|
تا این جا با آنچه هایكو داشت و دارد آشنا شدیم. اما به راستی هایكو باید چه چیزی را نداشته باشد تا هایكوی واقعی باشد؟ و مثلاً كاریكلماتور، لطیفه، بازی زبانی و معما نباشد؟
هایكو، اپیگرام، لطیفه، طنزواره و نكته نیست، هرچند در هر اپیگرام و نكته، كشمكش و كشش جالبی وجود دارد، اما گرایش اخیر در آن كه در نمونه های كهن از یونان، ایران و هند باستان وجود دارد، در واقع گرایش شعور به مفهومی قابل لمس و ملموس است؛ سكویی نیست برای پرتاب خواننده به فراسو. به سخن دیگر در سطح جریان دارد و رواست. برای همین نیازی به امپرسیون تصویری در آن دیده نمی شود. نشانه، سمبل و اشارت به كارش نمی آید و نیز معنای نهفته ای ندارد و وقتی معنای آن باز شود دیگر تكلیف خواننده با آن روشن است. تك معنایی، تك صدایی است و روشن و خیال خواننده بعد از یافتن آن راحت می شود. افزون بر این هایكو را نباید با تمثیل و «الگوری» یكی بگیریم. در تمثیل، مشخصاً تصور واقعی و غیرواقعی با وضوح یكسان به خودآگاهمان می آید. مثلاً «ماتهوس» در تمثیلی می گوید:
بنگرید پیشاپیش تان
پیامبران دروغین را كه در لباس گوسفندان به سویتان می آیند
اما در حقیقت گرگهای درنده هستند.
در اینجا معنا روشن است و به چیزی رازآمیز و فراسویی اشاره ندارد. نشانه ها قراردادی و ساده اند.
ساختار زبانی هایكو نیز برپایه پرهیز از «زبان آوری» ، طمطراق زبانی و فضل فروشی شاعرانه استوار است. هایكو عرصه سخنوری شاعرانه نیست، ساده و از نظر درونی پیچیده است، مثل خود زندگی و به همین خاطر نمی توان آن را با تلقی ما از وزن بازسرایی یا ترجمه كرد. قافیه، به معنای مرسوم در ادبیات فارسی كه بسیار غنی و پربار است، در آن، جایی ندارد. واضح است چون قالب هایكو بی اندازه كوتاه است و شاعر آن تمایلی به خودنمایی و ایجاد آهنگ تصنعی ندارد. صفت ها نیز در آن كمتر به كار می رود، چون فرآیند صفت آوری در شعر، فرآیند محدود كردن ذهن مخاطب است. درست چیزی نظیر آنچه در ادبیات مینی مال از آن پرهیز می شود. ممكن است موزون ترجمه كردن هایكو در برخی موارد به ذهن ما خوشتر بیاید، اما این دیگر هایكو نیست بلكه تك بیت یا گونه ای دو بیتی یا مثلاً خسروانی است. در مواردی ممكن است تصنع ایجاد شده در ترجمه، به شعر، گونه ای تكلف بدهد كه این نقض غرض می شود. تصویرها در هایكو در همه موارد با تصاویر ناتورالیستی در ادبیات غرب و برداشت منوچهری وار از تصویر همخوانی ندارد چون سرایندگان اش اغلب نگاه ذن بودیستی دارند و جهان فراسوی تصویرها، آماج شان است. برداشت غنایی كه ما از غزل یا سونات در غرب داریم در هایكو وجود ندارد. هایكو و هایكو سرایان فروتن تر از آنند كه بخواهند چیزی به ما بیاموزند یا شاعرانگی شان را به رخ مان بكشند. آنها هایكو را زندگی می كنند. نگاه سخنورانه به ترجمه هایكو به میزان اندكی آن هم به گونه ناخواسته در ترجمه های شاملو از هایكو دیده می شود. این ترجمه ها البته وزن ندارند و موجزند كه تشخیص بجا و هوشمندانه ای است از سوی مترجمان، اما گاه پرطمطراق و آركائیك اند. البته در كتاب اخیر «لاك پوك زنجره» پاشایی به دریافت دقیق تر و روشن تری از هایكو در زبان فارسی می رسد كه دیگر در آن هیچ كدام از آنچه گفتیم و نباید در ترجمه دخیل باشند، وجود ندارد. اما در كتاب «گنجشك ناتمام» سروده سیدعلی میرافضلی، با آن كه زبان پاكیزه و شسته رفته است، به خاطر آوردن وزن عروضی و قافیه در بازسرایی هایكوها، شاعر از غرض اصلی هایكو دور شده و حاصل كار چیزی همچون تك بیت های درخشان و شعرهای كوتاه با تلقی اینجایی از شعر و سخنورانه از آب درآمده است. مثلاً در صفحه ،۲۳ هایكوی یك:
پرواز باد بادك رویا
از بام خانه های تهیدست
شاعر برای پر كردن وزن شعر «رویا» را خودش آورده در صورتی كه لزومی به آوردن آن نبود. یا در هایكوی دو در همان صفحه:
یكریز و فروتنانه
می بارد برف
نه خاطره پیداست
نه خاك.
این هایكو را می شد مثلاً به این صورت هم برگرداند:
برف یكریز
نه خاطره پیدا
نه خاك
در صفحه ۵۲ همین كتاب می خوانیم:
در بارش ماه
تنها منم و
این پل چوبی تباه.
روشن است كه قافیه اندیشی باعث آوردن «بارش ماه» به جای «مهتاب» و «پل چوبی تباه» شده است. در صورتی كه آوردن صفت «تباه» به جای «خراب» گونه ای نگاه ارزشگذارانه و دخالت گرانه به شعر می دهد و شاعر صفت «خراب» ، «فرسوده» ، «قدیمی» یا «كهنه» را به الزام قافیه ناگزیر است تبدیل به «تباه» كند كه فقط سویه ای منفی به پل می دهد صرفاً برای اینكه با ماه هم قافیه شود. در صورتی كه شاعر اصلی لزوماً چنین قصدی ندارد تركیب «بارش ماه» تركیب زیبایی اما بسیار اینجایی است و باز نوعی استعاره پردازی برای مهتاب از نگاه یك شاعر ایرانی سخن پرداز است نه یك هایكوسرای بی توجه به آرایه های كلامی. این هایكو به سادگی می شد مثلاً این طوری هم ترجمه بشود:
در مهتاب
من تنهایم و
این پل چوبی فرسوده.
در مواردی البته این مسئله صدق نمی كند و حاصل كار خوب از كار درآمده مثل:
سوسنی
تشنه و تنها
لای انبوه علف ها.
قطعه های زیادی نیز در كتاب هست كه درخشان است و كتاب اصولاً زبانی درخشان و شسته رفته دارد اما حاصل كار دیگر هایكوی ژاپنی نیست. در مواردی البته در قالب های دیگر شعر ژاپنی، شاعران پس از دوران «می جی» تحت تأثیر ادبیات غرب، كوشیده اند چهارپاره هایی موزون و پیوسته بسرایند كه نمونه ای از آن را می توانید در كتاب «شكوفه های آلوبن» (شعر معاصر ژاپن) به ترجمه نگارنده مقاله بخوانید. ترجمه هایكو اگر هم قرار است وفادار تر به متن اصلی باشد بهتر است هجایی باشد؛ به عبارت دیگر در تساوی هجاها با متن اصلی یكی باشد. این تجربه ای است كه برخی از مترجمان آلمانی هایكو از زبان ژاپنی در كارشان دیده می شود.
علی عبداللهی |