تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند

نکاتی در باره زبانشناسی عمومی با تکیه بر عربی و فارسی

در مقاله" اهمیت زبان فارسی در دهکده جهانی" در بخش دوم این مقاله تحت عنوان نقش زبان فارسی در ادبیات عربی، بعضی واژگان معرب شده بیان شده است. دو ایراد بر این محبث از سوی خوانندگان وارد شده بود یکی اینکه بعضی کلمات را مربوط به زبان اوستایی، سانسکریت و پهلوی دانسته بودند و یا در مورد بعضی کلمات معرب نظر دیگری داشتند مانند شارع (به معنی خیابان) را معرب از شاهراه مطرح کرده بودند. یا بعضی کلمات را ترکی و یا عبری دانسته اند مانند قاشق، جهنم .

در پاسخ باید گفت که نویسنده با آگاهی از آن اشکالات و نظریه های متفاوت، مقاله مذکور را نوشته است آن مقاله در مبحث زبانشناسی عمومی است و هدف آن بیان کلیات بوده و بطور آگاهانه از ورود به جزئیات خسته کننده و بعضا غیر سودمند خودداری شده است. در مورد ریشه بسیاری از واژه ها نکات و حقایق و حتی داستانهایی می تواند وجود داشته باشد مانند: استکان = East Tea Can ظرف چای شرقی یا چوسفیل = چسترفیلد (Chesterfield).

کلماتی مانند قاشق و جهنم (گهینم) اگر هم فارسی نباشند از طریق زبان فارسی به عربی وارد شده اند. و هیچ ضدیتی با موضوع مقاله ندارد. برای نسبت دادن یک کلمه به یک زبان دستکم باید ۵ آزمایش اصلی انجام داد. با آن آزمایشها این مطلب رایج که قاشق و یا پسوند" چی" در کلماتی مانند کرباسچی – قهوه چی از زبان ترکی آمده باشد ثابت نمی شود." چی " پسوندی است برای صفت فاعلی از زبان پارسی کهن و سانسکریت است و پسوندهایی مانند چیدن و چیدمان و قهوه چی از آن ساخته شده است و مانندپسوند گر- کار (کار+ گر- چیت گر - برز+ کار) صفت فاعلی و یا اسم فاعل درست می کند. واژه قاشق را فقط بخشی از ترکها بکار می برند و نه همه ترکها و کاربرد آن پیشینه زیادی در ادبیات ترکی ندارد اما این کلمه در بین همه فارس زبانها رایج است و می تواند تغییر یافته و معرب و یا ترکی شده باشد( از چاگوگ (چاقو) و یا ازکمچک و یا کمشچک )

همانطور که در آن مقاله هم آمده است در حوزه زبان شناسی عمومی می توان همه زبانهای رایج در ایران دوره ماقبل اسلام را در گروه زبان فرس قدیم( پارسی کهن) قرار داد. کلمات مشترک در زبان سانسکریت، پهلوی، اوستایی زند، انگلیسی ، لاتین و فارسی میانه که حتی به زبان عربی هم راه یافته اند مانند:

روز- زن- نام- نه – نیرو- شکر- کند(قند)- فرزانه – لیمو- مردن- ستون- ستاره – راز- سر – کرباس- یوغ- دار- در- کوز- هوس (خانه) - زم – بگ- دندان- شطرنگ- شمن و سمن(بت صنم) صابون- ستون- سکر – رایت - سماق- زعفران- قهوه – زنجپیل- طشت- بدن- لگ – هوس (خانه)- در- باقه (باغ گل) لوبیا- گل – الکل – حنا- و ... ریشه هریک از این کلمات را به هریک از این زبانهای فوق مرتبط کند و جالب اینکه بسیاری از فرهنگهای اروپایی و به تقلید از آنها لغتنامه های ایرانی و عربی این کلمات را به نادرستی از زبان عربی دانسته اند در حالیکه هیچکدام از این کلمات اصلا نه ریشه و نه سابقه تاریخی حضور در ادبیات عرب ندارند. اینگونه ریشه شناسی یک دایره باطل ایجاد می کند و سبب ریشه شناسی غیر واقعی یا جعلی می شود بنا براین در یک تقسیم بندی کلی، زبانهای اوستا، سانسکریت، پهلوی ، ودادی، زند ، مزدکی و ... را عموما در یک گروه اصلی بنام زبان "فرس قدیم" قرار داده اند فرس قدیم یعنی" پارسی کهن"و یا پارسی باستان و این در تقسیم کلی و زبانشناسی عمومی کاملا پذیرفته شده است حتی در حوزه تخصصی هم گاهی بین زبان اوستایی و سانسکریت و پهلوی تفاوت قائل نمی شوند. بطوریکه زبانشناسان متقدم عرب نویس و خود عربها هم بطور نمونه کلمه عشق را معرب شده از فرس قدیم گفته اند اما می دانیم که می توان ریشه واژه "عشق" را در" ایسک"- اسک" سانسکریت و پهلوی و اشکانی هم یافت.

