نقش آفرینی حیرت انگیز و خلق آثاری بدیع در عرصه هنر «فرش» چنان است كه حتی در عرصه ادب و عرفان برای خود جایگاه ویژه ای باز كرده است و مدتهاست كه طراحان با طرح آثار شگفت انگیز خود توانسته اند جایگاه ویژه ای برای هنر فرش بافی پدید آورند

-حسن حكمت نژاد. متولد ۱۳۰۹. اصفهان

-فرزند و شاگرد استاد محمدكاظم قالی باف، سردمدار «قالی مجنونی »

-طراح بیش از ۵۰ نقشه قالی

-مؤسس و بنیانگذار «فرش پوده»

-مؤسس و بنیانگذار «فرش قشم»

-شركت در بیش ازده ها نمایشگاه فرش جهانی و اخذ جوایز اول از این نمایشگاه ها از جمله نمایشگاه بزرگ آسیا. برخی از آثار او در زمینه طراحی نقش قالی عبارتند از: زردیس، گلدانی (ظل السلطانی)، شال كشمیر، آندو، پرنده بهشتی، شب نما، سپیده، یاد شیخ صفی، دلدار، هدهد، نقش در نقش هماهنگ، ستاره دنباله دار (خورشید، وقار، آرام و فتنه) نقش آفرینی حیرت انگیز و خلق آثاری بدیع در عرصه هنر «فرش» چنان است كه حتی در عرصه ادب و عرفان برای خود جایگاه ویژه ای باز كرده است و مدتهاست كه طراحان با طرح آثار شگفت انگیز خود توانسته اند جایگاه ویژه ای برای هنر فرش بافی پدید آورند.و در این میان «حسن حكمت نژاد» از زمره افرادی است كه با بیش از شصت سال تلاش و كوشش و به دوش كشیدن سختی ها و تنگ نظری ها كه رسم روزگار ماست، با خلق آثار ماندگار خود، هنر قالی بافان را به تجلیگاه زیبایی ها درآورده است.

حسن حكمت نژاد اهل اصفهان است و متولد فروردین سال ۱۳۰۹.

درباره كودكی اش می گوید: «من در محله شهشهان اصفهان در كانون خانواده ای مذهبی و اهل هنر به دنیا آمدم. پدرم محمدكاظم مجنونی، به من و سه برادرم قالیبافی آموزش می داد. به تقریب در سن هفت سالگی، هر یك از ما، مكلف به یادگیری قالیبافی می شد. به موازات فعالیتهای ما، مادرم حاجیه زهرا كه در نوع خودش استاد طراز اول قالیبافی در بین زنها بود نیز مرتب پای دار می نشست و قالی می بافت.»و حسن حكمت نژاد در یك چنین محیطی، در حدفاصل خلاقیت و سخت گیری پدر و پشتكار و عطوفت مادر پرورش یافت. پدربزرگش «احمد بیك مجنونی» ، مدت مدیدی مباشر «ظل السلطان» بود و ناگهان از كارهای دیوانی انصراف می دهد تا در خلوت خانه به بافتن قالی مشغول گردد. به این ترتیب پدر حكمت نژاد در سایه سار پدرش هنر قالیبافی را می آموزد و بعد از مرگ پدر، برای آن كه این هنر موروثی مدفون نگردد و فراموش نشود، فرزندانش را مكلف به قالیبافی می كند.با این همه، پدر حكمت نژاد سخت او را به تحصیل فرا می خواند. خودش در این باره می گوید: «اولین مدرسه ای كه به آن پا گذاشتم، مدرسه فردوسی واقع در خیابان هاتف، كنار مرقد علامه مجلسی بوده است. دوره دبیرستان را نیز در دبیرستان سعدی گذراندم. به موازات تحصیل، هر روز به یادگیری قالیبافی نیز می پرداختم.»با به قتل رسیدن پدر، اما حكمت نژاد و برادرش مجبور به ترك تحصیل به مدت دو سال می شوند تا سرپرستی كارگاه پدر را بر عهده بگیرند.بنابراین حسن حكمت نژاد در سن ۱۲ سالگی روزی ۳ الی ۴ ساعت قالی می بافته و درس هم می خوانده. البته تعداد ساعات قالیبافی اش در تابستان به روزی هشت ساعت هم می رسیده است. «پدرم با وسواس زائدالوصفی نظاره گر حركت دستها و نخها و گره و دار بود. تقریباً در طول سه ماه، پدر یك «رشته» را به ما می آموخت. فی المثل برای تعلیم گیاه شناسی، ما را به بیابان می برد و از نزدیك دست و چشم و روح مان را با گیاهان آشنا می ساخت و دانه های رنگی را به ما نشان می داد. سه ماه دوم، ما را به پای پاتیل رنگرزی می كشاند و تمام مراحل رنگرزی را به ما می آموخت.»

