Locked دریافت Toolbar آفتاب
مرکز گسترش فناوری اطلاعات (مگفا) : دوره الکترونیکی رمز و راز مشتری
مقالات فرهنگی و هنری ادبیات و شعر غزل اول حافظ | صفحه ۲
۷ شهريور ۱۳۸۴
  ◊   دفعات نمایش : ۱۱۳۳        Monday, Aug 29, 2005
غزل اول حافظ
غزل اول دیوان حافظ چونان مقدمه مثنوی تقریباً مانیفست روحی و فكری و هنری حافظ است كه به كوتاهی و زیبایی، كلیت و تمامیت شعر و فكر او را می نمایاند.
۲۱ قبلى صفحه اول
غزل اول حافظ

۵ شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هایل

كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها

این بیت تصویری از حالت روحی و اجتماعی سالك (نوراه كامل) درجامعه است.

این بیت نیز دو تصویر روی هم دارد كه آن را در حد اعجاز قلمی (نگاری و نگارشی) بر می كشد.

بیت دقیقاً حالت یك تابلوی نقاشی را دارد: شبانی تاریك و دریای طوفانی، كشتی ای شكسته، یك غرقاب و در پس زمینه ها و دورتر، مردمی غرق آسایش ها و سرگرمی های خویش. بیت بی شباهت به شعر آی آدم های نیما هم نیست: آی آدم ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانید. یك نفر در آب دارد می سپارد جان...

عطف تركیبی مصرع اول، آن را در عین چند گانگی یگانه ساخته است. چون در نهایت، تصویر یكی است.

بنابر این سالكی كه با می، سجاده را رنگین می سازد و كارهای خطیر نظیر آن می كند سرنوشتی در این جامعه (و حتی جهان) جز این ندارد كه: كشتی شكسته در شب، غرق و اسیر طوفان، در كام هول و گرداب، بماند و درماند.

۶) همه كارم ز خودكامی به بدنامی كشید آخر

نهان كی ماند آن رازی كزو سازند محفل ها

آوردن قید «همه» در آغاز كار تأكیدی است بر شمول و كلیت آن. یعنی همه كارهایم یا كاری كه همه چیزیم بود. نه این كه عشق ورزی ام و سنت شكنی ام بدنامم ساخت بلكه این شیوه، همه كارم را به بدنامی می كشاند.

خودكامی در این بیت (برخلاف تصور عام) بار منفی ندارد و بدنامی هم نتیجه طبیعی آدمی است كه در پی كام خود می رود چه هركه چون جمع نبیند و نیندیشد و نكند حتی اگر فقط كار او درست باشد به بدنامی گرفتار می گردد.

تلمیح زیبای بیت آن گاه سرشارتر می گردد كه جنگ عقل و عشق را در پیدا و نهان سازی زیبای ازلی دریافت كه... عقل می خواست كز آن شعله چراغ افروزد/ دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد. كنار رفتن طره هستی و جلوه گری ذات حق و ظهور او از كنز مخفیانه خویش از بدو ظهور، نقل و نُقل همه محفل ها شد و هرگز چنان رازی نهان نماند.

محفل ساختن، كنایه ای بلیغ برای طنز و سخره كار مردمان است به ویژه كه گونه جمع آن آمده باشد.

زنجیره معنایی شعر با این بیت به اوج خود می رسد كه اهل ملامت را حكم سلامت نیست و علاوه بر طوفان دریای زندگی، بدنامی امروزین و ازلی نیز از آنهاست. چه برای داشتن و دیدن او باید از همه چیز خود گذشت و حتی تا جان عاریه ای را هم كه به عاشق(حافظ) سپرده تسلیم وی نكنی طره ها كناری نخواهند رفت و رخش دیده نخواهد شد.

۷) حضوری گر همی خواهی ازوغایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

كشیدن ملامت ها، سرانجام سلامت حضور را به ارمغان می آورد.

عاشق(حافظ) در حضور او از همه چیز غایب است وبا او، همه چیز غایب است و او همه چیزهای غایب است.

