انشا روز مادر موضوع انشا درمورد مادر

انشا روز مادر 18 اسفند 96 روز ولادت حضرت فاطمه زهرا می باشد این روز را روز مادر نامگذاری کرده اند در ادامه هفت انشا درباره روز مادر آورده شده است که امیدواریم مورد پسند شما قرار بگیرد

انشا روز مادر شماره یک

دلم گرفته است یا دلگیرم یا شاید هم دلم گیر است

نمی دانم!

اصلاً هیچ وقت فرق بین اینها را نفهمیدم

فقط می دانم دلم یک جوری می شود، جوری که مثل همیشه نیست، دلم که اینطور می شود، غصه ها ی خودم که هیچ غصه ی همه ی دنیا می شود غصه ی من...

بعد دلم هوای زیارت می کند، دلم هوای باران می کند، هوای بوی خاک نم خورده می کند

آن وقت دردِ دل گرفته ام، دو برابر می شود

دلم گیر که بود، دلگیر که بود، حالا هم هوایی شده است...

همه ی اینها حرف است

خودم بهتر می دانم دلم چِش شده است

تقصیر او نبود

تقصیر من هم نبود

شاید تقصیر باران بود که زمین را خیس کرده بود

سُر خورد؟ یا هُلش دادند؟

من نبودم،یعنی حواسم نبود، حواسمم بود

به او بود

به دلم نبود

به گمانم لیز خورد

شاید هم خودش را به لیز خوردن زد

به هر حال دلم از دستش افتاد...

از وقتی دلم شکست همش اینجوری می شود

چه جوری ؟

گفتم دیگر: می گیرد، گیر می شود، هوایی می شود...

تقصیر باران نبود

تقصیر او بود

باید حواسش را جمع می کرد

خوب حواس است دیگر پرت می شود

مگر حواس تو پرت نشد؟!

پس تقصیر تو بود

تقصیر من که بود

تقصیر من بود که دلم را دست او سپردم

خوب دستم بند بود

کار داشتم

که چی؟!

نباید یک لحظه حواسش را جمع می کرد؟

یک دقیقه هم نتوانست نگهش دارد

تقصیر خودش که نیست

اصلاً این حرفها از تو بعید است

قضا بلا بود دیگر

مگر تو تا به حال کاسه بشقاب نشکاندی؟!

مادرم همیشه می گوید قضا بلا بود

این بار هم مثل همان می شود

قضا بلا می شود

آسمان که به زمین نیامده

روزی هزارتا دل می شکند

هیچ کس مثل تو آسمان ریسمان نمی بافد

دل توهم مثل همه ی دلهای دیگر

نکند عتیقه بود؟

قیمتی بود؟

یادگاری بود؟

نه نبود، نه عتیقه بود، نه یادگاری، نه قیمتی

فقط دل من بود، دل من، همین

خوب دیگر

پس همان بهتر که شکست

می رویم یکی دیگر می خریم

این همه غصه خوردن داشت؟

شبها کنار خیابان همه دلهایشان را حراج می کنند می رویم و یه ...

پایم را به زمین می کوبم

اشکم در می آید

من دل خودم را می خواهم

دل خودم را

بچه شدی؟! چرا گریه می کنی؟

بیا تکه هایش را جمع کنیم، می بریم برایت چسپ می زنم مثل روز اولش می شود...

دیدی!

دیدی نشد!

دیدی مثل روز اولش نشد؟

حالا همش دلم می گیرد

دلگیرمی شوم

دلم گیر می شود

من دل خودم را می خواهم مادر، دل مهتاب

انشا روز مادر شماره دو

مادر کلمه است که هر انسان آگاه به آن آشنایی کامل دارد.

