چشم انداز گبه ایرانی

دارای پرزهای بلند است, روی دارهای افقی و زمین بافته می شود, از پشم گوسفند و بز است, طرح و نقشه خاصی ندارد, رنگرزی آن سنتی و گیاهی است, حاصل ذهن و خلاقیت بافنده است, غالباً ۱۲۰ در ۲۵۰ سانتیمتر پهنا و درازا دارد, عاری از نقوش پیچیده و محافظه کارانه شهری است, داستان رمه و شبان است,

دارای پرزهای بلند است، روی دارهای افقی و زمین بافته می شود، از پشم گوسفند و بز است، طرح و نقشه خاصی ندارد، رنگرزی آن سنتی و گیاهی است، حاصل ذهن و خلاقیت بافنده است، غالباً ۱۲۰ در ۲۵۰ سانتیمتر پهنا و درازا دارد، عاری از نقوش پیچیده و محافظه کارانه شهری است، داستان رمه و شبان است،...

بدین ترتیب در مقایسه با بافت و تجارت کلاسیک قالی ، بافت طبیعی و نقوش بدیهی گبه دیرزمانی نیست که از زیرپای عشایر در چادرهای ایلیاتی به بازارهای داخلی و جهانی راه باز کرد و بیراه نیست اگر بگوییم ذوق هنری سینما در فیلم گبه زمانی مهر تأیید و انتشار گبه ایرانی در جهان شد. اگرگستره بافت گبه از شمال تا غرب و جنوب کشور را فرا می گیرد، توجه و تمرکز بر آن به عنوان هنری که خاص اقلیم و زندگی عشایر ایران است می تواند جایگاه درخوری در بازارهای داخلی و خارجی بیابد.

روستاها و مناطق عشایری مرکز و جنوب کشور بافندگان دیرآشنای گبه هستند. سابقه بافت گبه بیشتر مصرف خصوصی داشته یعنی برای مصرف خانواده و فرش کردن خیمه و خانه بافته شده و نیت تجاری و فروش در بافت آن نبوده است به همین خاطر خیلی کم بافته می شده و چون بافت برای استفاده شخصی بوده پس محدودیتی نداشته است و بافندگان در بافتن نقش های مختلف آزادی عمل داشته اند. گبه های درشت بافی بر روی قالیچه در وسط چادر برای زیرپا انداختن استفاده می شده، گاهی به دلیل پود فراوان و در نتیجه نرمی گبه و خواب بلند پشم ها و پودهای اضافه به عنوان پتو و روانداز هم استفاده می شده. مهم ترین و اصلی ترین وسایل بافت گبه، دار است. دار گبه در اندازه های مختلف است که به صورت افقی و در سطح زمین قرار می گیرد. اغلب از جنس چوب یا فلز است و شامل شانه، چاقو و قیچی است.

بیشتر بافندگان عشایری بر روی زمین و دارهای افقی بدون نقشه عمل بافتن را انجام می دهند. برای شروع کار معمولاً قالیچه دیگری را که به آن «دستور» می گویند به کار می برند و در هنگام بافت، انتخاب رنگ ها و ترکیب بندی رنگها را انجام می دهند و همین موجب می شود گبه ای متفاوت با نمونه قبلی به وجود آید. برای بافت گبه از نخ پنبه ای ، موی بز و پشم گوسفند استفاده می شود. برای بافت یک گبه در اندازه ۲‎/۲۰*۱‎/۵ حدود ۸کیلوگرم پشم و تقریباً ۳ کیلوگرم موی بز استفاده می شود. گبه معمولاً درشت بافت است و بلندی پود گبه دست کم یک سانتی متر است. چهره گبه اغلب نامنظم است البته این بی نظمی ریشه در نظم بدیهی و مادر طبیعت دارد. اما نقش های گبه نشان از فراز و فرود حالات روحی بافنده دارد.

نقش گبه به نوعی نشان از گریز از تکرار است. بافندگان گبه به خاطر آزادی از قید و بند در نقش پردازی ، حتی از بافندگان قالی هم دست شان بازتر است. طرح ها و نقش های گبه کاملاً ذهنی است و بیشتر طرح های هندسی را در بر می گیرد. در زمینه ساده معمولاً یک ترنج بزرگ یا چند لوزی کوچک دیده می شود و در متن خالی وسط گبه، نقش درخت، چهار فصل، نقش شیر، دام ها و ... بافته می شود که اغلب حاکی از احساسات و تخیلات بافندگان گبه است. رنگ آمیزی گبه معمولاً طبیعی و گیاهی است. رنگرزی سنتی و رنگ های گیاهی ویژگی اصلی گبه است. همچنین نوعی گبه خودرنگ از قدیم وجود داشته که بر روی مواد اولیه هیچ نوع عمل رنگرزی انجام نمی شود. پشم آن خودرنگ است و مستقیماً از دام چیده شده و در رنگ های طبیعی سفید، سیاه ، خاکستری و بژ بافته می شود. همین ویژگی باعث

می شود در برابر نور آفتاب و شست وشو مقاوم باشد.

