نام اصلی کمال الملک زندگی نامه کمال الملک

نام اصلی کمال الملک کمال الملک با نام اصلی محمد غفاری یکی از بهترین و پرآوازه ترین نقاشان معاصر ایران می باشد که در تاریخ نقاشی ایران نقش و جایگاه بخصوصی دارد در این مقاله سعی شده است به جوانب مختلف زندگی ایشان پرداخته شود

محمد غفاری ملقب به کمال الملک، فرزند میرزا بزرگ پسر میرزا محمد پسر میرزا عبدالمطلب غفاری در آخر شوال المکرم 1264 هجری قمری در کاشان متولد شده و ابتدای عمر را در همان جا اقامت داشته است و پس از طی دورهٔ تحصیلات مقدماتی در سن پانزده سالگی به تهران آمد و داخل مدرسهٔ دار الفنون گردید بعد از سه سال، در موقع امتحان آخر سال که ناصرالدین شاه به مدرسه آمده بود در یکی از اطاقهای مدرسه تابلوی صورت سیاه قلم مرحوم اعتضاد السلطنه وزیر دانشمند معارف وقت و رئیس دار الفنون را ملاحظه کرده و از سازندهٔ آن استفسار نمود وزیر معارف، میرزا محمد (کمال الملک) را معرفی نمود، وی مورد توجه و ملاطفت شاهانه واقع شد و حسب الامر اطاقی در عمارت بادگیر که از عمارات منضمه به شمس العماره بود و بعدها محل هیئت وزرا شد بنام نقاش خانه برای مشارالیه ترتیب دادند که در آنجا به دستور شاه مشغول نقاشی شدـ تابلوهای آن زمان در عمارات سلطنتی موجود است ـ پس از چهار سال که میرزا محمد هنرمندی خود را پیش از پیش به بمنصه بروز و ظهور رسانید مورد عنایت خاص واقع گردید و به لقب نقاشباشی و شغل پیشخدمت مخصوص سر فراز گردیده معلم نقاشی شاه نیز شد. تابلوهایی که متعلق به این دوره است و امضای نقاشباشی دارد بالغ بر یکصدو هفتاد قطعه میشود.

در 1310 هجری علاوه بر انعامات و جوائز از طرف شاه ملقب به کمال الملک گردید و تابلوی تالار آینه ـ اولین تابلویست که به امضای کمال الملک تهیه گردیده است. تابلوی طالار آینه را استاد هنگامی ساخته است که هنوز فرنگستان نرفته و پرسپکتیو نخوانده بود و لهذا تهیهٔ این تابلو چندین سال به طول انجامید تا استاد پرسپکتیوی آن را به فراست دریافت و طرح آن را به پایان آورد و چون در طرح این تابلو اغلاطی دیده می شود یا استاد در این موقع از حد مخروط بصری و اندازه فاصله نقاشی با سوژه بی اطلاع بوده یا انتخاب اندازه سوژه بنا به اراده و میل ناصرالدین شاه صورت گرفته نه از عدم اطلاع به نکات علمی فوق الذکر، در هر حال این تابلو یکی از شاهکارهای صنعت و نقاشی محسوب می شود.

ناصرالدین شاه کمال الملک را بی نهایت مورد عطوفت و التفات قرار داد و محبتی را که حتی در حق وزرای وقت منظورنمیکرد در بارهٔ وی معمول و مرعی می داشت مرحوم استاد برای خود من نقل کرد هر وقت تابلوئی برای شاه می ساختم مدتی ملاحظه و تعریف می کرد و پس از آن تابلو را روی زمین خوابانده امر می کرد کیسه های اشرفی می آوردند و به قدری اشرفی روی تابلو می ریخت که سطح آن از اشرفی پوشیده می شد آن وقت اشاره می کرد بردار، اتفاقاً روزی یکی از وزرا به شاه عرض کرد برای یک تابلوی نقاشی این قدر اشرفی دادن بر وفق صرفه و صلاح نیست شاه در جواب فرمود تو نمی فهمی من با این اشرفی ها برای ایران تجارت می کنم:

اولاً ـ این تابلوها پس از چندی ده برابر این اشرفی ها قیمت پیدا خواهد کرد.

ثانیاً ـ با این کار کمال الملک های دیگری برای ایران تهیه می بینم که هر یک اسباب آبرومندی و افتخار مملکت ایران خواهند بود.