برخلاف باور رایج، می توان گفت زبان سانسکریت یک زبان ایرانی است و نه زبان هندی و این زبان در حوزه تمدنهای ایرانی که بدلایل سیل، زلزله، خشک شدن و یا تغییر مسیر ناگهانی رودخانه ها و ... از میان رفته اند مانند حوزه جیرفت و شهر سوخته (جنوب شرقی ایران)شکل گرفته است این مردمان عموما به سوی رودخانه های ایندوس و فلات هندوستان(و پاکستان امروزی) که سرزمینی پر باران و سرسبز است مهاجرت نموده اند. جمعیت اندک و پراکنده سانسکریت زبان ها در شمال و غرب هند نشانگر مهاجر بودن و غیر بومی بودن سانسکریت زبان ها در هند است. امروزه با اطمینان بهتری می توان گفت آریایی های هند از فلات ایران به هند مهاجرت کرده اند و نه بر عکس، دلایل متعددی برای این ادعا و اینکه سانسکریت زبانی ایرانی است وجود دارد که خود فرصت دیگری می طلبد.

به هر حال سانسکریت هم زبان اولیه بشر نیست قرنها قبل از سانسکریت و پهلوی و اوستایی زبانهایی وجود داشته است. انسان از یکصد هزار سال قبل ابزار را شناخته است و از همان زمان هم گفتار را در حد واژگان ضروری مورد نیاز ابتدایی خود اختراع کرده است اما از آنجا که اسناد مکتوب و عمراختراع خط نسبت به عمر انسان ناطق(سخن گو) و شعورمند بسیار اندک است نمی توان در مورد تاریخچه زبانها با قاطعیت نظر داد.

دانش زبانشناسی متکی بر نوشته های بجای مانده است و قدیمی ترین سنگ نوشته های پیدا شده تا کنون حدود سه هزار سال را دربرمی گیرد.

از آنجا که تقریبا همگی یا اکثریت معربات از زبان فارسی از دوره " فارسی میانه " گرفته شده و خود فارسی میانه وارث زبانهای ابتدایی متعددی است. بنا براین نیازی نیست که در حوزه زبانشناسی عمومی یک واژه را تا چند دوره تاریخی قبل ریشه یابی گردد. بنظر مرحوم بهار پدر زبانشناسی نوین ایران بطور کلی زبان فارسی به سه دوره متمایز می شود دوره هخامنشی و ماقبل (دوره باستان ) – دوره میانه(تا پایان دوره ساسانی)- دوره جدید (بعد از فتح اسلام). اما بنظر این نگارنده با توجه به اشکالاتی که در این تقسیم بندی وجود دارد اگر بخواهیم دوره های جداگانه تاریخ فارسی را به سه دوره جداگانه تقسیم کنیم بهتر است بگویم ۱- دوره پارسی کهن(پارسی باستان تا سقوط ساسانیان) ۲- دوره فارسی آمیخته با عربی(مانند متن کتاب بوستان و گلستان و عهدنامه ها و وصیت نامه های دوره صفویه و قاجاریه و متن های دروس حوزوی قدیم) ۳- دوره فارسی نوین از انقلاب مشروطه تا کنون.

این تقسیم بندی نیز استثنا هایی دارد اما در مجموع مستند تر و قابل فهم تر است زیرا در این سه دوره دگرگونی های پایه ای در زبان فارسی بطور روشن مشخص است. بیشترین دگرگونی زبان فارسی مربوط به دوره حاکمیت زبان عربی بر ایران است در این دوره عموم واژگان فارسی دچار تغییر و تحول می شوند(مانند تبدیل گ و ک به ق عربی و یا حذف آنها و تبدیل پ - ژ به ف - ج و یا افتادن بعضی صداها ) بخش اصلی این واژگونی کلمات تحت تاثیر خط کوفی( خط رایج در حیره و بصره در دوره ساسانی) و زبان عربی مکی که فاقد حروف گ.چ.پ.ژ است و سایر صداها و حروف نیز بر اساس وزن و قالب و شیوایی گفتار دگرگون می شود صورت گرفته است.

