متن عالی برای شب قدر نوشته شب قدر

متن عالی برای شب قدر شب های نوزدهم, بیست و یکم و بیست و سوم ماه مبارک رمضان را شب قدر نامیده اند شبی که درهای رحمت الهی باز است و قرآن آن را برتر از هزار ماه دانسته است در ادامه متنی درباره شب های قدر آمده است

سودابه مهیجی

باید این عادت را به باد بسپارم، این قضاوت تلخ برای تک تک لحظه ها و روزهای نیامده. قضاوت فقط از توست. باید بی قضاوت باشم. آن قدر به دوردست ها نگاه کردم که تمام ساعت های نزدیکم دور شدند. خوش بختی ام مندرس شد و پوسید. آن قدر به دورِ جهان چشم دوختم که همین حوالی روزها را، همسایه های در دسترس را بی زندگی از دست دادم و برای همه فرصت ها دیر شدم، دور شدم. اکنون شب بیدار شدن از خواب هاست. شب خفتن نیست. شب بیدار ماندن و به خود آمدن است. اکنون با گفتن نام تو به تصمیم های تازه می اندیشم.

در این شب که پر از صدای استغاثه شمع ها و گریه پروانه های عاشق توست، حس می کنم خوش بختم، نه سردم است، نه باران های گل آلود چادرم را لگد می کنند. نه از صدای آرزوهای نیامده می ترسم، نه هراس ناکامی های جهان را یک به یک در کمینم. خوش بختم. در اتاقم بر روی سرزمین سجاده تک و تنها، باران مهر تو می بارد. اتاق را در آغوش می گیرم و بر بال سجاده به ملکوت پرواز می کنم. تمام فرشتگان با لهجه های آسمان های دور، با من هم پرواز می شوند.

چه روزها که بر من گذشت. خواب هایی که دیده بودم، تعبیر نشد و گناه و خطا تمام کردارم را از هم پاشید. روزها گذشت، نه تو بر من خشم گرفتی، نه ساعت نزول برکت ها تغییر کرده. فقط این نیست. اینکه فراموش کردم به آغوش شکرگزاری تو هر لحظه روی بیاورم. فقط این نیست که از کنار نگاه عاشقانه تو پر طمطراق و سر به هوا رد شدم. چیزهای بیشتری برای گریه کردن دارم برای از شرم، به زبان نیاوردن، اما تو مثل همیشه خبردار هستی و من نمی دانم پس از بی قضاوتی دست هایم، پس از استغفار و ثنای تو آیا به رهایی بی گناهی و عافیت می رسم.

مگر نمی دانستم لحظه ها چشم های نگران و بینای تواند؟ مگر خبر نداشتم که اوقات را اراده تو میان شهرها و کشورهای جهان تقسیم می کند؟ چه جاهل بودم در اعتقاد خویش به بادها و دعاهای سرنوشت. چه هراس بیهوده ای بود که سفره مرا می گسترد و جمع می کرد بی آنکه یقین به رزق بی کران تو داشته باشم. چرا گمان داشتم که باید تمام پشتِ پنجره ها بایستم و روزگار را تعقیب کنم برای نصیب خویش؟ چرا از فراموشی مهر تو به سمتِ خلوتگاه تو را خواستن نمی گریختم؟ چرا از تو، شفای گریز از وسوسه ها را درخواست نمی کردم.

اکنون باز هم تویی که باید مرا عفو کنی. هر کجا که ترسی از بی نصیبی داشته ام، جسارت به تدبیر تو بوده است. با وجود آن همه روشنایی نیاموختم که دستان تو برای آروزهایم کافی است. من چه بی نگاه بودم که رستگاری زودرس خود را از آغوش تو نمی فهمیدم. تو صبح بودی من، ولی تاریک در جوار حضور تو نفس می زدم. چه قدر صبر کردی، تا سرانجام به لبخندت چشم دوختم. دانشت را ایمان آوردم. پیش چشمان تو سال های سال از تو دور بودم. چه صبری داشتی که تا امروز همواره با من سخن گفتی. تمام این ایامِ گنه کاری مرا دوست داشتی. مرا دوست....

این کتاب قدیم که تمام حرمت نام تو در اوست، پشت و پناه من است. پا در میانی امشب برای گذشتن تو از خطاهایم، بر دوش این کتاب است. این کتاب را که سخنان ازلی و ابدی توست، بر سینه می فشارم و به شفاعت اشک های خویش به درگاه تو می آورم. چه مهربان بوده با من، همیشه این کتاب! چه رازها بر من گشوده، چه خطاها از من بخشیده، چه بلاها از من دور کرده. امشب که تمام القاب و عناوین متبرک را بر لب آوردم تا تو به سوی من نگاهی بیندازی، بی تاب شنیدن صدایت کتاب تو را بر سر می گیرم و به تمجید بلند بالایی ات عذرخواه تو می گردم. اکنون امیدِ آن است که مرا بخشیده باشی. اکنون با من سخنی بگو از کلمات عاشقانه و جاودانه خویش. حتماً باید سخنی از اجابت دعای من بگویی، وقتی صدایی را برای دوختن لب های تردید می خواهم. مرا در میان گریه ها و الغیاث ها رها مکن. روزی سه بار دست هایم را شسته ام تا خانه ات را در بکوبم. پیر شدم در فریادهای «تنها تو باید باشی». اکنون از گناهان خویش خسته ام. تو مرا به منزلِ دوری از ابلیس ببر.