بهر حال بر اثر مراحم خسروانه در زمان ناصرالدین شاه استاد موفق بآخذ نشان طلای درجه اول به درجه سر فنی، حمایل سبزـ نشان شیر و خورشید درجه یک ـ کمربند و شمشیر مرصع و انگشتری الماس و غیره گردید چنانکه روزنامه شرافت به تفصیل آن پرداخته است.

مسافرت کمال الملک

کمال الملک در تاریخ 1314 هجری به اروپا رفت و بنابر آنچه در شمارهٔ شصتم مورخ شعبان 1319 نامه ماهانه شرافت که در زمان مظفر الدین شاه انتشار می یافت نوشته شده است، به تاریخ 1318 قمری از اروپا مراجعت کرده است. این موضوع قابل بررسی است زیرا چنان که در همین شماره می نویسد، توقف استاد در فرنگستان قریب سه سال به طول انجامید در صورتی که در پای یکی از تابلوهایی که در فرنگستان ساخته شده تاریخ 1314 هجری نوشته شده است و بنابر این توقف در فرنگ پنج سال می شود.

به هر حال در مدت سه سال در موزه های لوور و ورسای و غیره بالغ بر دوازده تابلو از روی کارهای اساتید از قبیل «را مبراند» و دیگران تهیه کرد و در تاریخ 1316 به ایران مراجعت نموده کلیه آنها را به ایران آورد که فعلاً در مجلس شورای ملی و موزه سلطنتی و جاهای دیگر مضبوط است. در پاریس طرح استاد ایرانی موجب اعجاب «گردیجان» که یکی از نقاشان معروف آن زمان بود شد و از آن مرحوم در خواست کرده بود چند تابلو را وی طرح کند و «گردیجان» رنگ آمیز نماید زن لخت ایستاده یکی از تابلوهایی است که به همین طریق ساخته شده یعنی طرحش را کمال الملک و رنگ آمیزی آنرا گردیجان نموده است. این تابلو را زمانی که اینجانب رئیس انجمن هنرمندان ایران بودم از ورثهٔ مرحوم استاد برای انجمن خریداری نمودند که اکنون در همان جا نصب و مضبوط است.

روزی «فانتن لاتور» نقاش معروف فرانسوی او را به شاگردان خود معرفی نموده و گفته بود ملتفت باشید آتش از ایران آمده است از نور و حرارتش استفاده کنید روز دیگری استاد با «بن زور» نقاش معروف و رئیس مدرسهٔ مونیخ که صورتش را آن مرحوم ساخته است با درشگه حرکت می کردند تصادفی کرده و کمال الملک از درشگه پرت شده بود جراید آن عصر این واقعه را با حرارتی انتشار داده اظهار تأثر زیادی کرده بودند این روز نامه ها را استاد تا اواخر با خود داشت.

خانوادهٔ کمال الملک

کمال الملک در تاریخ 1301 قمری تأهل اختیار کرد یعنی زهرا خانم خواهر مفتاح الملک را که اقوام ملک التجار بود بحباله نکاح درآورد و از این زن دارای چهار اولاد شد اولی دختری بود موسوم به نصرت خانم وی در 1309 قمری متولد و در 1322 با دائی زاده خود به مهدی شیبانی فرزند علی محمد مجیرالدوله ازدواج نمود . در این موقع کمال الملک به واسطه ناملایمات دربار مظفرالدین شاه جلای وطن اختیار کرد و به بغداد و عتبات عالیاتس مسافرت کرده بود و بعد از هفت از ماه از عقد نصرت خانم به تهران باز آمد بدبختانه پس از چند روز در ماه صفر1323 این دختر ناکام بمرض و با از دنیا رخت بر بست و پدر داغ دیده جنازه او را به نجف اشرف حمل نمود و در آنجا مدفون ساخت. فرزند دوم کمال الملک موسوم بمعزالدین خان از کارمندان وزارت دارائی بود. وی در تاریخ دوازدهم اسفند 1318 خورشیدی فوت نمود و جنازه اش در امامزاده عبدالله مدفون گردید و از خود چند اولاد پسر و دختر بنام: ایران ـ مریم ـ زهرا ـ محمد غفاری بجای گذاشت.

