ادبیّات ، در مفهوم عامّ كلمه ، به تمام آثار مكتوب برجای مانده از گذشته اطلاق می شود. در حوزهٔ عرفان ، حجم عظیمی از آثار ادبی ، به نثر و به نظم ، هم به زبان فارسی و هم به زبان عربی ، در دست است كه حتّی برشمردن نام آنها از حوصلهٔ این مقال بیرون است . محتوای این آثار متنوّع است و از حكمت و فلسفه و تفسیر و تأویل قرآن و حدیث گرفته تا بیان نظری عقاید و اصطلاحات صوفیانه و بیان عشق و معرفت و نقد عقل و اثبات موافقت طریقت با شریعت و اخلاق و آداب و رسوم خانقاهی و سرگذشت مشایخ و بیان رؤیاها و مكاشفات و سخنان وجدآمیز و شطحیّات صوفیّه را در . بر می گیرد.

نگاه صوفیّه به شریعت ، هستی انسان و سرانجام و مقصد او، و نیز طبیعت و خدا، نگاهی خلاف عادت و مبتنی بر ذوق و قلب و استنباطی نو از دین بوده است ؛ از این رو، حتّی بسیاری از آثار منثور آنان نیز رنگ و بویی شاعرانه دارد و، در قلمرو ادبیّات ، به مفهوم خاصّ جای می گیرند كه عنصر زیبایی ، عاطفه ، ابهام در بیان ، و كیفیّت طرح مضامین و اندیشه های بدیع و خلاف عادت در آنها تشخّص دارد.

استنباطهای نو از دین و تجارب شخصی ، چون با زبانی به بیان در می آیند كه مولود تجارب حسّی و عمومی است ، نظام نشانه شناختی زبان را از صورت آشنا و طبیعی آن منحرف می كند و آن را به صورتی ناآشنا درمی آورد كه ارتباط میان متن و خواننده را محتاج تأمّل می كند.

این تشخّص زبانی و در سایه ابهام قرارگرفتن معنی متن در آثار عرفانی یا به سبب استفاده از عناصر بلاغی ، در جهت افزایش ظرفیّت زبان ، برای القای مفاهیم نو و غیرعادی است ، یا به سبب بیان عواطف روحیِ متأثّر از معانی و اندیشه های تازه است و یا ناشی از تجربه های شخصیِ بدونِ مصداقهای عامّ و آشناست . عین القضات همدانی * (متوفّی ۵۲۵.ق )، در كتاب زبدهٔ الحقایق (ص ۶۷)، میان علم ، كه موضوع آن طبیعت است و آلت ادراك آن حسّ و عقل ، و معرفت ، كه موضوع آن مابعدالطّبیعه است و آلت ادراك آن بصیرت ، فرق قائل می شود و تأكید می كند كه علم را می توان با كلمات مطابق تعبیر كرد، ولی تعبیر معرفت جز با كلمات متشابه ممكن نیست .

منظور از كلمات متشابه كلماتی است كه ، در مقام «دالّ»، به «مدلول » قراردادی خود در زبان دلالت نكند و حاوی معانی و مفاهیمی باشد ورای آنچه در نظام اوّلیّه نشانه شناسی زبان به طور طبیعی و عادی از آن دریافت می شود. این كار نقشی رمزی و شاعرانه به زبان می دهد، كه ، خواه در خدمت نثر قرار بگیرد و خواه در خدمت نظم ، منجر به پدیدآمدن شعر، به معنی امروزی تر كلمه ، خواهد شد. بنابراین ، عارفان در بعضی از آثار منظوم و منثور خود اصل رساندن صریح معنی یا تك معنایی زبان را، كه وجه غالب كاربرد زبان در ادبیّات كلاسیك بود، متزلزل كردند و آثار بسیاری پدید آوردند كه در مقابل جریان گونه های رایج ادبی ، كه بیشتر نثر منظوم یا نثر شاعرانه بود، می توان آنها را شعر منظوم و شعر منثور نامید.

بایزید بسطامی * (متوفّی ۲۳۴ق ) می گوید: «سخنان من بر اقتضای حال می آید، امّا آن را هر كس ، چنان كه اقتضای وقت خویش است ، ادراك می كند و سپس ادراك خویش را به من منسوب می دارد» (به نقل از سهلكی ، ص .۱۲۶). اگر دیگران سخن بایزید را به اقتضای وقت خویش تعبیر می كنند، پس سخنان بایزید معانی متعدّد دارد، چون اقتضای وقت هر كس به گونه ای دیگر است و اگر بایزید نیز سخن به اقتضای حال می گوید، پس سخنان او نیز متشابه است و تأویل پذیر. هنگامی كه ما، در غیاب گوینده یا نویسنده ای متشابه گوی ، از او سخنی می شنویم یا می خوانیم ، به اقتضای بافت موقعیّت خود از آن معنایی درمی یابیم كه چه بسا حاوی همان مقصودی نباشد كه گوینده یا نویسنده اراده كرده است .

