داریوش آشوری متولد ۱۱ مردادماه ۱۳۱۷ تهران.

اخذ دیپلم از دبیرستان دارالفنون ۱۳۳۴

تحصیل در رشته حقوق دانشگاه تهران ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۷

به دلیل فشار ساواك تحصیل دانشگاهی را نیمه كاره رها می كند و به دنبال ادبیات و فلسفه می رود.

ترجمه چنین گفت زرتشت ۱۳۴۴

چه كسی هست در ایران كه اهل مطالعه و ادبیات باشد و نام داریوش آشوری را نشنیده باشد؟ آیا اصلاً چنین كسی وجود دارد؟ داریوش آشوری را از سبك و سیاقش می شناسند. حتی اگر اسم او بالای نوشته نباشد. چرا كه سبك و سیاق او به گونه ای است كه همه آن را می شناسند.و داریوش آشوری با تمام اندوخته اش در چند دهه گذشته عاقبت روزی تصمیم گرفت كه برای پی بردن به كنه فرهنگ جهان رهسپار دیار غرب شود. جایی كه می توانست در آن كند و كاو كند. انگیزه رفتنش را از زبان خودش بشنویم بهتر است.می گوید: «برای من در دوران جوانی این فرصت پیش نیامد یا خودم از فرصتها استفاده نكردم كه بروم به فرنگستان و در آنجا تحصیلات دانشگاهی بكنم و در نتیجه تحصیلات دانشگاهی ام را در ایران گذراندم، ولی از دور همواره با فرهنگ جهانی در ارتباط بوده ام. از جمله كوشش برای آموختن زبان انگلیسی، بخش عمده اش پیش خود، در همین جهت بود كه بتوانم با منابع علمی و فلسفی دنیای غرب ارتباط پیدا كنم و بعد هم كوشش هایی برای یادگیری زبان آلمانی و اخیراً هم زبان فرانسه، همه در همین جهت كه بتوانم نسبت به آن مسأله اصلی كه محور اصلی اندیشه و وسوسه فكری من بوده است آگاهتر شوم و به منابع بیشتری برای اندیشیدن در آن باره دست پیدا كنم. » و او بیش از دو دهه است كه از این فرصت مغتنم برای اینكه مقداری از آن چیزهایی كه به صورت نظری درباره آنها كند و كاو كرده، نهایت استفاده را برده تا آنها را به صورت ملموس تر و تجربی تر ببیند. چه در تمام سالیان گذشته آنچه ذهن او را بسیار به خود مشغول داشته در این است كه این شكاف بین ما و غرب، یا به عبارت دیگر، شكاف بین ما و« مدرنیته» چیست؟