سومین اولاد او حسنقلی خان نیز از کارمندان وزارت دارائی و فوق العاده طرف علاقه و مهر پدر خود بود و ولی متأسفانه در زمان حیات کمال الملک یعنی در شب جمعه 16 جمادی الثانیه 1329 قمری بدرود زندگانی گفته در امامزاده معصوم مدفون گردید و اولادی از خود بجا نگذاشت.

چهارمین فرزندش حیدر قلی خان او نیز کارمند وزارت دارائی بود و در 22 آذر ماه 1324 شمشی در تهران فوت کرد و از خود پسری بنام غلامرضا و یک دختر بنام نصرت بجای گذاشته است.

کمال الملک برادری داشت موسوم به ابوتراب خان که سه سال از او بزرگتر و نقاش بود صورتهایی که به امضای ابوتراب در روزنامه های شرف و شرافت که به سرپرستی اعتماد السلطنه انتشار می یافت بطبع رسیده اثر قلم آن مرحوم است ابوتراب خان به واسطه بدرفتاری اولیاء امور وقت خود را مسموم نموده و دو دختر خود را عالیه و آسیه را به برادر سپرد و پس از یکسال عالیه بمرض گلو درد فوت کرد ولی کمال الملک از بانو آسیه نگاهداری و پرستاری می کرد مشارالیها با دو فرزند خود محمد و حسین غفاری فعلاً در حسین آباد نیشابور که متعلق به استاد بود و سه دانگ آن را به آنها بخشیده بود زندگانی نسبتاً مرفهی دارند.

باری ابوتراب غفاری 19 رجب 1317 فوت نموده و در امامزاده معصوم مدفون گردید. علاوه بر ابوتراب خان، برادر کمال الملک عمو و عمو زاده او نیز نقاش بودند عمویش که موسوم به ابوالحسن و ملقب به صنیع الملک بود بزرگترین نقاش عصر خود و عمو زاده موسوم به ابوالحسن ثانی نیز نقاش معروفی بود.

گرچه در زمان مظفرالدین شاه نیز از کمال الملک تشویق و قدردانی می شد ولی گاه گاه این پادشاه وی را به ساختن تابلوهایی که مطابق ذوق و فکرش نبود وادار می کرد و از طرفی درباریان عامی قرجه داغی و آشفتگی دربار مظفری آن مرحوم را آزرده خاطر می ساخت تا بالاخره از ناملایمات دربار خسته شد و در سال 1321 قمری با یکی از نوکرهای خود موسوم به ناصر به بین النهرین رفت و مدت دو سال در عتبات عالیه و بغداد اقامت گزید و تابلوهایی یهودیهای فال گیر بغدادی ـ زرگر بغدادی و شاگردش ـ میدان کربلا ـ عرب خوابیده (آب رنگ) را ساخت تابلوی اخیر را گویا در انبار حسین آباد موش از بین برده باشد.

گرچه بعدها مظفرالدین شاه با اصرار زیاد کمال الملک را به ایران خواست و وی در سال 1323 قمری ناچار از بین النهرین به ایران مراجعت کرد و شاه از وی دلجوئی فراوانی نمود ولی استاد به بهانهٔ رعشه دست از اطاعت او امر شاه و ساختن تابلو برای او سرباز زد و چون مراجعت او مصادف با انقلابات مشروطیت ایران بود در این نهضت شرکت نمود و مقالاتی در جراید انتشار داد.

تأسیس مدرسهٔ صنایع مستظرفه

در تاریخ 1329 قمری به کمک آقای ابراهیم حکیمی (حکیم الملک) وزیر فرهنگ وقت اجازه نامه ای از مجلس برای واگذاری شش هزار زرع از اراضی نگارستان با مبلغ هفت هزار تومان مخارج ساختمان مدرسه صنایع مستظرفه بنام کمال الملک صادر شد چون در آن سال پرداخت وجه مزبورمیسر نگردید سال بعد که آقای حکیم الملک وزیر دارایی بود وجه نامبرده را پرداخته و ساختمان تمام و مدرسه تأسیس گردید و بعدها یعنی در دومین دفعه ای که آقای حکیمی وزیر معارف شد بقیهٔ اراضی نگارستان نیز به وزارت فرهنگ واگذار و ضمیمه صنایع مستظرفه گردید ضمناً نیز تابلوهایی چه در خود مدرسه و چه در ایام تعطیل تابستان در خارج تهیه نمود و مقداری از حقوق شخصی خود را که سیصد تومان بود همه ماهه به شاگردان بی بضاعت میداد. تابلوهایی که در این مدت ساخت عبارت بود از دورنمای مغانک و دو تابلو از دماوند و سه تابلو از شمیران و کوه البرز و شبیه آقای حاج سید نصرالله تقوی و چند شبیه خود از روی آینه و شبیه مولانا (به دکتر کازلا به یادگار داد) و تابلوی پسر ناصر الملک و بعضی تابلوهای دیگر.

