انشا در مورد جلسه امتحان

انشا در مورد جلسه امتحان امتحان دادن و تجربه استرس قبل از امتحان تا زمان اعلام نمره ها را همه ما چشیده ایم در ادامه 6 انشا درباره جلسه امتحان آورده شده است که با همخ می خوانیم

انشا درمورد جلسه امتحان شماره یک

جلسه امتحان جایگاهیه واسه.دانش آموزان که شاید بدترین و درعین حال دشوارترین مکان دنیاست .

فصل امتحانات که شروع میشه دردسر،ما دانش آموزان هم شروع میشه ، هیچ تفریح و یا کاری،برایمان پیش نمی یاد ولی همینکه این فصل شروع میشه همه این برنامه ها بدونه هماهنگی و جالبتر از همیشه جلو راهمون قرار میگیره . بعضی وقتا خودمو به بی خیالی میزنم و به خاطره استرسی که سر جلسه امتحان بهم دست میده میشینم و فقط تمرکزم رو میدم به خوندن درس ، ولی خب بعضی اوقات نمیشه وسوسه میشم و وای به روز امتحان که وقتی میخام وارد جلسه امتحان شم همه استرسم اینه که ایا میتونم این درس رو قبول شم یا نه

خدا خیرشون بده این مراقبا رو اخه.کسی نیست بگه عزیزان به اندازه کافی اینجا نگرانی و استرس موج میزنه اخه نمیشه شما با رفت و امدتون اونو بیشترش نکنین و یه جایی یه گوشه اروم بشینید .

جالب تر اینکه که وقتی سر جلسه هستی فقط به فکره یه امداد غیبی یا یه چیزی هستی که بهت کمک کنه ،و همش زیر چشمی به اطراف نگاهی میندازی و حسرت اونایی رو میخوری که سرشون پایینه و دارن مینویسن و با نگاهت بهشون میفهمونی که کمکت کنند یعنی تقلب برسونند

بعضی وقتا هم وقتی مراقب از کنارت میگذره یا نگاهت میکنه با چشمان و قیافه ای مظلوم نگاهی بهش میندازی تا شاید دلش به رحم بیاد و یه اشاره ای یا کمکی بهت بکنه ، یا لحظه ای که دبیر اون درس میاد میگه مشکلی ندارید و دانش اموزان ازش سوالایی می پرسن ویا میخان راهنمایی کنند که اصلا سردر نمیاری واسه کدوم سواله ،ویا وقتی تا میبینی که داره نگاهت میکنه سریع خودتو مشغول میکنی که مثلا دارم می نویسم .

اینجور وقتا که هیچی بلد نیستم یا چیزی به ذهنم نمیرسه فقط دوست دارم زمان امتحان تموم شه و بگن برگه ها بالا اخه خجالت میکشم زودتر برگه رو تحویل بدم اخه ازینکه برگه خالیمو مراقب نگاه بندازه خجالت می کشم ، یکی نیست بگه خب اخه ادم خجالتی بشین بخون که نه دیگه استرس روز و جلسه امتحان رو نداشته باشی و نه دیگه واسه اینکه کسی برگه رو نبینه مجبور شی تمام ساعت امتحان بشینی

و وقتت رو تلف کنی ، البته اتفاق افتاده بعضی وقتا هم که سوالا رو بلدم و مشغوله نوشتنم یهو وقت کم میارم

ولی خب تصمیم گرفتم دیگه اجازه ندم این استرس و ترس جلسه امتحان به سراغم بیاد و با خوندن و پشتکارم باهاش یه دوست خوب شم تا یه خاطره خب برام بمونه .

انشا درمورد جلسه امتحان شماره دو

در دوران مدرسه معلم ها از دانش آموزان امتحان می گیرند برای این که مطمعن شوند دانش آموزان مطالب درس هفته های قبل داده شده را آموخته اند یا نه .

جلسه امتحان فضای استرس زایی دارد که در هر صورت که دانش اموزان درس خوانده باشند یا خیر استرس خاص خود را دارد . گاهی این استرس موجب شب بیداری یا غش و ضعف و یا افت فشار خون در وسط جلسه امتحان می شود .سر جلسه امتحان مراقب هایی برای جلوگیری از تقلب و ایجاد فضایی ساکت و عادلانه برای برگزاری امتحان گذاشته می شود تا با خیال راحت و آرامش دانش آموزان امتحان خود را به خوبی پشت سر هم بگذارند.

