انشا درباره صدای زنگ اخر دو انشا در مورد صدای زنگ آخر

انشا درباره صدای زنگ اخر صدای زنگ آخر و تعطیل شدن مدرسه برای همه ما خاطره انگیز است کلی شوق و ذوق داشتیم که زنگ آخر رو بزنیم و بریم خانه هایمان در ادامه دو انشا درمورد صدای زنگ اخر آورده ایم که با هم می خوانیم

انشا درباره صدای زنگ اخر شماره یک

کیست که از صدای زنگ آخر به وجد نیاید؟

کیست که دقیقه های مانده به زمان تعطیل شدن را روی ساعت مچی اش دنبال نکرده باشد؟

از همان سالهای دوران ابتدایی که فهمیدیم مدرسه جای امتحان و پرسش کلاسی و تکلیف و تمرین و زود از خواب و به زور بیدار شدن است، فهمیدیم که چقدر صدای شنیدن زنگ آخر زیباست و معنای رهایی و آزادی را در ذهن انسان تداعی می کند.

فهمیدیم با شنیدن صدای زنگ در کلاس آخر آزادیم تا به خانه برویم و با خیال راحت و بدون عجله ناهارمان را بخوریم و کمی استراحت کنیم و بعد دوباره درس خواندن و تکلیف انجام دادن و ... .

اما با همه لذتی که این زنگ آخر و رهایی برایم دارد، نمی توانم انکار کنم که بهترین دوران زندگی ام تا الان در همان مدرسه سپری شده است.

کلی هم سن و هم جنس که تا حد زیادی زبان هم را می فهمند و انقدر موضوع برای حرف زدن و گفتن و خندیدن دارند که بجز معلم هایشان سر خودشان هم در می گیرد.

دوران مدرسه بهترین و بزرگترین تجربه من تا امروز بوده است. صدای زنگ آخر شیرین است چراکه یادآور نوعی رهایی و پیوستن به خانواده است، اما زنگ شروع کلاس هم زیباست چراکه نشانی از یادگیری و علم آموزی و از همه مهمتر برقراری رابطه با دیگر انسانهایی است که در عین اینکه شباهت های زیادی از جمله جنسیت و سن و سواد و ... با ما دارند، اما تفاوت های زیادی هم در درونشان، استعدادهایشان، علایقشان، شرایط خانوادگی شان و .... با یکدیگر دارند.

در آخر اینکه زنگ آخر همانقدر که آدم را خوشحال می کند، ناخودآگاه دلتنگی مان را از فضای دوستان و مدرسه به ما یادآوری می کند که طبق گفته های بزرگترها، اثرش را بعد از اتمام دوران تحصیل و جدا شدن کامل از مدرسه برجا خواهد گذاشت.

انشا درباره صدای زنگ اخر شماره دو

زنگ آخر در هر مدرسه زمانش فرق دارد.هر کس نسبت به شنیدن این زنگ،عکس العملی دارد.من نمی دانم.شاید زنگ آخر از طرف خدا می آید،شاید...

وقتی که صدای زنگ آخر را به گوشم می شنوم،وقتی است که کمترین انرژی را دارم و در حال غش زدنم.زنگ آخر،وقتی که چاپلوسان را در حال چاپلوسی می بینم،اعصابم به هم می ریزد و انرژی باقی مانده در ناحیه شکمی ام که توسط غده کبدم به گلیکوژن تبدیل شده بوده،به گلوکز تبدیل می شود و به ماهیچه هایم می رود.اما وجدانم این انرژی را کنترل کرده و اکثر وقت ها به دیوار کنارم منتقل می کند.خلاصه طرف شانس می آورد.

ولی زنگ آخر نکات مثبتی هم دارد.به طور مثال نشان از پایان مدرسه به طور موقت دارد.وهمیشه بعد از زنگ

آخر به خودروی سرویسم سوار می شوم و بر روی صندلی های نرمش می نشینم و نسیم دلنشین و آلوده

شهرم،اهواز،به صورتم می خورد.به فکر فرو می روم.فکر های رنگین،سیاه و سفید و...

دیدن اعمال افراد دیگر هم لذت مخصوص به خود را دارد.بعضی ها می خندند،بعضی فحاشی می کنند و بعضی معتادند و به مانند حلزون مرده راه می روند.راننده سرویس ها هم که به زبان محلی خود،عربی،حرف می زنند.و به ندرت کسی متوجه می شود که چه می گویند.

وزنه نکات مثبت زنگ آخر بر روی ترازو سنگینی می کند.و فکر کنم که نظر بیشتر دانش آموزان،به جز پاچه خواران عزیز،این است که زنگ آخر باید زودتر زده شود.وچه بهتر بود اگر این اتفاق می افتاد...