سفرهٔ او برای شاگردان گسترده بود و اغلب آنها را همه روزه برای ناهار دعوت می فرمود و با شاگردان خود یک جا صرف غذا می کرد. باری تدریجاً کار مدرسه صنایع مستظرفه بالا گرفت و شاگردان قابلی تربیت شدند و مدرسه مورد توجه و تقدیر اروپائیان واقع گردید. در خلال این مدت علاوه بر سفرا و وزراء، شاهزاده محمد حسن میرزا ولیعهد و بار دیگر احمد شاه با تمام درباریان و شاهزادگان و اشراف از مدرسه دیدن کردند و دوباره نیز رضا شاه کبیر در زمان ریاست وزرای خود به دیدن مدرسه تشریف فرما شده بی نهایت مجذوب مدرسه و شخص کمال الملک شدند به قسمی که چون شاهزاده سلیمان میرزا وزیر معارف وقت در آن هنگام با کمال الملک کشمکش و مخالفت می کرد رضا شاه خطاب به او فرمودند «شاهزاده بعد از این باید هر چه آقای کمال الملک می فرمایند اطاعت کنی» ذکر این مسأله لازم است که آقای نوائی در شماره 4 سال 1329 مجله اطلاعات ماهانه صفحه 48 مرقوم داشته اند: «یک وقت تابلوهای مدرسه را توقیف کردند باین عنوان که …» در صورتی که تابلوهای مدرسه هیچ گاه توقیف نشد توضیح آنکه مرحوم تدین وزیر فرهنگ وقت که با مرحوم کمال الملک به شدت مخالف بود خیال توقیف داشت ولی پس از ملاقات اینجانب با آن مرحوم و ایراد دلایل قانع کننده مشارالیه را از این کار منصرف نمودم با همه اینها وزرای معارف وقت در صدد مداخلات ناروائی در مدرسه بر آمدند و همیشه این مسئله موجب کشمکش و اختلاف ما بین آنها و مرحوم کمال الملک و سبب عدم پیشرفت کارهای مدرسه بود تا اینکه در زمان آقای سید محمد تدین وزیر معارف وقت این کشمکش بالا گرفت و مرحوم کمال الملک که دیگر از رفتارهای ناهنجار آنها در این مدت خسته و فرسوده شده بود از مرحوم میرزا حسن مستوفی الممالک رئیس الوزرا با اصرار زیاد استدعای باز نشستگی نموده و بالاخره تقاضای او مورد قبول واقع و تصویب شد(1306). پس از آن استاد به حسین آباد نیشابور ملک شخصی خود رفت(در سنه 22 اردیبهشت1307) و تا آخر عمر در آنجا اقامت گزید. عده ای از رجال و شاگردان و دوستان او از تهران و بلاد دیگر ایران در حسین آباد به زیارتش می شتافتند و حتی بعضی از اروپائیها و مستشرقین از قبیل پرفسور «ماسه» فرانسوی و غیره به حسین آباد برای زیارت این هنرمند بزرگ رفتند.

در این موقع ارباب کیخسرو مباشر مجلس شورای ملی به تشویق نگارنده و به سابقه ارادتی که به استاد داشت به فکر افتاد که تابلوهای او را برای مجلس خریداری نموده و در آنجا موزه ای به نام «موزه کمال الملک» ایجاد نماید این بود که تابلوی سردار اسعد را به مبلغ پانصد تومان (1310) و بعد در سال 1313 دوازده قطعه دیگر به بهای شش هزار تومان خریداری نمود که به تهران حمل و در کتابخانه مجلس شورای ملی نصب شد و آن مرحوم تابلوی رمال حود را نیز بطور یادگار به ارباب کیخسرو هدیه نمود .

