كاوشگران ساحت شعر و ادب زبان پارسی، بر مبنای یافته های عمیق تحقیقاتی خویش، تاریخ سرایش شعر پارسی، این هنر لطیف و سحرانگیز انسانی را تا به هفت هزار سال پیش نیز ردیابی كرده اند، در عین حالی كه برخی از آثار مدون دیگر، سرایش نخستین شعر پارسی را در قرون اول و دوم هجری شمسی و با تقلید از شعر عرب میدانند.

به هرحال، اگر بپذیریم كه شعر پارسی در سرزمین هایمان عمر بیشتر از هزار سال دارد، بر مبنای تسلسل تاریخی ــ اجتماعی آن درمییابیم كه هنر ظریف شعر تاكنون مراحل تحول تاریخی و منطقی ای را پیموده و پذیرفته است كه هر مرحله آن در واقع، ایجاب بحث و فحص جداگانه را مینماید.

البته پیرامون سیر تاریخی شعر پارسی قبلا از سوی برخی از استادان، محققان و دانشمندان گرانمایه كاوشهای قابل قدری صورت گرفته است كه به درازا كشاندن این بحث با این قلم تلاشی اضافی خواهد بود. ولی لزوما این بخش از نتایج تحقیقات و كاوشهای انجام شده اندرین زمینه را باید در اینجا متذكر شویم كه سرایش شعر در سرزمینهایمان و در مراحل نخست "با الهام گیری از شعر عرب" تنها شعر تقلیدی و تغزلی بوده است. در مراحل بعدی، یعنی تا حدود قرن چهارم و پنجم، شعر، با حفظ ویژگیهای تغزلی، به سوی مدح و قصیده و طبیعت گرایی میلغزد.

شعر پارسی در قرن های ششم، هفتم و هشتم هجری شمسی عمدتا اسلامی و عرفانی و قسما هم فلسفی میشود. حملات خونین و غارت كننده ی چنگیزخان در اوایل قرن هفتم هجری شمسی و قتل عام و نهیب و نحوستی كه لشكر بی فرهنگ وی انجام داد، شعر و شاعر زنده مانده ی ما را هر چه فشرده تر به دامان یأس و نومیدی و وارفتگی افكند.

اگر قرار شود از مكتب ها و یا سبكهای شعری سه گانه (خراسانی، عراقی و هندی) در همین زمینه عبور شتابنده ای نماییم، بایستی متذكر شویم كه سبك شعر خراسانی به صورت عمده در برگیرنده ی همان تغزل شادمانه، طبیعت گرایی و زیباپرستی بوده است. سبك عراقی، بیانگر تصوف و عرفان اسلامی توأم با دل شكسته گی های ناشی از رویدادهای تلخ بشری بود و سبك هندی هم علاوه بر تصوف و عرفان اسلامی، سرشار از معنی آفرینی، روحیه كناره گزینی از تعیش و ایذا بر دنیاداری و نیز، شكایت از ظلم ظالم و ندبه و ناله و . . . بوده است.

این تذكر نسبی و مختصر برای آن است تا بگوییم این سبكها و مكتب های سه گانه و چگونگی عنصر شعری در آنها، ناشی از شرایط خاص و عام اجتماعی، سیاسی و تاریخی در زمان و مكان معین به حساب میرود. یعنی وضع و حال هستی اجتماعی انسان در چنبر حاكمیت های مطلقه و غارتگر، سخت گیری های قشریون مذهبی، حملات وخیم نظامی، كشتارها و بی جا شدن ها و مظلومیت ها و محرومیت ها و امثالهم در واقع، بستر فكری ــ احساسی شاعر را تشكیل داده و میدهد.

