تازگی ها به مراكز فروش پارچه سر زده اید. در ویترین این مغازه ها انواع و اقسام پارچه های رنگارنگ لباسی را می بینید كه در زیر نورهای زرد و سفید جلوه گری می كنند. از پارچه های زری باف و ساتن و توری و گیپور و حریر و كرپ تا فاستونی و كتان و چیت كه دسته اخیر را می توان از مغازه های نه چندان پر زرق و برق خریداری كرد. نكته جالب توجه در این میان اما، برخورد فروشنده های این مغازه ها با مشتری است.

وارد كه می شوی، دست روی هر پارچه ای كه می گذاری، لبخند رضایت فروشنده را می بینی، همراه با ادای این جمله كه پارچه بسیار خوبی را انتخاب كردید، خارجی است، دوام عالی ای دارد و چندین جمله مشابه دیگر كه با تاكید بر خارجی بودن پارچه و مرغوبیت آن به همین دلیل گفته می شود. قیمت بالای پارچه هم توضیحی از این دست دارد. حال اگر پارچه ای با قیمت كمتر بخواهی، پارچه دیگری می آورد اما با گفتن این جمله كه ایرانی است و مرغوبیت فرنگی را ندارد، آن را مقابلت پهن می كند. پارچه را لمس می كنی و به یاد خبرهای ریز و درشتی می افتی كه در روزنامه ها درباره نابودی صنعت نساجی ایران خوانده ای. به یاد صحبت های یك كارخانه دار قدیمی كه می گفت با هزاران مشكل خط تولید را سر پا نگه می دارد تا حداقل كارگران كارخانه اش بیكار نشوند، در حالی كه دیگر بازار خرید پارچه های تولیدی كشورمان رونق چندانی ندارد. اما این پارچه ایرانی كه امروز نامرادی این چنین گریبانش را گرفته روزی برای خود سرور و سالاری بوده است.

به گفته محققان پیشینه بافت پارچه در ایران به هزاره ها پیش از میلاد می رسد. نمونه های قدیمی بسیاری نیز در كاوش ها به دست آمده است. برای مثال در طبقات زیرین گنج دره كه قدمتش به هزاره دهم پیش از میلاد می رسد آثاری از الیاف طبیعی یافت شده است كه به دو دسته یك تبر سنگی پیچیده شده بود و یا نخستین شواهد باستان شناختی درباره منسوجات ایران مربوط به هزاره پنجم پیش از میلاد است كه در ناحیه سه گابی كردستان از درون تابوت های سفالین محتوی اجساد كودكان به دست آمده است. همچنین در میان آثار كشف شده از تپه سیلك، آینه ای یافت شده است كه رشته هایی از كتان روی سطح آن دیده می شود. در شوش نیز از لایه های متعلق به ۳۵۰۰ تا ۳۰۰۰ پیش از میلاد، دو سر نیزه پیدا شده كه از نقوش پارچه هایی پوشیده شده بودند.

نقوش مهرهای متعلق به این دوران نیز كه پیكره های انسانی بر آن حك شده، نشان می دهد كه این افراد جامه به تن داشته اند. به جز مهرها، نقوشی كه بر فرش ها و گلیم های قدیمی نظیر فرش معروف پازیریك بافته شده، آدمیانی را تصویر كرده است كه لباس هایی همانند دامن های قدیمی پوشیده اند، نقش های این فرش در شناخت سیر بافندگی دوره هخامنشی بسیار حایز اهمیت است. همان طور كه نقش برجسته های تخت جمشید از دیگر منابع بررسی سیر بافندگی به شمار می آیند.

سلسله های مختلف نیز در سیر و تحول امر بافندگی نقش های متفاوتی داشته اند. پارتیان در زمان استیلای خود، نساجان قابلی داشته اند و منسوجات پشمی و كتان را بسیار عالی می بافتند. آنها بعدها با وارد كردن ابریشم چینی، بافت این پارچه را نیز آموختند، می گویند این روش را جزو اسرار حفظ كردند و جزو صادركنندگان این پارچه بودند.

از دوره ساسانی نیز پارچه های ابریشمی بسیاری باقی مانده كه نشان از تولید انبوه این بافته ها دارد. در مهمترین و بزرگ ترین كارگاه های حریر بافی در زمان ساسانیان خوزستان، به ویژه شهرهای شوش، شوشتر و جندی شاپور قرار داشتند. علاوه بر خوزستان در خراسان، طبرستان، گرگان، آذربایجان و فارس نیز پارچه بافی رونق فراوانی داشته اند.

