داستان نویسان جنوب

ازمحمد ایوبی, داستان نویس و منتقد ادبی تا كنون كتاب های جنوب سوخته طیف باطل, راه شیری, پایی برای دویدن, مراثی بی پایان, شكفتن سنگ و نمایشنامه همزادان ماه چاپ شده است

در واقع كسر شآنشان بود و گمان میكردند در آینده شغلی‌شان تأثیری نامطلوب دارد صفریان وقتی گرفتاری ما را دید دخترش را راضی كرد كه در نمایش بازی كند و جالب این كه وقتی نمایش از شبكه‌ی سراسری پخش شد, بسیاری از بزرگان تئاتر آن زمان تهران از دختر تقاضای همكاری كردند كه چون هدف دیگری غیر از بازی داشت نپذیرفت. این نمایش, اولین نمایشی بود كه در شهرستان با لهجه و فرهنگ همان شهرستان اجرا شد و خوش درخشید و استفاده از لهجه‌های محلی در نمایش‌های بعدی فتح باب شد, نمایش «هنگام كه گریه می دهد ساز» نام داشت.

یا به كار جالب دیگر صفریان اشاره كنم و بگذرم. آن روزها شبكه‌های شهرستانی, اخبار محلی داشتند. صفریان به تلویزیون آبادان قبولاند كه در انتهای اخبار دقایقی را اختصاص دهند به اخبار ادبیات وهنر و كتاب در دنیا. خود مرد, اخبار روز را ترجمه می كرد و خود او به اجرا می نشست, در نتیجه ما خوزستانی‌ها همزمان با خود مثلاً دوبلین از انتشار اولیس جویس با خبر می شدیم. برنامه آن قدر مفید بود كه بعد از مدتی این چند دقیقه را به تهران فرستادند تا از شبكه سراسری پخش شود.

آمدن ناگریز و اجباری م.امید(مهدی اخوان ثالث خراسانی) به آبادان و زندگی چند ساله‌اش در آن جا فرصت مغتنم دیگری بود برای ما كه به خاطر قلم و داستان دور خیلی چیزهای زندگی را خط كشیده بودیم(مثل پول درآوردن خیلی از هم نسلانمان) لابد فكر نمیكردیم«مصیبت بود پیری و نیستی» شكوه ادبیات نان و آبمان شده بود. در واقع همین را پیش كسوتانمان به ما آموخته بودند. بعد دیدیم خیلی هاشان, وقتی از دنیا رفتند, چیزی در بساطشان نمانده و خیلی‌هاشان, اگر چیزی مانده قرض است و بدهی. از گروه داستان نویس و اهل قلم آن روزگار باید به این اشاره كنم: ناصر تقوایی, منصور خاكسار, نسیم خاكسار, عدنان غریفی, ناصر مؤذن, پرویز مسجدی نظام ركنی مسعود میناوی, حمزه موسوی پور, علی گلزاده, قاضی ربیحاوی و شهرنوش پارسی پور, كه زندگی هنری‌اش وقتی شروع شد كه با ناصر تقوایی ازدواج كرد, پیش‌تر در خرمشهر و آبادان, نوشته بود و چاپ نكرده‌بود.

اما از داستان نویسان اهواز بگویم: نوجوان بودم كه برای زیستن به نوشتن و شعر روی آوردم. آن قدر فشار فقر و رنج بود كه واقع دست آویزی میخواستم كه بنیانی مرصوص باشد و این درباره تقریباً همه‌ی ما اهوازی‌ها صدق میكند در آغاز, منوچهر اصلاحی بود كه دو سه سالی از ما بزرگتر بود و شعر می گفت و می نوشت ما, من و محمد للّری و حسین قشمشمكار هامان را برای همین منوچهر اصلاحی می خواندیم. جلوی خانه‌اش سرپا و سراپا گوش, حتی جایی نبود كه دور هم بنشینیم, تا كمی بزرگتر شدیم و پرویز زاهدی از بندر ماهشهر آمد به اهواز تا دیپلمش را بگیرد. وضعمان آن قدر بد بود كه در حوصله‌ی زندگی خانواده و اطراف خود, فقط به فكر گرفتن دیپلم بودیم كه با آن مثلاً معلم شویم تا دغدغه نان خالی در میان نباشد.

سیروس طاهباز با انتشار آرش بسیاری از هنرمندان خوب كشور را به جامعه‌ی اهل قلم معرفی كرد. ناصر تقوایی نویسنده و فیلمساز خوب جنوبی یكی از این هنرمندان بود كه جناب صفدر تقی‌زاده, چگونگی معرفی‌اش را به طاهباز و آرشش نوشته است و از تكرار آن میگذرم.

