متنی که ملاحظه می نمایید پیشگفتار کتابی است که نگارنده برای انتشار امروز به نشر ثالث سپردم. این کتاب مجموعه مقالات و نوشته های نگارنده در زمینه هنرها و ادبیات است. این مقالات طی ده سال اخیر تالیف و تدوین شده اند و بسیاری از آنها در نشریات انتشار یافته اند. در عین حال برخی از مقالات نیز برای نخستین بار منتشر می شوند. پیشگفتار حاضر را که خود یک درآمدی بر بحث هنرها و ادبیات از دیدگاه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی است،در ترم تحصیلی جاری در کلاس درس جامعه شناسی هنر و ادبیات آن را عرضه کردم. امیدوارم در ترم های تحصلی آینده بتوانم مباحث حاضر را تکمیل نمایم. همچنین امیدورام این کتاب زودتر منتشر شود تا برای دانشجویان درس جامعه شناسی هنر و ادبیات یک متن مناسب باشد.

پیشگفتارشاید یک شروع خوب و مناسب برای این کتاب توضیح علل تالیف آن باشد. نگارنده نه ادیب و نه منتقد ادبی و هنری به معنای شناخته شده آن هستم. ورود نگارنده به حوزه هنر و ادبیات بیشتر ناشی از این امر بود که در دانشگاه های ایران در دهه ۱۳۷۰ مرسوم بود که درس «اجتماعیات در ادبیات فارسی» را معمولا مدرسان انسان شناسی تدریس می کردند. من هم به عنوان مدرس انسان شناسی از همان سال ۱۳۷۰ عهده دار تدریس این درس در دانشگاه تربیت معلم، دانشگاه الازهرا و سپس در دانشگاه علامه طباطبایی بودم. این یک قاعده نانوشته بود که اگر کسی دروس انسان شناسی تدریس می کند باید درس اجتماعیات در ادبیات نیز تدریس نماید. دکتر محمود روح الامینی که در آن زمان استاد شناخته شده انسان شناسی در دانشگاه تهران بود، درس اجتماعیات در ادبیات می داد. علاوه بر این، قریحه شعری داشت و گاه و بیگاه اشعاری هم می سرود. و مهمتر از آن در این زمینه صاحب تالیفات نیز بود. اینکه چه نسبیتی بین انسان بودن و اجتماعیات در ادبیات است، نمی دانم.

اما می توانم این را بگویم که ادبیات و هنرها مسلما یکی از منابع فرهنگی اصلی هر جامعه برای شناخت فرهنگ آن سرزمین است. و انسان شناسان برای شناخت فرهنگ ناگزیر باید به ادبیات و هنرها نیز بپردازند. با وجود این، گمان می کنم نبود مدرس متخصص در زمینه جامعه شناسی هنرها و ادبیات بیش از هر چیز دیگر باعث می شد که تدریس این درس از جمله وظایف انسان شناسان شمرده شود زیرا در سال های اخیر که تعداد دانش آموختگان و محققان جامعه شناسی چنان بسط یافته که عده ای متخصص جامعه شناسی ادبیات و هنرها شده اند، دیگر انسان شناسان مدرس درس اجتماعیات در ادبیات نیستند.

علاوه بر این، عنوان این درس نیز از اجتماعیات در ادبیات به «جامعه شناسی در ادبیات» و اخیر به «جامعه شناسی هنرها و ادبیات» تغییر یافته است. از سال ۱۳۸۳ به بعد تدریس در رشته مطالعات فرهنگی را در دانشگاه علامه عهده دار شدم. یکی از سنت های مهم مطالعات فرهنگی، سنت ادبی آن است. بنابراین، ناگزیر بودم برای درس آشنایی با مطالعات فرهنگی، دانشجویانم را با این سنت آشنا سازم و برای اینکار لاجرم باید مطالعات گسترده تری درباره شیوه های جدید نقد جامعه شناسانه هنرها و ادبیات می آموختم. ویژگی مهم رویکرد مطالعات فرهنگی این بود که اولا هنرها را محدود به هنرهای کلاسیک، رسمی و هنر نخبگان نمی بیند.

