«زجر روانم بود اسماعیل که مرا شطح خوان کرد/ به گورستان ها و سنگرها و بیمارستان ها بگذر! /بیرون باغ نیست، زندگی نیست، مرگ هم در باغ نیست! /از اهواز تا سرخس پچ پچه شهدا با نم نم باران و چهچه چلچله ها می آمیزد/ اره های تیز در پای زخمی ها فرو می رود/ و خمپاره ها خانه ها و خاک ها را با هم به بالا می پرانند/ و آدم ها به پشت بام های دورتر پرتاب می شوند/ [«سه تا از بچه ها مردند. خودش؟ دکتر می گوید سرش ضربه دیده. بدجوری. پایگاه مغزش تکان خورده. گلویش را سوراخ کردند، از آنجا بهش اکسیژن می دهند. شش روز است سقف را نگاه می کند. باقی، سلامت شما. به خانم سلام برسانید. سایه تان... حتما. حتما». ]/ و سایه ای از اعماق برمی خیزد/ و مسلسل ها جهان را ناگهان مرس می زنند/ جنگ است اسماعیل، جنگ است و اسماعیل ها به راستی ذبح / می شوند/ و ستاره ای در آسمان زمین ما نیست که نیفتاده باشد/... / جنگ است اسماعیل، / و هم نام های تو ذبح می شوند تا شهرهای دوردست جهان چراغان/ باقی بماند /... / جنگ است اسماعیل، جنگ است! / با جنون همیشه جوان تو همرنگ است! / پس مرده باد شاعری که راز نیزه و خون را نداند/ زنده باشی تو که راز سنگر و ستاره را هم می دانستی» (اسماعیل)

«ادبیات» از توانایی روایت کامل رخدادها برخوردار نیست. از این رو ادبیات همواره زمانی خلق می شود که جامانده های یک واقعه یا رخداد تاریخی را روایت کند. هر گسست تاریخی، ادبیات را از زمینه های پیشینی اش جدا می کند و بستری می شود برای روایت. مثل تجربه جنگ یا انقلاب، که پس از تجربه آنها دیگر رجوع به گذشته یا ادامه آن ساده نیست. در تاریخ ادبیات، جنگ ها به عنوان یک واقعه تاریخی به قالب ادبی درآمدند. اما مواجهه با پدیده جنگ، یا همان مواجهه با تاریخ در ادبیات ما؛ گفتمان های مختلف و البته متفاوتی را شکل داده است. شاید با میانجی دو نظریه حقوقی بتوان این گفتمان ها را به نوعی صورت بندی کرد. بسیاری از حقوق بین الملل، به دلیل فقدان دستگاه اجرایی یا ضمانت اجرایی مشخص، با تعابیری چون حقوق سیاسی یا قواعد عام اخلاقی و عرفی نام می برند، از این رو این رشته از حقوق که در جایی میان اخلاق و قانون ایستاده، در برهه های سیاسی تاریخی خاص دکترین های مختلفی را مطرح و نظریه های خود را ساخته است. حقوق بین الملل، در تعارض حقوق داخلی با حقوق و اصول بین الملل، دو نظریه مشهور «تلفیق» و «تبدیل» را مبنای کار خود قرار می دهد. نظریه تبدیل، در چنین شرایطی رای به طرح قاعده متعارض در دستگاه های قانونگذاری داخلی می دهد، تا در صورت تایید و راه یافتن به حقوق داخلی، پذیرفته شود. و نظریه تلفیق با شرایطی، قاعده را با حقوق داخلی خود توامان می پذیرد. در ادبیات ما نیز در برخورد با پدیده جنگ دو جریان اصلی شکل گرفته است. یک جریان با میل به اینکه هر واقعه یا رخداد تاریخی را به صورت پیوستار تاریخ به روزشمارها و گاهشمارها وارد کند، نظریه تبدیل را پی گرفت. اینکه مطابق با گفتار مسلط دست به روایت از پیش موجود (شبه قانون) یا بازنمایی صرف واقعه بزند و البته برای این مواجهه سازوکارها، نهادها و دستورالعمل های خود را ایجاد کرد (و جالب اینکه این نظریه ها نیز مانند بسیاری دیگر از نظریه ها در حقوق بین الملل پس از جنگ مطرح شده است.)