طبیعی است كه این نوع كاربرد زبان ، چنان كه گفتیم ، ركن غالب تك معنایی زبان كلاسیك را متزلزل می كند و صورتی خلاف عادت به شعر و نثر می دهد كه كشف معانی متعدّد و مختلف آنها را تابع اقتضای وقت خوانندگان می كند. افلاكی (ج ۲، ص ۷۵۹) می نویسد: «روزی دربندگی حضرت چلبی ، رضی اللهعنه ، كرام اصحاب شرح می كردند كه فلانی سخنانِ خداوندگار را نیكو تقریر می كند و تفسیر آن را به مردم می خوراند و درآن فنّ مهارت عظیم دارد. حضرت چلبی فرمود كه كلام خداوندگار ما به مثابت آینه ای است ، چه هركه معنیی می گوید و صورتی می بندد صورت معنی خود را می گوید. آن معنی كلام مولانا نیست ، و باز فرمود كه دریا هزار جو شود، امّا هزار جو دریا نشود».

به حكم این مقدّمات ، ادبیّات عرفانی را به طور كلّی از نظر زبان به انواع زیر تقسیم می توان كرد:

۱. آثاری كه زبان در آنها برای بیان و شرح و توضیح معنی یا موضوعی به منظور انتقال آن به مخاطب به كار می رود و تشخّص زبان ناشی از بلاغت گوینده و مهارت او در نوشتن است ؛

۲. آثاری كه زبان در آنها برای بیان معنایی به كار می رود كه با حسّاسیّتهای عاطفی گوینده یا نویسنده پیوند دارد و تأثیر این حسّاسیّت عاطفی به زبان تشخّص می بخشد و گاهی غلبهٔ حسّاسیّتهای عاطفی سبب می شود كه بیان معنی تحت تأثیر آن بسیار كم رنگ شود؛

۳. آثاری كه در آنها زبان در خدمت بیان تجارب روحی خاصّ و فردی درمی آید كه ، به سبب بیگانگی با تجارب مشترك و عامّ، نمی توان مصداقی قابل فهم ، برای آنچه زبان در نظام نخستین معنی شناسی خود بر آن دلالت دارد، پیدا كرد.

این سه نوع كاربرد زبان را هم در نثر و هم در شعر عرفانی به درجات مختلف می توان ملاحظه كرد. نوع اوّل ، اگرچه در آثار منثور در قلمرو ادبیّات به مفهوم خاصّ، وارد نمی شود، امّا در نظم ، در شمار ادبیّات به مفهوم خاصّ جای می گیرد، زیرا وزن و قافیه و ساختار خاصّ زبانیِ ناشی از آن دو به زبان تشخّص می بخشد و آن را از هنجار طبیعی زبان دور می كند. آثار انواع دوم و سوم را، حتّی وقتی كه به نثر باشد، می توان از مقولهٔ ادبیّات به مفهوم خاصّ به شمار آورد؛ این گونه آثار نیز به صورت گسترده در ادبیّات عرفانی در كنار شعر منظوم وجود دارد.

وجود قدرتهای مستبدّ و خودسر و تعصّبات كور مذهبی و نامطمئنّی از حفظ و رعایت حقوق و شخصیّت فرد، از عوامل تقویت گرایش به عرفان و گسترش قلمرو آن و درنتیجه پدیدآمدن ادبیّاتی بسیار وسیع بوده است ، كه بخش اعظم ادبیّات فارسی را، به خصوص در مفهوم خاصّ ادبیّات ، تشكیل می دهد.

محتوای آثار نوع اوّل ، كه می توان آنها را ادبیّات به مفهوم عامّ گرفت ، شامل تمام آثار منثوری است كه مبانی نظری تصوّف و عرفان ، آداب و رسوم و شرح اقوال و سیر مشایخ را در بر دارد و بُن مایه و جوهر اصلی معنی در این آثار، جهاد با نفس ، ترك دنیا و تعلّقات آن ، نفی ذمایم اخلاقی و تخلّق به اخلاق الهی و وصول به رستگاری از طریق كسب ایمان قلبی و نیل به یقین حقیقی و دیدار حقّ است .

