یك شاعر آفریقائی, سوغات دولتهای استعمارگر غربی برای مردم آفریقا را به زبان شعر چنان رسا توصیف كرده كه این مضمون به یك سرود ملی برای قاره آفریقا تبدیل شده است. مضمون این سرود اینست: « ما آفریقائیها, زمین داشتیم, میكاشتیم, برمیداشتیم, میخوردیم و شكم بچه هایمان را سیر میكردیم. . . چهارپایان شیرده داشتیم, آنها را میدوشیدیم, از شیر آنها مینوشیدیم, پشمهای آنها را میچیدیم, می بافتیم, میپوشیدیم و خدا را شكر میكردیم. . . غربی ها آمدند برای ما كشیش آوردند, كشیش ها انجیل آوردند و بجای آن جوانهای ما را بردند, زمین های ما را گرفتند و در جای جای سرزمینمان نمایندگی های تجاری ایجاد كردند و در برابر هر نمایندگی تجاری, یك كلیسا برای ارضای چپاول شده ها ساختند. . . . . . و حالا ما بومی ها, كشیش داریم, كلیسا داریم, انجیل هم داریم, اما زمین نداریم, گاو گوسفند نداریم, شیر و پشم نداریم. . . خدایا نگذار شكر ترا هم از ما بگیرند و ببرند » . این روزها, افغانستان, میدان جدید تاخت و تاز غربی ها بویژه آمریكائیهاست. همین چند روز قبل بود كه نیروهای مسلح افغانستان در كابل رژه رفتند و عناصر پشت پرده تبلیغات اعلام كردند ملت افغانستان, دهمین سال خارج شدن كشورشان از سلطه شوروی را جشن گرفتند. این, چیزی است كه قرار بود توسط برنامه سازان تبلیغاتی گفته شود, اما سخن مردم افغانستان این نبود. همان روز, ناظران مسائل افغانستان گفتند درست است كه ۱۰ سال قبل افغانستان توسط مجاهدین افغان از حلقوم شوروی بیرون كشیده شد, اما امروز این كشور در معده آمریكا درحال هضم شدن است! آمریكائیها, طالبان و القاعده و افغان العرب را حذف كردند, اما مجاهدین افغان را هم كنار زدند و بجای آنها توپ و تانك و فانتوم و آپاچی و كروز آوردند تا بتوانند از جان حامد كرزی و زولمای خلیل زاد و ظاهرخان حفاظت كنند و به وسیله آنها لوئی جرگه تشكیل بدهند و از دل آن, مهره های دلخواه خود را بیرون بیاورند و پایه های سلطه خود را در افغانستان مستحكم كنند. البته غربی ها به افغانستان هم مثل آفریقا كشیش و انجیل صادر كردند لكن در پوشش كارشناسان فرهنگی و سیاسی و برنامه ریزی و. . . در چارچوب این برنامه ریزی وسیع و دقیق, البته برای فریب دادنافكار عمومی, قدم اول اینست كه به احمدشاه مسعود, عنوان افتخاری « قهرمان ملی » داده شود تا هیچكس خیال بد به ذهن خود راه ندهد و اگر فردا در حاكمیت جدید افغانستان, سلطنت طلب ها و مهره های ریز و درشت آمریكا كه در روزگار سخت جهاد علیه شوروی و دست و پنجه نرم كردن با طالبان, مشغول قماربازی در كازینوهای ایتالیا و انگلیس و فرانسه و هرزگی سیاسی در اروپا و آمریكا بودند, پست های كلیدیرا اشغال كردند, آنرا عین دموكراسی بدانند. این را هم همه میدانند كه هر كس زیربار این دموكراسی آمریكائی نرود, از او در « جزیره گوانتانامو » پذیرائی خواهد شد. زنان افغان هم باید مجله ای را كه آمریكائی ها بطور مجانی برایشان در كابل توزیع می كنند بخوانند و یاد بگیرند كه چگونه مثل زنان غربی زندگی كنند. ضمنا خاك فغانستان در دورانی كه در اشغال غربی ها باقی میماند, محل مناسبی برای آزمایش سلاح های جدید آمریكائی است و این امتیاز كوچكی نیست كه آمریكائیها برای افغان ها نسبت به آفریقائیها قائل شده اند! و اكنون وقت آنست كه شعرای نازك خیال افغانستان, در وصف آنچه در كشورشان میگذرد بسرایند و آنرا به سرود ملی تبدیل كنند تا در سینه تاریخ بماند. شاعرانی كه از دشنه ارتش سرخ شوروی گفته اند, اكنون وقت آنست كه از اشتهای سیری ناپذیر آمریكا بگویند. حمایت دولتمردان كشورهای اسلامی از اتفاقاتی كه در افغانستان میافتد قرار است بخشی از برنامه های ترتیب داده شده برای افغانستان باشد, خبرگزاریها هم قرار است مژده استقرار دموكراسی آمریكائی در افغانستان را به سراسر جهان مخابره كنند و سران عرب هم قرار است علیرغم اخم های تند طرفداران میلیونی القاعده در كشورهای خودشان , به افتخار رستورانچی بزرگ, حامد رزی, كف بزنند. آیا این صحنه به شدت تماشائی, سوژه خوبی برای شعرای غیرتمند افغان نیست كه بسرایند و آنرا به عنوان سرود ملی كشور خود, سینه به سینه به جوانان افغان منتقل كنند و به نسل های آینده بسپارند ! شاعران افغان بسرایند: ما افغانی ها زمین داشتیم, میكاشتیم, برمیداشتیم, میخوردیم و شكم بچه هایمان را سیر میكردیم. . . آمریكائیها آمدند برای ما دموكراسی آوردند, كروز آوردند, آپاچی آوردند. . . . . . و حالا ما كرزی داریم, ظاهرخان داریم, زولمای خلیل زاد داریم, اما استقلال نداریم. . .(روزنامه جمهوری)