در فارسی نوین معمولا متن عربی در جمله ها وجود ندارد و واژگان عربی از وزنهای سنگین(مانند استمهال، عظیم الشان و استطاعت و....) کمتر بکار می رود والبته واژگان تخصصی جدید و از زبانهای اروپایی تا حدود زیادی کلمات وارد متن های فارسی شده است.

کاربرد جمع مکسر عربی که فهم زبان فارسی را مشکل کرده است بندرت انجام می گیرد مثلا بجای لرها دیگر الوار بکار نمی رود و توصیه می شود که اسامی خارجی و داخلی بصورتی که هستند و نه بصورت معرب، بیان شوند مثلا اسامی معرب(عربی شده) طهران، طوس، طبس، ابر قو، دستجرد، قزوین- زنجان- قزاقستان - جولان- نابلس- غرناطه بصورت درست آن تهران، توس، تبس، ابرکوه، دستگرد، کسپین- سنگان- کازاکستان، گولان(گلها) نوپلوس،گرانادا بکار روند برای اینکه عربها در عربی سازی قواعدی دارند و ناچار هستند از آن تبعیت کنند مثلا گ. پ.چ را باید تغیر دهند وحروفی مانند" و" " ک" در اکثر کلمات برای آنها سنگین است وناچارند "و" را به ف و ک را به ق و یا به حروف دیگری تبدیل کنند حروف عله "و"ا"ی" را هم تبدیل می کنند مثلا کنستانتینوپول را مسلمانان به قسطنطنیه و سپس به استانبول تبدیل کرده اند در این گونه تغییرات چون اسم کاملا ساده شده است قابل پذیرش است. برای اینکه تمایل زبان به ساده شدن است. اما در فارسی حرف "ق"- غ – ط- ظ وجود ندارد و نباید گرانادا را به غرناطه و یا دهران را به ظهران تبدیل کنیم. در کتابهای لغت نامه نیز اشتباهاتی وجود دارند مثلا در فرهنگ دهخدا آمده است : "معمولا کلماتی که ق و ظ دارند ترکی و یا عربی هستند". در حالیکه بهتر بود می نوشتند معمولا اینگونه کلمات عربی شده و یا ترکی شده هستند. مانند قران Garaan که ترکی شده و یا عربی شده گران به معنی گرانبها و ارزشمند است. (صاحب قرانیه).

یکی از مغلطه های رایج و عدم خودباوری در میان زبانشناسان ایرانی این است که وقتی یک ریشه جدید و یافته جدید مطرح می شود بطور نمونه ریشه عجم و نهی و عالی ...)که برخلاف باور عامه، ریشه فارسی دارند و نه عربی ، استدلال این افراد این است که می گویند اگر اینجور بود اساتید بنام قدیم آن را می گفتند مثلا دهخدا یا فرهنگ معین و ...

چنین استدلالهایی جای شگفتی دارد اینگونه مغلطه هاو سفسطه ها مسیر نوع آوری و ابتکار را بر هر گونه پیشرفت علمی در زمینه ادبیات می بندد.

برای اینکه بزرگانی که ما آنها را خبره یا دانشمند یک موضوع می پنداریم دایره آگاهی آنها نیز محدود بوده است و آنها هم در سطح یک استاد باسواد متوسط به بالا بوده اند و هیچکدام اشتباه ناپذیر نبوده اند. هیچ فرهنگ نامه و دایره المعارفی را یک فرد به تنهایی ننوشته است همه آنها کار گروهی بوده و دهها و حتی صدهها نفر در آن نقش داشته و دارند. بطور نمونه فرهنگ علامه دهخدا را دهها دانشجو و استاد برجسته فراهم کرده اند و چند استاد هم بر آن نظارت نموده اندیکی از آنها پروین گنابادی بوده است.

یا حتی تفسیر علامه طباطبایی را دهها نفر کمک کرده اند و علامه طباطبایی نظارت کرده است.

در ایران اصلا زبان شناس متخصص و فوق تخصص وجود ندارد زبانشناس باید علاوه بر دانشهای ضروری زبانشناسی و تاریخ دستکم به سه زبان مهم دنیا تخصص(داشتن کتاب و یا مقاله) و دستکم ۵ زبان مهم دیگر را نیز در حد فهم و آشنایی بداند. پس فقط داشتن مدرک دکترای ادبیات فارسی و یا دکترای ادبیات عرب و درجه استادی ... کافی نیست. در ایران عموم افراد خود را آشنا به زبانهای عربی و انگلیس و ترکی می دانند. حتی بعضی ها پا را از اینهم فراتر گذاشته و در رزمه کاری خود در بخش آشنایی به زبانهای خارجی عربی را هم می آورند. اما واقعیت چیز دیگری است و تاسف بارتر اینکه حتی ما متخصص زبان عربی و یا زبانشناس عربی در ایران نداریم.