متصوّفه ، تقریباً از همان اوان پیدایش ، به تصنیف و تألیف دست یازیده اند و كتابها و رساله های متعدّدی به زبان عربی از مشایخ صوفیّه خواه از مكتب خراسان خواه از مكتب بغداد، به جای مانده است . از حارث محاسبی * (متوفّی ۲۴۳ق )، حكیم ترمذی (متوفّی ۲۹۶ق )، جنید بغدادی * (متوفّی ۲۹۷ق )، حسین بن منصور حلاّ.ج * (متوفّی ۳۰۹ق ) و دیگران كتابها و رسایلی در دست داریم و اینها غیر از گفتارهای بسیاری از آنان است كه از طریق حقائق التّفسیر و طبقات الصّوفیهٔ سُلَمی به دیگران رسیده و بعدها در كتابهای دیگر نقل و بسط یافته است . یكی از پركارترین و تأثیرگذارترین مؤلّفان متصوّفهٔ قرن سوم ق بی گمان حكیم ترمذی است كه آثار متنوّع و متعدّد او محلّ مراجعهٔ بزرگانی چون غزّالی * (متوفّی ۵۰۵ق ) و ابن عربی * (متوفّی ۶۳۸ق ) نیز بوده است . كتابهای او دربارهٔ ولایت و احوال و اطوار قلب ، مانند ختم الاولیا و بیان الفرق ، بعدها در آراء صوفیّه بسیار تأثیر داشته است .

از قرن چهارم ق به بعد است كه مهم ترین كتابهای صوفیّه در بیان مبادی تصوّف ، همراه با نقل اقوال و احوال مشایخ و آداب و اخلاق آنان و دفاع از آراء صوفیّه ، پدید می آید. در میان كهن ترین آنها می توان از كتاب اللّمع فی التّصوّف * ابونصر سرّاج * (متوفّی .۳۷۸ق ) و قوت القلوب ابوطالب مكّی (متوفّی ۳۸۶ق ) به عربی نام برد كه در آنها، گذشته از بیان آراء و نظرگاههای صوفیّه ، سعی در اثبات سازگاری تصوّف با سنّت و شریعت شده است . كتاب مهمّ دیگری كه در همین دوره یعنی قرن چهارم ق تألیف شده است كتاب اَلتَّعرُّف لِمَذهب اهل التّصوف از ابوبكر كلاباذی * بخاری (متوّفی ۳۹۵ق ) است كه ، مثل دو كتاب قبلی ، به زبان عربی است . این كتاب به اهتمام یكی از شاگردان و مریدان او به نام خواجه امام ابراهیم اسماعیل بن محمّدبن عبدالله المستملی بخاری (متوفّی ۳۸۰ق ) به فارسی ترجمه و شرح شده است . در كتاب شرح تعرّف * كه از قدیم ترین كتابهای متصوّفه به فارسی است ، ضمن شرح مفصّل اصطلاحات و بیان اقوال و آراء صوفیان و طرح عقاید اهل .

سنّت ، كوشش شده است تا موافقت كامل طریقت صوفیّه با شریعت و سنّت اثبات شود. این كتاب از مآخذ عمدهٔ كتابهای صوفیانه است . كتاب دیگری كه می توان آن را نیز از جملهٔ معتبرترین كتابهای عرفانی محسوب داشت رسالهٔ قشیریّه * ، تألیف امام ابوالقاسم قشیری * (متوفّی ۴۶۵ق )، است . قشیری ، كه مردی متمسّك به شریعت بوده است ، كتاب خود را به منظور تصفیهٔ تصوّف از انحرافات طریقت عصر خود نوشته است . در این كتاب ، كه ترجمهٔ آن از امّهات كتب صوفیّه به زبان فارسی است ، شرح حال مختصر و اقوال ۸۳ تن از مشایخ گذشته را از ابراهیم ادهم * (متوفّی ۱۶۲ق ) تا ابوعبدالله احمدبن عطاء رودباری (متوفّی ۳۶۹ق ) نقل می كند و سپس در باب دیگر، به شرح مصطلحات و تعبیرات صوفیّه می پردازد.

