مروری بر «کار روشنفکری» آخرین کتاب بابک احمدی

بابک احمدی در آخرین اثر خودش به سراغ اصطلاح مفهوم روشنفکری رفته است اصطلاحی که در ایران همواره محل مناقشه بسیاری بوده و موافقان و مخالفان زیادی را در برابر خود دیده است کتاب های گوناگونی نیز در ارتباط با روشنفکر و روشنفکران ایرانی نگاشته شده است که هر یک, از زاویه دید خود به آن پرداخته اند در این میان, اثر بابک احمدی ویژگی برجسته ای دارد و آن, نقد تعریف اصطلاح روشنفکری و تبیین چارچوب عمل فردی است که می توان گفت که او «کار روشنفکری » انجام داده است

بابک احمدی در آخرین اثر خودش به سراغ اصطلاح (مفهوم) روشنفکری رفته است. اصطلاحی که در ایران همواره محل مناقشه بسیاری بوده و موافقان و مخالفان زیادی را در برابر خود دیده است. کتاب های گوناگونی نیز در ارتباط با روشنفکر و روشنفکران ایرانی نگاشته شده است که هر یک، از زاویه دید خود به آن پرداخته اند. در این میان، اثر بابک احمدی ویژگی برجسته ای دارد و آن، نقد تعریف اصطلاح روشنفکری و تبیین چارچوب عمل فردی است که می توان گفت که او «کار روشنفکری » انجام داده است. به جرات می توان گفت کتاب بابک احمدی، تصورمان را نسبت به آنچه که تا به امروز نسبت به «روشنفکر» و «کار روشنفکری» خوانده و دانسته ایم و در ذهنمان طبقه بندی کرده ایم و براساس آن اصطلاحات خاصی را ساخته ایم، ویران کرده و چارچوب جدید و تامل برانگیزی را پیش رویمان قرار داده می دهد.

کتاب «کار روشنفکری » از دو بخش تشکیل شده است: ۱- نابسندگی تعریف های ذات باورانه از «روشنفکر» و بن بست رویکردهای عینی گرا ۲- به سوی تعریفی تازه از کار روشنفکری براساس تحلیل گفتمان.

بابک احمدی تعریف هایی را که از اصطلاح روشنفکر در فرهنگ های فارسی آمده است ناقص می داند. « فرهنگ معین» روشنفکر را در معنای نوگرا و تجددپرست آورده است. از این رو، با معادل آوردن روشنفکر در جایگاه یک فرد مدرن و مدرنیست، «متفکرانی که به مدرنیته انتقاد کرده اند یا در توضیح کاستی های آن نوشته اند، روشنفکر محسوب نخواهند شد.» (ص ۱۶) در «دایره المعارف فارسی»، که به سرپرستی غلامحسین مصاحب نوشته شده است، «واژه «روشنفکری» در برابر Enlightenment آمده که همان روشنگری است و هیچ اشاره ای به واژه انگلیسی Intellectual نشده است.» (ص ۱۷) در «فرهنگ معاصر فارسی» (غلامحسین صدری افشار، نسترن و نسرین حکمی) دو تعریف از روشنفکر آمده که به فعالیت روشنفکری اشاره ای نشده است بلکه «در هر دو تعریف پایه اصلی بینش و اعتقاد شخص است.» (ص۱۷) اصطلاح «منورالفکری» نیز که ساخته دوران مشروطه است، روشنفکر را با روشنگر قرن ۱۸م. یکی گرفته که این امر نشان دهنده «توجه غیرانتقادی متفکران مشروطه خواه به فرهنگ غرب بوده و هنوز هم به شکل هایی در ذهن بسیاری از نویسندگان ما باقی است.» (ص ۱۶) بابک احمدی، در ادامه بررسی تعریف های ارائه شده از روشنفکر، ۲۰ تعریف از روشنفکر را که در کتاب ها و مقاله ها و فرهنگ های تخصصی علوم اجتماعی (در زبان های انگلیسی و فرانسوی و آلمانی) آمده است گرد آورده و همه را به سه دسته کلی تقسیم می کند:

۱ - تعریف های کارکردی: براساس کار، حرفه و نقش اجتماعی افراد. مثلاً روشنفکر کسی است که کار فکری انجام دهد. (در مقابل کار یدی)

۲- تعریف هایی کارکردی با تاکید بر نقش فرهنگی افراد. مثلاً روشنفکر کسی است که محصولات فرهنگی ای را تولید کند که در آنها کیفیتی به طور خاص اندیشگرانه یافتنی باشد.

۳ - تعریف هایی براساس موضوع مورد علاقه افراد. مثلاً روشنفکر کسی است که به جست و جوی حقیقت امور (یا حقیقت کلی) برآید.

با توجه به موارد ذکر شده، آیا امکان دارد که ما تعریف جامع و مانعی از آن ارائه کنیم؟ از دید بابک احمدی هرگاه پرسش «روشنفکر کیست؟» بخواهد ماهیت روشنفکر و کار او را کشف کند، یک پرسش «ذات باورانه» خواهد بود. چنین پرسشی اشتباه است، زیرا نمی توان تعریف واحد و مشترکی از روشنفکر به دست داد. از دید وی تعریف هایی که در هر یک از این سه دسته آمده است، «اخراج کننده» هستند. یعنی «هر کدام عده زیادی را از قلمرو روشنفکری کنار می گذارند و کار روشنفکرانه را در نهایت کار فردی متعلق به گروهی از سرآمدان معرفی می کنند و رابطه های اجتماعی و نقش های گروهی اجتماعی را یا نادیده می گیرند، یا کم رنگ و ناروشن می کنند.» (ص۴۰) از دید وی دسته اول و دوم این تعریف های مبتنی بر ذات باوری، گرفتار عینی گرایی و دسته سوم گرفتار ذهنی گرایی هستند.

