|
میراث این شاعران بعدها در شعر نیمایی بود كه به تكامل رسید و باید گفت نیما ادامه مشروطه است، اما به خاطر فاصله ای كه در دوران رضا شاهی افتاد، معمولاً شعر نیما را حاصل آن دوران می شناسند.
به هر حال پس از شهریور ۲۰، شعر فارسی دو مرحله را پشت سر گذارد: دگرگونی محتوایی در ظاهر، برخوردهای مستقیم با شعر كلاسیك و تحولات زبانی در شعر نیما و شاگردان او. چنین بود كه فصل تازه ای در شعر فارسی آغاز شد و امروز حتی كسانی كه حركت نیما را در شعر قبول ندارند و تعدادشان نیز كم نیست، همگی بر این نكته اتفاق نظر دارند كه با ظهور نیما، تحول عمیقی در شعر فارسی رخ داد.
اما اتفاق دیگری نیز پس از شهریور ۲۰ افتاد و آن این كه تلقی سیاسی، اجتماعی در شعر فارسی تا دهه ۶۰ آن قدر منسجم شد و گسترش یافت كه بخش عمده ای از شعر فارسی را از دهه ۱۳۲۰ تا ۱۳۶۰ به خود اختصاص داد. این تلقی تأثیر بسیار زیادی روی شاعران گذاشت و باعث شد حدود ۵۰ تا ۶۰ سال، تلقی از شعر فارسی با برداشت های سیاسی اجتماعی همراه باشد، و البته باید بگویم ته مانده های این طرز تلقی هنوز هم در میان شاعران و علاقه مندان شعر فارسی در ایران یافت می شود. علت پدید آمدن چنین نگرشی نیروی عظیمی به نام آرمان خواهی بود كه در ۵ دهه، شعر فارسی را به تسخیر خود درآورد و باعث سروده شدن ماندگارترین شعرهای دوران معاصر شد. در واقع سخن به گزافه نگفته ایم اگر بگوییم این پنج دهه به تمامی به سبب همین ویژگی، خود را متفاوت از شعر سده های پیشین كرده است.
به هر حال كاری كه نیما و شاگردان او درحوزه شعر كردند، سبب شد شعر سنتی یا كلاسیك به حاشیه رانده شود و بعد از شهریار و اعتصامی، كسانی چون رهی معیری و حمیدی شیرازی نیز نتوانستند جایگزین و نمایندگان خوبی برای این سبك یعنی سبك كلاسیك باشند. در واقع باید گفت كه شعر سنتی در زمان نیما از چنان رمق و توان و توشه ای برخوردار نبود كه بتواند در برابر این حركت تازه عرض اندام كند. بنابراین همان اتفاقی كه برای شعر سنتی افتاد در نسل های دوم و سوم شاعران پس از نیما نیز برای شاعران نیمایی رخ داد، یعنی كسانی كه راه او را ادامه دادند و هر كدام جهتی تازه از وجود شعر نیمایی را كشف و ظاهر نمودند و سعی كردند از سنت هایی كه نیما ایجاد كرده بود كناره گرفته و به روش های تازه ای برسند. حتی كسانی كه از لحاظ فكری به نیما نزدیك بودند، همچون نادرپور و مشیری كه خود را از طریق فریدون توللی كه جزو شاگردان دوره ی اول نیما بود به او منسوب می كردند، باز سعی داشتند با خلق موقعیت های تازه و ابتكارات جدید از آن سنت ها پیشی بگیرند.
به هر حال اندیشه های نیمایی در نسل های بعدی شاعران ما به تحلیل رفت، چون اندیشه های انتزاعی و روشنفكری تجریدی آنان، نیروی اولیه را مورد هجوم قرار داده بود و به همین خاطر شعر به نثر، نزدیكی بسیار زیادی پیدا كرد كه از آن به عنوان شعر سپید نام برده می شود.
بنابراین شعر نیمایی رو به ضعف گرایید و در دهه ۶۰ آخرین نمایندگان این نوع شعری، ظهور یافتند و باید بگویم آن نوع برخورد با وزن و تلقی اجتماعی در حال حاضر پایان یافته است و فصل تازه ای در شعر معاصر فارسی آغاز شده است.
كامیار عابدی
برگرفته از: مجله فرهنگ و پژوهش، شماره پیاپی ۱۶۶ |