ترجمه یا تألیف مقاله ای از احمد راسخی لنگرودی

با کمال تأسف باید گفت برای چاپ کتاب, نخستین پرسشی که ناشران از پدیدآورندگان آثار می کنند, این است که این اثر ترجمه است یا تألیف و اگر ترجمه باشد, سرنوشت بهتری برای اثر رقم خواهد خورد و به طرز شگفت آوری آغوش باز ناشران را به روی خود خواهد دید اما اگر تألیف باشد, کمترین اقبالی از ناشران برای چاپ آن اثر دیده نمی شود به راستی چرا مکتوب زیر مقاله ای است از احمد راسخی لنگرودی با عنوان ترجمه یا تألیف در ادامه بیشتر بخوانید

این روزها صنعت نشر را کتابهای ترجمه پر کرده است. کمتر آثار تألیفی را می توان یافت که مورد استقبال دست اندرکاران حوزه نشر قرار گیرد و یا در ویترین پرزرق و برق کتابفروشی ها چشمک زن رهگذران گردد.

با کمال تأسف باید گفت برای چاپ کتاب، نخستین پرسشی که ناشران از پدیدآورندگان آثار می کنند، این است که: «این اثر ترجمه است یا تألیف؟» و اگر ترجمه باشد، سرنوشت بهتری برای اثر رقم خواهد خورد و به طرز شگفت آوری آغوش باز ناشران را به روی خود خواهد دید؛ اما اگر تألیف باشد، کمترین اقبالی از ناشران برای چاپ آن اثر دیده نمی شود. به راستی چرا؟!

چرا آثار ترجمه ای این روزها در صنعت نشر بیش از پیش رواج روزافزون یافته است، آنهم به قیمت کم فروغ شدن آثار تألیفی؟ هر موضوعی که بر خوان ترجمه می نشیند، هرچند که آن موضوع کم ارزش یا بی ارزش هم باشد، در ویترین بیرونی چشم پرکن و پرزیب و فرّ می آید، و برعکس آثار تألیفی از آن نویسندگان داخلی، هرچند که ارزشمند و مهم هم باشد، چنان که انتظار می رود توجه بسیاری از ناشران را جلب نمی کند و متقابلا چنان که باید، مخاطبی را به روی خود نمی خواند!

امر بر اهل فن مشتبه می شود که نکند خدای ناکرده این روزها آثار مکتوب نیز به سرنوشت تولیدات خارجی و محصولات تکنولوژی دچار شده اند! آنچه از ذهن خارجی تراوش می کند و قالب نوشتار به خود می گیرد، عسل ناب و شیره خالص انگور به چشم می آید! و آنچه از ذهن نویسنده داخلی می تراود کم اهمیت و یا بی ارزش در اذهان جلوه گر می شود!

فراموش نکنیم که چند دهه پیش که اراده ملی به شکل گیری انقلابی بزرگ تعلق گرفت، داعیه صدورش را در سر می پروراندیم و همواره سودای آن را در سر داشتیم که در آینده ای نزدیک تولیدات فکری خود را در سطحی گسترده در ویترین جهانی عرضه کنیم. آن داعیه بزرگ چه شد و کجا رفت؟ چرا پس از گذشت چند دهه از انقلاب شکوهمند اسلامی، هنوز باید در صنعت نشر این چنین شاهد هجوم آثار رنگارنگ ترجمه ای بود و برعکس، کم فروغی آثار تألیفی را روزافزون دید؟! مگر آثار نویسندگان داخلی حرفی از جنس اندیشه ندارند؟ مگر نویسندگان و مؤلفان این مرز و بوم این روزها به کاری جز اندیشیدن و تفکر مشغولند؟ پس چرا ترجمه آثار نویسندگان خارجی اکنون چنین رونق روزافزون یافته است و بیش از آنکه تألیف در صدر انتشارات کشور قرار گیرد، این ترجمه است که سکه رایج بازار چاپ و نشر می شود؟

فاجعه زمانی است که گاه می بینیم یک اثر خارجی چند ترجمه متفاوت به خود می بیند؛ در مواردی پنج یا شش ترجمه! مگر موضوع آن کتاب در چه درجه ای از اهمیت قرار دارد که چند ترجمه را به قلم چند مترجم به خود می خرد؟! حتی در پاره ای شاهدیم ترجمهٔ فصل فصل یک کتاب از نویسنده ای غربی در قامت چند کتاب مستقل و جداگانه به چاپ می رسد. گویی بازار ترجمه چنان داغ و پررونق است که کتابهای خارجی سرنوشت این چنینی پیدا می کند. علت چیست!؟

ریشه ها

با کمال تأسف باید یادآور شد در فهرست ترجمه آثار نویسندگان خارجی، موضوعاتی را می توان دید که با فرهنگ این مرز و بوم فرسنگ ها بیگانه است و کمترین سنخیتی با افق اندیشه ایرانی ندارد. گاه موضوعات کتابهای خارجی آنچنان سخیف و کم مایه است که اگر ابتدائا به ذهن یک نویسنده داخلی خطور می کرد، اولا هیچ گاه حاضر به قلم زدن پیرامون آن موضوع نمی شد و ثانیا در پاره ای حتی قلم زدن پیرامون آن موضوع را کسر شأن خود به شمار می آورد. علت چیست که ترجمه چنین موضوعاتی، هم دل از مترجم می برد و هم ناشر و مخاطب را مفتون خود می سازد؟!