پراکندگی بافت گبه در ایران بسته به مناطق روستایی و بویژه عشایری است اما مراکز اصلی بافت آن در مرکز و جنوب کشور است. از مراکز مهم بافت گبه می توان به دوگنبدان، باشت و آرو در شهرستان گچساران، تل گر، چشمه بلقیس ، ده شیخ و چرام در شهرستان کهگیلویه و همچنین شهرستان بویراحمد، برازجان و حوزه های روستایی استان بوشهر اشاره کرد. با این حال بافته های ترکان قشقایی فارس به عنوان بهترین گبه ها نام برده می شوند.

با این حال پراکندگی اقلیمی بافت گبه، تنوع خاصی در بافته های هریک از مناطق به وجود آورده است. این تنوع در مواد اولیه، نقش ها و دیگر ویژگی های گبه هریک از مناطق دیده می شود. به عنوان نمونه در بوشهر خامه گبه دستریس و ریشه و پود آن از پشم خالص گوسفند است و بر دارهای افقی یا زمینی بافته می شود. چنان که بهروز حسینی کارشناس سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی بوشهر می گوید: «لنگر، خشت، چنگ و شکار از عمده ترین طرح های گبه محسوب می شود که در ۱۵ سال اخیر با افزایش تقاضا و توسعه بازار بویژه در کشورهای اروپایی، رنگهای گیاهی و نقوش جدیدی به این دستباف بومی افزوده شده . در گذشته گبه این مناطق از پشم های خود رنگ در سه رنگ سیاه، سفید و خاکستری بافته می شد و در بازار کشورهای خلیج فارس به فروش می رسید. هم اکنون در رنگرزی سنتی و گیاهی رنگ های سبز، قرمز یا گل گز، پرتقالی ، آبی، نیلی، مشکی و سفید کاربرد دارند. در گبه این مناطق، هر ۱۰ سانتیمتر به طور معمول ۳۵ رج بافته می شود که در طرح های سفارشی که ظریف تر هستند به ۵۰ رج می رسد.» ارزش اقتصادی بافته های این مناطق به بیش از ۷ میلیون دلار می رسد. چنان که تنها ۱۰۰ هزارمتر مربع گلیم و گبه از بوشهر به اروپا صادر می شود. به گفته بهروز حسینی هم اکنون ۲۵ هزار بافنده که بیشتر آنان بانوان هستند، به بافت گبه اشتغال دارند. بدین ترتیب سالانه ۳۵ تا ۴۰ هزار متر مربع گبه در اندازه های مختلف در استان بوشهر بافته می شود که ۹۰ درصد آن به کشورهای حوزه خلیج فارس و کشورهای اروپایی صادر می شود.

با این حال اگرچه مشخصه اصلی بازار گبه مناطق جنوبی و مرکزی کشور شناخته می شود، باید گفت زمینه بافت گبه قابلیت های فراوانی در دیگر مناطق کشور نیز دارد. به عنوان نمونه روستاهای غرب مازندران یکی از مناطق مستعد بافت گبه در گذشته های دور بوده است. نقطه تمایز نقش گبه های این مناطق به خطوط ساده تر، درشت باف بودن و اشکال هندسی آن برمی گردد. با این حال رکود بازار تولیدات، مواد اولیه نامرغوب، رنگرزی شیمیایی، دارهای عمودی، بی توجهی به تبلیغات و بازاریابی و به طور کلی پراکندگی و ناهماهنگی و سوء مدیریت موجب شده تا از رونق گبه بافی کاسته شود.

مهناز القوسی یکی از بافندگان قدیمی گبه در این منطقه است. یکی از مشکلاتی که موجب رکود بازار گبه شده به هزینه بالای تولید گبه مربوط می شود. وی در این مورد می گوید: «تولید گبه در ابعاد ۱۰۰ در ۱۲۰ سانتیمتر با احتساب دستمزد کارگر به بیش از ۸۰۰ هزار ریال می رسد که عایدی چندانی برای تولیدکننده ندارد. از سویی برای فروش تولیدات یا باید منتظر برگزاری نمایشگاه صنایع دستی باشیم یا به صورت موردی به تعاونی فرش جهاد کشاورزی بفروشیم.»