او كیست جز ساقی؟ كه پس از خونها كه در دل ما انداخته ز تاب جعد مشكین خود طره ای گشاده است؟

پس، رنج سلوك را دیدار یار التیامی می بخشد، اما هر آن خطر بریدن صبا و ندیدن رخسار هست.

آوردن حرف شرط «گر»، بیانگر آن است كه سالك(حافظ) چو بید بر سر ایمان خویش می لرزد و در مراتب دل، هیچ چیز ثابت نیست.

در مصرع اول بلافاصله پس از ساقی كه به بهترین صورت با ضمیر «او» آمده، حافظ نشسته است و در مصرع دوم نوع رابطه این دو با هم بیان شده كه كی چه كسی را می خواهد و از دیگران غایب شده است.

غزل از ساقی می آغازد و به ساقی هم می انجامد یا ملمعی زیبا در آغاز و انجام كه هر چه هست اوست.

حرفاهنگ م، ل و ت در مصرع آخر القاءكننده گونه ای رهیدگی و آرامی پس از تنش ها و تندیهای بسیار است در عین آنكه ریتم شاد و دلنوازی دارد.

رابطه معنایی بیت با بیت پیش كاملاً روشن است: پس از كشیدن بدنامی و چون او شدن به دیدار هم رسیده ایم و میان عاشق و معشوق فرق برخاسته است چه واسطه از میان رفته است و از حجاب هستی و تعلق، چیزی نمانده است.

در تمام نسخه هایی كه دكتر خانلری آنها را در حافظ خود آورده و تقریباً همه نسخه های كهن و مهم دیوان حافظ را شامل می شود توالی و ترتیب ابیات به همین گونه است، جز سه نسخه كه فقط جایگاه بیت ۳ و ۴ با یكدیگر عوض می شود.

به نظر می رسد با مجموعه دلایلی كه نسخه شناسان و حافظ پژوهان و حافظه پردازان نقل می كنند و با توجه به قوانین و دلایل دیگر، اصالت ضبط همچنان با كار مرحومان غنی و قزوینی باشد.

جا به جایی بیت ۳ و ۴ روند كلی سلوك شعر و فكر حافظ را بر اساسی كه ما تفسیر كرده ایم دچار اختلال نخواهد ساخت.

با لحاظ آنچه گذشت، می توان چند نكته بسیار مهم را در باب ذهن و زبان حافظ بیشتر از پیش مهم انگاشت:

سلوك شاعرانه حافظ سلوكی است كه همذات و همزاد بینش آگاهانه و عارفانه اوست و اصولاً شعر و عرفان در ذهن و زبان او دوگانگی ندارند؛ بلكه یگانه ای هستند برای القای یافته ها و دریافته های او. با توجه به زنجیره صوری و معنایی این غزل، حافظ هفت مرحله طریقت هنری و روحی خود را چنین آغاز می كند و به انجام می رساند:

*ساقی مبدأ هستی و همه نازها و نیازهای آن است.(بیت ۱)

* جلوه ساقی عشق را پدید آورد و عشق همزاد حسن و حزن است(بیت ۲)

*عشق به جمال انگیزه ناآرامی و حركت است و گیرنده امن و عیش(بیت ۳)

* وقتی سلوك آغاز شد شیوه رفتن را هم باید از ساقی شناس یافت(بیت ۴)

* در منازل طریقت روح، طوفانهایی سهمناك تر از طوفان نوح هست(بیت ۵)

* مهم ترین طوفان در این سلوك گذشتن و گذاشتن همه چیز خود برای اوست(بیت ۶)

* چون از همه چیز(خود و هستی) گذشتی او خواهد بود و تو او خواهی بود(بیت ۷)

بدین ترتیب حلقه سلوك از ساقی آغاز می گردد و بدو انجام می یابد و دایره ای می گردد كه اول و انتهایش هموست. چنان كه چنین بوده است، اما سالك در وجود خویش این دو حلقه را به هم می رساند و در حقیقت، ساقی و سالك تفاوت ماهوی ندارند، اما سالك این را در انتهای طریقت خویش درمی یابد.

