Locked دریافت Toolbar آفتاب
مقالات فرهنگی و هنری ادبیات و شعر نقد رمان همنوایی شبانه ارکستر چوب ها نوشته رضا قاسمی | صفحه ۳
۲۶ بهمن ۱۳۸۴
  ◊   دفعات نمایش : ۳۱۴۴        Wednesday, Feb 15, 2006
نقد رمان همنوایی شبانه ارکستر چوب ها نوشته رضا قاسمی
رمان همنوایی شبانه ی ارکستر چوبها را می توانیم شرح زندگی رنجبار گروهی از مهاجران ایرانی در دیار غربت بخوانیم.
۳۲۱ قبلى صفحه اول
نقد رمان همنوایی شبانه ارکستر چوب ها  نوشته رضا قاسمی

آن صحنه های مار غاشیه, دیگ جوشان و گناهکارانی که اره می شدند از آن دنیا به این دنیا منتقل شده بود.

( همنوایی شبانه ... ـ ص ۱۰۰)

همین تسلط نشانه های قهاریت سرنوشت و تقدیر مذهبی است که به صورت اعتقاد به قضا و قدر و جبر گریز ناپذیر تقدیر در آمده و بر رمان همنوایی شبانه ارکستر چوب ها چنین سنگینی می کند.

برخی از اطلاعاتی که راوی از ساکنان بخش روانی ساختمان دکتر اریک فرانسوا اشمیت می دهد ضد و نقیض است. به عنوان نمونه, در مورد بندیکت یک جا گفته می شود که او هر روز ساعت پنج صبح از خواب بر می خاسته و ساعت هشت صبح می رفته سر کار, و جای دیگر گفته می شود که هر روز از ساعت نه صبح شروع می کرده به اره کردن.

در مورد خودش هم راوی گاهی ضد و نقیض گویی کرده است. به عنوان نمونه, در مورد حرفه اش چنین می گوید که پس از رد شدن کتابش توسط ناشرین و شکست در نویسندگی به شغل نقاشی ساختمان روی آورده است, ولی وقتی به برنامه ی زندگی روزانه اش اشاره می کند, متوجه می شویم که هیج جا و زمانی برای کار و حرفه در آن وجود ندارد. این برنامه پیش از این که رعنا هم اتاق راوی شود, چنین بوده: معمولا ساعت هفت صبح می خوابیده و دو بعد از ظهر بیدار با زنگ تلفن سید بیدار می شده و به اتاق او می رفته تا با هم قهوه ای بخورند و سیگاری بکشند و گپی بزنند و ناهار بخورند. بعد یکی دو دست شطرنج بزنند و طرف عصر هم به کافه چراغ های دریایی بروند, تا غروب. بعد غروب هم سر قرارهای دیگرش می رفته و آخر شب باز شطرنج بوده یا کشیدن پرتره و نوشتن تا ساعت هفت صبح روز بعد.

به برخی از ماجراها و اتفاقات بسیار مهم زندگی راوی , که برای شناخت عمیق تر شخصیتش دارای اهمیت اساسی می باشد و می تواند بر سایه های تاریک روح او پرتو افکنی کند و گره های بسته و کور شخصیت او را بگشاید, فقط اشاره ای مبهم شده و رمان بی پردازش کافی از کنار آن ها گذشته است, و این بی توجهی, در دو مورد, از ضعف های قابل ذکر رمان است.

مورد اول رابطه ی راوی با میم الف ر است که اهمیت زیادی در شخصیت و سرنوشت او داشته, ولی افسوس که چیز زیادی در باره ی آن گفته نمی شود. میم الف ر تنها کسی بوده که راوی را واقعا دوست داشته و راوی هم بی مقدمه در همان دیدارهای نخست عاشق او شده و خیلی زود کار عشقشقان بالا گرفته و به روابط جنسی منجر شده است, اما روشن نیست به کدامین دلیل این عشق نافرجام مانده و این دو از هم جدا افتاده اند. هم چنین روشن نیست که آیا شروع و پایان این رابطه ی عاشقانه مربوط به قبل از ازدواج راوی با همسرش بوده یا پس از تاًهل او اتفاق افتاده است.

