پایان سرایش شاهنامه

محتوای این شاهکار ادبی, اسطوره ها, افسانه ها و تاریخ ایران از ابتدا تا فتح ایران توسط اعراب در سده هفتم است که در چهار دودمان پادشاهی پیشدادیان, کیانیان, اشکانیان و ساسانیان خلاصه می شوند و به سه بخش اسطوره ای از عهد کیومرث تا پادشاهی فریدون , پهلوانی از قیام کاوه آهنگر تا مرگ رستم و تاریخی از پادشاهی بهمن و ظهور اسکندر تا فتح ایران توسط اعراب تقسیم می شود

ســرآمــد کـنـون قـصـهٔ یــزدگــرد

بـه مـاه ســفــنــدارمـذ روز اِرد

ز هـجـرت شـده پـنـج هـشـتـاد بـار

بـه نــام جـهــان داور کــردگــار

براساس این ابیات می توان چنین دریافت که شاهنامه در روز ۲۵ اسفند سال ۳۸۸ خورشیدی (۴۰۰ قمری و ۱۰۱۰ میلادی) پایان یافته است. می دانیم که در گاهشماری ایرانی، بیست و پنجمین روز هر ماه، «ارد» نامیده می شود و «پنج هشتاد بار» که فردوسی به آن اشاره می کند، به معنای چهار صد است. حکیم توس پس از سی سال رنج و تحمل مرارت و تنگدستی این گنجینه بزرگ فرهنگی را برای ایران زمین به یادگار گذاشت. هنگامی که فردوسی شاهنامه را با سرگذشت یزدگرد سوم و فرجام کار ساسانیان به پایان می برد، در انتهای اثر خود بیت هایی می آورد و از کسان انگشت شماری یاد می کند که در روزهای تنگدستی و دشواری، یاریگر او بوده اند.

اگر سال درگذشت فردوسی را ۴۱۰ قمری بدانیم و همچنان که پژوهندگان شاهنامه گفته اند، این تاریخ را در میان روایت های دیگر معتبرتر فرض کنیم، می توان گفت که فردوسی ۱۰ سال پس از به فرجام رساندن اثر خود، زیسته است. در سرگذشت او آورده اند که فردوسی در همان سال ۴۰۰ قمری شاهنامه را در ۷ مجلد به دربار محمود غزنوی می فرستد، اما آن چنان که شایسته کار بزرگ شاعر است، قدرشناسی و پاداشی نمی بیند و ۱۰ سال پایانی زندگی را در نومیدی و تنگدستی سپری می کند.

آن چنان که زنده یاد دکتر محمدامین ریاحی در کتاب «سرچشمه های فردوسی شناسی» یاد کرده است، می توان سیر تدوین و به پایان بردن شاهنامه را به پنج دوره تقسیم کرد. دوره نخست که همزمان با روزگار جوانی فردوسی است، شاعر به نظم پاره ای از داستان های پراکنده شاهنامه همانند بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، سیاوش و یکی، دو داستان دیگر می پردازد. در دوره دوم که سال های کار و کوشش اوست، فردوسی در سن چهل سالگی و در حدود سال ۳۷۰ قمری، نظم شاهنامه را براساس شاهنامه منثور ابومنصوری آغاز می کند و ۱۴ سال بعد (۳۸۴ ق) نخستین تدوین کتاب را به پایان می رساند. دوره سوم که آن را سال های انتظار نامیده اند، از ۳۸۴ تا ۳۹۵ قمری (۵۴ تا ۶۵ سالگی فردوسی) به طول می انجامد.

او بخش های دیگری را به شاهنامه اش می افزاید و به بازنگری در سروده های پیشین خود می پردازد و درصدد برمی آید که آن را به محمود غزنوی پیشکش کند. در چهارمین دوره (از ۳۹۵ تا ۴۰۰ق) که همزمان با ۶۵ تا ۷۱ سالگی فردوسی است، او تجدیدنظر دیگری از شاهنامه انجام می دهد و با افزودن مدایحی در ستایش محمود، نسخه کامل کتاب را به او هدیه می کند.

