نگاهی به كتاب تنوع حیات ترجمه عبدالحسین وهاب زاده

«بزرگ ترین ناآرامی های حوضه آمازون گاه با جرقه میرایی از نور در فراسوی افق آغاز می شود در اینجا در كاسه گرد شب كه نوری از هیچ منبع انسانی به آن نمی رسد, توفان علامت پیش از هنگام خویش را می فرستد و سفر آهسته اش را به جانب بیننده ای آغاز می كند كه با خود می گوید جهان در شرف تغییر است »

در یورش انسان به آخرین سرزمین های بكر، خواه یورش كهن سرخپوستان باشد به آمریكا، پولینزیایی ها به سراسر اقیانوس آرام، اندونزیایی ها به ماداگاسكار یا هلندی ها به سواحل موریس، هیچ دانش و هیچ اخلاقیاتی جلودار وی نبوده است. برای آنها دنیا به پهنه ای می مانست كه برای ابد و در فراسوی افق گسترده است. اگر پرندگان و پستانداران خوشمزه در سرزمینی محو شدند می توان آنها را در سرزمین بعدی یافت. آنچه اهمیت دارد غذای امروز است. مثال های بی شمار ویلسون از انقراض هایی كه انسان به ویژه در «نقاط داغ» تنوع زیستی به بار آورده حقیقتاً تكان دهنده است. منظور از نقاط داغ ۲۵ ناحیه ای است كه روی هم منطقه ای به وسعت آلاسكا، یعنی ۴/۱ درصد از سطح زمین را تشكیل می دهند اما ۶۰ درصد از گونه های جهان را در خود جای می دهند. به لحاظ نظری با حفظ این نواحی می توان بخش عمده ای از تنوع زیستی را نجات داد. اما دومین موج انقراض ششم كه به مراتب شدیدتر و پرداخته تر از موج نخستین است، در حدود ۱۰ هزار سال پیش با اختراع كشاورزی آغاز شد. كشاورزی به تنهایی دگرگونی های بوم شناختی بسیار شدید و اساسی را در كل تاریخ ۵/۳ میلیاردساله حیات به وجود آورد. با اختراع كشاورزی انسان دیگر مجبور نبود كه برای بقایش با سایر گونه ها ارتباط متقابلی داشته باشد. با این اختراع او توانست با مهارت بسیار سایر گونه ها را برای استفاده شخصی خود تحت كنترل درآورد. دیگر مجبور نبود كه تابع ظرفیت قابل تحمل اكوسیستم ها باشد و از این رو توانست جمعیت اش را به طرز بی رویه ای افزایش دهد. اكنون انسان نه با طبیعت بلكه خارج از آن زندگی می كند. تا پیش از كشاورزی انسان نیز مانند سایر گونه ها آشیان بوم شناختی خاصی را اشغال می كرد. اما این در مورد انسان های انقلاب پساكشاورزی كه پا را از اكوسیستم های محلی خود فراتر گذاشته اند، صدق نمی كند. ظاهراً برای توسعه كشاورزی رویارویی با اكوسیستم ها و تبدیل زمین به مكانی برای تولید یك یا دو محصول غذایی و نابودی سایر گونه های گیاهی بومی كه اكنون در ردیف علف های هرز قرار می گیرند و تمامی گونه های جانوری نه چندان اهلی شده كه اكنون آفت تلقی می شوند، اجتناب ناپذیر به نظر می آید. فعالیت های كشاورزی پوشش جنگل های استوایی را در ۱۹۸۹ به كمتر از نصف سطح اولیه اش رساند. هم اكنون نیز ۱۴۲ هزار كیلومترمربع در سال معادل ۸/۱ مساحت آن بریده و حذف می شود. این مقدار انهدام تقریباً دو برابر انهدام جنگل در ۱۹۷۹ بوده است و این مساوی است با نابودی سطحی به اندازه یك زمین فوتبال در هر ثانیه. این میزان نابودی زیستگاه چه آسیبی بر تنوع زیستی وارد می سازد. ویلسون با در نظر گرفتن محتاطانه ترین برآوردها كه با یكسویگی بسیار انتخاب شده تا نتیجه هرچه امیدواركننده تر به نظر آید، رقم گونه هایی كه همه ساله محكوم به انقراضی ابدی می شوند را ۲۷ هزار گونه تخمین می زند كه معادل ۷۴ گونه در هر روز و ۳ گونه در هر ساعت است. بدین ترتیب انسان با دخالت های خود در جنگل های پرباران استوایی و تنها از طریق كاستن از سطح جنگل، سرعت انقراض را بین هزار تا ده هزار برابر سرعت معمول آن بالا برده است. به این ترتیب واضح است كه ما اكنون در گیرودار یك تشنج انقراضی بزرگ از تاریخ زمین شناختی هستیم. و اما چرا باید این موضوع برای ما مهم باشد؟ چه تفاوت می كند اگر برخی از گونه ها و یا حتی نیمی از آنها از صحنه زمین محو شوند؟ با مرگ گونه ها سرچشمه های جدید اطلاعات علمی خواهد خشكید. ثروت های بالقوه زیست شناختی بزرگ منهدم می شود، دارو ها، محصولات كشاورزی و پزشكی، چوب، الیاف و خمیر گیاهان حفاظت كننده خاك، جایگزین های نفت و سایر محصولات و امكاناتی كه هنوز در راه است منتفی می شود. در بعضی از محافل رسم چنین است كه به كوچك ها و گمنام ها این كخ ها و علف های هرز وقعی نمی نهند و فراموش می كنند كه یك شب پره گمنام آمریكای لاتین، مراتع استرالیا را از بلای رشد بیش از حد كاكتوس نجات داده، كه گیاه پریوش قرمز درمان بیماری سرطان هاجكین و لوسمی لنفتیك كودكان را فراهم آورد، كه سرخدار پاسفیك امید قربانیان سرطان سینه و تخمدان شد و این سیاهه از پیش نیز به رغم تحقیقات محدود، طولانی و برجسته بوده است. برای فراموشكاران خوش خیال آسان است كه خدمات اكوسیستم ها به انسان را نادیده بگیرند. این سیستم ها، خاك را حاصلخیر و هوا را قابل تنفس می كنند، خدماتی كه بدون وجود آن بقای انسان بر روی این كره كوتاه و رنجبار است چرا كه انسان در چارچوب جوامع زیستی تكامل یافته و كاركرد های بدنی اش دقیقاً منطبق با ویژگی های محیط زیستی است كه پیش از او به وجود آمده. ما هنوز خود را به درستی نمی شناسیم و اگر فراموش كنیم كه دنیای طبیعی تا چه اندازه برای ما مهم است خود را از بهشت دورتر كرده ایم. شواهد حاكی از آن است كه از دست رفتن زی -گونگی نه فقط جسم بلكه روح ما را نیز به ورطه هلاك می كشد. از این رو در وهله نخست داشتن یك اخلاق زیست محیطی شرط احتیاط است. همچنان كه پی به اهمیت زی -گونگی می بریم لازم است تا هر جزء كوچك آن را نیز به عنوان ثروتی در نظر بگیریم كه برای آن قیمتی متصور نیست. چرا كه به صورت محصول میلیون ها سال تكامل در این لحظه و در این مكان قرار گرفته است و بایستی اهمیت آن برای مردم هر سرزمینی در حد زبان و فرهنگشان شناخته شود. نباید آگاهانه به انقراض هیچ نژاد و گونه ای رضایت داد بلكه باید از مرحله نجات صرف گونه ها پا را فراتر گذاشت و برای گسترش جمعیت های طبیعی و جلوگیری از اتلاف ثروت های زیست شناختی دست به تجدید حیات محیط های طبیعی زد. هدفی روح انگیز تر از شروع دوران احیای دوباره زی-گونگی متصور نیست، عصری كه در آن یك بار دیگر تنوع اعجاب آور زندگی وحش پیرامون ما درهم بافته و تنیده شود. ویلسون اینچنین با فصل اخلاق زیست محیطی كتاب خود را به پایان می رساند. او حرف آخر را زده است. اكنون تصمیم با ما است با مرور داستان حیات اكنون یك چیز را به خوبی می دانیم و آن اینكه حیات به طرزی باور نكردنی كش سان است و همیشه پس از انقراض های بزرگ خود را ترمیم كرده است. اما این تنها در صورتی بود كه عامل انقراض از میان برداشته شد. حال آنكه در مورد انقراض ششم، خودمان عامل بروز آن شده ایم. از این رو تنها دو راه پیش روی ما است. یا همچنان راهمان در جهت انقراض حیات را ادامه می دهیم یا ترجیحاً رفتارمان را همسو با اكوسیستم های جهانی كه خود همچنان بخشی از آنیم تعدیل می كنیم. راه دوم را باید پیش از آنكه انقراض ششم بیش از اینها باعث نابودی حیات شود، برگزینیم تا شاید حیات بتواند یك بار دیگر به وضع سابق خود بازگردد و ما را همچنان در دامن خود بپرورد.

طاهره رنجبر


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.