در خرداد ماه 1318 آقای شریف رئیس کتابخانه مجلس به حسین آباد رفت و چهار قطعه از تابلوهای استاد را به تهران حمل کرد و ضمیمه سایر تابلوهای مجلس نمود. بالاخره در هفتم تیر ماه 1319 استاد در حسین آباد دچار مرض حبس البول شد و آن مرحوم را به مشهد بردند و در مریضخانه شاهرضا تحت معالجه قرار دادند پس از مختصر بهبودی به اصرار زیاد تقاضای مراجعت به حسین آباد کرد ولی در نیشابور دوستان وی را از رفتن به حسین آباد ممانعت کرده و آقای ابراهیم سعیدی مدتی آن مرحوم را در منزل خود نگاهداشته و از ایشان مواظبت و پرستاری کرد.

پس از چندی بر حسب تقاضا و بر طبق میل و اراده ایشان معظم له را به خانه آقای محمد غفاری نوه برادر استاد کارمند اداره راه نیشابور بردند ولی متأسفانه در آنجا رفته رفته حال آن مرحوم سخت و سخت تر شد تا آنکه روز یکشنبه 27 مرداد ماه 1319 دو ساعت بعد از ظهر بدرود زندگانی گفته و روز بعد با تجلیل و احترامات فوق العاده جنازه را به مقبره شیخ عطار حمل کردند و در همان جا به خاک سپردند.

مرحوم کمال الملک در دوره مدرسه صنایع مستظرفه عده زیادی شاگردان هنرمند تربیت نمود که بهترین آنها عبارت بودند از آقایان 1ـ اسمعیل آشتیانی نگارنده که به معاونت آن مرحوم سرفراز بود 2ـ اسکندر مستغنی که نقاشی را ترک کرده و فعلاً در پاریس در یکی از عکاسخانه های معروف به رتوش عکس اشتغال دارد 3ـ حسنعلی وزیری 4ـ سید احمد جواهری که او نیز نقاشی را ترک نموده و به کار تجارت اشتغال دارد و بعدها آقایان ابوالحسن صدیقی و علی محمد حیدریان نیز جز این عده بشمار آمدند.

کمال الملک علاوه بر نقاشی خط را بسیار زیبا می نوشت و از ادبیات فرانسه اطلاع کامل داشت و اغلب اشعار «لافنتن» و سایر شعرای بزرگ فرانسه را محفوظ داشت و نیز از ارادتمندان حافظ بود و دیوان این شاعر آسمانی رفیق سفر و حضرش بود و روزی نبود که چندین غزل از آن نخواند مخصوصاً در مواقعی که مشغول کار بود غالباً با صدای بسیار گرم و با حال به اشعار حافظ مترنم بود. کمال الملک در اخلاق حمیده و صفات پسندیده کم نظیر و در حب وطن بی مانند بود. از قیافه محبوب و زیبا و چشمان گیرا و قامت برازنده و بلندش تشخص و عظمت و نبوغ مشهود بود و به اولین ملاقات اشخاص را شیفته خویش میساخت.

نمونه ای از بزرگ منشی و اخلاق حمیده او اینکه در طی اقامت در حسین آباد سردار معتمد گنجه ای از ارادتمندان استاد بود و حسین آباد را نیز او به استاد فروخته بود برای تهیه شیری که کمال الملک هر روز میخورد مستخدمی معین کرده بود. روزی شیری که مستخدم مزبور آورده بود اتفاقاً فاسد و بد بود که استاد نخورد سردار به قدری از این امر شرمگین و عصبانی شد که سنگی برداشته به قصد مستخدم پرتاب نمود و تصادفاً آن سنگ به چشم کمال الملک که به میانجی گری برخاسته بود اصابت کرد و وی را از یک چشم نابینا نمود (1304 شمسی) ولی وی به رعایت دوستی به روی او نیاورده قضیه را برای همه کس این طور نقل کرد که شب از چادر بیرون آمدم پایم به طناب گرفته به زمین خوردم و میخ چادر به چشمم فرو رفت ولی از حقیقت قضیه نگارنده و یکی دو نفر دیگر از نزدیکان آن مرحوم اطلاع داشتیم. مقام هنری و طرز کار کمال الملک خود مبحث دیگری است که از نظر خوانندگان ذیلاً می گذرد.