ثانیا، مفهوم متن در مطالعات فرهنگی ناظر به تمام متون است و همه هنرها و وجوه بازنمایانه اعم محصولات رسانه ای و بصری و متون عامه پسند وهمه هنرها را شامل می شود. ثالثا در نقدهای مطالعات فرهنگی نه تنها هنرها و مولدان بلکه مخاطبان و مصرف کنندگان متون هم اهمیت دارند. در سال هایی که لندن بودم مجموعه ای از مقالات و گزارش های مردم نگارانه در زمینه گالری های هنری و موضوعات هنری دیگر نوشتم. این موضوع دستمایه ای شد برای توجه و تعلق خاطر بیشتر نگارنده به مطالعات فرهنگی هنر. حاصل سال ها تدریس و تحقیق من در حوزه هنرها و ادبیات مجموعه مقالاتی است که ملاحظه می نمایید. این مجموعه اگرچه بیش از هر چیز برای پاسخگویی به کنجکاوی های شخصی ام و همچنین آشنا ساختن بیشتر خودم با حوزه ها و موضوعات بررسی شده تالیف شده اند، اما دربردارند یک رویکرد مردمنگارانه به هنرها و ادبیات است که تاکنون کمتر در ایران به آن توجه شده است.

برخی از مقالات آن مانند فصل اول صرفا با هدف آشنایی با قلمرو جامعه شناسی هنر و ادبیات نوشته شده است. اما مقالات و فصول دیگر، هدف های متفاوتی دارند.

برای مثال، مقاله «مردم نگاری سوررئال: گفتگوی انتقادی با سالوادر دالی»، بیشتر تمرینی است برای کاربرد مردمنگاری در شناخت آثار هنری معاصر. و یا مقاله «طغیان یا تسلیم: مردم نگاری تماشای فیلم فراری»، کاربرد روش مردمنگاری برای شناخت فهم های مختلف از یک فیلم با در نظر گرفتن تفاوت های فرهنگی مخاطبان است. گزارش های مردمنگارانه از گالری های نقاشی در لندن، نمونه های ساده تر دیگر از کاربردهای مردمنگاری در شناخت و نقد هنرها است. در زمینه ادبیات نگارنده تاکنون فعالیت پژوهشی گسترده نداشته ام. مهمترین کاری که در این زمینه انجام دادم با عنوان «تحلیل محتوای داستان های کودکان» در سال ۱۳۷۴ برای معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. این بررسی تاکنون منتشر نشده است و حجم آن بیشتر از آن است که بصورت فصلی از این کتاب ارائه شود. کار دیگر مطالعه ای در زمینه تحلیل جامعه شناختی مدیر مدرسه است که در اینجا ارائه شده است. یک متن دیگر در زمینه ادبیات، چیزی است با نام «درباره نوشتن» .

این متن تحلیل اهمیت نوشتن و ابعاد اجتماعی آن می باشد. در واقع این متن تاملات جامعه شناسانه درباره نوشتن است. مشابه این متن، گزارش مردمنگارانه ای درباره اجرای کنسرت موسیقی شهرام ناظری در لندن است. در این متن نیز بیش از آنکه دغدغه نظام مند نوشتن را داشته باشم، در تلاش هستم تا به مثابه یک مردمنگار توصیفی غنی از یک رخداد فرهنگی فراهم نمایم. یکی از فصول به تحلیل جامعه شناختی خلاقیت دارد. این فصل را می توان یکی از مبانی مهم رویکرد جامعه شناسانه به تمام مقولات هنری دانست زیرا هدف آن این است که نشان دهد خلاقیت اعم هنری، علمی و اجتماعی مقوله ای است مبتنی بر شرایط اجتماعی و متاثر از فرهنگ. از اینرو، در شناخت و ترویج خلاقیت بیش از عوامل فردی باید به عوامل اجتماعی توجه داشت.