در ایام امتحانات سال پیش یکی از هم کلاسی های بازیگوش در حال تقلب بود که یکی از مراقب ها تقلب او را دید و به شدت عصبانی شد و برگه ی امتحانی او را گرفت و به او نمره صفر داد و گفت که با تقلب حق دیگران را که وقت گذاشتن و در خواندن و تلاش کردن رو پایمال میکنی و در آینده در زندگی خود نیز دنبال تقلب هستی تا اینکه از روش های درست زندگی به مشکل خود را بر طرف کنی بنا بر این این نمره تو صفر می شود تا درس عبرتی برایت شود تا هرگز چه در امتحان درسی و یا در امتحان زندگی تقلب نکنی

نتیجه گیری :

و من و دوستانم از این تجربه درس بزرگی گرفتیم و همیشه تلاش می کنیم که تقلب نکنیم و از روش های درست استفاده کنیم

انشا درمورد جلسه امتحان شماره سه

کلاس ۷ راهنمایی بودم و یکم استرس داشتم و اوایل مهر ماه بود من از یه کلاس به کلاس دیگه رفته بودم جو مدرسه فرق میکرد .

معلمانمون هم جدا بودن هر کتابی یه معلمی داشت معلم ریاضی اولین جلسرو شروع کرد به درس دادن گفت هفته بعد امتحان بخونید .

که نمره پایین تر از ۱۵ رو میفرستم دفتر .

منم استرس داشتم رفتم خونه شروع به خوندن کردم .

روز امتحان فرا رسید و همه رفتند سر یه صندلی نشستند .

منم هنوز با جو مدرسه اشنا نبودم مراقبا اومدن برگه ها رو پخش کردن و یکی از بچه ها رفت برا قران خوندن و مدیر مدرسه با میکرفون گفت با نام یاد خدا شروع کنید همه شروع به نوشتن کردن منم داشتم مینوشتم که همه ساکت بودن هیچکی حرفی نمیزد .

مراقب از کنارم رد شد . رفت جلو واستاد هم کلاسیم مشت سر من بود هی صدام میکرد .

منم استرس داشتم و میترسیدم که مراقب بفهمه . که یهو زد با پا زد به زیر صندلی

من رو مو برگردوندم . بهش گفتم چته چی میخوای که مرقاب متوجه شد اومد برگمو گرفت .

منو انداختن بیرون هم کلاسیم اومد بیرون ازم معذرت خواهی کرد . ولی چه فایده نمر ه ام صفر بود .

از اون به بعد دیگه برام تجربه شد سر جلسه ی امتحان سرم تو برگه ی خودم باشه .

تا همچین اتفاقی برام نیفته و سر هر جلسه ای امتحان تمرکز کنم این طرف اون طرف نگاه نکنم .

خلاصه جلسه ی امتحان و باید جدی گرفت .

معلمم اومد سر کلاس نمرات و خوند ما رو فرستادن دفتر کتک و خوردیم تهدم دادیم که دیگه تقلب نکنیم ولی تا اخر سال دیگه همچین اتفاقی برام نیفتاد چون دیگه حواسم سر جلسه ای امتحان جمع بود .

انشا درمورد جلسه امتحان شماره چهار

اسم امتحان که میاد ناخوداگاه به یاد تقلب می افتم ، البته فقط من اینطوری نیستم ، خیلی ها مثل من هستند و به محض اینکه اسم امتحان میاد به فکر تقلب می افتند. من وقتی سر جلسه امتحان هستم و چیزی هم بلد نیستم که بنویسم ، استرس همه وجودمو فرا میگیره و با خودم میگم نکنه مراقب امتحان مچ منو بگیره و ابروم بره . البته در این مواقع ابرو خیلی مهم نیست و اون چیزی که مهمه یه صفر کله گندس. البته یک چیز هست که از صفر کله گنده هم بدتره ، و اون چیزی نیست جز اینکه بعد از امتحان همه میگن خاک تو سرت که عرضه یه تقلب هم نداشتی. به خاطر همین وقتی سر جلسه امتحان تقلب میکنم خیلی حواسمو جمع میکنم که مراقب مچ منو نگیره. من خیلی تقلب میکنم و اکثر مواقع موفق میشم که یک نمره قابل قبول بگیرم حتی یک دفعه از روی دوستم تقلب کردم و نمره من از دوستم بیشتر شد. فقط یک بار کتابو زیر میز گذاشته بودم و با ترس خیلی زیاد داشتم کتابو باز میکردم که مراقب از چهره ام متوجه شد ، اومد بالای سرم و کتابو ازم گرفت و با کمال خونسردی برگمو پاره کرد ، اونجا بود که طعم صفر کله گنده رو چشیدم.