قسمت ذیل را سابقاً بر حسب تقاضای هیئت فرهنگ پروران ایرانی نوشته بودند و در رساله پادنامه در شصتمین سال تولد آقای پور داود استاد دانشگاه به طبع رسیده.

نقاشی کمال الملک

کمال الملک در صحت طرح و پختگی رنگ و دقت ساختمان سرآمد اقران و از این حیث از هیچ یک از اساتید بزرگ این فن کمتر نبود. آب رنگ و رنگ و روغن و سیاه قلم برای او مساوی و همه آنها را به یک درجه از خوبی میساخت بر حسب تشخیص اینجانب تابلوهائی که در موزه های اروپا از روی کار رامبراند و غیره ساخته است فرقی با اصل ندارد. جز آنکه رنگهای آن به مراتب از اصل پاکتر و پخته تر است.

کمال الملک بواسطه دقت زیاد در کار بالطبع سرعت قلمش کم بود تا نزدیک سن کهولت کارهایش متوسط بود و بیشتر در دوره مدرسه صنایع مستظرفه که خود او مؤسسش بود به نهایت نبوغ رسیده و صنعتش ترقی فوق العاده نمود خودش با نهایت بزرگ منشی مکرر می فرمود همان قدر که به شاگردان صنعت آموخته ام از شاگردان خوب خود نیز چیز یادگرفته ام. این اعتراف بر مراتب بزرگی و جلالت قدر او می افزاید. گاهی در اواخر موقعی که تابلویی می ساخت بعضی از شاگردان لایق خود را به سر کار خود می برد که عیب جویی کنند و اگر عیبی می دیدند و می گفتند بسیار خرسند و راضی می شد. در حقیقت مدرسه خانه عشق و جذبه بود و کار از استاد و شاگردی به مراد و مریدی کشیده بود و هر یک از شاگرد و استاد با نهایت محبت و صمیمیت به پیشرفت هنر و بهبودی کار یکدیگر کمک می کردند.

کمال الملک تمام اشخاص و اشیاء تابلو را به یک اندازه تمام و دقیق و خوب می ساخت. برای درک و پی بردن به مطلب به تابلوی آخوند رمال او مراجعه فرمایید در آنجا همان دقتی که در صورت پیرمرد شده عیناً در جعبه و چنته و سایر اشیاء دیگر به کار رفته است و نیز در تابلوی زرگر بغدادی که از شاهکارهای استاد است ریزه کاری و ساختمان صورت زرگر و کاسه شکسته و دم و کوره همه از هر جهت یکسان است.

اشخاصی که تابلوی «سن ماتیو» کار رامبراند را در موزه لوور از نزدیک دیده اند ملاحظه کرده اند در روی دست سن ماتیو رنگ شکستگی پیدا کرده و به همین جهت از آسمان انعکاس سبز گرفته است. کمال الملک چون آن را از دور دیده همان رنگ سبز را عیناً در روی دست تابلوی خود به کار برده است.

اگر بتوان نقاشی را با عکاسی مقایسه کرد باید گفت که چشم کمال الملک مانند دوربین عکاسی بود. مکرر می فرمود می توانم به قدری تابلوی را صحیح بسازم که اگر عکس از روی سوژه بردارند با تابلو به هیچ وجه فرقی نداشته باشد.

کمال الملک به سبک رنسانس و مخصوصاً رفائل، واندیک، ولاسکوئز، تیسین، رامبراند، حقاً بسیار معتقد بود و سعی داشت صنعت خود را ترکیبی از سبک واندیک و رامبراند بنماید و در تابلوی سردار اسعد بختیاری و پرتره آقای حاج سید نصراله تقوی تا حدی هم موفق شده است. به سبک جدید صنعت تا حدی که از صحت و درستی عاری نباشد نیز معتقد بود تابلوی شبیه دربان خود را به سبک جدید و بسیار سهل و ساده و زیبا ساخته است.

کمال الملک بقدری غرق در درستی طرح و پختگی رنگ بود که توجهی بکمپوزیسیون و حالات مختلفه آن نداشت. نمی دانست پهلوان موضوع چیست. در تابلوهایش اهم اشیائیکه برای زینت یا پر کردن تابلو ساخته می شده نه از جهت سایه روشن و نه از حیث رنگ و نه از جهت انتخاب محل فرقی ندارد و اصلاً در دورهٔ بیست ساله مدرسه، استاد به هیچ وجه در موضوع کمپوزیسیون بیانی نفرمود و درسی نداد.