می توان گفت این مقاله نیز از نمونه های کمیاب متون در زمینه رویکرد جامعه شناختی به خلاقیت است زیرا گفتمان غالب در زمینه خلاقیت در ایران گفتمان روان شناسانه است و نقش عوامل اجتماعی مانند فناوری، شهرنشینی، فرهنگ و توسعه در زمینه خلاقیت تاکنون کمتر به نحو دقیق تشریح شده اند. این مقالات اگرچه بر اساس معیارهای شناخته شده در ایران در زمینه نقدهای جامعه شناختی و انسان شناختی هنرها و ادبیات نیستند اما نگارنده امیدورام که بتوانند نگاه تا حدی متفاوت به کلیت حوزه هنرها و ادبیات ارائه نماید و مورد پسند و علاقه هنر دوستان و علاقه مندان به ادبیات قرار گیرد. شیوه نگارش مقالات سعی شده است بگونه ای باشد که هم محققان و دانشگاهیان حوزه های هنر و ادبیات و همچنین علوم اجتماعی و به لعاوه مخاطبان عمومی هم بتوانند از آنها استفاده ببرند. بهر حال، این از ویژگی های سبک نگارش مردم نگارانه است که اگر درست انجام گیرد معمولا هم خواص می پسندند هم عامه مردم آن را می خوانند و می فهمند.

تجربه تدریس درس جامعه شناسی هنر و ادبیات این نکته را برایم آشکار کرده است که مباحث این درس در بین جوانان و دانشجویان از محبوبیت و جذابیت زیادی برخوردار است. دانشجویان اغلب این نکته را ابراز می دارند که درس چامعه شناسی هنر و ادبیات از دروس اختیاری است اما دانشجویان آن را با عشق و علاقه بسیار انتخاب می کنند. این امر مسولیت مدرسان این درس را بسیار سنگین تر می سازد. مباحث جامعه شناسی هنر و ادبیات با این هدف صورت می گیرد که به فهم بهتر آثار هنری و همچنین فهم بهتر جامعه از طریق آثار هنری کمک نماید.

نکته اساسی که در اینجا باید یادآورم شوم این است که بین هنر و علوم اجتماعی نسبت های مختلفی وجود دارد. می توان حداقل چهار نوع رابطه بین علوم اجتماعی و هنر مشاهده کرد:

جامعه شناسی از طریق هنر :

(مفاهیم و تئوریهای جامعه شناسی از طریق هنر)این ساده ترین نسبت است و بحثی است که ابتدا و بیش از همه لوئیس کوزه مطرح کرده است. جامعه شناسی هنر یعنی ما چطور بینش جامعه شناسی را از طریق بینش ها روشها ابزارها و سبکهای هنری بیان کنیم. در کتاب " جامعه شناسی ادبیات" (۱۳۵۱) کوزر از روی نمایشنامه ها ، اشعار، رمان ها و آثار ادبی هنری اروپا و غرب مجموعه ای را انتخاب می کند و در هر اثرش یک مفهوم را که به طریق جامعه شناسی توصیف شده نشان می دهد و ارائه می کند. مفاهیمی چون فرهنگ، تضاد، طبقه، تحرک اجتماعی ، نظم اجتماعی و ...کوزر می گوید : " ما از طریق هنر می آئیم یک نوع تحلیل و تفسیر اجتماعی را تولید می کنیم. هنر فقط تولید لذت و مجموعه نشانه ها نیست، بلکه یک نوع نشان دادن واقعیت است. ما بینش و نگرشی را درباره هستی عرضه می کنیم. " برای مثال، کوزه نمایشنامه ای از شکسپیر را ارائه می کند که در این نمایشنامه شکسپیر نشان می دهد که دنیا یک تاتر است. این نمایشنامه شکسپیرشباهت بسیاری با نظریه گافمن دارد. اروین گافمن نیز نظریه ای دارد که می گوید زندگی یک نمایش است. پشت صحنه و روی صحنه دارد. هر کاری اول مقدمات پشت صحنه دارد.