تعدادی اندکی نیز که مطرح هستند کار نوآوری و بدیعی انجام نداده اند و در همان چهارچوب دایره اسلاف چرخیده اند و بسیاری از کارهای آنها کپی برداری از کارهای گذشتگان است.

عده ای در پوشش مقدس نمایی زبان سنگر می گیرند و معربات را منکر می شوند. این در حالی است که فرهنگستان زبان اتحادیه عرب که برای استاندار سازی معربات در همه کشورهای عربی تشکیل شده است به دنبال تقدس سازی عربی نیست و کتابهای در خصوص معربات منتشر نموده اند حتی مطالبی در ضدیت با مقدس سازی زبان عربی نوشته اند مثلا کتابی سال ۲۰۰۳ چاپ شده تحت عنوان"هذا جنایة سیبویه علیه ای" این کتاب انتقادات زیادی بر قواعد عربی دارد که البته این نگارنده بسیاری از آن انتقادات را وارد نمی داند مثلا اگر سیبویه قواعد عربی را یکسان سازی و استانداردسازی نمی کرد امروزه در ۲۲ کشور عربی هر کدام قواعدی می داشتند و زبان عربی سخت تر می شد همانند وزن های اندازه گیری قدیم که هر شهری واحدخاص خود را داشت مثلا مثقال ومن تبریز- مثقال زنجان- من مشهد، ترازوی کرمان- که امروزه بجای همه آنها در سراسر دنیا کیلو و گرم را به عنوان استاندارد جهانی داریم و کار ساده تر شده است. اکثر علمای دینی نیز تقدس سازی زبان را رد کرده اند و پذیرفته اند که در قران کلمات دخیل وجود دارد حتی کلمات عبری مثلا یعقوب یک اسم عربی شده از( یاکوب، جاکوپ ،خاکوپ، هاکوپ) است و در اصل عبری است. یوسف (جوزف،خوزه، یوزار) غیر عربی است. به هر حال افرادی مانند ابن تیمیه ، امام النووی، ابومحمد حرب ابن اسماعیل و عبدالحق الترکمانی از عرب نویسان و کارلونلینو ، ارنست رینان، فرنباگ آلمانی از غیر عربان در برتری نژاد و زبان عربی سخن ها گفته اند . و کسانی نیز برعلیه آنها سخن گفته اند.

● تفاوت ریشه شناسی در عربی با سایر زبانها

هر فارس زبانی بطور نمونه هنگامیکه در زبان هندی و اردو صدها کلمه مانند:

" زندگی zendeghi-آزادی azadi- پریشان parishan- کمرkamar - بازار bazarپیشکش pishkesh– پسمانده pesmandeh – درد derd - مالش و ... و یا در ترکی "دلبر dilber -بالخون balcon (بالاخونه) atesh آتش- alev الوو( آتش)- badem بادام - mehtap مهتاب - avare آواره - derbeder دربه در - chare چاره - penjere پنجره- divar دیوار- siah سیاه - bichare بی چاره - chanta چنته (کیف)- chorba شوربا - arzu میل ، آرزو avaz آواز - azad آزاد - bizar بی زار - -bigunah بی گناه -zira زیرا- chunku چونکه -jivan جوان- bahchivan باغچه بان- damat داماد- nilufer نیلوفر ، آنکارا(انگورا)و .... یا در انگلیسی صدها کلمه مانند : بابا- پاپا- پیر- ماما- فادر- مادر- داتر(داختر) لگ(لنگ) دنت(دندان) و ... می بینید بسادگی به ذهن زبانشناسان خطور می کند که این کلمات در فارسی هم هست ومی توانداز فارسی به آن زبانها و یا برعکس راه یافته باشد.

اما در زبان عربی اینطور نیست زبان عربی بندرت واژه ای را بدون دستکاری به تابعیت در می آوردبه مثالهای خیلی ساده و مشهور زیر که جزو معربات جدید هستندتوجه کنید آیا با دیدن این کلمات ذهن به کلمه ای فارسی و یا انگلیسی خطور می کند؟ جص- جوجول بلس(قوقول بلس) - اوراش – تقنیه – خارطه – ابناک - صکوک– ماکیاج –باشویه – لعاب- استئناف.

