|
| |
|
|
|
|
|
|
وی وقتی كه چند سفر به «دور مملكت» انجام می دهد و «اورازان و تات نشینهای بلوك زهرا» و «جزیره خارك» را می نویسد، در حقیقت از اینجا به ارزیابی های خویش و محیط پیرامون خود می پردازد و خود نیز اذعان دارد كه غرض نوشتن این كتاب«... از نو شناختن خویش بود و ارزیابی مجددی از محیط بومی و هم به معیارهای خودی...» از این مرحله به بعد است كه جلال نوع نگاه خود را بازتر و به نقاط دیگری متمركز می كند. جلالی كه به ادعای خودش «از اردیبهشت ماه ۱۳۳۲، سیاست را بوسیده» و كنار گذاشته است، نوشته هایش رنگ و بوی دیگری می گیرد و خواننده بدون آنكه شرح ماجرا را از خلال داستانهایش بخواند، خود ماجرا را به تماشا می نشیند. وی «سر گذشت كندوها »و« مدیر مدرسه» را در سال ۳۷ منتشر می كند. ضمن آنكه پیشتر سال ۳۴ «مائده های زمینی» اثر «آندره ژید» را با همكاری پرویز داریوش منتشر كرد. وی می نویسد: «مدیر مدرسه» حاصل اندیشه های خصوصی و برداشتهای سریع عاطفی از حوزه بسیار كوچك اما بسیار مؤثر فرهنگ و مدرسه. اما با اشارات صریح به اوضاع كلی زمانه و همین نوع مسایل استقلال شكن...»
جلال بیشتر دید گاه ها و نوشته های خود را در عرصه مطبوعات عرضه می كرد و آنگاه به تدوین و مكتوب كردن آنها می پرداخت، از جمله می توان به «ارزیابی شتابزده» اشاره كرد كه مجموع هیجده مقاله پیرامون نقد ادب و اجتماع و هنر و سیاست معاصر است؛ یا كارنامه سه ساله او كه مقالات سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ را شامل می شود. سفرنامه «خسی در میقات» را كه بعداز سفر به حج نوشته است به صورت پاورقی در یك هفته نامه نوشت: «... خسی در میقات و [سفرنامه] مال روس داشت چاپ می شد، به صورت پاورقی در هفته نامه ای ادبی كه شاملو و رویایی درمی آوردند. كه از نو دخالت سانسور و بسته شدن هفته نامه.» او مقالات خود را در مجله های مختلفی چون «نقش و نگار» به مدیر مسئولی «سیمین دانشور»، «مهرگان» به سردبیری زرین كوب، «پیام نوین»، «جهان نو» و یا «كیهان ماه» منتشر می كرد. درواقع می توان گفت جلال بیش از دو دهه یكی از همكاران مطبوعات و گاه از دست اندركاران اصلی آن بود و اتفاقاً همكاری او با مطبوعات سبب آشنایی او با بزرگان و نام آشنایان عرصه قلم و سیاست شد.
وی در دوران فعالیت فرهنگی اش به چند كشور سفر كرد و بخشی از خاطرات خود را در قالب سفرنامه نوشت. در سال ۴۱ از طرف وزارت فرهنگ سفری چهارماهه به كشورهای فرانسه، آلمان، هلند، انگلیس وسوئیس انجام داد و نیز سفری به اسرائیل داشت. در سال ۴۳ به حج و روسیه رفت و سال ۴۴ به دعوت دانشگاه هاروارد به آمریكا و كانادا مسافرت كرد.
در سال ۴۵ «كرگدن» اثر «اوژن یونسكو» را ترجمه و چاپ كرد و سال ۴۹ با همكاری دكتر هومن «عبور از خط» نوشته «ارنست یونگر» را منتشر كرد.
در تمام مدتی كه جلال آل احمد می نوشت و یا كار سیاسی می كرد و حتی زمانی كه به طور رسمی فعالیت سیاسی انجام نمی داد نگاه ساواك از او گرفته نمی شد.از دید ساواك فعالیتهای آل احمد جنبه ای سیاسی داشت و همین موضوع آنها را آزار می داد. كتابهای او اگرچه حكومت پهلوی را به طور علنی زیر سؤال نمی برد ولی جلال وقتی كه به تحلیل تبعیضات و تضادهای اجتماعی اشاره می كند عملاً نوك تیز حملات خود را معطوف عوامل و كارگزاران حكومت می سازد و اتفاقاً جلال در یكی از گفته هایش به این موضوع اذعان می دارد. وی در پاسخ دانشجویی كه پرسیده بود: «در قصه «شوهر آمریكایی» انگار یك چیزهایی هست كه نخواسته اید بگویید یا گفته اید و عوض شده؟» گفت: «ببینید، به قول نیما: هست شب/ همچو ورم كرده تنی/ گرم در استاده هوا... و اصلاً چرا نیما آن قدر راجع به شب حرف می زند؟... اگر بیاید این مطالب را به صورت شعار سیاسی بگوید كه: «آقا خفقان است...» این كه دیگر شعر نیست. گذشته از این كه دهنش را هم می بندند، ناچار پناه می برد به استعاره... و این می شود هنر. حال شما می خواستید من در آن قصه بروم سر منبر و مقاله ضد جنگ ویتنام بنویسم؟»
فشارهای ساواك سبب شد كه او به اسالم گیلان سفر كند. برادرش شمس می گوید كه فشار مقام های امنیتی بر آل احمد به منظور تبعید و همچنین توصیه دوستانش مبنی بر دوری از پایتخت و جایی خلوت سبب شد كه جلال به اسالم مسافرت نماید. سرانجام جلال در تاریخ ۱۸ شهریور ۴۸ به مرگی مشكوك وفات یافت، البته سیمین دانشور معتقد است كه جلال سكته قلبی كرده است. پیكر آل احمد را به تهران منتقل كردند و در میان تدابیر ساواك، در مسجد فیروزآبادی شهرری به خاك سپردند.