مورد دوم دیدار راوی با آن کسی است که حضورشبانه اش از جنس حضور حرف است,یا از جنس حضور خود راوی, همان نوجوان چهاره ساله, با کفش خاک گرفته و صورت غبار نشسته ,که بی مقدمه و غیر منتظره به ملاقات راوی می آید و معلوم نیست که کیست, آیا همان وجود پس رانده شده و وامانده ی چهارده سالگی راوی است که توسط سایه اش بیرون رانده شده ؟ یا پسر اوست که از میم الف ر تولد یافته؟ یا خود حقیقی اوست که به شکل فرزندش از میم الف ر متولد شده است؟ اما هر که هست, معلوم نیست چرا در چنان شرایط بحرانی یاد او افتاده و به سراغش آمده است؟ چرا پس از گذشت بیست و شش سال به فکر پس گرفتن کالبد از دست رفته اش افتاده است؟ و اصلا ارتباط او با دیدار مرموز میم الف ر پس از پانزده سال بی خبری چیست؟ این ها پرسش هایی هستند که رمان همنوایی شبانه ی ارکستر چوبها هیچ پاسخی به آن ها نمی دهد.

بی اعتنایی خونسردانه و بی احساسی راوی نسبت به مرگ همسرش و گم شدن دخترش نیز قابل توجه و بحث انگیز است و ما را به یاد رمان بیگانه از آلبر کامو می اندازد.

یکی از جنبه های جالب و قابل توجه رمان همنوایی شبانه ی ارکستر چوبها ـ همچنان که از نامش بر می آید ـ وجود انواع صداهای نا همنوا و نا متجانسی است که از آن شنیده می شود. گوش راوی پر است از سر و صداهای عجیب و غریب سرسام آور. صدای پر قدرت ویولنسل میلوش, صدای خرت و خرت اره ی بندیکت, صدای بم و پر حجم اریک فرانسوا اشمیت که فریاد می زند: نه گابیک, اینجا نه, اینجا نه! همراه با صدای شلاق او و زوزه های دلخراش گابیک, نغمه ی شوم دسته ای قمری که فریاد سر می دادند: اعدام باید گردد , صدای سمباده برقی فریدون و پس از آن صدای ضربه های تبرش هنگام شکستن کنده ی درخت, سر و صدای سوزناک زن کلانتر هنگام عشق بازی با شوهرش, صدای پر قدرت خوانندگان اپرای کارمن از اتاق امانوئل, صدای ریز و پیاپی افتادن تیله های شیشه ای از اتاق پروفت همراه با صدای غیژ غیژ تخت زهوار در رفته ی او و سرفه های گهگاهش, طبقه ی ششم ساختمان اریک فرانسوا اشمیت را برای راوی بدل کرده به سالن بزرگ کنسرتی که در آن ارکستر سمفونیک عظیمی سرگرم نواختن یک سمفونی پر سرو صدا و گوشخراش فوق مدرن است.

تنها بخش رمان همندایی شبانه ارکستر چوبها که با سایر بخش های آن همنوایی و همخوانی ندارد, بخش بازجویی راوی پس از مرگ, توسط حضرات نکیر و منکر است که اولی شبیه فاوست مورنائو و دومی شبیه مرد سرخپوست فیلم پرواز بر فراز آشیانه ی فاخته است. این بخش اگرچه به خودی خود بخشی جذاب و مشحون از گفتگوهای طنزآمیز شیرین و خواندنی است ولی هماهنگی لازم با بقیه ی رمان را ندارد و انسجام و وحدت رمان را مخدوش ساخته است و چونان وصله ای ناهمرنگ به آن چسبیده است که کمی توی ذوق می زند. صرف نظر از این بخش, بقیه ی رمان از وحدتی فشرده و یکپارچه برخوردار است و خوش ساخت و خوش پرداخت است.

پرداخت شخصیت های رمان همنوایی شبانه ی ارکستر چوبها هم هنرمندانه و درخشان است و علاوه بر راوی شخصیت های جانبی رمان, مثل سید, رعنا, بندیکت و پروفت بسیار زنده و جاندار هستند.