جص معرب گچ است، جوجول بلس معرب گوگل پلاس و اوراش جمع ورشه است که از ورک شاپ انگلیسی گرفته شده- خارطه عربی شده "کارتا "(کارتوگرافی)و تقنیه همان تکنیک است. ابناک و بنوک جمع مکسر بانک است. صکوک جمع صک است که عربی شده" چک" است و سکه و مسکوکات هم از همین واژه است. ماکیاج عربی شد میک آپ (آرایش) است باشو- باشویه از پاشا از پادشاه به معنی بخشدار و باشویه بخشداری. لعاب عربی شده آب( ال.آب) است به معنی آب دهن و آبگری و رنگ دادن فلزات.(آبگری)بصورت عبگری و عبقری یعنی هنرمندانه و زیباسازی و نبوغ .استئناف از بردن نو به باب استفعال بدست آمده به معنی از" نو "خواستن، دوباره درخواستن،(تجدید نظر در حکم)

این نمونه ها نشان می دهد که چقدر پیدا کردن کلمات فارسی در زبان عربی مشکل و استدلال کردن برای تائید آن سخت است.

با توجه به خصلت ذاتی صرف و نحو و قالب و باب های مختلف و قانونهای عربی سازی است که عرب زبانها می توانند بگویند بیشتراز نیمی از کلمات فارسی عربی است ولی عربی کلمه فارسی و یا اجنبی ندارد یا بندرت دارد.

برای پی بردن به اهمیت یک زبان باید جایگاه و خاستگاه اولیه آن را هم مطالعه کرد وقتی از اهمیت زبان فارسی سخن گفته می شود به این دلیل است که فارسی زادگاهش فلات ایران است این فلات شاهراه جهان متمدن آن زمان بوده است(هندو چین- مصر و روم) و از سوی دیگر به مهمترین آبراههای دنیا وصل بوده است. و پادشاهان آن فرستادگانی را به سایر کشورها اعزام و فرستادگانی را به حضور می پذیرفته اند و بدلیل تنوع نوع زندگی(دامی_ کشاورزی_ صنعتی) بطور طبیعی به واژگان زیادی نیاز داشته اند به همین دلیل هم واژگان زیادی وارد کرده و هم صادر کرده اند. این در واقع مدیون موقعیت جغرافیایی ایران است و نه مدیون نژاد ایرانی.

زبان ترکی نیز زبان کهنی است اما زادگاه آن منطقه ای است بین مغولستان- سینکیانگ و قرقیزستان. این منطقه در گوشه ای در انزوا بوده است زندگی آنها فقط دامداری و کوچ روی بوده است و کشاورزی و تمدن (ساختمان و شهر سازی) نداشته اند حداکثر کلماتی که برای رفع و رجوع زندگی دامی خود نیاز داشته اند بین دویست تا ۶۰۰ کلمه بوده است. حتی آنها هنگامیکه در هزار سال اخیر تاخت و تاز کردندو فتوحاتی داشتند با خود فرهنگی را صادر نکردند حتی ترکان غزنوی و سلجوقی در مکانهای تسلط خود در هند و ترکیه امروز زبان فارسی را زبان اداری خود قرار دادند. زبان فارسی بدلیل موقعیت استراتژیک ایران خوش شانس تر از ترکی بوده و گرنه جمعیت و حوزه نفوذزبان ترکی بیشتر از فارسی است. سادگی زبان فارسی و انگلیسی این است که فرد با دانستن حدود ۹۰۰ کلمه می تواند با این زبان سخن بگوید و مشلات و نیازهای خود را بیان و تعریف کند اما در زبان عربی اگر یک فرد مثلا ایرانی یا انگلیسی ۵۰۰۰ کلمه هم بلد باشد نمی تواند ارتباط کلامی مناسبی برقرار کند.

● زبانهای هندی

در هندوستان حدود ۸۰۰ زبان و دو هزار گویش مختلف وجود دارد که همگی در ۲۲ گروه زبانی عمده قرار می گیرند و تقریبا عموم آنها در گروه هندو آرین قرار دارند که مهمترین آن زبان هندو / اردو است، زبان اردو نامی است که پس از استقلال پاکستان(۱۹۴۷) به زبان رسمی پاکستان داده شد و نوشتن آن نیز با خط فارسی( نستعلیق) رسمیت یافت تا تمایز پاکستان را از هند و از زبان هندو نشان دهد. در نتیجه زبان اردو از ابتدای تاسیس پاکستان بسمت کم کردن وابستگی خود از زبان هندی رفته و بیشتر به سمت قرض گیری وازگان عربی، فارسی و انگلیسی حرکت کرده است. زبان اردو با الفبای فارسی و خط نستعلیق علاوه بر پاکستان سومین زبان رسمی و مهم هندوستان و زبان رایج شمال و غرب این کشور است.