از دیگر مواردی که تولیدکنندگان بدان اشاره می کنند، کمیابی و گرانی مواد اولیه مانند پشم و رنگ و عدم رغبت تعاونی فرش جهاد کشاورزی برای خرید تولیدات است. از سویی جایگزینی رنگ های شیمیایی به جای رنگ های طبیعی به کیفیت محصول لطمه زده. یک بافنده بوشهری به وضع نامطلوب نقش های کنونی اشاره می کند چنان که برای نقش های محلی و قدیمی وضع خوشایندی وجود ندارد و هنرمندان کمتری گبه را با نقش محلی و اصیل می بافند.

بیشتر هنرمندان به همکاری با بازرگانان گرایش یافته اند و بنابراین اثر دلخواه تاجرها را تولید می کنند در حالی که گبه با نقش های قدیمی معروف شده ولی هم اکنون فروش بیشتر آنها را به استفاده نقش های جدید سوق داده. سکینه آتشی پس از ۲۱ سال بافندگی گبه، مهمترین علت کناره گیری خود از این فعالیت را نبود فضای مساعد و مواد اولیه برای هنرمندان می داند. هنرمندان گبه باف بیمه نیستند و این در حالی است که تمام بافندگان گبه در روستای شول بوشهر زنانند. تاجران هم این هنرمندان را بیمه نمی کنند و البته تا زمانی که جهادسازندگی و معاونت صنایع دستی هنرمند را بیمه نکرده از تاجر هم توقعی نیست. از سویی این بافنده گبه می گوید: معاونت صنایع دستی، هنرمندان گبه را به نمایشگاه ها دعوت نمی کند. این در حالی است که نمایشگاه های فرش به بهبود بازار فرش کمک می کند. در نهایت هنرمندان گبه باف این منطقه امکانات خاصی ندارند که پس از چند سال فعالیت، دوران بازنشستگی آنها را تأمین کند، این در حالی است که قدمت گبه شول بوشهر به بیش از ۲۰۰ سال می رسد.

داستان گبه در کشور ما به داستان «کوچک زیباست» می ماند. در حقیقت اقتصاد و صنایع پیشرفته و موفق از هر فرصت و غنیمت کوچکی که در استعداد اقلیم، طبیعت، نیروی انسانی و... وجود دارد، دستاورد درخور توجه و درخشانی به وجود می آورند. گبه می تواند یک کالا و نقش منحصر به فرد ایرانی باشد و در کنار قدمت و در ازای قالی ایرانی رنگ جدیدی به بازار بافته های ایرانی ببخشد. با این حال گذشته از این که رونق دهی و گسترش چنین صنایعی، مدیریت، همت و شناخت گسترده ای را می طلبد، آفت های عمده ای نیز بر سر راه پیشرفت آنها وجود دارد. بویژه در کشور ما که پس از مدتی بیماری تاجرمآبی و بازاری کاری گریبانگیر صنایع اصیل می شود. بدین ترتیب که تنها رونق و یا افزایش کمیت گبه کافی نیست. اگرچه که چنین چیزی نیز نیمه کاره است.

در حقیقت آنچه گبه را گبه کرده، اصالت نقش، رنگ، مواد اولیه و نوعی خودجوشی و خودانگیزشی بافندگان و تولیدکنندگان آن بوده است. از بین رفتن این ارزش ها و گرفتاری گبه در دام بازار سودهای زودیاب، در نهایت آفت گبه است. آفتی که در نهایت از این نقش بدیع و دل انگیز، جز کالایی ماشینی به جا نخواهد گذاشت و این یعنی مرگ هنری که می توانست یک صنعت ناب باشد.

در نهایت ابداعی که عشایر در طول زمان و گذر راههای سخت و فراز و فرودهای زندگی خود به دست آورده اند می تواند با مدیریت دلسوزانه نوعی انگیزش اقتصادی برای بافندگان گبه ایجاد کند و از سوی دیگر ویترین جدیدی از هنر بومی ایران در بازارهای خارجی باشد؛ ویترین رنگارنگ و چشم نوازی که نخستین سرریز آن درآمد غیرنفتی و زیباترین نمود آن تبلیغ هنر ایرانی و دست های هنرمند روستایی و ایلیاتی ایرانی است.