آقا بزرگ علوی نویسنده ای است که ادبیات زندان و ادبیات مهاجرت با او در ادبیات داستانی ایران آغاز می شود.

ورق پاره های زندان که مجموعه ای متشکل از چند داستان کوتاه است حاصل دست نوشته های بزرگ علوی در زندان قصر طی سال های ۱۳۱۶ تا ۱۳۲۰ است.

اگرچه استفاده از کاغذ و قلم می توانست به قیمت زندگی زندانی در زندان رضاخانی تمام شود اما "علوی" حرف هایی داشت که در برابر آنها زندگی را بی قیمت می دید.

حرف هایی که باید نوشته می شد و تاریخ و وضعیتی که باید در قالب اثری ادبی برای همیشه در تاریخ ایران جاودانه می گردید.

از همین جهت او در زندان بیکار ننشست،می نوشت. گاهی روی کاغذ سیگار و گاهی روی پاکت های میوه و شیرینی و نوشته ها را از طریق رابطین به خارج از زندان می فرستاد.

علوی "عفو عمومی" را که یکی از داستانهای تاثیرگذار ادبیات داستانی ایرانی است به شکل مجموعه نامه های یک زندانی دربند به همسرش نوشته است.

یک زندانی که نمی تواند باور کند که فقط به خاطر افکار آزادی خواهانه به ۱۰ سال زندان محکوم شده، همسرش به سبب این آزادی خواهی او از کار بیکار شده و خودش باید با زندانبان هایی که او را دشمن کشور و شاهنشاه می دانند و می خواهند که سر به تنش نباشند؛سروکله بزند.

داستان به بهترین شکل در قالب چند نامه دغدغه های زندانی را از امید واهی عفو که برای زندانی سیاسی هیچگاه محقق نمی شود تا دغدغه همسر و نزدیکان و خیال دور آزادی به زیبایی به تصویر می کشد.

درعفو عمومی راوی داستان در نامه ای به همسرش می نویسد: "هیچ کس فکر نمی کرد که واقعا مستحق این حبس های شدید بوده است؛مقصرترین عده ما آنهایی هستند که کتاب خوانده اند در این کتاب ها افکاری گفته شده که با منافع طبقه حاکم ایران تباین دارد؛در این کتاب ها از آزادی در مقابل استبداد صحبت شده از آزادی فرد،از آزادی اجتماع و بالاخره از آزادی طبقه ای در مقابل طبقه دیگر به این جرم من باید ۱۰ سال در زندان بمانم و بالاخره هم بمیرم.

باید زنم دربه در شود، باید کسانم جرات نکنند به دیدن من بیایند باید مخالفان ما پولدار و متمول شوند و بچاپند و بعد روز مبادا فرار کنند."

هر داستان برای آنکه تبدیل به روایتی ماندگار شود،باید روی چهارپایه استوار بشود.

طرف نقل،دلیل نقل،زمان نقل و مکان نقل. چهار رکنی که نویسنده باید آن را شناخته و در طول اثر رعایت کند؛ یکی از این ۴ رکن اصلی طرف نقل است که بسیاری از نویسندگان جوان ایرانی به آن بی توجهی می کنند.

"بزرگ علوی" در عفو عمومی با نوشتن داستانی از زبان راوی برای همسرش؛ببولی این مشکل را برای خود حل کرده است.

داستان از چندین تکه مجزا تشکیل شده که در بالای هر قسمت تاریخ روزی که راوی (زندانی) نامه را به همسرش "ببولی"نوشته،آورده است.

با این تکنیک "بزرگ علوی" مشکل زمان نقل را به سادگی پشت سر می گذارد.

مکان نقل هم که مشخص است "زندان قصر "با آن دیوارهای سیمانی؛در جریان این داستان زندانی که راوی داستان است مرتب از بابت همسرش نگران است. گاه تمام تلاش خود را می کند که او را از دست ندهد و گاه با خودش می گوید نه او نباید به پای من بسوزد و از او می خواهد که طلاق بگیرد.

یعنی دلیل نقل داستان نیز بودن یا نبودن راوی با همسرش است؛بودن یا نبودنی که وابسته به این است که عفو عمومی شامل حال او بشود یا نه.

این اثر با رعایت کردن هرچهار وجهی که یک داستان با تکیه بر آن استوار می شود با صلابت خود را در ادبیات داستانی ایران ماندگار کرده است.

یکی از ایراداتی که به داستان های "بزرگ علوی" وارد است؛رمانتیک بودن آثارش است. رمانتیسمی که به تعبیر هدایت به "سانتی مانتالیسم" کشیده می شود.

خود "علوی" هم در مقاله "می خواستم نویسنده شوم" که شرح حالی از او و علاقه اش به نوشتن است به این نقد اشاره کرده است.

شاید دلیل اصلی این لحن او در روایت هایش احساساتی بودنش باشد و این که نمی تواند ظلم را بپذیرد.