وقتی ناشری رسما و با زبانی صریح از نویسنده ای می خواهد که به جای تألیف، به ترجمه روی آورد تا با اقبال ناشر و خواننده مواجه شود، چگونه باید تعبیرش کرد؟! آیا نباید و نمی توان آن را به غربزدگی جدید در حوزه نشر و چاپ توصیف کرد؟! در چنین شرایطی این شبهه را در ذهن مخاطب ایجاد می کند که گویی فقط «خارجی» بودن نام نویسنده است که بر اعتبار اثر هرچه بیشتر می افزاید و اثر را در نزد ناشران و همین طور خوانندگان معتبر جلوه می دهد. پنداری این نام نویسندهٔ خارجی است که موضوع و متن را اعتبارآور و ارزش آفرین است و نه موضوع و متن اثر که ارزش و اعتباری برای نویسنده اثر بوده باشد.

البته اشتباه نشود، ترجمه آثار نویسندگان خارجی، نه تنها امری زائد و غیرلازم نیست، که در جای خود امری لازم و بایسته هم هست و باید برایش سرمایه گذاری هم کرد؛ چراکه خواننده را با تولیدات فکری و دستاوردهای نوین دیگران در آن سوی مرزها آشنا می سازد و گذشته از آن، هر چه بیشتر به کار تبادل افکار و تضارب آرا می آید؛ البته مشروط بر اینکه به این بهانه، «خارجی» بودن اثر تنها معیار داوری قلم قرار نگیرد و بازار تألیف در داخل کشور کم فروغ نشود و آثار پدیدآورندگان داخلی از رونق نشر نیفتد.

متأسفانه در میان آثار ترجمه شده، ترجمه هایی را می توان شاهد بود که تنها نام ترجمه را با خود یدک می کشند؛ ناپختگی عبارات و معادل های ناهمساز، کمترین نقص آنهاست؛ به دشواری می توان به فهم درستی از پاره ای عبارات آن ترجمه ها دست یافت و مقصود اصلی صاحب اثر را دریافت. از این روست که هر کس به خود جرأت می دهد در این آشفته بازار نشر، خود را در زمره مترجمان جای دهد و با چاپ چند اثر، عنوان جذاب و چشم پرکن مترجم را به خود ببندد؛ تا بدین سان به این و آن فخر بفروشد. آنهم در حالی که کمترین اطلاعی از فن ترجمه ندارد؛ ترجمه هایی غلط و گمراه کننده، بی پایه و سرهم بندی شده که ارزش تورق را هم ندارد، چه رسد به خواندن!

طبیعتا این نوع «خارجی» گرایی و به عبارتی «دیگری»زدگی در صنعت نشر که این روزها آشکارا شاهد آنیم، موجب شده است ترجمه های آزاد و ناپخته و یا در پاره ای موارد غلط و غیرحرفه ای به دست شبه مترجمان و ناآشنایان به فن ترجمه همچون آفاتی غیرقابل جبران بر دامن نشر بنشیند؛ تا جایی که ترجمه های پخته مترجمان نام آور و چیره دست، به حاشیه رانده شود و رفته رفته غباری از خاک بر روی آنان فروبنشیند.

باید هشدار داد این ترجمه گرایی افراطی که در صنعت نشر، تهدیدی جدی برای ساحت قلم محسوب می شود؛ به طوری که میل به ثروت اندوزی و توجه به بازار فروش، گاه ناشران بازاری را برای جلوگیری از ورشکستگی به چاپ و نشر ترجمه آثار سخیف، با نثری مخلوط و ناپخته و کم حجم، واداشته است. طبیعی است در چنین وضعیتی آثار تألیفی ارزشمند و گرانسنگ که به خامه نویسندگان متبحر داخلی زیور طبع می یابد، نظر به حجم زیاد و به تبع، قیمت بالایش، کم اقبالی مشتریان را در پی داشته باشد و سالها در انبار ناشران اصیل و یا قفسه کتابفروشی های معتبر خاک خورد. نتیجه این می شود که نویسندگان و مؤلفان داخلی که می بایست پاسداران فرهنگ و مروجان محصولات فکری این مرز و بوم باشند از صرافت قلم زدن بیفتند و درعوض صنعت نشر هر چه بیشتر و غیرمسئولانه به مترجمان آثار خارجی روی آورد.