نیمی از کلمات اردو، فارسی ناب و یا عربی متداول در زبان فارسی است.

۵ نوع واژگان عربی در فارسی متداول هست:

۱- عربی خالص و با معنی یکسان در زبان فارسی و عربی مانند غلط- صحیح – صلاه – محکمه و ...

۲- عربی خالص اما با کاربردهای کاملن متفاوت و گاه مخالف و متضاد در عربی و فارسی مانند رقابت- تضعیف(چند برابر نمودن) - تخفیف- انقلاب- کثیف(شلوغ پر رفت و آمد)- استثمار- مجلس- تفصیل- تحکیم- مستهلک- متنفر- قواعد(پایگاهها) حمله – بیضه و ..،

۳- عربی یا شبه عربی که ایرانی ها از مفردات فارسی و یا عربی ساخته اند و بعضی از آنها هیچگاه به زبان عربی راه نیافته و یا بعدا وارد زمان عربی شده است و ممکن است معنی های دیگری در آن زبان داشته باشد مانند: مکلا ( از کلاه) – تهویه (از هوا) تعاطف و بیشتر کلمات بر وزن استفعال مانند استمهال(درخواست مهلت) استهلال(درخواست هلال)- استخاره (بردن خیر به باب استفعال) کلماتی بر وزن: مفاعله (مناظره- مناقشه- مقابله- مسابقه ) کلماتی بر وزنهای : اشتهار- متنفر - محتاج – مبتکر ، متزلزل – مستخدم – تجلیل و ...

۴- کلمه های عربی که در اصل معرب از فارسی هستند مانند جنایه و جناه از گناه – سراج از چراغ- صباح از پگاه – ترسانه- جاموس(گاومیش) والا (تغییر یافته) بالا – قربانی – کاهن کهن- دینار- امیر- قصر- خبر( سانسکریت هور)- مسکین- مثقال – مصر- سجیل- سرادق جمع سردک و یا سراچه) کرسی – عرش(ارگ)- فرات یعنی پر آب (پراووpor ou ) – فردوس- بستان(باغستان) عبقری (آبگری زیبا سازی اعجاز آمیز) عنکبوت- عفریت – وزیر – حرارت( گر= حر= حرارت) و بهره (پاره) - .....

۵- کلمه های ترکیبی از فارسی و عربی

طلاق نامه – وکالت نامه- نامیمون – ناخلف – ناصالح

زبان فارسی که برای چند سده دومین زبان رسمی هند (در دوره گورکانیان زبان رسمی) و زبان فرهنگی و علمی بشمار می‌رفت. اما پس از استعمار، در سال ۱۸۳۲ انگلیسی جایگزین فارسی شد.

زبان فارسی در دورهٔ غزنویان به هند راه یافت اما غوریان که زبان مادری آنها فارسی بود نقش مهمی در گسترش زبان و ادبیات فارسی داشتند. بهترین نماد همکاری فرهنگی و هنری میان هند و ایران را می توان در سه بنای معروف هند در شهر آگرا دید، بنای معماری قبر اکبر شاه، تاج محل و قلعه اگرا و همچنین همایون تمب در دهلی نو از بناهای میدان نقش جهان اصفهان و معماری صفویه(۱۵۰۲-۱۷۲۲) الگو گرفته اند البته بنا شدن بارگاههای اگرا بر سنگ های گرانقیمت بر عظمت این بنا ها افزوده است و نشانگر روابط امپراتوری صفوی و امپراتوری گورکانی بویژه همایون شاه است که علاقه خاصی به زبان فارسی داشته است، دهها کتیبه قرانی به خط ثلث ایرانی و دهها بیت خط فارسی با خط نستعلیق وخط شکسته فارسی و امضای استاد عیسی و امانت خان شیرازی در یک سنگ نوشته دلیل بر الگوهای ایرانی این بنا است. اما از عجایب این بنای عجیب آن است که معماری آن را مغولی می دانند حال اینکه در جغرافیای تمدن اصلی مغولی (ترکستان) (مغولستان، قرقیزستان، قزاقستان، ازبکستان ترکمنستان ) حتی یک بنای کهن قابل توجه وجود ندارد بطوریکه در قرقیزستان قدیمی ترین بنا آرامگاه "مناس" است یک ساختمان آب انبار گونه با معماری آجری با قدمت کمتر از هفتصد سال( البته مناطق حوزه ای ایرانی و تاجیک نشین این کشورها ساختمان های قابل توجه دارند مانند خرابه های نسا و عشق آباد و مناطق قدیمی ازبکستان)

شاعران فارسی زبان هندوستان همچون بیدل دهلوی، و امیر خسرو دهلوی و اقبال لاهوری و دستگاه شعری سبک هندی را در خود پروراند و واژه نامه هایی مانند فرهنگ ابراهیمی از ابراهیم قوام‌الدین فروغی، فرهنگ آنندراج از محمد پاشا، را برای ما به ارث گذاشته اند .

