چرا خواجو از زادبومش دل آزرده بود مقاله ای از دکتر کوروش کمالی سروستانی

مکتوب زیر مقاله ای است دکتر کوروش کمالی سروستانی مدیر مرکز سعدی شناسی و دانشنامه فارس با عنوان خواجو در شیراز در ادامه بیشتر بخوانید

خواجوی کرمانی از جوانی به سفر پرداخت و چند سالی را در شیراز زندگی کرد؛ برخی از شاهان آل مظفر را مدح گفت؛ از سعدی بسیار تأثیر پذیرفت و در شیراز با حافظ ملاقات کرد و میان آن دو رابطه عمیقی پدید آمد. بعضی از غزلهای حافظ در جواب غزلهای اوست. درباره سالهایی که خواجو در شیراز زیست و درباره درگذشت او در این شهر و رابطه مردم شیراز با خواجو و شعرش بحثهای فراوانی می توان طرح کرد. تأثر شاعران از محیط اطراف و عشق و الفت شان به دیار و شهر و کاشانه خود نشان از اهمیت این امر به عنوان شاخصه هویت فرهنگی و اقلیمی آنان دارد. برخی از شاعران تا پایان عمر زادگاه خود را ترک نکرده اند و برخی، سالها در دیگر سرزمین ها زیسته اند و تجربیات حاصل از این سفرها را در آثار خویش با مردم در میان نهاده اند. بسیاری از آنان در اشعارشان نام زادگاه و شهر خود را به نیکی و برخی نیز با دلتنگی و رنجوری برده اند و به همین دلیل روی به مهاجرت نهاده، دیار خود را ترک کرده و در اقلیمی دیگر ساکن شده اند و آن دیار را ستوده اند؛ چنان که خواجو در اشعارش چنین یاد می کند:

خرم آن روز که از خطۀ کرمان برومر دل و جان داده ز دست، از پی جانان بروم و با افکندن رحل اقامت در شیراز، چنین می سراید:

هر نسیمی که از آن خطه نیاید، باد استر خنُک آن باد که از جانب شیراز آید

این گسستن و دل بستن از خطه کرمان به جانب شیراز را می توان با رویکرد به زندگی و آثار خواجوی کرمانی منوط به عواملی دانست که در سه مقوله زیر قابل بررسی اند:

ـ دل آزردگی شاعر از زادبوم خود به دلیل ناهنجاری های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی موجود در آن دیار.

ـ ساختار مطلوب فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و عرفانی شیراز در دوران خواجو.

ـ باورمندی و ارادت خواجو به شیخ مرشد، ابواسحاق کازرونی و شیخ امین الدین بلیانی که خواجو او را «پیر خود» نام می نهد.

این همه، خواجو را بر آن می دارد تا از میان سفرهای بسیار و کسب تجربه از هر دیار، شیراز را موطن فرهنگی خود بداند و سالهای پختگی عمر را تا پایان در آن به سر برد. شیراز و شیرازیان نیز مقدمش را گرامی داشته و او را عزیز شمردند. پس از درگذشتش آرامگاهی درخور برایش ساختند و تا امروز نیز بر تفاخر این مقبره افزوده اند.

مراحل زندگی خواجو

ـ نخلبند شعرا؛ کمال الدین ابوالعطا محمود بن علی بن محمود مرشدی در شب یکشنبه، بیستم ماه ذی الحجه (که آن را مصادف با ۱۷ دی می دانند) سال ۶۸۹ق، در کرمان زاده شد؛ یعنی یک سال پیش از درگذشت سعدی که در سال ۶۹۰ق اتفاق افتاد.

ـ خواجو از سال ۷۱۸ وقتی که ۲۹ ساله است، سفرهای خود را به شهرهای شیراز، اصفهان، یزد، تبریز، سلطانیه، کازرون، همدان، خراسان، خوزستان، نهاوند، بغداد و دیگر نواحی آغاز می کند. این دوران بیست سال طول می کشد.

ـ به روایت مورخان قصد او از این سفرها به جز دیدار با بزرگان ادب و عرفان، بیشتر تقرب به امرا و پادشاهان زمان بود. به همین سبب با دربارهای آل مظفر، آل اینجو، ایلخانان و آل جلایر ارتباط داشت و سلاطین، امرا و وزرا و اکابر آنان را مدح می گفت.

