چهارشنبه سوری شوق آمدن بهار

چهار شنبه سوری نوید بخش بهار است و شادمانی, آخرین چهارشنبه اسفندماه شوق و طروات بهار را به جان آدمی می اندازد, یک جور بیقراری برای آمدن زیباترین فصل خداوندی و همه ما در این روز به استقبال بهار میرویم این یک آیین باستانی است و تمام مراسمش نمادهایی است که تاریخ کهن ما را یاد آوری میکند پشت هر کدام از اعمال این روز فلسفه ای نهفته است

چهار شنبه سوری یکی از مهم ترین جشن های دوران ایران باستان به شما ر رفته که به نظر نگارنده این جشن به اعتباری در آن ایام جشن اتحاد بوده است. چرا که ، ابعاد متعدد انسانی این جشن که جامعه آن روزگار را به سوی نیکبختی رهنمون میشده ، جملگی به یک پیام مشترک منجر شده که همان ارتقا روحیه اتحاد و نوع دوستی بوده است. این جشن با آمدن حاجی فیروزکه یکی از قدیمی ترین شخصیتهای نمایش شادی آور بوده و دست کم از عصر ساسانیان وجود داشته ، آغاز میشود. حاجی فیروز در حقیقت نوعی روح همبستگی را دربین انسانها از طریق حرکات شادی آفرین ترویج میکند. او درست ده روز قبل از فرا رسیدن عید نوروز یعنی در شروع زایش طبیعت، و رویش زمین با صورتی سیاه که خود آن را سیاه کرده و این سیاه کردن عمدی برای دیگران مشخص است و نیز لباس قرمز و دایره زنگی در دست به میان مردم می آید. حاجی فیروز، جشن چهارشنبه سوری، سال نو و نهایتا عید نوروز را نوید میدهد، او جامعه را به بیدار شدن درونی و معنوی دعوت میکند و میگوید حال که طبیعت از خواب برخاسته شما نیز بیدار شوید و بدانید رو سیاهی برای کسانی است که خواب می مانند.

البته همه میدانند وقتی هر دانه یا هسته ای در زمین کاشته شود رنگ آن اول به سیاهی میگراید و سپس جوانه سفید از آن خارج گردیده و به تدریج ریشه و ساقه شان شکل می پذیرد و شاید سیاه ما هم این پیام را به ما میدهد. حاجی فیروز با چهارشنبه سوری این پیام را میرساند که مردم بیایید با همدیگر اتحاد و همبستگی داشته باشیم و به کمک هم ، به ویژه جوانان خار و گیاهان هرز زمین را بکنیم و آن را وجین کنیم تا آماه باروری شود. . همراه این پاکسازی ، خارهای ضمیر و کینه های وجودمان را دور بریزیم و در سایه این اتحاد است که به کمک جوانان میتوان زمین مشد حسن یا کربلایی غلام را در عرض چن روز وجین کرد. یعنی همگی به ویژه مردها با جشن و سرور و بازی دور هم جمع میشوند و تمام خار ها و گیاهان هرز زمین ها را کنده و زمین یک روستا یا یک منطقه را آماده باروری میکنند تا بتوانند در آن دانه بپاشند و حاصل آنر ار برداشت کنند. به موازات آن تمام کوچه و بازار و محله را نظافت کرده و زباله های آن را در یک جا جمع کرده و میسوزانند. ضمن آنکه مردان و دختران جوان نیز نظافت خانه ها را بر عهده گرفته و به یک خانه تکانی اساسی مبادرت ورزیده و در انتها ، اساس اضافی مستعمل غالبا چوبی را بیرون میریزند. حال اینهمه گیاه هرز، خار، چوب ، تخته، و حصیر را در این جشن میسوزانند تا هر آنچه قابل استفاده نیست باقی نماند. امروزه پس از قرن ها شهرداری ها به این نتیجه رسیده اند که بهترین راه از بین بردن زباله ها سوزاندن آهاست. به این ترتیب میتوان گفت که چهارشنبه سوری افزون بر جشن اتحاد ، جشن پاکسازی محیط زیست نیز میباشد. مضافا آنکه از قدیم الایام دیده ایم که کشاورزان زمین هایی را که خود محصول نمیدهند یا پوشیده از گیاهان هرز بوده و بقایا محصولات برداشت شده خود را آتش میزنند. آنها با تجربه دریافته اند که با سوزاندن بقایای محصولات در این قبیل زمین ها نه تنها بسیاری از باکتری ها و آفات از بین رفته، بلکه ازاین طریق، کود مناسبی نیز برای زمین بوجود می آید.