دوره پنجم را دکتر ریاحی «سال های پیری و نومیدی» فردوسی نامیده است. در این زمان که سالیان عمر فردوسی به ۸۰ سالگی نزدیک شده است و ۳۵ سال از آغاز نظم شاهنامه گذشته است، ابیاتی در گله و شکایت از محمود غزنوی می نویسد و از قدرنشناسی و ناسپاسی او یاد می کند.

خانواده و پایگاه اجتماعی

بر پایه اشاره های ضمنی فردوسی و یادکرد های دیگران در فاصله های زمانی نزدیک به روزگار شاعر، می دانیم که سراینده شاهنامه در یک خانواده دهقان زاده شده است. دهقان ساخت عربی گردانیده واژه پهلوی دهیکان به معنی کشاورز است، اما این واژه از روزگار ساسانیان تا زمان فردوسی، عنوان یکی از گروه های اجتماعی بوده است. دهقانان از دیدگاه اقتصادی، زمین داران میانه حال بودند و هر یک از آنان سرپرست موروثی مردم ناحیه خود به شمار می آمد.

همچنین این گروه نگهبان سنت های کهن ایرانی و کتاب ها و سند ها و یادگارهای دیرینه نیاکان بودند و از همین رو بود که واژه دهقان به گونه مجازی به جای ایرانی (در برابر ترک و تازی) به کار می رفت و خود فردوسی نیز گاه در کاربرد آن همین مفهوم مجازی را در نظر داشته است:

از ایران و ز ترک و ز تازیان

نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود

سخن ها بکردار بازی بود(شاهنامه چاپ مسکو ج ۹،ص۳۱۹)

در مقدمه بر جا مانده شاهنامه ابومنصوری، اشاره های روشنی به این مفهوم مجازی واژه دهقان و خویش کاری مهم فرهنگی دهقانان در گردآوری روایت های پهلوانی و یادگارهای اندیشه و فرزانگی ایرانیان باستان وجود دارد، که نشانگر تصویری از سیمای فرهنگی خانواده و پایگاه اجتماعی فردوسی است

… دستور خویش ابومنصور المعمری را بفرمود (ابومنصور عبدالرزاق)تا خداوندان کتب را از دهقانان و فرزانگان و جهاندیدگان از شهرها بیاورند و چاکر او ابو منصور المعمری به فرمان او نامه کرد و کس فرستاد به شهرهای خراسان و هشیاران از آنجا بیاورد و از هرجای چون شاج پسر خراسانی از هری‏ …(حماسه سرایی در ایران،ص ۱۰۲)

جدا از این برداشت ها و دریافت های کلی که از محیط اجتماعی و پایگاه خانوادگی فردوسی داریم، از یکایک خویشان و بستگان او آگاهی چندانی نداریم. خود شاعر هیچ اشاره ای به پدر و مادر و همسر خویش نمی کند. برخی پژوهشگران مانند حبیب یغمایی (فردوسی و شاهنامه او،ص۳۰)، محمد تقی بهار(فردوسی نامه،ص ۳۹)، ذبیح الله صفا (حماسه سرایی در ایران، ص ۱۷۸) بانویی را که در مقدمه داستان بیژن و منیژه از او یاد شده است (شاهنامه به تصحیح جلال خالقی، ج ۳، صص۳۰۳-۳۰۶) همسر فردوسی پنداشته اند. اگر چنین حدسی درست باشد، احتمالا او بانویی فرهیخته بوده و می توانسته چنگ بنوازد و متون پهلوی را بخواند.در یک مورد می توان به قطع و یقین از یکی از کسان خوانده فردوسی سخن گفت. در سال ۳۹۶ ق برابر با ۶۷ سالگی شاعر، او پسر ۳۷ ساله خود را از دست می دهد. وی هیجده بیت در سوگ فرزند خود بر جا گذاشته است (شاهنامه ج ۹،ص ۱۳۸).

نظامی عروضی(ص ۴۷) اضافه می کند: «گویند از فردوسی دختری ماند سخت بزرگوار. صلت سلطان (مقصود سلطان محمود غزنوی است)خواستند که بدو سپارند، قبول نکرد و گفت محتاج نیستم» اما در خود شاهنامه هیچ اشاره ای به این دختر نشده است.