طی مقامات در سلوك حافظانه، عرفان پرهیز نیست، نوعی ستیز و هنجارگریزی اجتماعی است. با مردم بودن است و از آنها نبودن.

همین خصیصه مهم ترین امتیاز و تمایز روش و بینش عرفانی حافظ نسبت به دیگر راهنمایان است. حافظ با عرفان به نقد و تفسیر هستی، تاریخ و جامعه می پردازد و در نهایت همه چیز را در خدمت انسان می نهد و خود عارف نمی ماند.

انسان مداری، دیوان حافظ را جزو مهم ترین نحله های اومانیستی می سازد. در شعرحافظ نه تنها عرفان و شعر وسلوك كه هستی و ساقی و عشق نیز جز در خدمت كرامت آدمی معنا نمی یابد.

با این همه، سلوك شعری حافظ تحلیل سیاسی و نقد تاریخی صرف نیست نوعی نگاه هنری ناب است كه با استفاده از همه ابزارهای ممكن ازجمله عرفان باطن جهان و ارتباط جان و جهان را می گشاید و به تبیین موقعیت هستی و جایگاه آدمی در آن می نشیند.

همه شعر حافظ كه در این غزل معجزگون فشرده شده ماجرای ناز و نیاز ساقی و آدمی و احتیاج و اشتیاق این دو است كه با سحر سخن و اعجاز شعر از دو سوی دایره هستی این دو را به سوی هم می كشاند و با گذران منازل و مراتب با هم آشنا می سازد و در نهایت در نقطه ای به نام دل كه آینه و ترجمان حسن و عشق است یگانه می سازد.

دكتر محمد محبتی

برگرفته از: همشهری ۷ ۲مهر ۸۲

شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی
۲۱ قبلى صفحه اول
دریافت مقاله ثبت مقاله آفتاب من چاپ بازگشت
مرگ مرموز دختر و پسر جوان در میهمانی
مرگ مرموز دختر و پسر جوان در میهمانی
آنجلینا جولی باعث جدایی جانی دپ و همسرش شد !
آنجلینا جولی باعث جدایی جانی دپ و همسرش شد !
شرایط جدید فروش سایپا ۱۳۲ اعلام شد
شرایط جدید فروش سایپا ۱۳۲ اعلام شد
نامادری شکنجه‌گر دستگیر شد
نامادری شکنجه‌گر دستگیر شد
انتقاد احمد توکلی از "فیلترینگ مردم آزار"
انتقاد احمد توکلی از "فیلترینگ مردم آزار"
سیمرغ داران سینمای ایران معرفی شدند
سیمرغ داران سینمای ایران معرفی شدند
اغفالگر دختران جوان دوباره دستگیر شد
اغفالگر دختران جوان دوباره دستگیر شد
غنی سازی کوکوسبزی در تبریز
غنی سازی کوکوسبزی در تبریز
انسان های تنها
انسان های تنها
درس خواندن را برای کودکان آسان تر کنیم
درس خواندن را برای کودکان آسان تر کنیم
 وبلاگ آفتاب 
عضویت در خبرنامه‌ها
ارسال مقاله
مقالات من
 تازه‌ها
طلب ، همت و جهد به اعلا
طلب ، همت و جهد به اعلا
چو خوش گفت فردوسی پاک زاد
چو خوش گفت فردوسی پاک زاد
نابهروز زندگی (داستان)
نابهروز زندگی (داستان)
داستانِ ناتمام
داستانِ ناتمام
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
موج سخن زبان فارسی
موج سخن زبان فارسی
ادبیات از چشم فوئنتس
ادبیات از چشم فوئنتس
ارتباط شعر و سیگار
ارتباط شعر و سیگار
جهان از خلد مایه گیرد چون بهار آید
جهان از خلد مایه گیرد چون بهار آید
کلمات کهنه و مسمومیت شعر امروز
کلمات کهنه و مسمومیت شعر امروز
معرفی آرشیو موسیقی
منفرد، ایلیا
 آلبوم گل ارکیده
◊  آنچه ما بکاریم درو می‌کنیم و سرنوشت ما را به جزای کارهایمان خواهد رسانید. اپیکوس فیلسوف  ◊