او می گوید: «بعد از رنگرزی، شیوه ریسندگی و پشم ریسی و تابندگی و تهیه كرم ابریشم و طریقه به دست آوردن ابریشم را تعلیم می داد و تا مطمئن نمی شد كه به كمال، این مرحله را فرا گرفته ایم به رشته دیگری نمی پرداخت. پدرم استاد اول و آخرم بود.»حسن حكمت نژاد تحصیل را تا دیپلم آن روزگار به پایان می برد و در دوران سربازی در رشته بهداری لشگر خدمت می كند و جزو كاركنان داروخانه بهداری می گردد.و این امر باعث می شود تا بعدها داروخانه ای در همان خیابان هاتف تأسیس كند و برای مدت ۱۵ سال «هم به قالیبافی می پرداختم و هم داروخانه را سرپرستی می كردم. پدر، وصیت كرده بود در كنار هر شغلی حتماً به قالیبافی نیز بپردازم. از این رو بعد از مرگش، بر خود فرض دانستم تا به این وصیت گردن نهم.»برای خاندان مجنونی (خاندان پدر حكمت نژاد) قالیبافی یعنی آمیزه ای از عبادت و هنر. خودش می گوید: «پدرم همیشه به كارگرانش سفارش می كرد كه هیچ وقت بی وضو پای دار ننشینند و حتماً قالی را با «بسم الله» شروع كنند، چرا كه قالیبافی، علاوه بر دیگر جنبه ها، یك عبادت است. من در دوازده سالگی پدرم را از دست دادم و هنگام فوتش او حدود ۴۰۰ كارگر داشت كه بعد از او سرپرستی آنها بر گردن من افتاد. گاهی اوقات، پنجشنبه ها همراه پدر به بازار می رفتیم و در حین عبور از جلوی حجره ها ما را به حجره دارها معرفی می كرد و می گفت «بنده زاده! »هر وقت جنسی احتیاج داشت، بدهید، هزینه اش با من.»تنها استاد حكمت نژاد پدرش بود و با آنكه او را در دوازده سالگی از دست داده است اما هنوز آموخته های او آویزه گوشش است. درباره پدرش می گوید: «پدر، در اشارت هایی كه به طرح های اسلیمی و ختایی داشت (یعنی نقوش حاكم بر كاشیكاری های عصر صفویه و نقاشی های دیواری كاخ های چهل ستون، عالی قاپو و هشت بهشت) معتقد بود كه این كلاس های گشوده درس اساتید و تبار گذشته ماست. در نتیجه، اولین «آرمانش» این بود كه می باید از این میراث پاسداری كرد.»به همین دلیل «محمد كاظم مجنونی» برای فرزندانش دو وصیت به جای می گذارد.« اولین وصیت پدر به ما این بود كه از محدوده نقوش سنتی پافراتر نگذاریم و وصیت دومش آن بود كه غیر از رنگ های طبیعی از چیز دیگری استفاده ننماییم. این جریان، آرام آرام او را در بین سوداگران فرش، در هیأت رقیبی سخت گیر و غیر قابل انعطاف، مطرح می سازد و این مقدمه توطئه ای است كه در سال ۱۳۲۱ منجر به قتل وی می شود.»با رواج «قالی مجنونی» نام محصولات پدر حكمت نژاد، میدان برای سوداگران فرش تنگ می شود و خلاقیت های محمد كاظم كار دستش می دهد و رقبا كه تاب تحمل چنین رقیب سرسختی را ندارند نمی توانند ببینند كه طرح های مجنونی مقبول دولتیان و پایتخت نشینان واقع شده است و« در حقیقت رنسانسی در عرصه قالبی اصفهان اتفاق افتاده بود »او را در نیمه شبی در خانه اش به قتل می رسانند.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.