ـ خواجو به بغداد سفر می کند؛ اما در سال ۷۳۲ که مثنوی «همای و همایون» را در بغداد تمام کرد، از اقامت در آن شهر احساس نارضایتی می کند.

ـ پس از آن به تبریز می رود؛ اما در آنجا نیز نمی ماند و اشعاری در هجو تبریز می سراید.

ـ وی سپس به فارس می رود و از کازرون و شیراز دیدن می کند و در هر دو شهر اقامت می گزیند. کازرون برای او یادآور عارفان آن دیار است: ابواسحاق کازرونی و امین الدین بلیانی کازرونی و شیراز شهر پرکرشمه و ادب و فرهنگ. او در مدح و ستایش هر دو شهر اشعاری می سراید.

ـ در دیوان خواجو اشعار فراوانی در مدح ابواسحاق کازرونی ـ مؤسس طریقت کازرونیه ـ و امین الدین بلیانی وجود دارد. علاقه خواجو به ابواسحاق کازرونی سبب شد که مثنوی «روضه الانوار» را به نام او به پایان برساند و همچنین مثنوی «کمال نامه» را که به نام شاه شیخ ابواسحاق اینجو سروده شده است، با مدح او آغاز می کند.

ـ ابواسحاق کازرونی مورد توجه خاندان اینجو و به ویژه شاخ شیخ ابواسحاق بوده است و دور نمی نماید که علاقه خواجو به برخی از مشایخ صوفیه بیشتر تابع مناسبات آنان با دستگاه های حکومتی بوده باشد.

ـ خواجو در ده سال پایانی عمر خود در شیراز ساکن شد و به کرمان نیز تردد داشت. در این دوران هم امیر مبارزالدین محمد مظفری را مدح می کرد و هم شاه ابواسحاق اینجو را؛ اگرچه این دو با هم دشمنی دیرینه ای داشتند! و بالاخره در سال ۷۵۳ق در ۶۴سالگی و یک سال پیش از فتح شیراز به دست امیر مبارزالدین (۷۵۴ق) در شیراز بدرود حیات گفت و در تنگ الله اکبر آن شهر به خاک سپرده شد؛ چنان که سروده اند:

تن خواجوی کرمانی به شیرازر به تنگ افتاده است الله اکبر!

ـ از مهمترین عارفانی که خواجو به مریدی آنان شهرت یافته است، شیخ امین الدین بلیانی کازرونی در سلسله صوفیانهٔ «کازرونیه» است که از صوفیان مشهور قرن هشتم در فارس محسوب می شود و از طریق او به مرشدالدین شیخ ابواسحاق کازرونی (قرن پنجم) می رسد.

ـ خواجو از شاعران پرکار شعر فارسی است که به جز «سام نامهٔ» منسوب به او، نزدیک به ۳۰هزار بیت شعر از او باقی مانده است که شامل:

۱. دیوان اشعار: شامل قصیده و غزل و ترجیع، ترکیب و مسمط و مستزاد، قطعه و دوبیتی و رباعی است.

۲. خمسه خواجو: شامل همای و همایون، گل و نوروز، روضه الانوار، کمال نامه و گوهرنامه. این خمسه در سبک و محتوا وامدار و مقلد نظامی است؛ چنان که خودش نیز در بیتی گفته است: نبیند نظم در شیرین کلامیر چو خواجو هیچ شاگرد نظامی.

۳. رساله های منثور: شامل مناظره شمع و شمشیر، مناظره شمس و سحاب، مناظره نمد و بوریا و سراجیه.

خواجو در مثنوی، شاگرد و مقلد نظامی است و در قصیده به خاقانی و انوری و ظهیر وامدار است. در قالب های فرعی تحت تأثیر منوچهری و فرخی است که خودش نیز در ابیاتی به این تقلید و تأثیر اشاره دارد:

ـ انوری باشد اگر روشن بدانیر عنصری باشد اگر نیکو ببینی

ـ غلام فقر شو تا همچو خاقانیر که در ملک سخندانی کنی دعوی

یا:

شمس اگر دادی مرا در سعدیر لاف خاقانی زدی طبع رشیدم

آنچه آمد، نشان دهنده این است که خواجو در قالب های مثنوی و قصیده و رباعی و غزلهای دوران جوانی مقلد سبک گذشتگان است؛ اما در غزلهای دوران پختگی و آخر زندگی در شیراز که برخی آن را «دوره تلفیق» می دانند که در آن شیوه کمال یافته غزل عاشقانه سعدی با غزل عارفانه و صوفیانه در هم آمیخته است و طرز جدیدی پدید آورده که در آن کسانی چون خواجو، سلمان و اوحدی عاملان این ابتکار بوده اند و در نهایت اعتبار و پختگی این شیوه به نام حافظ ماندگار شد. از این روایت می توان نتیجه گرفت که فضای ادبی و فرهنگی شیراز موجب شد که خواجو به طرز سخن تازه ای برسد.

شیراز فرهنگی در دوران خواجو

شیراز بواسحاقی، شیراز دلنشینی است؛ شیرازی است پرکرشمه و پرناز؛ شیرازی است پرتعصب و تساهل؛ شیرازی است که زاهدان آن، عالمان آن، بزرگان و البته کلوها و عاشقان و مطربان و خراباتیان آن در همزیستی پایداری، شیراز را شهری ماندگار می کنند. آن چنان دولت بواسحاقی می درخشد ـ اگرچه مُستعجَل ـ که عبید زاکانی از شمال ایران می آید تا به بارگاه شیخ ابواسحاق برسد و در کنار حافظ بماند و از آن سو خواجو از کرمان. حداقل می دانیم حافظ و عبید و خواجو در محفل ادبی شاه ابواسحاق و شاه شجاع ماندگار بودند و هر سه آن دو را مدح کردند.

خواجو از کرمان آمده بود، وقتی در کرمان بود امیر مبارزالدین در آنجا حاکم شده بود. امیرمبارزالدین نماد تعصب کور، قشری گری، دخالت در امور فردی و تحقیر اندیشه های باز مذهبی بود. دیگر کتاب خدا مرجع نیست؛ حالا امیر مبارزالدین خود فقیه است، قاضی است و معیار شریعت است! در یکی از درخشان ترین دوره های ادبی قرن هشتم در شیراز، سه شاعر بزرگ این دوران یعنی خواجو، عبید و حافظ، مثلث ادبی مؤثری را تشکیل می دهند.

خواجو ۱۱ساله بود که عبید زاده می شود (۷۰۱) و عبید ۵۲ ساله بود که خواجو درگذشت (۷۵۳). خواجو ۳۸ ساله بود که حافظ زاده شد (۷۲۷) و حافظ ۲۶ ساله بود که خواجو درگذشت (۷۵۳). با درنظر گرفتن تاریخ آل اینجو و نیز مدحیات این سه شاعر از ابواسحاق اینجو، حداقل می توان مطمئن بود که سه سال، یعنی از ۷۵۰ تا ۷۵۳ هجری این سه شاعر در شیراز با هم انس و الفت و همنشینی داشته اند؛ بر اساس شواهد تاریخی خواجو در سال ۷۴۰ به شیراز می آید و رحل اقامت می افکند و عبید زاکانی نیز در ۷۵۰ در شیراز به سرایش مدح و شعر و طنز مشغول است و حافظ نیز در این سال، شاعر ۲۳ساله برومند شهر است.

محیط شیراز قرن هشتم باید هفت یا هشت کیلومتر و مساحت شهر در حدود ۳۵۰ تا ۳۹۰ هکتار و جمعیت شهر حدود ۵۰هزار نفر باشد. در این قرن شیراز دارای نُه دروازه بود که عبارت بودند از: دروازه استخر، دروازه دراک موسی، دروازه بیضا، دروازه کازرون، دروازه سلم یا سلام، دروازه فسا، دروازه نو، دروازه دولت، دروازه سعادت. در شیراز قرن هشتم مسجدها ساخته می شد، امامزادگان را ارج می گذاشتند، باغهای مصفا و بازارهای زیبا می ساختند، شاعران می سرودند، علما می خواندند، عرفا در جستجوی حقیقت پنهان بودند، زاهدان ذکر می گفتند و روزه می گرفتند، میخواران عربده می کشیدند، کلوها شهر را قرق می کردند، لَطَف خانه ها پررونق بود و امیران و درباریان بر سر قدرت سر می باختند. هم زاهد چله نشین و هم رند خراباتی، بخشهای جدانشدنی از شیراز روزگار خواجو و حافظ بودند. توان اصلی و قدرت واقعی شیراز در تنوع آن بود. شیراز این قابلیت را داشت که می توانست رفتارهای گوناگون را تحمل کند، بی آنکه زیر فشار گروه های ناهمگون و مخالف یکدیگر فرو ریزند. این شهر «برج الاولیا» بود و شهر رندان. شیراز دارالعلم بود و مرکز درخشان فرهنگ ایرانی و زبان فارسی بود.

