از هنگام سعدی (علیه الرحمه) که شاعر مردم دار و انسان دوستی بود تا زمان شاعران جوان امروز، توجه به مشکلات مردمان و فقر و گرسنگی دیگران و در مجموع شعر انسان دوستانه در ادب فارسی دیده می شود.

سعدی علیه الرحمه باب نخست بوستان خود را این گونه شروع می کند:

چنان قحط سالی شد اندر دمشق

که یاران فراموش کردند عشق

چنان آسمان بر زمین شد بخیل

که لب تر نکردند زرع و نخیل

بخوشید سرچشمه های قدیم

نماند آب جز آب چشم یتیم

نبودی به جز آه بیوه زنی

اگر بر شدی دودی از روزنی

نه در کوه سبزی نه در باغ شخ

ملخ بوستان خورد و مردم ملخ

در آن حال پیش آمدم دوستی

کزو مانده بر استخوان پوستی

وگرچه به مکنت قوی حال بود

خداوند جاه و زر و مال بود

بدو گفتم ای یار پاکیزه خوی

چه درماندگی پشت آمد بگوی؟

بغرید بر من که عقلت کجاست؟

چو دانی و پرسی سؤالت خطاست

نبینی که سختی به غایت رسید

مشقت به حد نهایت رسید

نه باران همی آید از آسمان

نه بر می رود دود فریاد خوان

بدو گفتم آخر تو را باک نیست

کشد زهر جانی که تریاک نیست

گر از نیستی دیگری شد هلاک

تو را هست بط را از طوفان چه باک؟

نگه کرد رنجیده در من فقیه

نگه کردن عالم اندر سفیه

که مرد ارچه بر ساحل است ای رفیق

نیاساید و دوستانش غریق

من از بینوایی نیم روی زرد

غم بینوایان رخم زرد کرد

نخواهد که بیند خردمند ریش

نه بر عضو مردم نه بر عضو خویش

یکی اول از تندرستان منم

که ریشی ببینم بلرزد تنم

منغص بود عیش آن تندرست

که باشد به پهلوی بیمار سست

چو بینم که درویش مسکین نخورد

به کام اندرم لقمه زهر است و درد

یکی را به زندان درش دوستان

کجا ماندنش عیش در بوستان؟

سعدی که اشعارش افتخار جهانی شدن و ماندگار شدن را یافته در این اشعار از قحطی و خشکسالی در دمشق می گوید که زمین و آسمان هر دو بخیل شده بودند بر مردم و ملخ بوستان خورده بود و مردمان به دنبال ملخ ها برای خوردنشان!

این شاعر و حکیم که شاید ما نظیرش را نه در ادب ایران و نه حتی در ادب جهان داشته باشیم در شعرش به فردی می رسد از نظر مکنت قوی که نه از بینوایی بلکه از غم بینوایان رخش زرد شده بود و با سرودن این مثنوی گویی از رخ زردی خودش می گوید، از اینکه چون درویش مسکین نمی تواند چیزی بخورد به کام او هم همه لقمه ها زهر و درد است و درد را نه حاضر است بر اعضای مردم ببیند و نه بر عضوی از خودش، چون از نظر او همه، اعضای یک پیکر هستند.

سعدی با این شعرش پرچمی را برافراشت که شاعران بعد از او تا قیام قیامت اگر نیم نگاهی به تعهد و جاودانی دارند باید زیر همین پرچم گرد بیایند؛ هر چند که این خشکسالی در دمشق باشد و نه در کشور ایران و سرزمین پهلوانان، هر چند این خشکسالی در بیابان ها خشک آفریقا و برای بچه های گرسنه سومالی باشد...

