ادبیات‌ معلول

نگاهی اجمالی به نگرش ادبیات نسبت به معلولیت

تا به حال از خود پرسیده‌اید چرا «کاپیتان هوک» در داستان «پیتر پن» مردی با یک پای قطع شده ‌است که پروتز دارد یا چرا بیشتر دزدان دریایی در یک کلیشه متداول توی اکثر آثار هنری صاحب یک چشم هستند؟! در مرور بیشتر آثار ادبی و هنری، ما زیاد با این موضوع مواجهه می‌شویم که معلولیت و افراد معلول در این آثار به گونه‌ای با نشان شر و بدی همراه بوده‌اند. ضعف جسمی یا زشتی ظاهری ویژگی کلیشه‌ای است که در آثار کلاسیک کودکان در سراسر دنیا به عنوان نشان جادوگرها یا پیشگویان بدجنس تکرار شده ‌است.


● دیو و دلبر
همان‌طور که می‌دانیم در تمامی این داستان‌ها زنان و مردان قهرمان، دارای زیبایی و جذابیت ظاهری بالای هستند. این امر نشان دهنده انحراف یا نگرش غلطی بود که در بیشتر آثار ادبی نسبت به معلولیت وجود داشت. می‌توانید در برخورد اول با این استعاره شما هم مانند هر خواننده دیگری با این نکته مقابله کنید و وجود این نگرش غلط را در ادب و هنر و رسانه‌ها نپذیرید. اما می‌توانید به جز «شرک» غول مهربان، قهرمان دیگری را نام ببرید که به پای «سیندرلا» یا «زیبای خفته» و همرده‌های‌شان زیبا و جذاب نباشند. شرک به نوعی این داستان‌های کلاسیک را هجو کرد، ما او را با همان سیمای زشت دوست داشتیم و همراه او به هجو داستان‌های کلاسیک گذشته پرداختیم اما همه می‌دانیم شرک قهرمان نبود او با آن ظاهر آمده بود که قهرمان بودن را نقد کند.


● فرشته سیرتان
می‌دانم با این مثال کوتاه از داستان‌های کلاسیک کودکان باز هم چندان با این نوشته موافق نیستید. شاهدتان هم شخصیت‌های معلول دوست داشتنی مانند «کوازیمودو» گوژپشت مهربان و فرشته سیرت داستان «ویکتور هوگو» می‌باشد. این ایده می‌تواند درست باشد که ما وقتی اندکی از داستان‌های پریان فاصله می‌گیریم با اتفاق‌های متفاوت‌تری مانند «گوژپشت نتردام» مواجه می‌شویم که نگاه دلسوزانه‌ای نسبت به ضعف یا نقص جسمی دارند. اما بهتر است به خاطر داشته باشیم که در این مدل داستان‌ها هم بیشتر اوقات، قهرمان داستان به شکل باشکوهی بر معلولیت غلبه می‌کند و حتی گاهی معلولیت به مثابه «بلایی» که باید آن را تحمل کرد، توصیف می‌شود. «سیرانو دی برگراک» با بینی مضحکش و کوازیمودو با قوزش، به خاطر بدقوارگی‌شان مورد توجه قرار نگرفته‌اند، بلکه به این دلیل که هم بدقواره هستند و هم خوبند (انگار که این دو مفهوم، مانع یکدیگرند) مورد لطف و توجه قرار گرفته‌اند. «فلینی» از ناقص‌الخلقگی و معلولیت استفاده می‌کرد تا مردم را به سمت نفرت و انزجار از هنرپیشگان فیلمش هدایت کند. «دیزنی» در داستان‌های متعددی، معلولیت را به مثابه استعاره به کار گرفته است. در سال‌های اخیر هالیوود متمایل شده ‌است به این‌که برای افراد معلول احساسات به خرج دهد و با فیلم‌های سانتی مانتال، آن‌ها را دارای دو بعد شخصیتی نشان دهد: کسانی که «یاد می‌گیرند (برمعلولیت) غلبه کنند» و «از آن پس، با شادی زندگی کنند». مطمئن هستم پیش از آ‌ن‌که من مثالی را برای این نکته عنوان کنم در ذهن شما مثل‌های فراوانی تداعی شده‌اند. افراد ناشنوا (صداها)، افراد نابینا (قصرهای یخ) و افراد کاملا فلج (سوی دیگر کوهستان) همگی شامل این رویکرد شده‌اند.
با نگاهی اجمالی متوجه می‌شویم حتی در نگاه جدیدی که در ادبیات و هنر نسبت به ضعف جسمانی یا زشتی ظاهری دیده می‌شود باز هم ما می‌توانیم فقدان نگاهی عادی به این افراد را متوجه شویم. کسی که دارای نقصی در جسم یا ظاهر خود است در دنیای ادبیات و هنر فردی عادی و متوسط که می‌تواند زندگی عادی و معمولی داشته باشد، دیده نمی‌شود.


● مجانین عارف
شاید این اتفاق با رویکرد متفاوتی در ادبیات ما دیده شده باشد. اگر از «ضحاک» و نقص جسمیش که به دلیل خوی پلیدش در او به‌وجود آمد بگذریم نگاه غالب در ادبیات ما نسبت به افراد ضعیف یا دارای نقص جسمانی نگاهی دلسوزانه بوده ‌است. مانند نگاهی که ما به افراد مورد ستم داریم. در ادبیات ما این افراد موجودات ساده‌دل و حتی فرشته‌خو هستند که مورد ظلم و ستم قرار گرفته‌اند و همین‌ها به گونه‌ای مایه خیر و برکت یا صفا و صمیمیت یک شهر یا محله هستند. در داستان‌های ایرانی نشانه‌های فراوان این چنینی را می‌توانید سراغ بگیرید.
جدا از این در داستان‌های ایرانی افراد مشهوری بوده‌اند که با توجه به نقصی که در قوه درک خود داشته‌اند مجنون خطاب می‌شدند اما همین مجانین هرگز افرادی شر یا پست نبوده‌اند، غالبا ساده دلانی بودند که مانند فرشتگان از بدی دور هستند و گاه بزرگانی هستند که خود را پشت ماسک جنون پنهان کرده‌اند. هر چند این نگاه به دلیل فرهنگ و پیشینه مذهبی و البته خوی جوانمردی و منش بالای ایرانیان است با این همه در این سال‌ها ما هم به تقلید در دام کلیشه‌های ادبیات غرب افتاده‌ایم و گاه به نوعی نگرش آن‌ها را دنبال کرده‌ایم. در نقاطی هم که مانند گذشتگان‌مان عمل کرده‌ایم باز هم با معلولیت و نقص جسمانی به صورت یک استعاره برخورد کرده‌ایم.


● چرا خودم را دوست دارم؟
هرچند ما فراتر از تصور کردن افراد معلول به مثابه قهرمان یا قربانی حرکت کرده‌ایم، هنوز تا توصیف عادی معلولیت راه طولانی در پیش داریم. افراد معلول را می‌توان در حال زندگی و کار در شرایط مختلف، با حوزه‌ متنوعی از مسئولیت‌ها توصیف کرد، و نه اجبارا با غلبه بر چیزهای عجیب و غریب برای رسیدن به منزلت‌شان. رسانه‌های جمعی، با توانایی‌شان برای تیپ‌سازی، بر افکار عمومی و درک عمومی از واقعیت اجتماعی اثر می‌گذارند. استفاده دقیق از ادبیات و تصاویر بصری درمورد افراد معلول می‌تواند به تدریج، تیپی قابل‌قبول‌تر و واقعی‌تر از افراد دارای معلولیت به مثابه مردم «عادی» خلق کند.