همانندی‌های فراوان میان زبان اوستا و سانسکریت هم نشانه دیگری از پیوند دیرینهٔ ایران و شبه قاره دارد. شباهت نمادهای مذهبی ایرانیان باستان و هندی ها از جمله خدای میترا و همچنین وارونای ودا که معادل اهورای زرتشتی است. نمادهای آیین مهر یا میترا و صلیب شکسته و صلیب که نماد خورشید و گردونه مهر است و از همه مهتر مشترکات زبانی و مراسم های اوستایی و ودایی است. در دوران اشکانیان (۲۲۶ - ۲۴۹ ق.م) این روابط رو به گسترش نهاد تااینکه در زمان ساسانیان (۲۲۶ ق.م - ۶۵۲ م) با وجود ترجمهٔ کتاب‌های مهم هندی مانند «کلیله و دمنه» در عصر انوشیروان، پیوستگی‌های فرهنگی قوت گرفت. پارسیان هند نیز اگرچه جمعیت ناچیزی بودند اما تاثیر گذار بودند.

پس از حمله سلطان محمود غزنوی به هندوستان دراوایل سدهٔ پنجم هجری زبان فارسی در غرب شبه قاره گسترش می‌یابد. البته نباید سهم غوریان که زبان مادری آنها فارسی بود و نقش صوفیانی چون هجویری، خواجه معین الدین چشتی، شیخ بهاءالدین زکریا مولتانی، سیداشرف جهانگیر سمنانی، سیدعلی همدانی و... که با گفتار و کردارشان بر خیل مسلمانان و فارسی زبانان افزودند را نادیده گرفت. پادشاهان فارسی گوی با حمایت و پشتیبانیِ فراوان خود از علما، دانشمندان، سرایندگان، ادیبان، هنرمندان و سایر فرهیختگان موجب شکوفایی و ارتقای زبان فارسی شدند و در این باره منابع و مآخذ فراوان است.

● تعدادی از واژگان فارسی در زبان های هندی

در کتاب" فرهنگ تطبیقی واژگان مشترک زبان فارسی و هندی" که پایان نامه دکترای آقای سوبهاش کومار است وی حدود ۱۸۵۰ کلمه فارسی در زبان هندی را معرفی کرده است که به عنوان اولین قدم کار جالبی است اما کاستی هایی دارد و این تعداد همه کلمات مشترک نیستند شاید حدود نیمی از کلمات مشترک را در برگیرند و ضمن اینکه نویسنده کلمات عربی و یا عربی فارسی را تفکیک نکرده است و در ضمن همه کلمات مشترک عربی و فارسی و هندی را هم نیاورده و اصولا این مجموعه بخشی از کلمات مشترک است و بهتر بود نویسنده کلمات را بصورت زیر تفکیک می کرد:

۱- کلمات و ترکیباتی که از فارسی گرفته شده اند و در زبان هندی نیز دقیقا در همان معنی بکار می روند. مانند: - آئینه- آرمان- آسان- آواز- آزادی- اندوه – انگور- بازار – اگر- بادام- زیره – بخشش – بد رنگ – برابر- بزرگی- برف- بندر- بهار- بی آبرو- بی باک- بیگناه- تاج – پیغمبر- پیغام – پیام- تازه- ترازو- تماشاگر- توت- جادوگر- جگری- جوجه- بچه – چادر- چالاک – چشمه – چهره – چوب- خزانه چی – خمیر- خوش آمد- خوش دل- خونخوار- دامدار- دانه دار- دردناک- درستی- دربان - دروازه بان- درگاه – دلبر- روزگار- زبردست- زندگانی- رنگ – ساده - شاباش= شادباش- شاگرد- شمشیر- شیشه- طاق- کارخانه- کاغذ- کارگر- گاوکشی- گلشن- گلوبند- گنج- گنگ- گمشده- گران- لگام- مردانگی- میهمان- نادان- نامرد- نعل- نوکر- نیزه- هر هفته- هنر- هوش و هواس – یاری – هزار – هرگز-

۲- کلمات و ترکیباتی که از فارسی گرفته شده اند و در معنای دیگری به کار می روند و یا آنکه در فارسی امروز دیگر چنین کاربردی رایج نیست. خوب صورت (زیبا)- ریگستان(بیابان) سیر(گردش تفریح) ماهول(طبیعت) آدینه(جمعه)شیشه به معنی قلیان- شاشه به معنی صفحه شیشه تلویزیون- درگاه- بارگاه (حرم آرامگاه) در معنی متضاد مانند: گند ( کند(قند)) در فارسی امروز به معنی بوی بد است اما در پارسی کهن به معنی عسل و بوی خوش که در زبان هندی به همان معنی قدیمی بوی خوش بکار می رود.