چنانکه سابقاً اشاره شد از کثرت غور در طبیعت بسیاری از قواعد اصلی پرسپکتیو را خود پیدا کرد و بعداً در اروپا تکمیل نمود.

وی به قسمت شاعرانه نقاشی نیز به هیچ وجه توجهی نداشت چنانکه در تمام کارهای استاد نظیر بعضی از تابلوهای اروپایی دیده نمی شود معهذا کمال الملک یکی از بزرگترین استادان مسلم صنعت نقاشی محسوب می گردد و پایه مقامش در هنر بقدری رفیع است که«جاکسن» نماینده امریکا که در موقع قرارداد وثوق الدوله و انگلیس به دیدن مدرسه صنایع مستظرفه و دیدن کارهای استاد آمده بود گفت:«تا ایران کمال الملک و فردوسی را دارد از بندگی و استعمار بر کنار است و تن به اسارت و استثمار دیگران نخواهد داد.»

بزرگترین خدمات صنعتی کمال الملک ایجاد مدرسه صنایع مستظرفه بود زیرا گرچه قبل از او چنانکه گفتیم ابوالحسن خان صنیع الملک عموی کمال الملک نیز یکی از اساتید بزرگ و نوابغ بوده است ولی او در مدت زندگانی خود سبک مخصوصی ایجاد نکرد و شاگردان لایقی تربیت ننمود و رویهم رفته پس از او صنعت بحال سابق باقی ماند و ترقی قابل ذکری نکرد.

صنعت نقاشی در ایران عاری از صحت بود و فقط از حیث ظرافت خطوط و لطافت پردازی ها و پختگی و سادگی الوان که مرهون آب و هوا، آسمان فیروزه رنگ، آفتاب درخشان، و گل و بلبل، صورتهای زیبا، البسه زربفت حریر و دیبا، تجملات زندگی، عادات ملی عقاید مذهبی و بسیاری از عوامل و موجبات دیگر است و جنبه شاعرانه ایکه تا حدی جبلی ایرانیان است داشته و از این جهت که نماینده ذوق و قریحه مخصوص ایرانیست اهمیت خاصی داشت ولی همه اینها بدوی و ساده بود و با تناسبات ظرایفی که در طبیعت بودیعت نهاده شده مطابقت نمی کرد.

کمال الملک غلطها را اصلاح کرد و نقصها را برطرف نمود و سرمشق را طبیعت و راهنما را علم قرار داد و روی هم رفته در دوره کوتاه مدرسهٔ خود انقلابی در صنعت ایجادکرد باین طریق سبکهای سابق در عداد صنایع تزیینی درآمد.

و این دو سبک بنام صنایع قدیمه یا هنرهای ملی و هنرهای جدید از یکدیگر تفکیک شد. به عقیدهٔ اینجانب و برحسب آن مقدار از کارهای کمال الملک که من دیده ام بهترین تابلوهای اسناد عبارتست از:

1ـ در کمپوزیسیون: شیخ رمال بغدادی(اصل)، زرگر بغدادی، خانه دهاتی، طالار آینه

2 ـ در پر تره: سردار اسعد ـ آقای حاج سید نصرالله تقوی ـ سه قطعه از تابلوهای شبیه خود استاد

3 ـ در دور نما: باغ مغانک، غروب شمیران و کوه البرز

4ـ در آب و رنگ: شبیه مولانا، شبیه خود استاد، شبیه مولانا که به دکتر«کازالا» یادگار داده شده.

برای اکمال این مقال شرح ذیل را که خود نیز شاهد و ناظر مطالب آن بوده ام از رساله (کمال الملک) تألیف دوست و همکار قدیمی ارجمند خود آقای حسنعلی وزیری نقل می کنم: «هر کس جوینده بود از هم سفرگی استاد ما هزاران پند می گرفت. سفرهٔ ما سفره ساده طلب بود استاد و شاگرد با لباس کار در سر این سفره گرد آمده یکی دستی از گچ سفید و دیگری صورتی از زغال سیاه همه بر رخسار و لباس اثری از کار داشتند خسته و خوشحال دور هم غذای ساده ای خورده برای کار پسین آماده می شدند. همیشه در سر این سفره خنده و خوشحالی بود و استاد خستگی شاگردانش را با شوخی و شیرین بیانی رفع نموده نکات هنر و تعلیمات صنعتی را با زبان ساده ای به درک آنها می گذاشت و بیشتر حرمت این سفره از چند یتیمی بود که با استاد غذا می خوردند و زندگانی آنها را عهده دار بود.»

