در تاریخ ادبیات ایران و هم چنین ادبیات فارسی زبان و عرب، مدایح و اشعاری که در وصف پیامبر سروده شده اند بیشتر شکل یک قالب یا فن شعری را به خود گرفته اند و آن قدر گسترده هستند که در یک نگاه کوتاه قابل بررسی و سنجش نیست. به اعتقاد مورخان اولین مدیح سرایان پیامبر افرادی مانند اعشی، نابغه، کعب بن مالک و کعب بن زهیر هستند و کسانی چون دکتر مخیمر صالح، آمنه مادر حضرت و بعد خواهر رضاعی پیامبر (شیما) و عبدالمطلب را جزء اولین مدح گویان ایشان دانسته اند. این تفاوت به این دلیل است که عده ای از مورخان به اشعاری که پس از نبوت ایشان سروده شده توجه داشته اند اما مورخینی هم هستند که به اشعار سروده شده قبل از رسالت ایشان مانند اشعار زیبای مادر این حضرت توجه نشان داده اند. در این شماره به مناسبت ولادت ایشان نگاه گزیده ای به این اشعار داشته ایم.

پیامبر سپیدرویی است که ابر آسمان از او طلب باران می کند. او بهار یتیمان است و ملجأ و پناه درماندگان بنی هاشم است که از فضل و نعمتش بهره مند می شوند.

***

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشم

رای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم

گر نبودی بود تو موجود کلی را وجود

حق به جان تو نکردی یاد در قرآن قسم

گر نخواندی «رحمةللعالمین» یزدان ترا

در همه عالم که دانستی صمد را از صنمسنایی

***

از درم ها نام شاهان برکنند / نام احمد تا ابد بر می زنند

نام احمد نام جمله انبیاست / چونک صد آمد نود هم پیش ماست

مولوی

***

جامی از گفت و گو ببند زبان! / هیچ سودی ندیده، چند زیان؟

پای کش در گلیم گوشه خویش! / دست بگشا به کسب توشه خویش!

روی دل در بقای سرمد باش! / نقد جان زیر پای احمد پاش

عبدالرحمن جامی

***

صدری که ز هرچه بود برتر او بود / مقصود ز اعراض و ز جوهر او بود

آنجا که میان آب و گل بود آدم / در عالم جان و دل، پیامبر او بود

عطار

***

ای عقل نخست و حق ثانی / ذات تو حقیقة المثانی

مرآة وجود، چون توأش نیست / یک صورت و یک جهان معانی

ای در تو جمال حق نمودار / زیبند تست «من رآنی»

ای طور تجلی الهی / صد همچو کلیم در تو فانی

شیخ محمد حسین غروی

***

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد / دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا / فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست / گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

حافظ

***

روح الامین پیچیده امشب کوه در کوه / پای از کمند غم رهانده مرد بشکوه

آشوب جان در بر گرفته کهکشان را / ذوق تغزل رنگ بسته آسمان را

گم گشته کوه نور در شرق تجلی / مانند آن مردی که شد غرق تجلی

***

یا احمد! «اقرأباسم ربک «را تو برخوان ! / آیینه را برگیر ای آیینه گردان

در تشنگی برخیز ای طوفان نفس مرد! / از جانب دریا تویی فریاد رس مرد

در صبغه توحید باغ مکه گل کرد / صبح معطر جام خود را پر ز مل کرد

***

رسول الله، ألهمنی کلاما / کمثلک حین ألهمک العلی

غدا سیقال بعدی طاب شعر / به مدح النبوة عیسوی

ای رسول خدا خود سخن را به من الهام کن چنان که خداوند بزرگ بر تو وحی کرد، فردا روز پس از من خواهند گفت: خوشا شعری که یک مسیحی در آن پیامبر را ستایش کرده است.

نویسنده: اعطم عامل‌نیک