‌ متنوع‌ و آزادی‌ بحث‌ میان‌ آنها موجب‌ شكستگی‌ اندیشه‌ها بود.

● بینش‌ دینی‌ فردوسی‌

فردوسی‌ حكیمی‌ است‌ یكتاپرست‌ و مسلمانی‌ پاك‌ اعتقاد و دوستدار خاندان‌ پاك‌ پیامبر (ص). نفرت‌ او از تازیان‌ هم‌ منافاتی‌ با مسلمانی‌ او ندارد. بنابر شواهد او شیعه‌ دوازده‌ امامی‌ بوده‌ است‌. وی‌ اعتقاد استوار به‌ دین‌ اسلام‌ داشت‌.

در مقدمه‌ شاهنامه‌ اقرار به‌ نوبت‌ و خلافت‌ خلفای‌ راشدین‌ ثبت‌ شده‌ اما این‌ امر ایمان‌ او را زیر سوال‌ نمی‌برد:

چه‌ گفت‌ آن‌ خداوند تنزیل‌ و وحی‌

خداوند امر و خداوند نهی‌

كه‌ خورشید بعد از رسولان‌ مه‌

نتابید بركس‌ زبوبكر به‌

عمر كرد اسلام‌ را آشكار

بیاراست‌ گیتی‌ چو باغ‌ بهار

پس‌ از هر دو آن‌ بود عثمان‌ گزین‌

خداوند شرم‌ و خداوند دین‌

چهارم‌ علی‌ بود جفت‌ بتول‌

كه‌ او را به‌ خوبی‌ ستاید رسول‌

كه‌ من‌ شهر علمم‌، علیم‌ در است‌

درست‌ این‌ سخن‌ گفت‌ پیغمبر است‌

دكتر جعفری‌ لنگرودی‌ در كتاب‌ راز بقای‌ ایران‌ در سخن‌ فردوسی‌ معتقد است‌ كه‌ فردوسی‌ شیعه‌ مذهب‌ نیست‌ اما اعتقاد مفرط‌ به‌ اهل‌ بیت‌ دارد.

دكتر احمد مهدوی‌ دامغانی‌ در مقاله‌ مفصلی‌ با عنوان‌ «مذهب‌ فردوسی‌» كه‌ در فصلنامه‌ ایران‌شناسی‌ چاپ‌ شده‌، استدلال‌ می‌كند كه‌ چون‌ فردوسی‌ از حضرت‌ علی‌ (ع‌) به‌ لفظ‌ وصی‌ به‌ معنای‌ امام‌ و خلیفه‌ منصوص‌ بعد از پیامبر تعبیر كرده‌ است‌، شیعه‌ دوازده‌ امامی‌ است‌. دكتر جعفری‌ لنگرودی‌ اشاره‌ می‌كند كه‌ فردوسی‌، معتزلی‌ است‌. از این‌ رو معتقد است‌ خداوند به‌ انسان‌ زور و قدرت‌ داده‌ و آدمی‌ به‌ وسیله‌ قدرتی‌ كه‌ به‌ دست‌ آورده‌، خودش‌ افعال‌ خوب‌ یا بد را انجام‌ می‌دهد.

برخی‌ نیز او را شعوبی‌ دانسته‌اند.بد اندیشان‌ در حیات‌ فردوسی‌، برای‌ اینكه‌ محمود را نسبت‌ به‌ او خشمگین‌ سازند، به‌ او نسبت‌ قرمطی‌ دادند. اما او خود نزد محمود رفت‌ و اعلام‌ كرد: بنده‌ قرمطی‌ نیستم‌. محمود او را بخشید ولی‌ خواست‌ كه‌ از درگاهش‌ دور شود، از این‌ رو فردوسی‌ از غزنه‌ بیرون‌ رفت‌. به‌ او نسبت‌ خارجی‌ هم‌ داده‌ بودند با این‌ وجود از مجموعه‌ شواهد شاهنامه‌ برمی‌آید كه‌ فردوسی‌ مسلمان‌ و شیعه‌ مذهب‌ بوده‌ است‌.