هر انسان از آوان طفولیت الی آخرین ساعت حیات خویش در فکر واندیشه این گوهر زیبا وگرانبها می باشد زمانیکه انسان پا به عرصه حیات و زندگی میگذارد همین مادر است که طفل خویش را با یک عالم مشکلات زنده گی تربیه وپرورش داده تا باشد مصدر خدمت برای خود وجامعه خویش گردد. شب زنده داری های مادر در آوان طفولیت بخاطر صحت وسلامتی طفلش وباخبری از آن هزاران تکالیف جدی دیگر که هر لحظه حیات طفل را به مخاطره می اندازد یکی از اعمالی به حساب میرود که هر انسان داردای ضمیر روشن ولو هر قدر مصدر خدمت برای مادر خویش گردد بازهم ناچیز خواهد بود. و آرزوی همیشه گی مادر باخبری از طفلش است . مادر مقدس ترین موجود روی زمین به شمار رفته و مادر زیبا ترین وگرانبها ترین هدیه الهی است که برای هرکس به ارمغان آورده است. وهر لحظه اطاعت وعبادت این موجود پاک ومقدس هر انسان روشنفکر لازم می باشد و هرکس اگر خواهان کسب رضای خداوند متعال(ج) باشد با ید به بهترین صورت اطاعت واحترام مادر را داشته باشد. تلخ ترین لحظه عمر، لحظه مرگ مادر است و آغوش مادر گرم ترین جای برای زیستن است. مادر نه بلکه پسر خودرا نه ماه در شکم خود حمل میکند بلکه بیخوابی های مادر که برطفلش میکشد اصلاً جبران نمیشود. پیامبر اکرم (ص) می فرماید که اگر من مادر خودرا به آغوش خود گرفته هفتاد دور خانه خدارا طواف کنم باز هم ناچیز خواهد یک شب بیخوابی مادر جبران نمیشود، یعنی زحمات که مادر بر اولاد خویش میکشد جبران ناپذیر است. ومادر تمام زنده گی اش را فدای اولاد خویش میکند تا یک اولاد های خوب وبا تربیه تحویل به جامعه بدهد، زیرا که چه خوش گفته اند که:

«بهشت زیر پای مادران است.»

پس بر ما لازم است تا همیشه به این گوهر زیبا ومقدس احترام داشته و عملی را انجام ندهیم که باعث رنجش ایشان گردد. پس ما چرا به پدر ومادر خود احترام نکنیم؟ ما چرا تابع امر مادر یا از سخن های مادر بی اطاعتی کنیم؟ پس جوانان وخواننده گان محترم امیدوام همیشه مصدر خدمت برای مادر وجامعه خود باشید وامیدوارم که نظر تان را در این مورد بیا نمایید پس جوانان عزیز تا بع امر مادر تان باشید تا بهشت نصیب تان شود. ویک چیز دیگر را که یاد آور شوم جوانان وعزیزان که به پدر ومادر خود احترام نمی کند ویا تابع امر مادر خود نمی باشد و یا از امر مادر بی اطاعتی میکند دلیلش چیست؟ امید وارم که دلیلش را بگوید که چرا بی اطاعتی میکند

انشا روز مادر شماره سه

به سلامتی مادر واسه اینکه دیوارش از همه کوتاهتره!

به سلامتی مادر بخاطر اینکه هیچوقت نگفت من همیشه گفت بچه هام...

به سلامتی مادر بخاطر اینکه همیشه از غمهامون شنید اما هیچوقت از غمهاش نگفت

به سلامتی مادر بخاطر اینکه از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش همیشه گذشته

به سلامتی مادر بخاطر زندگی که همراه با شادی و امید و مهربونی بهمون میده

به سلامتی مادرچون هیچوقت خستگیشو به رخمون نمیکشه و ازش گلایه ای نمیکنه

به سلامتی مادر چون اگه خورشید نباشه میشه گذرون کرد اما بدون حضور مادر زندگی یه لحظه هم معنی نداره...