از این انشا نتیجه میگیریم که تقلب و امتحان از هم جدا نمیشوند و فقط باید با خونسردی تقلب کرد تا پله های ترقی را یکی یکی طی بکشیم.

انشا درمورد جلسه امتحان شماره پنج

سر کلاس بودم .ناظم ورق هایی آورد.در لحظه ی اول فکر کردم رضایت نامه ی اردویی خوب است ولی وقتی ورق به دستم رسید خیلی ناراحت شدم ،چون ... چون این ورق ها نه تنها مربوط به اردو نیست بلکه برنامه ی امتحان ماهانه است.از ته دل نه بلندی گفتم ،طوری که ناظم از در بیرون نرفته برگشت وتذکری جدی به من داد.چند ساعت بعد به خانه رسیدم وبرنامه را نگاه کردم تاببینم اولین امتحان چه امتحانی است؟

محکم بر سر خود زدم اولین امتحان فردا بود آن هم چه امتحانی !؟تاریخ ومدنی!

[فکر نکنم سپهر از هیچ درسی به این اندازه بدش بیاید.]

با خود می گویم:" زود بجنب زمان بر خلاف توست."رفتم پشت میز نشستم وسعی کردم تکلیف شبم را با تمام سرعت بنویسم.بدبختانه آن روز تکالیف زیاد بود ودوساعت تمام را پای تکالیف گذراندم.بعد رفتم که چند تا سوال تستی را جواب دهم چهل تا را در سی دقیقه زدم.ساعت پنج بعد از ظهر بود وتازه رفتم که تاریخ ومدنی را بخوانم .بعد از سه ساعت درس خواندن از خانه بیرون رفتم تا قدمی بزنم ،ساعت هشت بود ،به پارک نزدیک خانه مان رفتم.باد طوری می وزید که انگار می گفت:" بچه برو خانه ودرست رابخوان ! فردا امتحان داری "و صدای بلند کلاغ ها با صدای باد همراهی می کردو اضطراب من را چندین برابر می کرد .در راه برگشتن به خانه سوال ها و پاسخ ها را مرور می کردم.وقتی به خانه رسیدم ساعت نه بود .شام سبکی خوردم وبا خودم گفتم که این قدر اضطراب نداشته باش وخوابیدم.صبح روز بعد...

انشا درمورد جلسه امتحان شماره شش

جلسه ی امتحان و امادگی و عدم امادگی برای ان و نتایجش جلسه ی امتحان جایی است که از قبل باید خود را برای ان اماده بکنیم

و از قبل تمام درس های خود را به درستی مطالعه کرده باشیم

و مطالعه درس ها انقد سطحی نباشد که تا سر جلسه امتحان میشینیم همه چیز فراموشان شود

باید بار ها و بار ها درس را بخوانیم و خود را محک بزنیم تا در سر جلسه امتحان پیروز بشویم

ولی با اینکه بعضی ها بسیار درس میخوانند باز هم در سر جلسه ی امتحان موفق نمیشوند

و از امتحان نتیجه دلخواه خود را نمیگیرند

این دلیلش میتواند این باشد که این افراد بسیار وسواسی هستند و در سر جلسه امتحان استرس زیادی به خود وارد کرده اند

تا حدی که جواب تمام سوالاتی که خوانده اند و بلد بوده اند را فراموش کرده اند

از زمانی که کوچیک بوده ایم همیشه به ما میگفتند

که نیم ساعت قبل از امتحان را نباید دیگر درس بخوانیم

و به مغز خود استراحت بدهیم

و در غیر این صورت اگر تا لحظه اخر درس بخوانیم همان خوانده های قبلی هم فراموش میشود