از دیگر شهرهای معروف این دوران می توان به ری هم اشاره كرد، بافندگان این شهر در بافت نوعی پارچه ابریشمی معروف به «دورو» تبحر بسیاری داشته اند. ری چه در زمان ساسانیان و چه پس از اسلام تا حمله مغول ها از مراكز عمده تولید ابریشم بوده است. در دوره سلجوقی نیز بافت پارچه ابریشمی مرسوم بود كه با تغییر نور، تغییر رنگ می داد و به پارچه رنگ و نیم رنگ شهرت داشت. در مورد تزیین پارچه در این دوران و ابتدای ورود اسلام به ایران هم باید گفت، متاثر از سبك های ساسانی بوده است. اما به تدریج طرح های اسلیمی و نقوش پیچیده و نیز تصویر صحنه های عاشقانه و رزمی اقتباس شده از داستان های ایرانی جای خود را در این صنعت باز می كنند.

یكی از معروف ترین پارچه های این دوره، طراز نام دارد. طراز به پارچه هایی اطلاق می كنند كه حاشیه ای كتیبه دار داشت. در زمان خلافت امویان و عباسیان پارچه های طراز اهمیت ویژه ای داشته، به طوری كه كارگاه های بافت این پارچه در جوار قصر خلفا دایر می شد. بر این پارچه ها نام و نشانه های ویژه خلفا را می نوشتند، می گویند از اهمیت این پارچه به اندازه ضرب سكه یا خواندن خطبه بوده است و از علامت های خلع ید این بوده كه نام خلیفه ای را روی طراز ننویسند. قطعه طرازی در موزه مترو پلیتن نگهداری می شود كه كتابت آن گلدوزی شده و سال ۲۶۶ هجری در شهر نیشابور بافته شده است.

با استیلای مغول ها بر ایران، دوران ركودی را در تمامی زمینه های فرهنگی، هنری، اقتصادی و ... شاهد هستیم. هنر پارچه بافی نیز از این قاعده مستثنی نیست. چنان كه مراكز و شهرهای مهم پارچه بافی، با حمله مغول ها رو به ویرانی گذاشتند. اما با قدرت رسیدن غازان خان و تدبیرهای رشید الدین فضل الله وزیرلو، زمینه های فعال شدن كانون های هنری فراهم شد. در این زمان ابریشم به عنوان یكی از اقلام صادراتی ایران درآمد. حتی معروف است الجایتو پس از فتح گیلان به جای مالیات از امرای شهر ابریشم می گیرد.

بعد از این در زمان تیموریان علاوه بر خراسان بزرگ كه پیشتر هم در زمینه بافت پارچه شهرت داشت، شهرهای یزد، كاشان، كرمان و تبریز هم در این زمینه بسیار فعال شدند، به طوری كه محصولات خود را به سایر نقاط صادر می كردند. از نمونه های پارچه این دوران تعداد اندكی شناسایی شده است.

اما در زمینه هنر بافت پارچه، باید قرون نهم و دهم هجری را عصر طلایی این هنر نامید. در این دوره شهرهای بسیاری به بافت خاص یك پارچه شهرت داشتند. برای نمونه اصفهان مركز تولید پارچه های زربافت و قلمكار بود، یا در كاشان انواع پارچه های مخمل و ابریشم بافته می شد. گفته می شود تنها در یكی از حومه های شهركاشان به نام هارون، هزار نفر كارگر ابریشم باف مشغول كار بوده اند.

از مشخصه های پارچه های این دوره می توان به همكاری نزدیك نقاشان و نساجان اشاره كرد. در واقع بسیاری از طراحان پارچه از نقاشان به نام روزگار بودند. پارچه ای در موزه دوران اسلامی موزه ملی نگهداری می شود كه نقش آن به سبك اصفهان است و متقن بر این ادعا. در این دوره همچنین زری بافی كه پیشینه ای كهن در بافت پارچه دارد، از نظر نقش و نگار به اوج زیبایی خود می رسد.

در دوران قاجار هم سیر پیشرفت بافت پارچه را شاهد هستیم، البته نه در حد و اندازه عصر صفوی و تیموری. اما از همین دوران است كه ورود پارچه های خارجی رونق می گیرد، فاستونی و ساتن از جمله پارچه هایی هستند كه استفاده از آنها در این برهه متداول می شود حتی معروف است امیركبیر در زمان صدارت خود خرید پارچه های خارجی را تقبیح كرده و از مردم می خواهد از پارچه های داخلی استفاده كنند، از همین رو پارچه ترمه ای كه در آن زمان بافته می شده، به شال امیری معروف می شود و ...

شاید به جرات بتوان شروع سیر قهقرایی بافت پارچه در ایران را ورود اجناس خارجی در عصر پهلوی مربوط دانست. یعنی دورانی كه ورود انبوه لباس های حاضری خارجی باب می شود، البته در این دوران هم شاهد قدم هایی در جهت حمایت از پارچه های داخلی هستیم، اما متاسفانه هیچ كدام چندان مثمرثمر واقع نمی شوند و این قصد با فراز و نشیب هایی ادامه پیدا می كند تا امروز...

حال شما هم با ما هم عقیده شدید كه پارچه مهجور امروزی، روزی برای خود شهرت آفاق بوده است.

منبع : تاریخ بافت پارچه در ایران

زهره روح فر