کتاب را می گشایم. واژگان مقدس آغاز می شوند. با من حرف می زنند و مرا از اسارت وقیح ندانسته ها می رهانند. جواب های شگفت رخ می نمایند. سؤال های غریب محو می شوند و تردید های بیهوده را طنین مصمم جملات، لگدکوب می کند. من این کتاب را دوست دارم. کتاب را می گشایم. ناگاه «صدای تو را دریافتن»، در اتاق می پاشد. از پشت این صدا سرک می کشم. دست های خالقانه تو را می بینم که واژگان را کنار هم می نشاند و سرنوشت مرا رقم می زند و فصل های مرا به ارتعاش در می آورد تا نغمه های خوش بختی ام را در همه گوشه های زندگی بشنوم.

چه باران شفایی از آسمان تو می بارد بر سطح ادراکم. چه بی دریغ پشت پنهان کلامت را می بینم و اشاراتِ صدایت را بی هیچ ابهامی می فهمم. تنها از تو بر می آید که با واژه هایی نه چندان بعید، روزها و هفته های عمر مرا پیش گویی کنی. باید برای از بر کردن حقایق تو مهیا شوم. آیا کسی به صراحت تو کلمات ساده را می تواند به رخساری فرمان روا بدل کند؟ نام تمام فصل ها و روزهای هفته، نام تمام گل ها و میوه ها، تنها از زبان تو آیه های مقدس می شوند. کتاب ات پیغامِ بی شک پذیرفتنی است که خود تنها گواه راست بودن خویش است.

شب فرصت ها

سید رضا طاهری

شب قدر، فرصتی در دل فرصت و موهبتی افزون بر موهبت دیگر است. برای آنها که آن همه شب را از دست دادند، فرصتی دیگر روی نمود تا این بر جای ماندگان از قافله رمضان را به قافله برساند، و آنها را هم پای شب زنده داران این شب و بیداران این لحظه ها قرار دهد و خدا در این شب سرنوشت و تقدیر، حتی کم ترین بهانه را هم در توجیه گنه کاری بندگانش می پذیرد و ناچیزترین عذرخواهی را هم قبول می کند و این گونه هست که پروردگار در این شب، آسان می بخشد و به سادگی قبول توبه می کند و بیش از هر زمان دیگر دعاها را مستجاب می کند و رحمت و مغفرت خود را به حراج می گذارد تا ارزان تر از هر وقت دیگر به پای تو ـ اگر خریدار باشی ـ بریزد و ساده و کم خرج، آن همه فیض و کرامت را نثار تو کند و اینک همه چیز برای سودی بزرگ آماده است، و همه درهای رحمت باز است، و همه جور بهانه و عذرخواهی در کوتاهی ها و تبه کاری ها و کژی ها پذیرفته می شود و آدمی چه نگون بخت خواهد بود که در کنار اقیانوس باشد و لبی تر نکند و دستی به آب نرساند.

از سر کوی تو هر کاو به ملالت برود

نرود کارش و آخر به خجالت برود

سالک از نورِ هدایت ببرد راه به دوست

که به جایی نرسد گر به ضلالت برود

ای دلیل دل گمگشته، خدا را مددی

که غریب ار نبرد ره به دلالت برود

حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی

بو که از لوح دلت نقش جهالت برود

اینک این شب قدر، نورانی ترین شب سال و پرفروغ ترین شب رمضان، شبی که خدا در آن، با همه آیاتش زمینی شد و از آنِ خاکیان گشت؛ شبی که خداوند، کلمات شد و بر قلب پیامبرش فرود آمد تا جمالش که اینک قرآن شده است، دیدنی شود و جلوه اش، تماشایی. آن همه فروغ و آن همه جلوه، برای آن است که تو از همه سر بگردانی و مستقیم به نظاره او بنشینی. هیچ گاه معبود به اندازه امشب، نقاب از چهره نگشود و هیچ وقت مانند امشب، بندگانش را به تماشای خویش فرا نخواند. می ماند، چشم های تو! اگر پرده ها را از برابرش کنار بزنی، او را امشب، بهتر و زیباتر از هر زمان دیگر تماشا خواهی کرد؛ درست مانند ماه کامل در شب چهارده در آسمانی صاف، که بهتر و دلپذیرتر از هر زمان دیگر، دیدنی خواهد بود. به راستی، چگونه ما ـ به تعبیر حافظ ـ «قدر این مرتبه را» خواهیم شناخت که «شاه خوبان، منظور گدایان شده» است. حافظ چنین می سراید:

ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه

شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای

قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه

حافظا! در دل تنگت چو فرود آمد یار

خانه از غیر، نپرداخته ای یعنی چه3

خوشا «فرخنده شبی» که «مبارک سحری» در پی دارد و عارف در هوای چنین سحری، شب بیدار و نگران است. او در صحرای انبوه تاریکی، چون پرتویی در تار و پود شب، روان است و از برکت بیداری او سکوت و سکونِ تاریکی جهان را در دست های پنهانش نمی خواباند. جویبار مهتابی به نرمی در این تاریکی و سکوت، به سوی سحر می آید و سحرگاه «هاتف کوی دوست»، جام جهان بین خورشید را در کف او می نهد و از راز دو جهان، آگاهش می کند. شبی که چنین سحری در خود دارد، «شب قدر» است، با روشنی بسیار خورشید و با جلوه بسیار دیدار. خوشا آگاهی عارف سحرخیزی که در هوای «رخ مهر» است، و خورشید روشنی روی خود را نثار جانش می کند.

اما این سحر، پیش از برآمدن آفتاب که دیگر تاریکی رنگ باخته و چادرش را از تن طبیعت برداشته نیست، بلکه سحری است در ظلمت شبانه، در دل و در ژرفای شب. آن گاه که ظلمت جهان، گرداگرد عارف را فرا گرفته و او را در زندان خود دارد، روشنایی سحرگاه، در جان او می تابد و اندوه که در اندرون او نشسته بود، ناچیز و تباه می شود و آن «خلوت گزیده سحرخیز» در نهایت ظلمت، روشن می شود؛ مثل ستاره قطبی که در شب تاریک، دلی روشن دارد و مثل روشنایی آب حیات که در غار تاریکی است، سحر بیداردلان شب قدر نیز نور باطن است در ظلمت ظاهر.4

1. باشد که.

2. دیوان حافظ، تصحیح: غنی ـ قزوینی، ص206، غزل 222.

3. دیوان، ص317، غزل 42.

4. شاهرخ مسکوب، در کوی دوست، صص 24 و 25.

محورهای برنامه ای

1. همان گونه که شب قدر، نامعلوم است، حقیقت آن نیز نامعلوم است.

2. پنج تن، حقیقت لیلهٔ القدرند.

3. آنچه در شب قدر، مهم است، کیفیت گرایی است، مثل اندیشه نمودن و عبادت همراه با حضور قلب و اندیشه، نه کمیت گرایی، مثل فراوان خواندن نافله و ذکر و قرائت قرآن.

4. از آداب مهم شب قدر، بیدار بودن تا سحر و پرداختن به عبادت است.

5. نماز و عبادت در شب قدر، در رقم خوردن سرنوشت دلخواه، اثرگذار است.

6. در دعای قرآن به سر، به قرآن توجه ویژه ای شده، و از آن به عنوان نقشی محوری، یاد شده است.

بایدها و نبایدها

معمولاً در شب های قدر، از همه شبکه های سیما، مراسم قرآن به سر گرفتن پخش می شود.

این کار رسانه بسی درخور ستایش است و در ایجاد اشتیاق و اقبال نسبت به انجام باشکوه مراسم شب قدر اثرگذار است. پرسش این است که آیا لزوماً شب قدر، از آنِ کسانی است که حتماً باید در آن شب ها به مساجد بشتابند و در دلِ اجتماع به دنبال برآورده شدن حوایج خویش و بهره بردن از فیوضات شب های قدر باشند؟

آیا انجام مراسم قرآن به سر گرفتن در خانه و در مکانی خلوت، نتیجه بخش نیست؟

آیا اگر کسی به هر دلیلی، موفق به حضور مساجد نشود، زیان می بیند و نباید به خیرات متراکم در شب قدر دل بندد؟

آیا می توان برای همه مردم با هرگونه سلیقه و گرایش، تنها نسخه ای تجویز کرد و آن شتافتن به سوی اجتماعات برای انجام مراسم شب قدر و قرآن به سر باشد؟

آیا تاکنون رسانه به این نکته مهم پرداخته است که با توجه به اصل «تفاوت های فردی»، چه بسا صلاح بعضی ها در این باشد که در خانه و در خلوت دلخواه خویش، به دنبال کسب فیض در شب قدر باشند؟ چه بسا اگر این گونه افراد به سوی اجتماع بشتابند، بهره ای نصیبشان نشود.

بنابراین، بایسته است که رسانه، ضمن آنکه به مسئله حضور در مساجد و اجتماع انبوه مردم برای قرآن به سر توجه دارد، و کار درستی نیز است؛ به این نکته یاد شده نیم نگاهی داشته باشد و با استفاده از کارشناسان و در صورت امکان ساختن فیلم و سریال، به موضوع تفاوت های فردی در این باره بپردازد و یادآور شود که عدم توفیق در رفتن به مساجد در شب های قدر، لزوماً به معنای هدر دادن و تباه ساختن این شب ها نیست، چنان که شتافتن به سوی مساجد در این شب ها ـ با وجود فایده های بزرگ و فراوانی که می تواند داشته باشد ـ لزوماً به معنای رسیدن به فیض های نهفته در شب های قدر نیست.