انشا در مورد آتش نشان

انشا در مورد آتش نشان سال گذشته در 30 دی ماه , چند تن از آتش نشانان غیور کشورمان در حادثه فرورختن ساختمان پلاسکو شهید شدند در ادامه یک انشا درباره آتش نشان به بهانه زنده نگاه داشتن یاد آنان آورده ایم که امیدواریم مورد پسندتان واقع شود

قدیم ترها هر زمانی که کلمه «آتش نشان» را می شنیدم، تصویری در درون ذهنم شکل می گرفت. مردانی را می دیدم که لباس های ضد حریق به تن دارند و هرکجا که آتش باشد آنرا خاموش می کنند. می دانستم مردانی هستند که از روز اولی که این شغل را انتخاب کرده اند پذیرفته اند که باید با آتش دست و پنجه نرم کنند.

این مردان، میان ما بودند و هستند. اما شاید غیرت و از خودگذشتگی شان را خیلی وقتها در خاطر روشن نگاه نداشتیم.

این تصاویر همیشه همراه من بود. از کنار هر آتش نشانی که رد می شدم این تصاویر در ذهنم مرور می شد.

تا اینکه سال پیش در همین روزها، 30 دی ماه ، اتفاقی افتاد که آن تصاویر به شدت عوض شدند.

عجیب بود. ساختمان پلاسکو آتش گرفت و سوخت و در آخر فرو ریخت اما در این میان مردانی که دیگر از جنس زمین نبودند با تمام شجاعتشان رفتند تا شاید بتوانند کاری بکنند و تلفات و خرابی های آن حادثه را کاهش دهند.

اما افسوس و صد افسوس که رفتند و سوختند و تنشان طعمه ی آتشی لعنت شده شد.

آنان تنشان سوخت و قلبشان پرکشید به سوی آسمان...

تن ما اما صدمه ای ندید، قلبمان....

قلبمان سوخت، سوخت و اشک ریختیم.

ایران عزادار شد، قلب و روح تمام هموطنانمان سوخت و در اندوهی بدون چاره فرو رفت.

هنوز که هنوز است، قلبم تیر می کشد وقتی حتی برای چند لحظه به حرارت داغی فکر می کنم که تن و بدن برادرانمان را در پلاسکو سوزاند.

امیدوارم از این جنس اتفاقات دیگر برای هیچکدام از هموطنانمان رخ ندهد و بیش از پیش شاهد سربلندی و شادی مردم عزیز کشورم ایران باشم.

به احترام سالگرد آن قهرمانان ، در انتهای این انشا فاتحه ای نثار روحشان می کنیم...