بابک احمدی برداشت عینی گرایانه از روشنفکر را به دو دسته رادیکال و غیررادیکال تقسیم می کند. در برداشت عینی گرایانه غیررادیکال، به بررسی اندیشه توماس مان (در کتاب «تعمق های یک آدم سیاسی»)، ژولین بندا (در کتاب «خیانت روشنفکران»)، کارل مانهایم (در کتاب «ایدئولوژی و آرمان شهر»)، باتامور (در کتاب «نخبگان و جامعه») می پردازد. به عقیده بابک احمدی، درک توماس مان از نقش روشنفکران «به فهم او از مدرنیته، بحران های آن و ضرورت انتقاد به آن بازمی گشت.» (ص ۷۹ ) روشنفکر مورد نظر بندا «از دموکراسی سیاسی به عنوان تحقق ارزش های روشنگری دفاع می کرد اما خود را در مقام ناقد و مخالف آن قرار می داد.» (ص۸۳) کارل مانهایم، که ناقد مدرنیته بود، بر این عقیده بود که در جهان مدرن، حقوق فردی به رسمیت شناخته شده است، اما امنیت، آرامش خیال و تصور خوشبختی از فرد سلب شده است. به همین جهت می گفت روشنفکر نقش برجسته ای در تولید فرهنگ دارد و ریشه های بحران را می شناسد. از این رو، روشنفکران «به عنوان عوامل اجتماعی توانا تمامیت زندگی اجتماعی را مشاهده می کنند، پس باید آن را برای دیگران نیز روشن کنند.» (ص ۸۷) از نظر باتامور در تمامی جامعه های انسانی حضور روشنفکران قابل لمس است. در واقع او نقش روشنفکر را از رابطه شان با تولید فرهنگ تشخیص می دهد. بابک احمدی در برداشت عینی گرایانه رادیکال از روشنفکر، اندیشه مارکس، گرامشی، سارتر و فوکو را مورد بررسی قرار می دهد. با توجه به اینکه اندیشه عینی گرایی رادیکالی، انتقاد از مبانی مدرنیته و جامعه بورژوایی است، احمدی بر این عقیده است که این اندیشمندان «روشنفکران را یا به عنوان سخنگویان یا سازندگان توجیه های نظری منافع اجتماعی و طبقاتی و یا هم چون نیروهای معترض و برانداز معرفی می کنند.»

در مجموع با توجه به انتقادهایی که بابک احمدی به دست می دهد، معتقد است که می توان تعریف موقتی از روشنفکر ارائه کرد. البته باید توجه داشت که این تعریف باید «ویژگی تاریخی و پراگماتیک کار فکری در هر جامعه و هر فرهنگ خاص را در نظر بگیرد. در نتیجه باید این پرسش را پیش بکشد که در هر مورد خاص چگونه کار فکری افراد تبدیل به کار روشنفکری می شود یا بهتر بگویم چنین خوانده و پذیرفته می شود.» (ص ۳۷) بابک احمدی برای پاسخ به این پرسش آن را در قالب صورت بندی گفتمانی فرهنگی (الگویی که از فوکو می گیرد) قرار می دهد. از نظر وی حدود گفتمان، هم به صورت محدود و هم به صورت آشکار است. در واقع گفتمان گونه ای قاعده مندی و هنجارسازی است که در چارچوب آن بسیاری از موارد حذف می شوند. در این چارچوب ممنوعیت هایی هم از بیرون و هم از درون بر گفتمان تحمیل می شوند. «همه می دانیم که همه چیز را نمی توان گفت. منع موضوع گفتار که از منبع گفتمانی پدید می آید، ضرورت رعایت آداب در وضعیت های خاص یا حق ممتاز سخنران از جمله پدیده های پیچیده ترکیب حق و حق نداشتن هستند... فقط با پیروی از قاعده های یک گفتمان خاص است که می شود حقیقت را گفت.» (ص۱۷۶) آنچه که کارکرد گفتمانی را تعیین می کند، رابطه آن با سایر گفتمان ها است. از این رو، به عقیده احمدی، یک موقعیت ثابت برای وضعیت یک گفتمان قابل تصور نیست و وجود ندارد. بلکه وضعیت یک گفتمان، با توجه به وضعیت دیگر گفتمان ها، به طور موقت تغییر کرده و شکل جدیدی به خود می گیرد. با توجه به چارچوب گفتمانی که بابک احمدی مشخص می کند، شخصی که تلاش می کند فعالیت کرداری- فکری انجام دهد، عمل او باید از سه ویژگی برخوردار باشد: «۱ - این فعالیت را در جهت گسترش افق گفتمانی خاص قرار دهد و قلمرو کارکردی آن گفتمان را دقیق تر کند... ۲ - ارتباط گفتمان را با زندگی اجتماعی و با «صورت بندی دانایی» و سامان حقیقت و نیز با سازوکار قدرت، تا حدودی روشن تر کند و این نکته را به بحث بگذارد. ۳ _ حلقه های ارتباط گفتمان خاصی را با دیگر گفتمان های رایج مستحکم کند و در حالتی بهتر موجب پیدایش حلقه های تازه شود، آن فعالیت کرداری _ فکری اش تبدیل به فعالیتی روشنفکرانه می شود.» (ص ۱۵۷) سپس تاکید می کند که گوهر و جنبه بنیادین و مرکزی کار روشنفکر، فعالیت عملی و نظری انتقادی است. در نتیجه بدون انتقاد، سه جنبه از تعریفی که به دست داده است، معنا و مفهومی نخواهد داشت.

علیرضا جاوید