داریوش آشوری البته به این موضوع اذعان دارید كه «ما كم و بیش از نیمه قرن نوزدهم به این طرف درگیر این مسأله بوده ایم و آنچه به عنوان«منورالفكری » و «روشنفكری» در جامعه ما گرفته با آن سر و كار داشته و خواسته است پلی باشد برای این رابطه و دستاوردهای آن سوی دنیا و همه آنچه را كه ضروریات زندگی دیگری است ناگزیر در زندگی بهتری هم شناخته می شود به جهان ما منتقل كند.» او می گوید: «در این دوران من با «لكونته» های ایرانی در خارج (نمی دانم در فارسی به جای این كلمه فرنگی چه بگذاریم. اینجا هم دچار فقر لغت هستیم.) در جاهای مختلف دیدار كرده ام. در آمریكا، آلمان، انگلیس، فرانسه، سوئد و باید گفت كه ایرانیان مهاجر در آنجاها كم و بیش از گروههای سرآمد جامعه ایرانی هستند و اغلب تحصیلكرده و به هرحال به اشكالی آشنا با فرهنگ غربی و دارای عناوین فرهنگی و علمی، ولی چیزی كه در این دیدارها برایم تأمل انگیز بوده، این است كه به رغم این برخوردها و تماسهایی كه ما با فرهنگ غربی پیدا كرده ایم و به رغم آنكه بخشی از فرهنگ و دانش غربی را با عناوین آن جذب كرده ایم، هنوز از بسیاری جهات با آن دنیا ارتباط عمیق پیدا نكرده ایم. نتیجه ای كه در این سیر و سلوكها به آن رسیدیم، این است كه به رغم آنكه دستاوردهای علم و فلسفه و فرهنگ مدرن در دسترس ماست، اما باز یك جایی فاصله بزرگی با این داستان داریم. این فاصله بزرگ بر می گردد به آن زمینه و بستر فرهنگی ای كه ما از آن برخاسته ایم و بستر فرهنگی دنیای مدرن.»«در این میان اما یك پرسش اساسی كه ذهن او را بسیار به خود مشغول داشته، این است كه« این پروژه عظیمی كه به نام علم مدرن می شناسیم و ما اكنون با بسیاری از شاخه های آن آشنایی پیدا كرده ایم با این رهیافت فراگیری كه نسبت به همه چیز ما نسبت به همه نمودهای ممكن در عالم دارد و بی امان در كار شناخت و دریافت و طبقه بندی آنهاست، معنایش چیست؟ معنای فراگیری آن چیست؟ این علم با آنچه ما در سنت خود علم می نامیدیم، چه نسبتی دارد؟ آیا آن علم هم از جنس همین علم است؟ و چرا آن علمی كه ما داشتیم به این معنا فراگیر نبود و همه نمودهای موجود و ممكن عالم را نمی رفت مطالعه كند؟ »و داریوش آشوری جزو معدود كسانی است كه به« تهی بودن فضاهای ذهنی ما » در این باره اعتراف می كند و می گوید:« اینكه ما از حوزه فرهنگی دیگری و بستر فرهنگی دیگری برخاسته ایم كه به گمانم با روح علم مدرن ناسازگار است. اگر از استثناها بگذریم و روحیه كلی همگانی را درنظر بگیریم باید بگوییم فضاهای ذهنی ما تهی است از آن انگیزه هایی كه درانسان غربی كم و بیش به صورت یك نظام غریزی رفتاری درآمده است و آدمها را به كوشش پی گیر و روشمند برای درك ودریافت وفهم می كشد. فرق نمی كند درحوزه آواشناسی باشد یا گیاه شناسی یا معدن شناسی یا ستاره شناسی یا جامعه شناسی. بلكه دردستگاه روانی ما چه بسا انگیزه هایی ضد آن دركار است. درآنجا انرژی های عظیم ومتراكمی، دست كم چهار قرن است كه پیوسته در جهت شناخت هرچه بیشتر پدیده های هستی حركت كرده ودستاورد عظیم علم مدرن را پدید آورده كه پشت سر آن هم فلسفه مدرن ایستاده است. هنگامی كه ما با این علم درتماس قرار می گیریم چه روی می دهد؟یعنی مردمان جهان غیر غربی مردمانی كه زمانی عنوانشان «شرقی» بود و سپس «جهان سومی» شدند تا چه حد می توانند آن را جذب كنند؟ وچرا نمی توانند تمامی آن را جذب كنند؟ كدام موانع دراین میانه دركار است؟ »البته داریوش آشوری با طرح این موضوع كه آنها نمی خواهند كه ما یاد بگیریم؛» آنها مزاحمند. آنها می خواهند ما» عقب نگاه داشته شده باشیم چندان موافق نیست واین حرفها راكم و بیش كلیشه های رایج روزگار ما می داند و می گوید:« من این بحث را بسیار با هموطنان خودمان درگوشه وكنار دنیا داشته ام كه آقا اینها همه اینجا توی بشقاب جلوی ماست، ولی ماچه بسا دستگاه گوارشی ای را نداریم كه برای گوارش آنها لازم است. اگر دستگاه گوارشی اش را پیدا كنیم هیچكس جلوی دست ما را نگرفته است كه ما مثلاً زبان فرانسه بیاموزیم یا زبان شناسی یا فیزیك یا فلسفه. اگر آن انگیزه های واقعی درونی، آن انگیزه هایی كه بعد به صورت نیاز درمی آید وآدم ها را تشنه وگرسنه به دنبال چیزی می دواند، مثلاً به دنبال علم ، اگر در ما نیست باید ببینیم چه تفاوت اساسی فرهنگی ما را از آنها جدا می كند. به نظر من این مسأله مهمی است كه می توانیم به آن بپردازیم. »سؤال جدی كه دراین باره مطرح می شود این است كه سیر ما از شرق به «جهان سوم» چگونه بوده است؟ درواقع ، چگونه شدكه ما نخست به عنوان شرقی (oriental) جایگاهی یافتیم ودربرابر غرب (occident) قرارگرفتیم و از آنجا با آگاهی به» شرقیت «خود دربرابر غربیت غرب به سوی« جهان سوم » نزول كردیم؟«داریوش آشوری»درپاسخ به این سؤالات می گوید: «تكوین» غربیت غرب دربرابر «شرقیت شرق ازقرن هفدهم دراروپا آغاز می شود ودرآنجاحركتی آغاز می شود كه دستاوردهای شگرفی داشته وبراثر آنها وضع بخشی از بشریت بر روی كره زمین از لحاظ عادی ومعنوی به كل دگرگون شده است ونیز از لحاظ نگاه به جهان و جایگاه انسان در آن وهمچنین ازنظر هدفها وغایت هایی كه انسان باید دنبال كند تحولی پدید آمد و انسانی پدید آمد كه درطلب آرمانشهر انسانیت است و برآنست كه به یاری عقل وتكنیك وبا تصرف طبیعت می توان به آن رسید. تمدنی كه بنیادش بر« عقل متافیزیكی»است برای تصرف تام و تمام طبیعت ازقرن هفدهم به حركت در می آید وابزارهای عقل وتكنیك را برای این منظور پیوسته تیزتر می كند.داریوش آشوری تحصیلات دبیرستانی اش را درمدرسه البرز وبعد هم دبیرستان دارالفنون به اتمام رسانده. خودش می گوید: «عادت به كتابخوانی را از بچگی داشتم. ازهمان كلاس اول دبستان شروع به كتاب خواندن كردم وبسیار اتفاق می افتادكه پول ناهارم را خشكه ازمادرم می گرفتم وناهار نمی خوردم ومی رفتم تا بازار و كتاب می خریدم. اولین كتابی هم كه خریدم «قصه خاله سوسكه» بود.داریوش آشوری ازهمان دوران دبستان، سواد فارسی اش درمدرسه خوب بود واز میانگین سواد همكلاسی هایش بالاتر بود. «اما در حساب خیلی بد بودم وهنوز هم خیلی بدم.»او تازمان كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مدتی عضو سازمان جوانان حزب توده بود وبعد از كودتا وازهم پاشیدن تشكیلات انشعاب تك نفره از كمونیسم می كند. آشوری دردوران دبیرستان عاشق نوشته های هدایت وجمالزاده بوده است چنانكه می گوید: «بیشتر كارهای هدایت و جمالزاده و ادبیات آن دوره را می خواندم و من اغلب كتاب های هدایت را آن موقع پنج شش بار خوانده بودم. یكی از اولین كتاب هایی كه خواندم و خیلی برایم حیرت انگیز بود همین بوف كور بود. »آشوری پس از اتمام دبیرستان وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران می شود و در سال ۱۳۴۴ ترجمه« چنین گفت زرتشت» را آغاز می كند. او در دوران دانشگاه به همراه بهرام بیضایی و چند نفر دیگر از اهل قلم امروز با«آل احمد » در خانه « ملكی » آشنا می شود و به پیشنهاد مؤسسه كیهان در آن زمان كتاب ماه را راه اندازی می كنند. خودش می گوید:«وقتی این مجله راه افتاد آل احمد به من و دوستان جوان من پیشنهاد كرد كه با او همكاری كنیم. خیلی دوست داشت جوان ها را به میدان بیاورد و از این جهت بلندنظری خاصی داشت. آل احمد قسمت اول غربزدگی را در همان مجله چاپ كرد كه سانسور جلو آن را گرفت و آن را از مجله درآوردند. مجله پس از دو شماره از میان رفت یعنی اجازه انتشار به آن ندادند. ولی آل احمد آن كتاب را مخفیانه چاپ و پخش كرد. من خودم از كسانی بودم كه در دانشگاه آن كتاب را می فروختم. ولی همان موقع وقتی كتاب را خواندم به خوبی متوجه بودم كه اشكال ها و ایرادهای اساسی اطلاعاتی و تحلیلی دارد، چه تاریخی، چه جغرافیایی، چه جامعه شناسی. هم اینكه از لحاظ مبانی نظری پایش می لنگد و جای بحث دارد. همان زمان ها من مقاله ای نوشتم و دادم به سیروس طاهباز كه مجله آرش را منتشر می كرد، ولی او به دلایلی آن را چاپ نكرد تا اینكه خود آل احمد موضوع را می فهمد و به یكباره تند شد و به من گفت: «تو می ترسی كه این مقاله ات را چاپ كنی؟» و بالاخره این مقاله در مجله بررسی كتاب كه خود من برای انتشارات مروارید در می آوردم چاپ شد.»

آثار منتشر شده :

برخی از تألیفات او عبارتند از: فرهنگ سیاسی، دانشنامه سیاسی، برابرنامه واژه هاو اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعی، جامعه شناسی طبقات اجتماعی در آمریكا، نگاهی به تاریخ و تمدن فرهنگ چین، درآمدی به جامعه شناسی و جامعه شناسی سیاسی و...

برخی از ترجمه های وی عبارتند از: نمایش در چین، نمایش در ژاپن، فراسوی نیك و بد (فردریش نیچه)، آرمانشهر (تامس مور)، تاریخ فلسفه، شهریار، مكبث و...