كتاب دیگری كه می توان آن را در كنار ترجمهٔ رسالهٔ قشیریّه از مشهورترین و ارجمندترین كتابهای عرفانی به شمار آورد، كشف المحجوب * ، تألیف ابوالحسن علیّبن عثمان هجویری * (متوفّی ح ۴۵۰ق )، است . این كتاب كه هجویری آن را در پاسخ پرسشهای ابوسعید هجویری نگاشته است (نك : هجویری ، ص .۷) شامل مطالب و اطّلاعات بسیار باارزشی است كه ، به اقتضای موضوع ، گاه با دلایل و شواهد و استدلالهای علمی و عرفانی و نقد و نظر همراه است . هجویری در این كتاب اهمّ مسائل عرفانی را مانند علم ، معرفت ، فقر، تصوّف ، محبّت ، ملامت ، شرح احوال و اقوال مشایخ و پیشوایان تصوّف از صحابه و تابعین و اهل بیت ، فرقه های تصوّف و مذاهب و مقامات و حكایات و نیز اقوال و عقاید و نظریّات آنان را به تفصیل بیان كرده است و دربارهٔ حقیقت نفس و معرفت آن و مقولات عرفانی و فلسفی سخن رانده است .

كشف المحجوب كه بعدها از جمله مآخذ كتابهای معتبر دیگر صوفیّه ، چون تذكرهٔ الاولیاء * عطّار نیشابوری * ، فصل الخطاب خواجه محمّد پارسا * و نفحات الانس * جامی شد، نثری استوار و مستدلّ دارد. در بعضی كتابهای دیگر مثل احیاءعلوم الدّین * امام ابوحامد محمّد غزّالی ، كه خود به تلخیص و ترجمهٔ فارسی آن به نام كیمیای سعادت * پرداخته است ، دربارهٔ نظرگاههای مختلف متصوّفه و اثبات توافق آن با شریعت كوشش شده است . كتاب كیمیای سعادت یكی از آموزنده ترین كتابهای تعلیمی صوفیّه است كه در آن با نثر ساده ، زیبا، روان و فصیح دشوارترین مباحث تصوّف طرح و شرح و توضیح شده است .

كتاب احیاء علوم الدّین و كیمیای سعادت از جمله كتابهای مهمّ و نافذ در عالم اسلامی بوده است كه در ایجاد سازش میان طریقت و شریعت و رفع اختلاف میان اهل نقل و اهل قلب تأثیر قطعی داشته است . كار سترگ غزّالی در توفیق میان شریعت و طریقت را بعدها شیخ شهاب الدّین یحیی سهروردی * ، معروف به شیخ اشراق (متوفّی ۵۸۷ق )، از طریق رساله ها و كتابهای فارسی و عربی خود، و در قرن هفتم ق ، عزیزالدّین نسفی * با نثری بسیار روان و ساده و رسا به .خصوص در مجموعه ای بزرگ از رساله های كوتاه خود تحت عنوان الانسان الكامل * در سازش میان عقل و نقل و قلب دنبال كردند.