در داستان میرزا شخصیت اصلی (میرزا) می گوید: "واقعیت خیلی زشت است با دروغ می توان آن را بزک کرد."

داستان های" چمدان" و "میرزا "هریک به نحوی به زندگی مهاجران اشاره دارند و سعی دارند تا تصویری روشن از مهاجر و شرایط زندگی او را به خواننده عرضه کنند.

مهاجرتی با رگه هایی از اجبار و تبعید، مثل شخصیت "میرزا" که گویای وضع خود علوی بعد از کودتای ۲۸ مرداد نیز هست.

یکی دیگر از ویژگی های برجسته آثار "علوی"فضاسازی او و توجه به هماهنگی فضای داستان با جریان داستان است.

در "گیله مرد" که سرباز بلوچ قصد کشتن "گیله مرد" را دارد و گیله مرد در فکر انتقام گرفتن است مرتب صدای شیون زنی در جنگل های تاریک به گوش می رسد.

صدای شیون زن لباس های نمناک "گیله مرد" و تاریکی جنگل های مازندران همگی در جریان داستان خواننده را به نقطه پایانی داستان هدایت کرده و او را برای کشته شدن گیله مرد با گلوله مرد بلوچ آماده می کنند.

این فضاسازی" بزرگ علوی" در رمان "چشم هایش" شاهکار او هم هنگامی که آقای ناظم می خواهد تابلو را به خانه فرنگیس کسی که استاد چشم های او را کشیده ،برده و از راز پرده "استاد ماکان" باخبر شود مشهود است.

"اتومبیلها بی حیا بوق می زدند و شور و شر زندگانی را به رخ می کشیدند."

گاه صدای بوق اتومبیل،گاه صدای عوعوی سگ و گاه متلک های پسرهای فکلی در خیابان،فضای استرس آمیز لازم را برای نویسنده "چشم هایش" آماده می کند تا آقای ناظم را با زن ناشناس زن صاحب چشم هایش یا همان گره اصلی داستان روبرو کند.

در ابتدای رمان "چشم هایش" نویسنده با شرح مفصلی که از وضعیت خفقان آور شهر تهران و توصیف ترس مردم از حکومت و مزدورانش می کند و با بیان تاریخ و واقعیت های اجتماعی دوران رضاخان، سعی دارد با استفاده از تکنیک راست نمایی در داستان نویسی، واقعیت و خیال را با هم پیوند بدهد.

نویسنده سعی دارد با بیان این حقایق اجتماعی و تاریخی دوران اثرش را برای خواننده باورپذیرتر کند،امری که بزرگ علوی با شروع طوفانی داستان به خوبی از پس آن برآمده است.

مسیر زندگی "علوی" همیشه بین فعالیت های سیاسی و ادبی او سرگردان بوده است.

یک سر زندگی او تحت تاثیر فعالیت های ادبی اش و میل شدیدش به ادبیات قرار داشت و سر دیگر آن تب و تاب مردم و اصلاح جامعه و حکومت را از طریق فعالیت های سیاسی می کشید و همین امر باعث شد که آن طور که خودش می خواست به ادبیات نپردازد و به تعبیر خودش نویسنده نشود.

این سرگردانی او در شخصیت "فرنگیس" رمان "چشم هایش" به بهترین شکل خودش را نشان می دهد آنجا که می گوید: "همیشه قوای متضادی مرا از یکسو به سوی دیگر کشانده و من نتوانسته ام دل و جان فدای یک طرف بکنم و طرف دیگر را از خود برانم."

یک سرگردانی بین زندگی هنری و سیاسی،بین یک زندگی هنری و میل به یک زندگی عادی در شخصیت "فرنگیس" شاید عکس برگردانی از زندگی خود علوی و سردرگمی اش بین ادبیات و سیاست باشد.

فعالیتهای "علوی" در حوزه ادبیات به داستان هایش محدود نمی شود؛ترجمه چندین اثر ادبی از جمله "باغ آلبالو" نوشته "آنتوان چخوف" از روسی به فارسی،ترجمه رمان "چشم هایش" که خود نوشته به زبان روسی و ترجمه و انتشار "بوف کور" هدایت و بخشی از رباعیات خیام در برلین و به زمان آلمانی و تدریس در دانشگاه های معتبر اروپایی و کمک به تدوین دیکشنری آلمانی فارسی از دیگر فعالیت های اوست.

"علوی" در بهمن ۱۳۷۵ و در نود و دوسالگی با به جا گذاشتن آثاری خلاقانه در ادبیات داستانی مهاجرت و زندان،با چندین ترجمه با دغدغه و سرگردانی اش بین ادبیات و سیاست، با فضاسازی بی نظیرش در هزار توی داستان هایش و با زندگی و قلم زدن در زندان،مهاجرت و سرگردانی برای همیشه خداحافظی کرد.

نادر نینوایی