غار نقش برجسته‏ای از جنگ رستم و شیر

کمال الدین ابوالعطاء متخلص به خواجو شاعر قرن هشتم، در سال ۶۸۹ق در کرمان به دنیا آمد و در سال ۷۲۲ در شیراز درگذشت. آرامگاه وی در شیراز، در دامنه کوه صبوی و در ابتدای جاده شیراز ـ اصفهان، در تنگ الله اکبر قرار گرفته است. قبر وی مشرف بر دروازه قرآن است. آب چشمه معروف رکناباد نیز از کنار مقبره خواجو می‏گذرد. این آرامگاه در سال ۱۳۱۵ با اعتبارات اداره فرهنگ فارس ساخته شد. محل آرامگاه در محوطه‏ای بدون سقف قرار دارد. در وسط صفه آن سنگ قبری است که بالایش محدّب و دارای برآمدگی است. روی این سنگ کتیبه‏ای که بیانگر قبر خواجو باشد، وجود ندارد. فقط بالای سنگ عبارت: «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» به خط ثلث نوشته شده است. در بالا و پایین قبر نیز دو ستون سنگی کوتاه قرار دارد.

در سال ۱۳۳۷ اداره باستان‏شناسی فارس اقدام به ساخت یک اتاق در قسمت شمالی محوطه آرامگاه کرد. در پیشانی این اتاق، دو غزل از غزلیات خواجو به خط نستعلیق بر روی کاشی با مطلع‏ های زیر نوشته شده است:

ـ دوش می کردم سؤال از جان که: آن جانانه کو؟ر گفت: بگذر زان بت پیمان شکن، پیمانه کو؟

ـ صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتمر از نسیم صبح بوی زلف جانان یافتم

هم اینک این اتاق تبدیل به فرهنگسرای خواجو شده است.

کمی بالاتر از مقبره خواجو، سه غار وجود دارد. یکی از آنها غاری است که محل عبادت و ریاضت زهاد و مشایخ بوده و خواجو نیز مدتی در آنجا به عبادت مشغول بوده است. غار دیگر که در دهانه آن طاقی ضربی از نوع طاق کجاوه‏ای از سنگ و آجر زده شده، محل قبر خواجه عمادالدین محمود ـ وزیر معروف شاه شیخ ابواسحاق اینجوـ است. در سمت چپ غار محرابی بر روی دیواره سنگی حجاری شده که بخش بالایی و ضلع چپش تخریب شده است.

در کنار این غار، نقش برجسته‏ای از جنگ رستم و شیر دیده می‏شود که به دستور حسینعلی میرزا ـ فرمانفرمای فارس ـ در سال ۱۲۱۸ق حک شده است. در کنار آن نیز نقش برجسته ناتمامی از فتحعلی شاه قاجار و دو تن از پسرانش وجود دارد. در دو طرف این نقش برجسته دو نیم ستون به سبک ستون‏های دوره زندیه در درون کوه حک شده است. در سال ۱۳۷۰ توسط دانشکده ادبیات دانشگاه کرمان، کنگره بین المللی بزرگداشت خواجو در کرمان برگزار شد و مراسم اختتامیه این کنگره در شیراز انجام شد. در همان زمان به همت شهرداری شیراز و استانداری فارس، آرامگاه خواجو مرمت و بازسازی شد. این بازسازی در برگیرندهٔ بازسازی کف و بدنه و ایجاد یک رشته دیواره‏های عمودی با مصالح سنگی بود. سردیس سنگی خواجو که از سنگ یکپارچه کوه تراشیده شده است، در این مکان قرار دارد. بنای آرامگاه خواجوی کرمانی در تاریخ ۱۳۵۱ر ۳ر ۱۳ با شماره ۹۱۶ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.