چون شاعر به مثابه انسان و عضو جامعه ی انسانی دارای روح و جسم و احساس و اندیشه و خواست و خواص طبیعی است كه مجموع رخدادها و فرود و فرازهای دردناك سیاسی ــ اجتماعی بر وی اثر میگذارد و از آنجا كه با سایر افراد جامعه سرشت و سرنوشت یكسان دارد، هرگز نمیتواند از تاثیر رویدادهای تلخ و شیرین اجتماعی بركنار بماند.

روی همین دلایل است كه شعر پارسی در سده های مختلف و با سیر تحولات و دگردیسی های سیاسی ــ اجتماعی تحول پذیرفته در سرزمین های مختلف، گونه ها و مكتب های مختلف شعری به خود گرفته است. بدین اساس است كه آگاهان زبان و ادب، یكی از تعاریف شعر را چنین پذیرفته اند: "شعر اتصال و حاصل برخورد احساس با اندیشه است كه در قالب كلمات و واژه های آهنگین متبلور و متجلی میشود" و یا شعر واكنشی از یك كنش عینی یا ذهنی است كه در آن عاطفه و احساس با اندیشه درمیآمیزد و در قالب واژه های آهنگین و ظریف متبلور میشود."

پس، شعری كه تنها از بستر اندیشه برخیزد و در آن احساس و عاطفه وجود نداشته باشد، كالبد بی جانی را ماند كه نه حركت و جاذبه ای دارد و نه رگ جانی را به ارتعاش درمیآورد. همان سان كه عاطفه و احساس به تنهایی و بدون دخالت اندیشه در شعر، نمیتواند الهه شعر را به زیور معنی و منطق بیاراید.

پس از این درآمد فشرده، میروم بر سر اصل مطلب. اصل مطلب هم این است كه در سالهای پسین، بویژه در برون از مرزها، عده ای از هموطنان ما زبان و خامه را در درد و مذمت شعر دوران مقاومت به كار گرفته آن را یكسره "نازیبا" و "ناسفته"، "سیاسی" و "احساسی" و در یك كلام، بی محتوا و "تبلیغاتی" وانمود میكند و شاعران دوران مقاومت یا شاعران مبارز ما را متشاعر و شاعران "تنظیمی" و "تبلیغی" و . . . میانگارند.

باید بیفزاییم كه در اینجا موضوع نقد ادبی كه معیار مناسبی غرض به شناخت و شناساندن شعر و تفكیك سره از ناسره میباشد، در میان نیست. اعتقاد ما این است كه ما هنوز هم در نبود نقد ادبی سازنده و در كمبود نقاد وارد و ماهر در جامعه مان به سر میبریم. منظور ما از نوشتار حاضر مشخصا این است تا به معترضان و متعرضان وطنی گفته باشم كه خانم ها و آقایان! شما كه شعر مقاومت را شعر "ناسفته" و "ناسره" و "تبلیغاتی" و . . . میدانید، ساحل نشینانی را میمانید كه یا نخواسته اید و یا نتوانسته اید تحولات اوضاع و احوال چند دهه ی اخیر جامعه تان را در پیوند با اثرپذیری های انسان شاعر به مثابه ی پرزه هایی در ماشین جامعه به گونه ی مسئولانه و منصفانه به تحلیل و ارزیابی گیرید، بلكه داورانی را مانید كه ادبیات را در مأورا تحولات سیاسی و اجتماعی و بیگانه از نیازهای مردمی مطالعه میكنید. شما باید بپذیرید كه شعر همانند نطفه ای است كه پس از آبستنی در ذهن شاعر، سلامت روح و جسم و مساعدت هوا و فضای محیط زیست او را نیز میطلبد. شاعر دوران مقاومت هرگز از سلامتی كامل روحی در هوا و فضای مسموم شده ی جنگی برخوردار نبوده است و شاعر آواره گرد پریشان حال افغان در برون از مرزها نیز وضع و حال بهتر از آن نداشته است. پس، چرخشهای خونین سیاسی ــ نظامی سه دهه ی پیشین كشور چنان عمیق و گسترده و وحشتناك بوده است كه فرد فرد جامعه (به استثناء جلادان حاكم) را وادار به فرار و فریاد و مبارزه سیاسی در سنگرهای فكری و فیزیكی نمود.

