|
۱) بعد از خواندن این متن ممکن است حال تان از بوی ادوکلن تامی هیلفیگر به هم بخورد، دیدن دوباره فیلم پدرخوانده کمی آزارتان بدهد و... همه اینها به خودتان بستگی دارد. اینکه چقدر واقع گرا باشید یا چه میزان تحت تاثیر احساسات تان قرار بگیرید.
۲) به عکس پایین با دقت نگاه کنید. همه ما آن آقایی را که روی مبل در کنار همسر و دختر کوچکش و در جمع خانواده اش نشسته، می شناسیم. برای لحظه یی خاطرات آژیر قرمز، پناهگاه، ضدهوایی، صدای انفجار، نوار چسب های ضربدری روی پنجره ها و... را فراموش کنید و این مرد را جدا از این خاطرات در نظر بگیرید. او را تنها در این عکس ببینید. به مرد خانواده دوست، مقتدر، شاد، خوشبخت و سرد و گرم چشیده یی می ماند که گویی هیچ دغدغه یی ندارد و فقط و فقط گرفتار شور و شر زندگی است و... این مرد ذره یی به آن هیولایی که سال ۲۰۰۳ از سوراخ بیرون کشیده شد، شباهت ندارد. اصلاً شبیه آن مرد تکیده و خسته یی که شب عید قربان در سال ۲۰۰۶ به دار آویخته شد، نیست. به استناد این عکس، محال است دست او به خون میلیون ها آدم آغشته باشد. دهانش به هوای خنده بیشتر از عرف و رسم پذیرفته شده برای یک سیاستمدار سبیل کلفت باز شده و شباهتی به دیکتاتور جماعت ندارد. حتی به تبعیت از سیاستمداران تمامیت خواه و یک کلام با تبختر و تکبر هم روی صندلی ننشسته است.
۳) حالا دیگر لازم نیست جلوی هجوم خاطرات را بگیرید. عکس را فراموش کنید. تاریخ را ورق بزنید. بگذارید واقعیت بروز کند. مرد خندان عکس، فرمانده سه جنگ بزرگ و فاجعه بار خاورمیانه بعد از جنگ جهانی دوم بوده است؛ جنگ سال ۱۹۸۰ با ایران که هشت سال طول کشید و دست آخر کسی آمار دقیقی از میزان تلفاتش منتشر نکرد.
دوم جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ و درگیری با امریکا در سال ۲۰۰۳ که تا امروز ادامه دارد. و همه اینها سوای آن فجایعی است که داخل مرزهای کشور این فرمانده اتفاق افتاده است. عکس تنها یک لحظه است. فراموشش کنید و شایعاتی را که از خلق و خوی این فرمانده شنیده بودید دوباره مرور کنید؛ پچپچه هایی از این دست که او برای تنبیه اعضای تیم ملی فوتبال کشورش، دو نفر از بازیکنان آن تیم را که در شکست مقصر بوده اند، کشته است یا الله اکبر روی پرچم سال های گذشته کشورش را فرمانده با دست خودش نوشته، که او روی مچ دستش چه علامتی داشته و... و چه خوب می شود که این پچپچه ها رنگ حقیقت به خود بگیرد و تایید شود.
گویی شنونده و گوینده هر دو با هم رستگار می شوند. گفتن ندارد، چراغ قوه انداختن بر حریم خصوصی سیاستمداران، هنرمندان و ستاره ها لذت بخش است. اگر این چراغ قوه دست کسی بیفتد که به زوایای این حریم خصوصی آشنا باشد و دست اول روایت کند، شنیدن و خواندن این شایعات لذت بخش تر هم خواهد شد. درست مثل روایت آلن شریف و دوستانش از ملاقات هایشان با رئیس جمهور کشورشان که به عموی کبیر ملت مشهور بوده است. آلن شریف اما به عمو لقب یان استارک می دهد. به این دلیل که عموی کبیر ملت آلن را به یاد یان اسمیت دیکتاتور مشهور زیمبابوه پیش از انقلاب و استقلال و موگابه می اندازد.