سبک پردازش و نگارش رمان همنوایی شبانه ی ارکستر چوبها سبکی مدرن است و پیشرفت رویدادها در آن غیر خطی , کنگره دار و زیگزاگی است . رمان در سه محور در هم آمیخته و به هم تنیده پیش می رود: حوادث پس از حمله ی پروفت به سید ـ خاطرات راوی از گذشته و تفسیرها و اظهار نظرهایش درباره ی اشخاص و رویدادها ـ صحنه ی بازجویی پس از مرگ راوی توسط نکیر و منکر. و پیشرفت در این سه محور اغلب بر اساس تداعی های ذهنی و شارش گدازه های ذهن است.

رمان همنوایی شبانه ارکستر چوبها از زبان و بیانی یک دست, صمیمانه و بی تکلف, و طنزآمیز برخوردار است و به راحتی با مخاطب ارتباط برقرار می کند.

در برخی از جملات رمان نارسایی و ایراداتی به چشم می خورد که تعداد آن ها اندک است. به عنوان نمونه:

کلانتر و زنش به اتاق خود رفتند, من و رعنا هم به اتاق سید. ( ص ۴۵)

که در آن حذف فعل در جمله ی دوم به قرینه صورت نگرفته است.

یا: ... افسر سابق ناگهان یادش افتاد به گریه ی دایی در بستر مرگ... ( ص ۱۲۷)

که بهتر بود نوشته می شد: افسر سابق ناگهان یاد گریه ی دایی افتاد در بستر مرگ.

یا: همیشه از قاب عکسی که به دیوار بود می ترسیدم, حالا وسط قاب هر که می خواست بود. ( ص ۱۰۴)

که به جای جمله آخر , بهتر بود چنین نوشته می شد: ... حالا وسط قاب هر که می خواست باشد.

واپسین کلام این که رمان همنوایی شبانه ی ارکستر چوبها رمانی جذاب و خواندنی است و کشش آن چنان است که, علیرغم همه ی تعلیق ها و ایهامش, خواننده را تا پایان, مشتاق و کنجکاو, همراه خویش می برد.

پایگاه اطلاع رسانی آتف راد
۳۲۱ قبلى صفحه اول
ادبیات  |  ادبیات‌داستانی  |  داستان‌نویسی  |  نقد‌ادبی
دریافت مقاله ثبت مقاله آفتاب من چاپ بازگشت
متجاوز به عنف با پوشش كنتورنویس در مرند دستگیر شد
متجاوز به عنف با پوشش كنتورنویس در مرند دستگیر شد
فقر، دخترفروشی را رقم زد
فقر، دخترفروشی را رقم زد
حال رضا روبه بهبود است
حال رضا روبه بهبود است
طالع‌بینی ۴ خرداد ماه ۹۱
طالع‌بینی ۴ خرداد ماه ۹۱
دست‌های پشت‌پرده افزایش نیافتن حقوق كارمندان
دست‌های پشت‌پرده افزایش نیافتن حقوق كارمندان
مذاکرات ایران و ۱+۵ در بغداد آغاز شد
مذاکرات ایران و ۱+۵ در بغداد آغاز شد
راه کارهای عملی برای از بین بردن چربی زائد
راه کارهای عملی برای از بین بردن چربی زائد
هفت دردی که نباید نادیده بگیرید
هفت دردی که نباید نادیده بگیرید
دستگیری اغفال‌كننده دختران و زنان جوان در اینترنت
دستگیری اغفال‌كننده دختران و زنان جوان در اینترنت
وداع تلخ سرخپوشان با لیگ قهرمانان آسیا/پرسپولیس هم به استقلال پیوست
وداع تلخ سرخپوشان با لیگ قهرمانان آسیا/پرسپولیس هم به استقلال پیوست
 وبلاگ آفتاب 
معرفی آرشیو موسیقی
بهاری،علی اصغر
 آلبوم ردیف نوازی و بداهه نوازی(آواز افشاری و شوشتری)
◊  به توانائی خود ایمان داشتن نیمی از کامیابی است. روسو  ◊