کارگردان زندگی ما هستیم. مفهوم نقش اجتماعی توسط جامعه شناسان توسعه و تجزیه تحلیل شده است. یک دیدگاه می گوید که زندگی اجتماعی یک نمایش است. در مفهوم فرهنگ ، کوزر قطعه ای از رمانها را مورد بررسی قرار می دهد و فرهنگ را به مثابه شیوه ای از زیستن در نظر می گیرد. همانطور که در یک بینش نسبت انسان با جامعه ، کنش ها با جامعه ، هنر با جامعه و سیاست با جامعه بررسی می شود ، در هنر نیز همین کا ررا می کنیم. همچنین پل فایرابند منتقد و فیلسوف علم در کتاب " ضد روش: نظریه آنارشیستی برای علم" می گوید: " چه کسی گفته علم چیزی است که از طریق روش بدست می آید؟ یا معتبر است؟ ما می توانیم از طریق هنر تجزیه تحلیل ریاضی کنیم. "

هنر از طریق جامعه شناسی:

کتاب " آثار و زندگی ها" نوشته کلیفرد گریتس استدلال می کند که متون علمی حتی متون کلاسیک تحصل گرا در نهایت نوعی متن و نوشته اند و دردارند ارزش های هنری و زیباشناسانه. او ارزشهای هنری و ادبی چهار انسان شناس بزرگ کلاسیک شامل کلود لوی اشتراوس، برانیسلاو مالینوسکی، اوانس پریچارد و مارگارت مید را نشان دهد. گیرتس در توضیح زیباشناختی آثار اشتراوس به این نکته اشاره می نماید که سه کتاب عمده لوی اشتراوس جزء ۱۰۰ آثار ادبی بزرگ فرانسه در قرن بیستم شناخته شده است. او این چهار نفر را به این دلیل انتخاب کرده که بیشتر به ادیب نبودن ، دانشمند بودن و تجربی بودن شهرت دارند ولی از نظر ادبی کارهایشان ارزش دارد. تقریبا همه اندیشمندان بزرگ استعداد عینی سازی اید ه ها را در حوزه ادبی هنری داشته اند، با استفاده از استعاره ، تمثیل، تشبیه، صناعات ادبی و بلاغی. مانند درک و بررسی جامعه به مثابه یک اندام ارگانیک. یا مفاهیم کارکرد ، طبقه و ...اکثر مفاهیم علوم اجتماعی تشبیه ، تمثیل ، استعاره و کنایه هستند. باید به این نکته نیز توجه داشت که بسیاری از عالمان اجتماعی خود ادیب و شاعر و هنرمند نیز بوده اند. برای مثال، آدرنو یکی از موسیقی دانان برجسته آلمان نیز هست. همچنین مارگارت مید علاوه بر انسان شناسی در زمینه شعر و عکاسی شهرت داشت. نوربرت الیاس دارای نوشته های ادبی بسیار است. ریموند ویلیامز دارای چندین رمان مشهور می باشد.

می توان گفت همه علوم رسانه برای هنر هستند. مانند مقاله هایی که مانند شعر می مانند. پشتوانه مقاله روایتگری و هنر است. خود ساختار مقاله مانند نمایشنامه ای است که عناصر آن مانند بازیگران هستند. در علوم اجتماعی نیز همینطور است مانند ترکیب ها ، تشبیه ها ، روایتها و ... در جامعه شناسی. گاهی پوشش علم مانع از درک این می شود که علم هنر است. مرز وجود دارد. البته نمی توان تفاوتها را انکار کرد اما هنر از طریق علم نیز بیان می شود.

اجتماعیات در ادبیات و هنر:

اجتماعیات در ادبیات همانطور که گفتیم به معنای تلقی آثارهنری و ادبی به مثابه سندی اجتماعی که حاوی و ناقل واقعیت های اجتماعی است. یعنی تلقی هنر به مثابه آیینه جامعه است. این بحث جنبه تاریخی هم دارد. جستجوی تاریخ اجتماعی در آثار ادبی و هنری است. این رویکرد اجتماعیات در ادبیات و هنر مشابه رویکرد جامعه شناسی از طریق هنر است با یک تفاوت مهم: اینکه در جامعه شناسی از طریق هنر: بینش و مفاهیم جامعه شناسی از طریق هنر بیان می شوند. در اجتماعیات در ادبیات و هنر: مسائل و رویداد های اجتماعی منعکس شده در هنر و ادبیات ، با تحلیل متون این آثار بررسی می شوند.