منابع‌:. افلاكی‌، شمس‌الدّین‌ احمد، مناقب‌العارفین‌ ، به‌كوشش‌ تحسین‌ یازیجی‌، آنكارا، ۱۹۶۱م‌؛ برتلس‌، یوگنی‌ ادواردوویچ‌، تصوّف‌ و ادبیّات‌ تصوّف‌ ، ترجمهٔ‌ سیروس‌ ایزدی‌، تهران‌، ۱۳۵۶ش‌؛ بهاء ولد، محمّدبن‌ حسین‌، معارف‌ ، به‌كوشش‌ بدیع‌الزّمان‌ فروزانفر، تهران‌، ۱۳۵۲ش‌؛ پورنامداریان‌، تقی‌، درسایهٔ‌ آفتاب‌ ، تهران‌، ۱۳۸۰ش‌؛ همو، دیدار با سیمرغ‌ ، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌؛ روزبهان‌ بقلی‌، شرح‌ شطحیّات‌ ، به‌كوشش‌ هانری‌ كربن‌، تهران‌، ۱۳۶۰ش‌؛ همو، عبهرالعاشقین‌ ، به‌كوشش‌ هانری‌ كربن‌ و محمّدمعین‌، تهران‌، ۱۳۶۰ش‌؛ زرّین‌كوب‌، عبدالحسین‌، از گذشتهٔ‌ ادبی‌ ایران‌ ، تهران‌، ۱۳۷۵ش‌؛ همو، جستجو در تصوّف‌ ایران‌ ، تهران‌، ۱۳۵۷ش‌؛ همو، دنبالهٔ‌ جستجو در تصوّف‌ ایران‌ ، تهران‌، ۱۳۶۲ش‌؛ سنایی‌غزنوی‌،ابوالمجد مجدودبن‌آدم‌، حدیقهٔ ‌الحقیقهٔ‌ و شریعهٔ ‌الطّریقهٔ‌ ، به‌ كوشش‌ مدرّس‌ رضوی‌، تهران‌، ۱۳۵۹ش‌؛ سهلكی‌، محمّدبن‌ علی‌، «النّورمِن‌ كلمات‌ ابی‌طیفور»، شطحیّات‌ الصّوفیهٔ‌ ، به‌ كوشش‌ عبدالرّحمان‌ بدوی‌، كویت‌، ۱۹۷۸م‌؛ شفیعی‌ كدكنی‌، محمّدرضا، زبور پارسی‌ ، تهران‌، ۱۳۷۸ش‌؛ همو، «مقدّمه‌»، نك‌: محمّدبن‌ منوّر؛ عطّار نیشابوری‌، فریدالدّین‌ محمّد، اسرارنامه‌ ، به‌كوشش‌ صادق‌ گوهرین‌، تهران‌، ۱۳۶۱ش‌؛ همو، تذكرهٔ‌الاولیاء ، به‌كوشش‌ رینولد آلن‌ نیكلسون‌، لیدن‌، ۱۳۲۵ش‌؛ همو، مختارنامه‌ ، به‌كوشش‌ محمّدرضا شفیعی‌ كدكنی‌، تهران‌، ۱۳۵۸ش‌؛ همو، مصیبت‌نامه‌ ،به‌كوشش‌ نورانی‌ وصال‌،تهران‌،۱۳۳۸ش‌؛ همو، منطق‌الطّیر ، به‌كوشش‌ صادق‌ گوهرین‌، تهران‌، ۱۳۵۶ش‌؛ عین‌القضات‌ همدانی‌، عبداللهبن‌ محمّد، تمهیدات‌ ، به‌كوشش‌ عفیف‌ عسیران‌، تهران‌، بی‌تا؛ غزّالی‌، ابوحامد محمّد، كیمیای‌ سعادت‌ ، به‌كوشش‌ حسین‌ خدیوجم‌، تهران‌، ۱۳۶۱ش‌؛ غزّالی‌، احمد، سوانح‌ (براساس‌ تصحیح‌ هلموت‌ ریتر)، به‌كوشش‌ نصرالله پورجوادی‌، تهران‌، ۱۳۵۹ش‌؛ فروزانفر، بدیع‌الزّمان‌، شرح‌ احوال‌ و نقد و تحلیل‌ آثار شیخ‌ فریدالدّین‌ عطّار ، تهران‌،۱۳۵۳ش‌؛ محمّدبن‌ منّور، اسرارالتّوحید فی‌ مقامات‌الشّیخ‌ ابی‌سعید ، به‌كوشش‌ محمّدرضا شفیعی‌ كدكنی‌، ۱۳۶۶ش‌؛ مولوی‌، جلال‌الدّین‌ محمّد، كلّیّات‌ شمس‌ (دیوان‌ كبیر)، به‌كوشش‌ بدیع‌الزّمان‌ فروزانفر، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌؛ همو، مثنوی‌ معنوی‌ ، تصحیح‌ رینولد آلن‌ نیكلسون‌، به‌كوشش‌ نصرالله پورجوادی‌، تهران‌، ۱۳۷۳ش‌؛ مستملی‌ بخاری‌، ابوابراهیم‌ اسماعیل‌، شرح‌ التّعرّف‌ لمذهب‌ التّصوف‌ ، به‌ كوشش‌ محمّد روشن‌، تهران‌، ۱۳۶۶ش‌؛ میبدی‌، ابوالفضل‌ رشیدالدّین‌، كشف‌الاسرار و عدّهٔ‌الابرار ، به‌كوشش‌ علی‌اصغر حكمت‌، تهران‌، ۱۳۶۱ش‌؛ نجم‌الدّین‌ رازی‌، مرصاد العباد ، به‌ كوشش‌ محمّدامین‌ ریاحی‌، تهران‌، ۱۳۶۵ش‌؛ نجم‌الدّین‌ كبری‌، فوائح‌ الجمال‌ و فواتح‌الجلال‌ ، به‌كوشش‌ فریتز مایر، ویسبادن‌، ۱۹۵۷م‌؛ نفیسی‌، سعید، جستجو در احوال‌ و آثار فریدالدّین‌ عطّار نیشابوری‌ ،تهران‌،۱۳۲۰ش‌؛هجویری‌، علیّبن‌ عثمان‌، كشف‌المحجوب‌ ، به‌كوشش‌ و. ژوكوفسكی‌، تهران‌، ۱۳۷۱ش‌.

تقی‌ پورنامداریان‌

برگرفته از: دانشنامه زبان و ادب فارسی


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 6 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.