انشا روز مادر شماره چهار

مادر کلمه است که هر انسان آگاه به آن آشنایی کامل دارد. هر انسان از آوان طفولیت الی آخرین ساعت حیات خویش در فکر واندیشه این گوهر زیبا وگرانبها می باشد زمانیکه انسان پا به عرصه حیات و زندگی میگذارد همین مادر است که طفل خویش را با یک عالم مشکلات زنده گی تربیه وپرورش داده تا باشد مصدر خدمت برای خود وجامعه خویش گردد. شب زنده داری های مادر در آوان طفولیت بخاطر صحت وسلامتی طفلش وباخبری از آن هزاران تکالیف جدی دیگر که هر لحظه حیات طفل را به مخاطره می اندازد یکی از اعمالی به حساب میرود که هر انسان داردای ضمیر روشن ولو هر قدر مصدر خدمت برای مادر خویش گردد بازهم ناچیز خواهد بود. و آرزوی همیشه گی مادر باخبری از طفلش است . مادر مقدس ترین موجود روی زمین به شمار رفته و مادر زیبا ترین وگرانبها ترین هدیه الهی است که برای هرکس به ارمغان آورده است. وهر لحظه اطاعت وعبادت این موجود پاک ومقدس هر انسان روشنفکر لازم می باشد و هرکس اگر خواهان کسب رضای خداوند متعال(ج) باشد با ید به بهترین صورت اطاعت واحترام مادر را داشته باشد. تلخ ترین لحظه عمر، لحظه مرگ مادر است و آغوش مادر گرم ترین جای برای زیستن است. مادر نه بلکه پسر خودرا نه ماه در شکم خود حمل میکند بلکه بیخوابی های مادر که برطفلش میکشد اصلاً جبران نمیشود. پیامبر اکرم (ص) می فرماید که اگر من مادر خودرا به آغوش خود گرفته هفتاد دور خانه خدارا طواف کنم باز هم ناچیز خواهد یک شب بیخوابی مادر جبران نمیشود، یعنی زحمات که مادر بر اولاد خویش میکشد جبران ناپذیر است. ومادر تمام زنده گی اش را فدای اولاد خویش میکند تا یک اولاد های خوب وبا تربیه تحویل به جامعه بدهد، زیرا که چه خوش گفته اند که: بهشت زیر پای مادران است. پس بر ما لازم است تا همیشه به این گوهر زیبا ومقدس احترام داشته و عملی را انجام ندهیم که باعث رنجش ایشان گردد. پس ما چرا به پدر ومادر خود احترام نکنیم؟ ما چرا تابع امر مادر یا از سخن های مادر بی اطاعتی کنیم؟ پس جوانان وخواننده گان محترم امیدوام همیشه مصدر خدمت برای مادر وجامعه خود باشید وامیدوارم که نظر تان را در این مورد بیا نمایید پس جوانان عزیز تا بع امر مادر تان باشید تا بهشت نصیب تان شود. ویک چیز دیگر را که یاد آور شوم جوانان وعزیزان که به پدر ومادر خود احترام نمی کند ویا تابع امر مادر خود نمی باشد و یا از امر مادر بی اطاعتی میکند دلیلش چیست؟ امید وارم که دلیلش را بگوید که چرا بی اطاعتی میکند. مادر ای کسی که راحتی و آسایش خود را برای بزرگ کردن من فدا نمودی ای وجود مقدسی که شبها بی خوابی ...

انشا روز مادر شماره پنج

خانممون چند وقت پیش یه موضوع انشا به اسم مادر داد گفت بنویسید همه شروع به نوشتن کردن منم یه انشا نوشتم که هم بچه ها هم معلممون گریه افتاد...آخه یکی از بچه هاچند وقت پیش مامانش رو ازدست داداه بود..هممون ناراحت بودیم خانممونم لابد یاده مادرش افتاده بود شاید در پست بعدی انشا رو واستون نوشتم........ خلاصه زنگ خورد یه عده ای انشا هاشونا خوندن ویه عده نخوندن...یکی از بچه ها اومد پیش من وگفت قدر خونوادتون ومادرتونا بدونید پرسیدم چطور؟ گفت من از وقتی به دنیااومدم و بچه بودم مامان وبابام از هم طلاق گرفته بودن و من بایه مادر بزرگی که ازهمه نوع بیماری داشت سر وکله میزدم تا حالا اونم مرد...الان پیش بابا بزرگ پیرمم...گفتم بابات چی گفت ازدواج کرده !!گفتم برو پیشش گفت منا دوست نداره واز من خوشش نمیاد!!! گفتم مامانت چی؟ گفت:اونم ازدواج کرده و شوهرش منا نمیپذیره...چی میتونستم اون موقع بگم جز یه آه بلند برای او.. دوستم اشک تو چشماش جمع شد وبغض گلوشا گرفت وگفت به خاطر همینه که میگم قدر خونواده هاتونا بدونین........ او نمیدانست غذا خوردن با پدر ومادر چه لذتی دارد ..او نمیدانست قربان صدقه های پدرچیست..او دست نوازش مادر نداشت..او لبخند مادر را تاحال ندیده ...اونان وپنیری که مادر برایش میگیرد را نداشت او حال تنها خداییش را داشت وخدایش را................ بیاین قدر خونواده هامونا بدونیم بیاین قدر لبخند مادرامونا بدونیم بیاین از امروزقدر دور هم بودنمان را بدانیم.... خدایاااااا شکرت..هزار مرتبه شکر که به من خونواده دادی من امروز قدر خانواده ام رو میدونم................. چقدر خوب میشد اگر همه یمان شکر گذار این نعمت بودیم.....