اول بار من و پرویز زاهدی و بنی همایی و محمد صالحی, به فكر انتشار جُنگی در اهواز افتادیم به خرج جیب, با كلی مشقت, با استفاده از روزنامه‌ای كه در اهواز چاپ میشد خزه را درآوردیم به یاد میآورم كه منصور خاكسار و نظام ركنی با موتور وسپا از آبادان به اهواز آمدند تا با هم به توافق برسیم كه آنها در آبادان ماهنامه دربیاورند و ما خزه را فصلی منتشر كنیم و همه در ساخت هردو نشریه شریك باشیم, مطالب مفصل را بگذاریم برای خزه و كارهای كوتاه‌تر را در ماهنامه آبادان در بیاید. این ماهنامه هنر وادبیات جنوب نام گرفت و منصور خاكسار با سخت كوشی و پایمردی خرج و مخارجش را تأمین میكرد و ناصر تقوایی كارهای چاپ و نشرش را در تهران بر عهده گرفت. اما خزه زیر تیغ سانسور رفت و به این بهانه كه ماهنامه هم باید نام روزنامه‌ای را داشته باشد كه با امتیاز آن منتشر میشود و نباید با نام خزه در بیاید. كه البته این بهانه بود چون با نام ماهنامه‌ی همان نشریه هم نتوانستیم كار را ادامه بدهیم, اما هنر و ادبیات جنوب شش شماره درآمد كه الحق كاری ماندگار در تاریخ جراید ایران است. داستان نویسانی كه در آبادان و اهواز با خزه و هنر وادبیات شروع كردند و كار را ادامه دادند, به این‌ها میتوان اشاره كرد: احمد محمود, احمد آقایی, پرویز زاهدی, منصور خاكسار, نسیم خاكسار, عدنان غریفی, مسعود میناوی, شهرنوش پارسی پور ناصر مؤذن, پرویز مسجدی, حسین رحمت, علی گلزاده و بعدتر صمد طاهری, قاضی ربیحاوی و اصغر عبداللهی و محمد بهارلو و......اما در مسجد سلیمان ادبیات جدید به همت و دوستی سه تفنگدار شعر و داستان پا گرفت. منوچهر شفیانی, بهرام داوری و هوشنگ چهارلنگی. منوچهر شفیانی اولین قلم پخته‌ای بود كه از روستاهای جنوب مخصوصاً مسجد سلیمان و لالی نوشت و در خوشه و مجلات دیگر تهران چاپ كرد. خیلی زو د منوچهر مقلدان بسیاری پیدا كرد كه دو تن از مقلدان نام‌آور شدند حفیظ الله ممبینی و بهرام حیدری خیلی زود نثرش را پیراست و كارش از تقلید گذشت و به خلق رسید. كتاب‌های لالی, به خدا كه میكشم هركس كه كشتم و زنده پاها و مرده پاها, گواه این مدعاست. مخصوصاً مجموعه داستان لالی بهرام حیدری, كه یكی از درخشانترین مجموعه داستان‌های اقلیمی ماست. اما حفیظ الله, كار داستان را رها كرد. مسلماً داستان نویس روزی به كارهای تقلیدی خود پی میبرد و اگر توان خلق نداشته باشد, كار را رها میكند.

علیمراد فدایی نیا و جمشید چالنگی, بعد به گروه سه نفره ملحق میشوند و عده‌ی بسیاری كه زمان در كار شعر می نهند و فعلاً به آنها كار نداریم(همان‌طور كه در اهواز و آبادان هم نسل بعد از ما, به شعر رسیدند كه مهم‌ترینشان مهوش و ژیلا مساعد بودند و نقلش می ماند برای زمانی دیگر.) در آبادان, جمع شدن بچه ها دور هم, راحت‌تر به نظر میرسید چرا كه معمولاً بچه‌ها میتوانستند به باشگاه‌های كارگری بروند و شام ارزانی بخورند و هم را ببینند. اما در اهواز, تا مدت‌ها از چنین فرصتی محروم بودند برای همین به پیشنهاد بچه‌های بزرگتر از نظر سن و سال مثلاً رجب بوستان, كه كتابفروشی داشت و حالا دو كتابفروشی دارد و روشن رامی كه اصلش اصفهانی بود اما در اهواز رشد ونمو كرده بود و ادبیات معاصر ایران وبعضی كشورهای اروپایی را خو ب میدانست و میشناخت, قرار شد هر هفته خانه یكی از بچه‌ها جمع شوند و داسنان بخوانند پر مسلم است بعد از مدتی, هجوم پلیس مخفی را تجربه كردند و بار آخر برای بسیاری از آنان پشت درهای بسته, زندان‌هایی طولانی بریدند. بعضی‌ها آن قدر در زندان ماندند كه با قیام ۵۷, همراه زندانیان دیگر آزاد شدند.

آن چه گفتنی است كار بچه هایی است در جنوب, كه خیلی خوب شروع كردند اما از نوشتن باز ماندند میتوانم تنها به یكی دو مورد اشاره كنم مجله‌ای در تهران مسابقه داستان نویسی راه انداخته بود برای جوانان بسیاری از نام‌‌آوران امروز, كارشان را یا بهتر بگویم, كار جدی‌اشان را از این مجله اطلاعات جوانان شروع كردند, كسانی چون سیروس طاهباز, اكبر رادی, محمود طیاری, محمد علی سپانلو, محمد ایوبی و..... بسیاری دیگر برنده اولین دوره مسابقه حمزه طاهری, نویسنده‌ای از خوزستان بود با داستان خوب معركه‌‌اش اما متأسفانه این جایزه برایش خوش یمن نبود گویا توقعش از كارش, آن چنان بالا گرفت كه دیگر ترسید بنویسد.


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.