۴) آلن شریف کیست؟ او نویسنده یا عضوی نمادین از جامعه روشنفکری کشوری است که رهبری آن را عموی کبیر ملت یا یان استارک بر عهده گرفته است. مهم نیست آلن شریف شخصیت رمانی که تامس کنیلی همان نویسنده کتاب مشهور کشتی شیندلر نوشته، لابه لای حرف هایش می خواهد از دلایل مهاجرت یا فرارش از کشور مادری اش بگوید، یا از رنجی که کشور درگیر جنگ و تحریمش می برد، گزارش کند و... مهم این است که او پرده از حریم خصوصی عمو برمی دارد و به شایعات رنگ حقیقت می زند. او نقش اول کتاب «رمان دیکتاتور» تامس کنیلی را بر عهده می گیرد و به خواننده یا شنونده اطلاعات می دهد. آلن شریف نه حرفی از عراق می زند نه نامی از صدام می برد.
حتی نام خیابان ها و مکان هایی که داستان در آنجا اتفاق می افتد هم عربی نیست. اما شریف به نکاتی اشاره می کند که خواننده ناخودآگاه به عموی کبیر ملت صدام نام می دهد و این سرزمین پرآشوب را عراق می خواند. مثلاً در توصیف کشورش می گوید سرزمینی است در خاورمیانه که نفت خیز است، اوایل دهه ۸۰ میلادی به مدت هشت سال درگیر جنگ با دشمن همسایه اش بوده است. نیروهای نظامی دشمن سربند سرخ داشته اند و شهادت طلبانه می جنگیدند. او به دست هایش که در اثر گاز تابین (اعصاب) و گاز خردل سوخته و پوست پوست شده، اشاره می کند و ذهن خواننده را می برد سراغ فاجعه بمباران شیمیایی حلبچه و... با این توصیفات و بسیاری اطلاعات دیگر چاره یی نداریم سرزمینی را که آلن شریف از آن فرار کرده، عراق بنامیم.
شریف در روایت از شخصیت عموی کبیر ملت هم وقتی از مردی می گوید که عاشق انواع اسلحه است یا کسی است که بعد از شکست تیمش در مسابقات مقدماتی جام جهانی فوتبال، تیم ملی کشورش را یکراست به کاخش دعوت می کند و پسر بزرگش برای تنبیه دو نفر از بازیکنان مقصر در شکست را جلوی روی بقیه تیم به آن دنیا می فرستد، راهی نداریم جز آنکه به پدر نام صدام بدهیم و پسر را «عïدی» بخوانیم. هرچند گاهی داده های آلن با آنچه مثلاً در سایت ویکی پدیا ثبت شده تفاوت دارد، اما باورناپذیر نیست. آلن می گوید عموی کبیر ملت متولد سال ۱۹۳۹ است، اما در ویکی پدیا تاریخ تولد صدام حسین سال ۱۹۳۷ ثبت شده است (البته سایت ویکی پدیا خیلی هم قابل استناد نیست). در همین روایت ها است که متوجه می شویم فرمانده دیکتاتورمسلک و تمامیت خواه عاشق ادوکلن تامی هیلفیگر است و همه اعضای گارد محافظش را وادار می کند از این ادوکلن استفاده کنند. یا پدرخوانده، روز شغال، مکالمه و چند تای دیگر جزء محبوب ترین فیلم های دوران زندگی عموی کبیر ملت بوده و در حد خودش هر کدام را تحلیل می کرده است. آقای دیکتاتور حتی در انتخاب بازیگر سریال تلویزیونی محصول کشورش هم دستی داشته است. «رمان دیکتاتور» اثر تامس کنیلی جا به جا پر است از اطلاعات و روایات از زندگی خصوصی سیاستمداری که قصد داشت نامش را در لیست برجسته ترین نویسندگان عرب ثبت کند، البته با درج نامش پای نوشته های بهترین نویسندگان کشورش.
پیشنهاد؛ در کنار خواندن کتاب «رمان دیکتاتور» با ترجمه حسن افشار از نشر اختران می توانید سری هم به ماجراهای دیکتاتور امریکای لاتین یعنی تروخیو رئیس جمهور دومینیکن بزنید که شرح آن در کتاب « سور بز» یوسا آمده است یا «پاییز پدرسالار» مارکز را انتخاب کنید که به دیکتاتوری افسانه یی به اسم ال ماچو می پردازد. شخصیت ال ماچو عصاره شخصیت ژنرال فرانکو نظامی مستبد اسپانیا، پنیلا رهبر خودکامه کلمبیا و خوان گومز حاکم ونزوئلا است. مکتب دیکتاتورهای اینیاتسیو سیلونه هم که نشر ماهی منتشر کرده برای آشنایی بیشتر با دیکتاتورها پیشنهاد می شود. |