۳- کلمات که از فارسی گرفته شده اند و دارای یک بخش فارسی و یک بخش عربی هستند

مانند اقرار نامه – خدا حافظ- حرام زاده- خدمتکار- رشوه خوار- - نکاح نامه – غسل خانه - وصیت نامه- بی عقل – بی حیا – مبارک باد- مددکار- نا مروت و ...

۴- کلمات و ترکیباتی که از فارسی گرفته شده اند ولی ریشه عربی دارند :

مبارک - انتظار- انتخاب – امانت- اشتهار- استعمال - محبت- ضرورت- انقلاب – تجارت – جلاد- حرامی- حرام – حرکت- خطر- خلاصه – رهن- مشهور- ممکن- ملاقات- نقب- تحقیقات- وصول- معطل – معلوم – تحکیم- معصوم- جواب- سوال- ظالم- فورا- تحفه(متحف) در عربی بودن این واژه تردید هست. عربها بجای تحفه واژه هدیه و هدایا بکار می برند

۵- کلمات و ترکیباتی که وزن و ظاهر آنها عربی است اما در زبان فارسی ساخته شده اند با استفاده از مفردات عربی و یا مفردات فارسی و عربها آنرا بکار نمی برند. مانند استفتاء برگرفته از کلمه فتوا ، مکلا ساخته شده از کلاه، استمهال برگرفته شده از مهلت ، استرجا، استخاره ، انتظامی ، استهلال از هلال- اطلاعاتی – تحقیقاتی – متعاطف- مستاجر و ....

۷- کلماتی که عربها آن را در معنی دیگری بکار می برند: تحکیم- سجل-

۶- کلمات مشترک از سانسکریت و اوستایی در زبان فارسی و هندی:

آب – آش- اشتر- ابر- ایزد- برخ- پدر- ترازو- چرخ- جشن- خسور(پدر زن) خواهر- نام اکثر اعداد شمارشی – مانند یک – دو – پنج- صد – بیست .... اسامی بیشتر حیوانات مانندببر- پیل- کبک – کبوتر - شطرنگ - زم (سرد) نام بسیاری از گلها و گیاهان و ... .

محمد عجم

منابع :

- کتاب فرهنگ تطبیقی واژگان مشترک زبان فارسی و هندی نوشته سوبهاش کومار ، سپهر دانش همدان ، ۱۳۸۶

- اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی، دکتر محمد عجم - همشهری، چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶

http://www.hamshahrionline.ir/news-۸۲۱۳.aspx

- «واژه‌های دخیل در قرآن مجید»، آرتور جفری Arthur Jeffery ا(۱۸۹۲-۱۹۵۹ میلادی) ترجمه فریدون بدره‌ای(انتشارات توس، ۱۳۷۲). آرتور استاد استرالیایی زبان‌های سامی در مدرسه مطالعات شرقی قاهره بوده است در این کتاب ۲۷۵ لغت غیرعربی معرفی شده است.

- «فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان عربی» نوشته سید محمد علی امام شوشتری (۱۲۸۱-۱۳۵۱) انجمن آثار ملی آنرا در سال ۱۳۴۷ منتشر کرد و در بردارنده حدود سه هزار وام‌واژه و ریشه‌های آن است.

- ادی شیر، السید؛ واژه‌های فارسی عربی شده، ترجمه سید حمید طبیبیان، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۶ - ۲۹۲ صفحه.

- تاثیر زبان فارسی بر ادبیات عرب، محمد عجم

http://www.deilamestan.com/news_loader/news.aspx?index=۵۴

- براساسی بررسی های پروفسور محرم ارگین‌ ۷۰۰۰ واژه فارسی در زبان ترکی استانبولی بکار برده می شود که ۳۰ درصد واژگان را تشکیل می دهد و بطور طبیعی این رقم در زبان ترکی آذری بیشتر است.

http://www.ibnamin.com/arab_superiority.htm

Clawson, Patrick. Eternal Iran, ۲۰۰۵, ISBN ۱-۴۰۳۹-۶۲۷۶-۶, Palgrave Macmillan, p.۶