انشا روز مادر شماره شش

بسم الله الرحمن الرحیم سلام ، من دانش آموز کلاس ششم هستم و می خواهم درباره ی موضوع احترام به پدر و مادر یک انشاء بنویسم. ما با این دو نعمت بزرگ یعنی پدر و مادر باید خدا را شکر گذار باشیم که این دو نعمت را به ما داده است. ما باید به پدر و مادرمان احترام بگذاریم، زیرا آن ها ما را به این جا رسانده اند. خیلی از بچه ها هستند که پدر و مادرشان را در یک حادثه یا اتفاقی از دست داده اند ولی روحیشان را از دست نداده اند. خوب از این موضوع بگذریم حال باید بر سر موضوع احترام به پدر و مادر صحبت کنیم. اول از پدر: پدر ما را به این جا رسانده و به ما پول داده است. اگر پدر نبود ما نمی توانستیم تحصیل کنیم و خرجی خود مان را در بیاوریم، پس باید احترام پدرمان را نگه داریم . امّا مادر : مادر به ما شیر داده و از ما مراقبت کرده است. برای ما لالایی و قصّه های قشنگ گفته و ما را تا این جا رسانده است، پس باید احترام مادرمان را نگه داریم و آن را دوست داشته باشیم و در یک حکایتی از سعدی آمده است : وقتی به جهل جوانی، بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت : مگر خردی فراموش کردی که درشتی می کنی؟ گر از عهد خردیت یاد آمدی که بیچاره بودی در آغوش من نکردی در این روز، بر من جفا که تو شیر مردی و من پیرزن

انشا روز مادر شماره هفت

به نام خداوند بخشنده مهربان

مادر یعنی دلسوز و بی قرار، مادر یعنی امید در سختی ها، مادر یعنی رایحه ی خوش گل ها، مادر یعنی تمام وجود ما.

ای که همه جا هستی و بوی تو آرامش بخش دل هاست. ای که پادشاهان قدرتمند گدای دستای تواند. ای کسی که بهشت بی صبرانه مشتاق تو است.

بگو چگونه ستایش جان سوزی هایت را کنم، بگو چگونه شب هایی را که در خواب ناز بودم و تو بیدار ماندی را جبران کنم، بگو چگونه دوایی باشم بر درد های زندگی ات.

ای مادرم بدان تا تو به بهشت نروی به بهشت نمی روم، بدان پس از گذشت سال ها، سال مهرت در دلم جاری می ماند.

دوستت دارم، اشک های گوشه چشمت را هنگام موفقیتم دوست دارم، نگاه مادرانه ات را هنگام جدایی ها دوست دارم و تا ابد محتاج دستانت هستم، محتاج دستانی که سرم را نوازش می کرد، محتاج دستانی که پارچه ی خنک بر پیشانیم نهاد. حتی محتاج آن دستانی هستم که سیلی بر صورتم نهاد و راه بد و راست را به من نشان داد.

ای مادرم، ای کسی که هر چه گویم تلافی جانسوزی هایت نمی شود. ای کسی که آوردن نامت پر افتخار تر از قهرمان شدن در جهان است به خاط تمام خوبی هایی که در حقم کردی و من نادیده گرفتم مرا ببخش.

گر پادشاه عالمی هنوز گدای مادری