رقص سماع

عکاس یا خبرنگار که باشی , اینجا دیگر کاری از دستت بر نمی آید آزاد آزادی ولی دلت نه به کار می رود و نه به چیزی غیر از لذت بردن , آرام می گیرد لذت نظاره چرخ زدن بی وقفه این همه سفید پوش که با دامنهای چین دارشان صورت و لنزهایت را نوازش می دهد

عکاس یا خبرنگار که باشی ، اینجا دیگر کاری از دستت بر نمی آید. آزاد آزادی ولی دلت نه به کار می رود و نه به چیزی غیر از لذت بردن ، آرام می گیرد. لذت نظاره چرخ زدن بی وقفه این همه سفید پوش که با دامنهای چین دارشان صورت و لنزهایت را نوازش می دهد.لذت چشم دوختن به این چهره های آرام و چشم های بسته و دست های گشوده شده به آسمان. انسان هایی رها که سال هاست سنت مولانا را با همه مشقات حفظ کرده اند و همه ساله مقابل چشم صدها مشتاق چرخ می زنند و چرخ می زنند و .....

همه ساله از چند روز پیش از این روز که ترک ها آن را" شب عرس" می نامند ، مراسم سماع در اشکال مختلف به خصوص به شکل عظیم برای توریست ها برگزار می شود. سال هاست که بر سر نمایشی یا واقعی بودن این مراسم دعواست. از زمانی که آتاترک این مراسم را ممنوع اعلام کرد جانشینان مولانا و دراویش به شکل مخفیانه مجالس سماع را برگزار می کردند و وقتی اجرای آن آزاد اعلام شد شرط اجرای کاملا نمایشی و دوری از هر امکان عرفانی و روحی در محلی دورتر از آرامگاه مولانا ، گذاشته شد.

مسلما این کار امکان پذیر نبود و همه " سماع زن " ها در حالت چرخش و پیچ و تاب خوردن در دنیای دیگری هم غوطه ور می شدند. امروزه اجرای مراسم با آزادی بیشترانجام می شود و خبرنگاران امکان نشستن در نزدیک ترین بخش به سماع را دارند تا بدون استفاده از فلاش و ایجاد مزاحمت برای سماع زن ها ، به کار خود برسند.

مشکل اما چیز دیگری است. مشکلی که برای همه عکاسان بزرگی که از این مراسم عکس گرفته اند، وجود داشته . عکاسان نشنال جیوگرافی هم اعتراف می کنند که باید چندین بار مراسم را ببینند تا بتوانند اول به خود مسلط شوند و بعد نگاهی به دوربین های خود بیندازند.

"شب عرس OROS" شب فوت مولانا ست .شبی که مولانا قفس تن را در هم شکست و به شوق دیدار دوست پر زد . ترک ها مراسم سماع را در این شب با نهایت دقت و تشریفات خاص اجرا می کنند. سازمان توریستی و همه مراکز ذیربط دست از هیچ تلاشی برای بزرگداشت چنین روز و شبی برنمی دارند. اگر به یکی از آنها حتی بدون کارت خبرنگاری بگویی که کارت چیست ، بهترین جایگاه و شرایط را برای عکاسی و مصاحبه در اختیارت می گذارند . اینجا هیچ نیازی به معرفی نامه ، کاغذ ، تلفن و تاکید نیست .

آنها فقط می خواهند بهترین پذیرایی را از مهمانان داشته باشند و بهترین اخبار از مراسمشان تهیه شود. با این همه باز هم باید گفت که در لحظات اول و دقایق شروع مراسم باید یا دل به ندای درونت دهی و بنشینی و فقط همراه موسیقی و نی وتنبور و چرخش سماع شوی و یا درها را ببندی و فقط به عنوان یک شغل به این مراسم بنگری که مسلما چیز در خوری هم به دست نخواهی آورد.

مولانا برای اکثر ترک ها هموطن ترکی ! است که با کلام و رفتارش جادو می کرده . مولانا را دوست دارند و به مزارش نهایت احترام را می گذارند. از برکت وجود آرامگاه مولانا دستفروشان و مغازه داران و کاسبان این شهر با تندیس ها و بدلیجات مربوط به سماع زندگی می گذرانند.

با این همه آنقدر به مولانا و مثنوی ارادت دارند که به محض شنیدن نام ایران دوستت می شوند و همراه. دوربین برای آنها به اندازه سماع زن ها عادی است . از ژست و قیافه گرفتن خبری نیست. اکثر آنها مسلک درویشی را می پسندند و با ایمان به گفته های حضرت مولانا زندگی می کنند.

برایشان عادی است که در مراسم از عکاسی و انجام وظیفه باز بمانی . برای بار دوم و سوم هم دعوتت می کنند. باز هم آماده می شوی.

با سه پایه و لوازم جانبی و باز هم با شنیدن اولین دعای شروع مراسم و اولین تعظیم به نام شمس و مولانا ، دست هایت یاری ات نمی دهند. پشت صحنه را می بینی. آماده شدن سماع زن ها و صحبت های شیخ پوست نشین و تمرین نی زن ها را می بینی. لباس پوشیده اند و به تو و دوربین گیج ات ، خیره نگاه می کنند. نیستند...... از جنس سلولز و نور فلاش و مصاحبه نیستند. نگاهشان را می گیرند و آرام وارد سالن ورزشی می شوند و دقایقی بعد .... همه چیز آغاز شده ...اینجا تو مانده ای و کوله باری از ایده های خام پیش از سفر . کاش می شد عکاسی کرد ... با کمترین امکانات ...با بیشترین حضور قلب...