شاعران ما در این سال ها که به گفته مقام معظم رهبری، شعرشان، مضامین نوشان و تعهد و حساسیتشان نسبت به مسائل روز زبانزد است و سرآمد شاعران در همه دوره های شعری این سرزمین شده اند، نه به تأسی از سعدی، هر چند سعدی می تواند الگوی خوبی باشد، بلکه به تأسی از دین، مذهب وجدانشان و به تأسی از مولای متقیان دست به کار شده اند و زیر همان پرچم سعدی گرد هم آمده اند تا نشان دهند شاعر مسلمان ایران همیشه حساس و همیشه به عنوان پرچمدار حرکت جلوتر از بقیه به راه می افتد.

اولین قدم را در این حرکت جلیل صفر بیگی که شاعر پیشکسوتی در رباعی به حساب می آید برداشت و با دو رباعی به کمک مردم سومالی رفت. بعد از او سیدمحمد مهدی شفیعی، سید مهدی مرتضوی، محسن نقدی، معین اصغری، طیبه سادات بقایی، امیر مرادی، محمد مرادی نصاری، حسن صنوبری و میلاد عرفان پور به این جریان پیوستند که الحق و الانصاف دست پری در پرداختن به این مضمون داشتند.

تعداد رباعی ها زیاد بود اما ما اینجا مروری داریم برچند رباعی که بدیع تر و زیباتر از بقیه به چشم ما آمد:

سومالی؛ استان جدید ایران در رباعی های معین اصغری.

نیرنگ جدید و تازه ات باز از چیست؟...

ای فقر!برو که جای تو اینجا نیست

تا خواب تو را به هم زنم می گویم

استان جدید کشورم سومالی ست

توجه به سیره امام علی (ع) و مصادف شدن ایام قدر با قحطی سومالی در رباعی سید محمد مهدی شفیعی:

خوشحال کن ای شیعه دل مولا را

بردار دوباره کیسه خرما را

باید که دوباره امتحان پس بدهی

دریاب گرسنگان آفریقا را

کودکان سومالی، یتیمان بی حیدر در رباعی های سید مهدی مرتضوی:

باران شدید غصه را باور داشت

افکار غریب و ساده ای درسرداشت

چشمان رمق رفته و نازش انگار

احساس شب یتیم بی حیدر داشت

مردم سومالی با خاک افطار می کنند در رباعی های محسن نقدی:

ننگ است که بر شراب اصرار کنیم!

باید که طریق توبه تکرار کنیم

چون سفره ی درد شد شبی پهن، دلم!

خوب ست به خاک ما هم افطار کنیم

روزه کودکان مکلف نشده سومالی در رباعی های امیر مرادی:

صحرا و جهنم مسقف نشده

فقر...آه از این داغ مخفف نشده

ای وای به ما... وای که راضی شده ایم

به روزه کودک مکلف نشده

چشمش پر و دست های او خالی بود

درحسرت یک ثانیه خوشحالی بود

یک جرعه ی آب... یک تکه نان

این آرزوی کودک سومالی بود

رباعی محمد مرادی نصاری از زبان مردم سومالی:

از دست زمین و آسمان دلگیریم

افسوس همه یکی یکی می میریم

حرف دل ما گرسنگان یک حرف است

از این شکم همیشه خالی سیریم...

یک سال روزه و افطاری یک روزه کودک یک ساله در رباعی های حسن صنوبری:

کی گفته که چشمان قشنگش تار است؟

کی گفته که فرزند گلم بیمار است

یک سال فقط روزه گرفته، امروز

یک ساله من منتظر افطار است

مضمون زیبای خوشه ای گندم از دل شاعر در دست گرسنگان آفریقایی در رباعی های میلاد عرفان پور:

بیزارم از این زندگی سودایی

از این همه دلبستگی دنیایی

ای کاش دلم خوشه ای از گندم بود

در دست گرسنگان آفریقایی

این جریان میان شاعران تازه به راه افتاده شده و یقینا رودهای کوچکی که هم اکنون درحال جوشش هستند، رودخانه خروشانی از کمک های مادی و معنوی را به مردم سومالی می رساند.

منبع فارس