در واقع یکی از پیامهای این جشن همین است که بسوزانید و نابود کنید این خارها را و همچنین خارهای نفستان را ،، زیرا که سال نو در ره است باید همه کدریها به صافی ها جای بپردازند. در نهایت ، آنچه که برای ما از این بازی ها و جشن ها باقی مانده میبینیم که چقدر ساده، روان و پر محتوا است: به هنگام پریدن از روی شعله های آتش میگوییم « زردی تو از من، سرخی من از تو» که منظور از زردی رخوت و سستی و بی تحرکی و منظور از سرخی، گلگون و باطراوت و با حرارت و شاداب بودن است. این پیام پس از قرن ها هنوز در میان مردم از بچه ها گرفته تا بزرگترها رواج داشته و آن را از نسلی به نسل بعد منتقل میکنند. البته نا گفته نماند که هر حرکتی در این مراسم دارای مفهوم خاص خود است برای مثال بوته ها و علف ها را در هفت نقطه با فاصله مساوی قرار میدهند که خود عدد هفت هم در ایران باستان و هم پس از اسلام عدد مقدسی به شمار آمده است. بعد از آنکه بوته ها را آتش زدند اول باید پیرمردها و پیرزنها از روی آن بپرند. چرا که احترام بزرگتر واجب است و در ضمن پیرها رخوت وسستی بیشتری دارند. ، بنابر این ، اول آنها باید بگویند زردی من از تو، سرخی تو از من و بعد جوان ها و حتی بر این باورند که بیماران هم باید از روی آتش بپرند. نکته قابل تامل دیگر آن است که هیچ شی ء و ماده منفجره ای را نباید در آتش انداخت تا صدای انفجار آن ایجاد ترس و وحشت کند. به همین لحاظ نتیجه میگیریم با آنکه آتش به عنوان یکی از عناصر چهار گانه حیات همواره در نزد ایرانیان مقدس بوده اما، ترقه بازی ابتکار و ابداع ایرانیان نبوده و بعد ها به این جشن اضافه شده است در انتها ی آتش بازی ، حاجی فیروز که صدای دایره زنگی و حرکات موزونش موجب شادی مردم شده آنان را به گرد خود در یکی از نقاط افروختن آتش جمع کرده و سپس خم شده و دوده ای که از خاکستر آن آتش باقیمانده به صورت خود می مالد و راه خویش را به سوی مقصدی نا معلومی پیش میگیرد و غیر مستقیم میگوید: من باید جای دیگری بروم و این راه همچنان ادامه خواهد داشت و شما باید همیشه شاد و متحد باشید. زیرا شادی موجب افزایش روحیه و توان بیشتر و اتحاد ، سبب تسهیل کارها خواهد شد. بعد از مراسم آتش ، نوبت به مراسم کوزه شکنی میرسد: چون در روزگار گذشته همه خانواده ها یک کوزه به منظور خنک کردن آب داشتتند و بعد از یکسال کار کردن ، آن کوزه تمام خلل و فرجش گرفته میشده و دیگر آب را خنک نمیکرده و حتی از لحاظ بهداشتی نیز دیگر مناسب نبوده و باید آن را میشکستند . به همین بهانه هر کسی به نسبت در آمد و تمولش چند سکه در کوزه می انداخته و بی آنکه نگاه کند آن را به عنوان قضا و بلا از پشت بام به بیرون خانه یعنی داخل کوچه پرتاب میکرده است. این مراسم هنوز هم در برخی از نقاط ایران برگزار میشود. بررسی نکات نهفته در کوزه شکنی بسیار جالب توجه میباشد، اول اینکه بانیان چنین سنتی نمیتوانستند به مردم بگویند که این کوزه بعد از یکسال دیگر به درد نمیخورد و حتی دیگر بهداشتی نیست. دوم آنکه، این سنت موجب رونق اقتصادی کوزه گران بوده و مشکل مالی عده ای در نزدیکی سال نو حل میشد. سوم اینکه در این جشن میگفتند بیایید شادی هایمان را قسمت کنیم و به هم کمک کنیم ولی کسی متوجه نشود چه کسی به او کمک کرده است ، همچنین اعتقاد داشتند چون پولها و سکه های همه در کوچه ریخته میشد، اگر کسی کسی که از استطاعت مالی برخوردار بوده از آن پولها بر میداشته برکت از خانه اش رخت می بسته است. به همین دلیل نیازمندان آنهم به مقداری که به آن احتیاج داشتند از پولهای داخل کوچه بر میداشتند و این مراسم با مراسم قاشق زنی تکمیل میگشته است. چون در قاشق زنی همه قاشق زنان صورت خود را میپوشانده اند و کسی نمیتوانسته فرد قاشق زن را بشناسد.

در مراسم قاشق زنی همه متوجه میشوند که دست نیاز دراز کردن فقرای آبرومند به سوی دیگران به لحاظ روانی کار دشواری است و آنان چه میکشند، به همین لحاظ باید به این قبیل افراد کمک کنند. آجیل چهارشنبه سوری نیز که در کاسه ظرفهای قاشق زن ها میریزند متشکل از هفت میوه خشک شده بوده که هر یک خاصیت مخصوص به خود داشته و رو هم رفته مقوی و مغزی بوده ، حتی اگر یکسال هم خورده نمیشده، دچار فساد نمیگشته است. یکی دیگر از مراسم عید نوروز، مراسم شال اندازی یعنی خواستگاری غیر مستقیم بوده به این صورت که فرد خواستگار شال بلندی را که یک سر آن در دستش بوده سر دیگر را به داخل خانه میانداخته که دختر دم بخت داشته، اگر خانواده دختر شیرینی در آن میگذاشته ، یعنی جواب مثبت و اگر ترشی یا نمک در آن جای میدادند به مفهوم پاسخ منفی بوده یعنی دخترمان هنوز تصمیصم به ازدواج ندارد. و بعد از جواب مثبت بزرگترها برای صحبت اقدام میکردند، در پایان به مراسم فال گوش میرسیم. فال گوش به این ترتیب است که شخصی به هنگام شب نیتی میکند و در گوشه ای می ایستد، او معتقد است که اگر صحبت های اولین نفر شاد و خوب باشد، نتیجه نیتش مثبت و اگر حرفهای او غم انگیز و بد باشذ، نتیجه ی نیتش منفی خواهد بود. و حاصل اینکه ، تمام مراسم جشن چهارشنبه سوری پر وحتوا و سرشار از اندیشه های انسانی بوده است. با این امید که به بهترین وجه ممکن بتوانیم همه این مراسم را نه بخشی از آن را زنده نگه داریم ، از آن استفاده کنیم و روحیه اتحاد ، شادی و نوعدوستی را در جامعه مان تقویت نمائیم.

نویسنده: جواد انصافی

khabarijat.ir