در حالی که هرگونه گشودگی در تاریخ، با کندن ابژه ازدست رفته نوستالژی از زمینه تاریخی اش ممکن می شود: اینکه تجربه جنگ یا رخداد، با ادبیات تلفیق شده و با رخداد دیگر؛ رخدادِ نوشتن، جنگ را روایت کند تا اکنون را نوستالژیک کرده و جامانده ها و ناگفته ها را روایت کند. از این دست ادبیات، یکی رمان «زمین سوخته» احمد محمود است که در سال ۱۳۶۱ منتشر شد و اولین اثر ادبی بود که به جنگ پرداخت. این رمان جدای تلفیق تجربه جنگ با ادبیات، دور از گفتار حاکم، نشانگر وجه دیگری از «نویسنده» است که در فضای غالب ادبیات ما غایب است: اینکه نویسنده با نوشتن «زمین سوخته» بار دیگر آگون خود: تاریخ جنوب را نشان می دهد که بی تردید جنگ بیش از همه در خاطره جنوب مانده است. و «آگون»، همان وجه مستمر و همراه با سماجتی است که هر نویسنده/ روشنفکری وجه اندیشیده خود قرار داده و به واسطه آن، ما به ازای فردیت با تاریخ مواجه می شود، آنچه در آثار نویسندگان مطرح ادبیات ما در گذشته همواره وجود داشته است. گرچه برخی منتقدان، «زمین سوخته» را از آثار برجسته محمود نمی دانند و آن را نزدیک به گزارشی از جنگ می دانند، اما اهمیت «زمین سوخته» یکی این است که نویسنده (احمد محمود) در روایت جنگ به جای قالب های تعیین شده، وجه مستمر کارش را می نشاند و این گونه «ادبیات» خلق می شود. محمود خودش درباره این رمان گفته است: «در همان سه ماه اول [جنگ] بود که برادرم کشته شد. این بود که از تهران راه افتادم و رفتم جنوب، رفتم اهواز، رفتم سوسنگرد، رفتم هویزه. تمام این مناطق را رفتم. تقریبا نزدیک جبهه بودم و به خوبی صدای شلیک گلوله ها و صدای انفجار در این مناطق شنیده می شد. وقتی برگشتم، واقعا دلم تلنبار شده بود. برادرم هم کشته شده بود. دیدم چه مصیبتی را دارم تحمل می کنم و مردم جنوب چه تحملی دارند و چه آرام اند. مردم دیگر شهرها چون تهران تا موشک نخوردند، جنگ را حس نکرد. درد من این بی حسی و بی تفاوتی مناطق دور از جنگ بود. دلم می خواست لااقل مناطق دیگر مملکت ما بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. همین فکر وادارم کرد که بنشینم زمین سوخته را بنویسم.» اما رمان محمود از ناتوانی در تعریف موضوعات پیرامونی شکل می گیرد چراکه با ازسرگذراندن رخدادها توان بازگویی را از دست می دهد و دیگر نمی تواند جزء به جزء و با رعایت موازین متعارف آن را شرح دهد. درست خلاف ادبیات تبدیلی که در آن هیچ مساله ای طرح نشده و همه چیز پیشاپیش حل شده و تعیین شده پس، تمام شده است.

و در همان سال شاعر «اسماعیل» سروده شد که البته چاپ نشد و ماند برای چند سال بعد. این شعر بلند در سال ۶۱ آماده انتشار بود، اما سال ۶۶ منتشر شد. شاعر به نوشته خودش، نوشتن این شعر را از بهمن ۶۰ یعنی دو سه ماه پس از مرگ اسماعیل شاهرودی آغاز و در بهار ۶۱ تمام کرد. «اسماعیل»، خطاب به شاهرودی است و با ارایه تصاویر و خاطراتی از او آغاز می شود و در ادامه، خاطره «شاعر» با جنگ و بمباران پیوند می خورد.

