انشا شب یلدا انشا عاشقانه شب یلدا

انشا شب یلدا شب یلداست و یک دقیقه بیشتر می توانیم در شب باشیم , در کنار هم یا تنها , مهم این است که بتوانیم از آن به نحو احسن استفاده کنیم متن زیر یک دلنوشته درباره شب یلداست

تا نامت به ذهنم می آید ، سعی می کنم حواسم را به چیز دیگری پرت کنم ، بلند بلند آواز می خوانم ، سرم را به کتاب های روی میز مشغول می کنم و چند خطی را بدون اینکه بدانم چه نوشته ، نگاه می کنم. این مبارزه ی هر روزه ی من است و راستش را بخواهی همیشه هم درش شکست می خورم و آخر یاد تو بر غلبه می کند.

از گریه و زاری کارم گذشته و بیشتر مزه مزه کردن هیجانی از عمق ذهنم ، از به یاد آوردن چشمانت و در گوشْ دوباره جان دادن به صداای عجیبت مرا درگیر می کند.

به خودم قول داده بودم که دیگر در بیست و چهار ساعت روزم یک لجظه هم به تو فکر نکنم ، کاری با اینکه هیچوقت در این کار موفق نشدم ، ندارم .اما آدم گاهی دلش می خواهد زیر قولش بزند و با خیال راحت خلاف انتظار وجدانش عمل کند. خب حالا که پاییز دارد تمام می شود و به شبی نزدیک می شویم که بلندتر از بیست و چهار ساعت است.چه فرصتی بهتر از این ، حالا یک دقیقه وقت دارم با تو خلوت کنم و با تمام سلول های تنم ، با تمام هوش و حواسم خودم را معطوف به تو کنم.

نه ، انار و هندوانه و آجیل را می توان در شبی غیر از شب یلدا هم خورد ، با فامیل می توان آخر هفته ها نشست ، حافظ را می توان در خلوت هم خواند ، اما تنها همین یک شب سال است که طولانی تر است و من می توانم بدون عذاب وجدان زیر قولم بزنم و درباره تو خیالبافی کنم.

تنها همین یک شب یلداست که می توانم تو را برای چند لحظه حداقل در خیال هپروت داشته باشم.

خود حافظ هم به این کار من بیشتر راضی است تا غزل خوانی اش.

کاش شب یلدا آخرین شب پاییز نبود ، آخر تو که نمی دانی این ترس از نم نم باران چگونه مرا مشوش می کند . لابد از خودت می پرسی چه کسی تاکنون از نم نم باران ترسیده که این دومی اش باشد؟

اما عزیزکم نم نم باران بود که ذوق کردم از اولین بار دیدنت، نم نم باران بود که دلم هُری ریخت از صدات ، نم نم باران بود که عطر بودنت درتمام وجودم پیچید.

حالا این یک شب یلدا را خدا به من هدیه داده تا اوج بگیرم در هوای یادت ، همین یک شب یلداست که می توانم سُر بخورم بر یخی که بر قلبم بسته شده است.

باز هم خدا رو شکر که این یک شب است ، کل سال را منتظر این یک دقیقه ماندن برای خودش جالب است.

هر کس برای خودش عالمی دارد و تو هم عالم منی ، کبیره ترین گناه ممکنم که سالی یک شب معاف می شوم از جهنم نبودنت.