جامعه شناسی ادبیات و هنر:

هنر و ادبیات به مثابه یک پدیده اجتماعی یا به مثابه یک نهاد اجتماعی هستند. و اثر هنری ادبی یک محصول اجتماعی و یا یک تولید اجتماعی است. جامعه شناسی ادبیات و هنر تبیین جامعه شناسانه نحوه پیدایش هنر و ادبیات است با توجه به شرایط اجتماعی اقتصادی و فرهنگی که در تولید و شکل گیری این آثار دخالت داشته اند. ارزش انتقادی جامعه شناسی هنر و ادبیات وقتی مشخص می شود که برای هنر و جامعه شناسی زمان و مکان تعریف می کند و و یژگیهای اجتماعی سیاسی زمان و مکان را بررسی می کند. اثر هنری و اثر ادبی را در بستر اجتماعی اش قرار می دهد. در این رویکرد ادبیات و هنر ابژه جامعه شناسی است. رابطه دو طرفه هنر و جامعه را بررسی می کند. از این دیدگاه کلیت هنر یک نهاد اجتماعی است و رابطه کارکردی با کل نظام اجتماعی دارد. پس هنر درای قدرت است و تولید قدرت و ثروت می کند. از اینرو، با سیاست و قدرت هم در ارتباط است. می توان گفت سه ضلع مثلث اثر هنری عبارتند از جامعه ، هنرمند و مخاطب هنر.

در واقع بررسی و تحلیل هنرها و ادبیات از منظرهای علوم اجتماعی، شامل طیف وسیعی از موضوعات می شود. یکی از نکاتی که نقدهای جامعه شناسانه را از نقدهای زیباشناختی متمایز می سازد، همین قلمرو موضوعی گسترده جامعه شناسی هنر و ادبیات است. نقدهای زیباشناختی معمولا معطوف و متمرکز به متن است اما نقدها و تحلیل های جامعه شناختی به فرامتن می پردازد. در یک طبقه بند ی فهرستورا می توان موضوعات مطرح در جامعه شناسی هنر و ادبیات را بصورت زیر بیان کرد.

ـ آثار هنری

ـ نهاد ها و سازمانهای هنری

ـ رسانه های ترویج و انتقال

مخاطبان هنر :

کی چه گوش می دهد یا مخاطب چه رسانه یا چه آثاری است و چرا؟

محیط های هنر و هنرمندان :

ویژگیهای محیطهای هنری . نظام ارتباطی. ارزشها . گفتمان حاکم . مولفه های سازنده ( مادی یا غیر مادی) . ...و این محیطها چه تاثیراتی بر محصولات هنری می گذارند ؟ آثار هنری تا چه حد تحت تاثیر محیطهایشان هستند؟

مطالعه گفتمان های هنری :

روند ها و جریانها . ( متاثر از مبانی سیاسی . اقتصادی. تاریخی. فرهنگی . جنسیت . قومیت . و ...) برای مثال: تحلیل گفتمان موسیقی کلاسیک ایران و ارتباطش با سیاست. اقتصاد و ... در ایران.

مولدان هنر:

آنچه که هنر را می سازدو مجموعه جریانات و نیرو هایی که در جامعه جریان دارند. همچنین زندگی و آثار یک هنرمند مشخص با تجزیه تحلیل جامعه شناختی و بررسی تاریخ جامعه ایران در زمان زندگی هنرمند مورد نظر و تاثیرات آن بر آثار هنری ایشان.

محصولات هنری و آثار هنری

روند های هنری یا تحولات هنری

یک جریان هنری .

یک سبک هنری دیدگاه جامعه شناسانه به هنرها و ادبیات با توجه به طیف وسیع قلمرو موضوعی آن بسیار متنوع و جذاب است. ما در فصل اول این کتاب بطور دقیق دیدگاه های مختلف نسبت به هنر را توضیح داده ایم. می توان این طیف وسیع را در دو سطح یعنی سطح عام و سطح خاص طبقه بندی نماییم. در سطح عام تحلیل های جامعه شناختی معطوف به تبیین و توضیح کلیت هنر است، یعنی بررسی هنر به مثابه یک کل یا به مثابه یک امر کلی و به مثابه نوعی معرفت است. مراد از نظامی از ایده ها ست که این نظام ایده ها هم بازنمایی است از عالم خارج هم مقوله بندی و تبیین و توضیح عالم خارج. گاهی به طریق فلسفی دنیا را تبیین می کنیم، گاه دینی، متافیزیکی، گاه عرفان و شهود و اشراق و ..گاه نیز به کمک هنر. در نتیجه نوعی ارتباط حسی در زندگی روزمره و در جهان هستی ایجاد می کنیم. از اینرو، می توان گفت هنرنوعی معرفت است.