شاعر دردمند و با عاطفه كه در پیوند و پیمان با مردمش قرار دارد، در چنین حال و احوال خونین، دیگر درنگ و تردید نمیپذیرد، بلكه شجاعانه خنجر برنده ی شعرش را از نیام برون میآورد و در صف سایر مبارزان آزادیخواه علیه دشمنان آزادی میرزمد، زیرا كه گفته اند "زبان شعر، برنده تر از لبه شمشیر است."

(شاعران و فرهنگیانی كه رضا و تسلیم در برابر انقیاد را بر مبارزه ی آزادیخواهانه ترجیح میدهند، مورد بحث ما نیستند)

مادام كه بلای استعمار چون باد و بهمن بر سر ملتی میتازد و با همكاری و همسویی دست پروردگان بومی خویش هستی فردی و اجتماعی و دار و ندار ملت اسیر شده را تطاول میكند و جز خون و آتش نمیشناسد، بویژه، آنگاه كه ملت اسیر به پا میخیزد تا از حق آزاد زیستن در برابر مهاجمان دفاع نماید، شاعری كه شمشیر برنده ی شعرش را از نیام برون نیاورده و آن را متعهدانه به كار نمیگیرد، شاعر آزاده و فرزند خلف ملت خویش نخواهد بود.

در گستره ی سه دهه ی اخیر كشور، اگر عده ای راه سازش و تسلیم در پیش گرفتند و شعر ملایم "شایسته و بایسته" سرودند و جان از معركه بدر بردند، بخشهای بزرگی از شاعران انقلابی و آزاده ی ما، شعرهای میهنی و انقلابی و آزادیخواهانه سروده، این زبان رسای انسانی را چون تیر و خنجر به سینه ی قاتلان و اسارتگران زمان فرو بردند تا از دهلیز آزمون مردمی و تاریخی سرفراز بیرون آمده باشند.

هم میهنی كه میخواهد چند و چون شعر دری معاصر افغانستان و بویژه شعر مقاومت ملی این كشور را به ارزیابی گیرد، برای آنكه به استنتاج منطقی و تاریخی مورد قبول برسد، نباید چگونگی اوضاع خاص و عام دهه های پسین كشور را از نظر فرو گذارد.

آنانی كه از نسل شاعران دردمند و پریشان حال جامعه، آن هم در بحبوحه ی جنگ و خون و خاكستر شعر نغز و ناب و "غیرسیاسی" می طلبند، در حقیقت، همان داوران در برج عاج نشسته را مانند كه تو گویی با ارگانیسم طبیعت آدمی سروكاری ندارند، چون نمیدانند شعری كه در حال و احوال خونین و اضطراری سروده میشود، حتما جدی تر و ملتهب تر از شعری خواهد بود كه در بستر بی غمی و در حال آرامش دماغی و جسمانی شاعر سروده میشود. پس تردیدی نداریم كه شعر دهه های پسین افغانستان عمدتا شعر فریاد حماسی و اضطراری است تا شعر غنایی بی عیب و ریب. زیرا در اوج ویرانگری و انسان كشی و زوال پذیری ارزشهای علمی و هنری و فرهنگی و در تحت حاكمیت وحشت و دهشت در یك جامعه استعمارزده چه انتظاری بیش از آن میتوان داشت؟

من، با تذكار همین مختصر، از هموطنان میخواهم اندرین بخش از موضوعات ادبی ــ فرهنگی جامعه ی معاصر افغان، بیشتر از این بی باك و بی انصاف نباشند.

نام لیلی به سر تربت مجنون مبرید

بگذارید كه دیوانه قراری گیرد

پیكار پامیر ــ تورنتو

برگرفته از: شهروند