«زمستان ۶۲ » اثر معروف اسماعیل فصیح دیگر رمانی است که به جنگ پرداخته. «زمستان ۶۲ » روایت زندگی مردم طبقه متوسط زیر بمباران های خوزستان است. طبقه ای که زندگی و شیوه زیستن دو پاره شده و ناگزیر گذشته و باورهایش را در چهاردیواری خانه اش مخفی کرده است. زمستان ۶۲ نیز با دست گذاشتن بر بخش نادیده انگاشته شده جامعه، گفتار مسلط را نمی پذیرد. «منصور فرجام» از آمریکا برگشته و به خوزستان می رود تا واحدی به نام مرکز آموزش تکنولوژی کامپیوتر را تاسیس کند. اما آنچه فرجام با آن روبه رو می شود برهوتی است که نمی توان چنین واحدی را در آن تاسیس کرد. اما ماندن زیر بمباران سرنوشت فرجام را تغییر می دهد. او به جای یک نفر دیگر به جبهه می رود و شهید می شود و آن یکی از مهلکه می گریزد. و این گونه فصیح، در رمان اش به جای بازنمایی گزارش گونه واقعیت و تن دادن به نظم نمادین، دست به «تاسیس» می زند. این نوع ادبیات از تمایز میان آنچه سپری شده و اوضاع کنونی خود شکل می گیرد.

«نام تمام مردگان یحیی است» شعری از محمدعلی سپانلو از دیگر آثار ادبی ماست که تجربه جنگ را به ادبیات احضار می کند. شعری درباره بچه های کشته شده زیر موشک باران، شعری درباره خشونت جنگ و علیه کینه توزی و جنگ طلبی جنگ افروزان. در ادبیات اخیر نیز البته نمونه هایی از مواجهه خلاق و دور از فرمول های مسلط و تجویزهای نهادهای ادبی، نوشته شده است. «عقرب روی پله های اندیمشک» نوشته حسین مرتضاییان آبکنار، که به تاثیرات جنگ بر ذهن و روان سربازان پرداخته و ناگفته ای از جنگ را روایت می کند. بعدتر هم در چند سال اخیر پیمان هوشمندزاده در «شاخ» مانند رمان های اشاره شده به جای روایت رسمی از جنگ، یک موقعیت جنگی را تصویر می کند. جایی که دو سرباز، یک مرغ ریقو و یک خروس ریقوتر، سرهنگ و ستوان و سرباز آشخور و دختری که «بی سیم چی آن طرف خطی ها» است و فارسی را خوب بلد است، در یک موقعیت بی زمان و مکان، درست در یک منطقه مرزی کنار هم قرار گرفته و چند داستان به هم پیوسته را روایت می کنند.

داستان «جیرجیرک» نوشته احمد غلامی نیز جدیدترین اثری است که در ادامه دیگر آثار او روایتی از جنگ ارایه می دهد. که البته این بار با احضار تکه های جامانده مقاطع مختلف تاریخ سه دهه گذشته، روایت تازه ای از جنگ به دست می دهد. جنگ و دو دوره انتخابات ریاست جمهوری زمینه این داستان است. این داستان با نوسان بین سه خرده روایت، جنگ را با اکنون ما پیوند می زند و از این رو به روایت فرادستان تن نمی دهد. در این نمونه های ادبی و اساسا این دست ادبیات، نویسنده مدام در تقلای گفتن چیزی است که باید گفته شود اما در زبان و بیان موجود، گفتن آن ممکن نمی شود. پس نویسنده ناممکنی گفتن از رخداد را بازگو می کند و از این طریق، نفس بازنمایی را مورد استیضاح قرار می دهد.

شیما بهره‌مند