در این دیدگاه پرسشهای درباره هنر معطوف به کلیت هنر است نه معطوف به اجزایش برخی نظریه های جامعه شناختی مربوط است به پرسش هایی مانند اینکه هنرچیست؟ کارکردهای هنر کدام است؟ چه نیازی به هنرها وجود دارد؟ هنر چگونه شکل می گیرد؟ تحلیل های جامعه شناختی در این سطح معمولا بسیار انتزاعی تر و نظری تر است هر چند در هر حال دارای سبغه تجربی هستند و معطوف به واقعیت امر هنری می باشند. سطح دیگر تحلیل های جامعه شناختی معطوف به تبیین و توضیح هنرهای خاص است.

دراین سطح، هنر به مثابه یک امر خاص مانند تاتر، سینما، نقاشی ، موسیقی ،و ادبیات مورد بحث قرار می گیرد. از اینرو در اینجا با شاخه های معینی از هنر سرو کار داریم و درباره هنری خاص در زمان ومکانی خاص سوال می کنیم. در نتیجه در این سطح تحلیل سوالات ما تجربی تر و محدودترند. پرسشهایی که طرح می کنیم پرسشهایی است از لحاظ مفهومی و روشی جامعه شناسانه تر. در هر حال، در اینجا متاثر از دیدگاههای کلان نگاه اول هستیم ، اما روشها و ابزارهای کار خاص ترند. در این سطح شاخه های بسیار متنوعی از جامعه شناسی هنر مانند جامعه شناسی نقاشی، مجسمه سازی، خوشنویسی، هنرهای دستی، موسیقی، سینما، فیلم و دیگر شاخه های هنر وجود دارد. برای اینکه با تحلیل های این سطح آشنا شویم، در اینجا یک مثال می زنیم و مختصرا جامعه شناسی سینما را توضیح می دهیم.

جامعه شناسی سینما ، سینما را به عنوان یک نهاد فرهنگی و اجتماعی ، یک موسسه ترویج و عرضه کننده هنر مورد بررسی قرار می دهد. در بررسی سینما مسئله اقتصاد هنر، مدیریت و سیاستگذاری فرهنگی، روابط قدرت در شکل گیری سازمان های سینمایی، تحولات تاریخی و بستر اجتماعی پیدایش و تحول نهاد سینما، نسبت میان نهاد سینما و نهادهای دیگر فرهنگی و هنری، نقش تحولات فناوری در سینما، نسبت سینما و نظام های کلان اجتماعی و اقتصادی مانند سرمایه داری، سوسیالیسم و غیره از جمله محورهای مهم جامعه شناسی سینما است. در اینجا باید «جا معه شناسی فیلم» را از جامعه شناسی سینما متمایز کرد. فیلم ، هم به عنوان یک رسانه و هم به عنوان یک اثر، قابلیت های زیادی برای تجزیه تحلیل های جامعه شناسانه دارد.

آثار هنری به مثابه یک امر ارتباطی مورد تجزیه تحلیل قرار می گیرند. تولید کننده و عرضه کننده ، ابزار و رسانه ای که اثر هنری از طریق آن با محیط و فضای اجتماعی و مردم و مخاطبان و مصرف کنندگان ارتباط برقرار می کند، خود محیط و بستر اجتماعی ارتباطی همه مجموعه عواملی هستند که فرایند ارتباطی هنر را شکل می دهند. در جامعه شناسی فیلم، فیلم به مثابه یک متن ، معنای خود را از تعامل بین بینندگان محیط و سازندگان ، بدست می آورد.

دکتر نعمت الله فاضلی


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.