برخی از كارهای جلال بعداز مرگ او منتشر شدند كه عبارتنداز: پنج داستان (۱۳۵۰)، چهل طوطی (۱۳۵۱)، ترجمه نمایشنامه «تشنگی و گشنگی» اثر اوژن یونسكو (۱۳۵۱)، سنگی بر گوری (۱۳۶۰)، چاپ كامل «غربزدگی» و اولین چاپ علنی «درخدمت و خیانت روشنفكران» در سال (۵۶)، «یك چاه و دوچاله و مثلاً شرح احوالات» (۱۳۵۷) كه شرح زندگی خود نوشت اوست و از سفرنامه های او «سفر به ولایت عزرائیل» (۱۳۶۳)، سفر روس (۱۳۶۹)، سفر فرنگ (۱۳۷۶) و سفر آمریكا (۱۳۸۰).
جلال و داستانهایش
آل احمد گرچه در دوره ای در بازی سیاست شركت داشت ولی اساسا در زمره داستان نویسان است و داستانهایش سوا از جنبه های فنی اش مقبول خاطر خوانندگان افتاد و همین عامل باعث شد كه رژیم نسبت به نوشته های او حساس شود. زیرا كه در مجامع روشنفكری و دانشجویی آن زمان، جلال آل احمد از چهره هایی بود كه جوانان به سوی او گرایش داشتند. داستان هایی كه جلال می نوشت با هدف از پیش تعیین شده ای تنظیم می شد. اگرچه در بعضی داستانها اوج و فرود چندانی به چشم نمی خورد و گاه از یك حركت خطی مستقیم شروع و به همان شكل ختم می شود ولی روح داستان حكایت دیگری دارد. گاه احساس می شود كه نویسنده قبل از آنكه به التذاذ ادبی و فنی بیندیشد به روح متن و یا پیام و فحوای آن توجه دارد. زبان آل احمد زبانی روایی است چندان تخیلی و یا سوررئال نیست، پرسوناژهای او حیات واقعی دارند و در عین حال ساده و بی آلایش هستند. وی شخصیت ها را از متن جامعه خود بیرون می كشد نه كه به آنها جان بدهد بلكه از آنها حرف می گیرد یا آنكه آنها را به اعتراف و اعتراض وامی دارد. و یا آنكه گاهی خود در قالب تیپ های داستان وارد می شود و دیدگاه هایش رابیان می كند.در «سرگذشت كندوها» در عین حال كه آدمهای آن روحیاتی روستایی دارند اما نویسنده آنها را از «گیس سفید ها و بی بی جان های شهر» معرفی می كند و از زبان آنها در چند سطر شهری را تصویر می كند كه تا حالا همه چیز در سر جای خود بود اما اوضاع به گونه ای به هم خورد كه هیچ نوع حس و حال زندگی برای شهروندان آن نمانده است: «... خالقزی های عزیزم. شماها همتون خبر دارین كه دوباره بلا آمده و ته بساط ذخیره آذوقه رو برده...» و باقی ماجرا كه خواننده به خوبی درمی یابد كه خط سیر داستان با تمی درونگرا و كلی به گونه ای است كه حادثه ای مشهود و ملموس را وصف می كند و این واقع نمایی محض باعث می شود كه داستان از بار فنی و ادبی خود به یك گزارش صرف نزول كند، اما نویسنده به پیام داستان اعتقاد دارد و اینكه اثر بیش از فرم باید از محتوایی مشخص و هدفدار برخوردار باشد. آل احمد بیشتر اهل محتواست تا فرم. و طبیعی است كه جمع این دو می تواند اثر را فخیم و ارجمند سازد و ضعف هر كدام باعث افت كیفی اثر می شود. با توجه به اكثر داستانهای جلال می توان گفت كه او هنر را در خدمت مردم می دانست؛ بدین معنی كه هنر ابزاری برای بیان دیدگاه ها و محلی است كه هنرمند با آن می تواند با مردم ارتباط برقرار كند و حقایق و وقایعی را كه در اطراف و پیرامون او می گذرند حتی با كلی گویی ها در صورت ضرورت برای دیگران بیان كند. به اذعان آل احمد برخی از نوشته های او كاملاً منبعث از وقایع تاریخی و اجتماعی عصر اوست. وی در «مثلاً شرح احوالات» می نویسد: «... به اعتبار همین چاپخانه ای در اختیار داشتن بود كه «از رنجی كه می بریم» درآمد. اواسط ۱۳۲۶. حاوی قصه های شكست در آن مبارزات و به سبك رئالیسم سوسیالیستی!...» وی محرك «غربزدگی» را همان تحولات و ترقیاتی می داند كه «به صورت دنباله روی سیاسی و اقتصادی از فرنگ و آمریكا» مملكت را به سوی مستعمره بودن سوق می داد. اصولاً اگر استعاره یا تشبیهی و تخیلی فراواقعی در داستان او دیده می شود به نظر می رسد كه نویسنده مجبور است به آن سبك بنویسد مانند «نون والقلم». گرچه این داستان در نوع خود تمی رئال دارد اما پرسوناژها و تیپ ها به گونه ای اند كه تصور می شود كمی تخیل و سیالیت ذهنی در پس آن است. جالب است كه آل احمد این تكنیك و فرم را «قر و اطوار نویسندگی» می داند كه چون چاره ای نداشت به آن زبان و تكنیك داستانش را نوشته است: «...گاهی وقتا آدم پناه می بره به این قر و اطوار نویسندگی، یعنی تكنیك و از این حقه بازی ها... ولی نه به قصد گول زدن كسی و نه گول زدن خودم. توی «نون والقلم» فرار كرده ام به همچه استعاره ای؛ چون چاره ای نداشتم. نمی تونستم حرفام رو صریح بزنم.» با این سخن آل احمد اگر در داستانهایش فرم بعداز محتوا قرار می گیرند باید بدانیم كه نویسنده خود از ویژگی های آثارش با خبر است. گاهی داستانها به گونه ای است كه نه رمان است و نه داستانهای كوتاه با تعاریف متعارفش، بلكه نثر و زبان هر دو ساختاری قصه گونه و كاملاً شرقی دارند.
آل احمد گویی تعمداً تیپ های داستانهایش را از میان عامه مردم انتخاب می كرد كه هم خواننده بتواند با آن به نوعی همذات پنداری كند و هم آنكه آن تیپ ها خارج از متن زندگی خواننده نباشند و این حس به آدمی دست می دهد كه او داستانهایش را فقط برای ایرانی ها می نوشت كه همه با واقعه داستان آشنا باشند و همه تیپ های آن را بشناسند. خانم دانشور در كتاب «غروب جلال» می گوید: «مواد خام نوشته هایش مردم اند و زندگی، در حقیقت آنچه را كه می نویسد زندگی كرده است، یا می كند و به هر جهت شخصاً آزموده یا می آزماید. قهرمان های داستان هایش را غالباً دیده ام و می شناسم و قهرمانهای داستانهایی را كه پیش از آشنایی مان نوشته، بیشترشان را بعدها دیدم و زود شناختم. زنان و مردان «دید و بازدید»، «سه تار»، «زن زیادی»، «مدیر مدرسه» غالباً حی و حاضرند و بیشترشان از این كه قهرمان های داستانهای جلال واقع شده اند روحشان بی اطلاع است...» واقعیت این است كه جلال با اشراف بر این موضوع داستان می نوشت. او قبل از اینكه به هنر متعهد باشد، به جامعه تعهد داشت و به وجدان خود. تحولات اجتماعی و گاهی دغدغه های اجتماعی، او را وامی داشت كه به سمت نوعی تعهد ادبی حركت كند كه نویسنده را اجبارا در قالبهای خود نگه می داشت و سبك و سیاق تفكرات، نوشته ها و حتی تمثیلهای او حالتی كلیشه ای پیدا می كرد. جلال را می توان در زمره نویسندگان متعهدی دانست كه با «جلال قلم» اش سعی داشت برخی از لایه های ناپیدا و پنهان جامعه را با آرزوها، آمالها و آدمهایش تعریف و توصیف كند.
منابع:
از چشم برادر، شمس آل احمد
یك چاه و دو چله مثلاً شرح احوالات
ارزیابی شتابزده، جلال آل احمد
در خدمت و خیانت روشنفكران، جلال آل احمد
جلال اهل قلم، حسن میرزایی
نامه های جلال، علی دهباشی
غروب جلال، سیمین دانشور
ماهنامه «آدینه» شماره ۱۳، خرداد ۱۳۶۶
نقد و تحلیل و گزیده داستان های جلال ، حسین شیخ رضایی
صد سال داستان نویسی ایران، حسن عابدینی
عادل جهان آرای