«می گویند وقتی کمال الملک از دربار ناصری رنجید و به مخلص آباد رفت و چند روز گذشت که وی باز نیامد یک روز شاه به قصد خانه او حرکت کرد و درباریان نیز در التزام رکاب موکب همایونی به راه افتادند شاه به نزد وی رفت و نازش کشید و التماسش نمود تا وی را بر سر خلق و حال آورد و راضی نمود که به شهر باز آید آنگاه روی به درباریان کرده به شوخی ملیحی گفت:«اگر این کاشی ما کمی بد لعابی نداشت از چینی فغفور بهتر بود».

«کمال الملک بیرون از حساب، پر احساسات بود و به قدری نسبت به مادر خود مؤدب و فروتن بود که توجه هر بیننده و شنونده را به خود جلب می کرد. منظره ملاقاتشان تماشائی و حیرت افزا و پر پند بود. برعکس فرزند، مادرش زنی کوچک و فوق العاده پیر و ناتوان بود. هر وقت می دیدیم این مرد قوی و بلند قامت با موهای سپید در مقابل این وجود ناتوان کوچک، ادب گرفته دست به سینه با شرم صحبت می دارد، لذت می بردم. روزی در اطاقش رفقای صمیمی و پر حرارت جنجال به پا کرده بودند. پیش آمد مهمی در ملک رخ نموده بود. همه صحبت از سیاست و میهن رانده عقایدی می گفتند … حوصله کمال لبریز شده برای آنکه جنجال به مناقشات نکشد گفت: من مادر پیری دارم که او را فراوان دوست می دارم و احترام و نگاهبانیش را وظیفه خود می دانم، این دوستی فراوان و وظیفه نگاهبانی طبیعی، به مرور در من تولید شده با شیر درون من آمده با جان به در می رود. هیچ چیزی جایش را نمی گیرد یک عمر انس و هزاران نمونه های عشق و محبت شب و روز. دیدار و علاقه پیاپی با ودیعه ای که از او دارم رمزی در دل من تولید کرده که با هیچ زیبایی و تجمل و هزاران رجحان دیگر قابل معاوضه و معامله نیست. آیا می شود یک دختر زیبای آراسته سرا پا تکامل اروپایی را به جای مادر پذیرفته آن احساسات تشنه نامرئی درون را که از مادر داریم سیراب کنیم؟ تمام ایرادات و نواقصی را که شما در این یک ساعت به وطن من نسبت دادید همه را مادر من داراست. پیر ناتوان، بی قدرت و چیزهای دیگر، با این همه من مادرم را دوست دارم و با آن دختر زیبای اروپائی عوض نمی کنم.»

«یک روز به همراهی استاد میدان توپخانه را تمام کرده می پیچیدیم به سمت خیابان علا الدوله (فردوسی) صدای نعل اسبان مرا متوجه کرد نگاه به عقب کرده دیدم سفیر روس تزاری در درشکه ای که دوازده سوار قزاق از جلو و عقب روانند خود را برای تعارف با استاد حاضر می کند وقتی کمال آهسته سر را برگرداند سفیر با احترام تمام در درشکه خود نیم ایستاده و کلاه به دست یک خوشباش و سلام مؤدبی نموده جواب نیم رسمی سردی گرفته و رفت در آن زمان که استیلا و رفتار دولت تزاری برون از حد و حساب بود و بزرگان ملک در مقابلش چه تسلیم و تحملی داشتند این طرز جواب به نظرم قابل تحقیق آمد. پرسیدم آقا چرا اینطور جواب دادید. با التهاب گفت: این بوطن من به چشم حقارت نگاه می کند. هفته آینده که سفیر برای دیدن مدرسه آمده بود احترامی بیش از پیش به استاد نمود. ساختمان وجودش مردانه و زیبا، متناسب و بلندترین قامت تهران بود.

موی سپید، صورت گلگون، برق عینک و تمیزی چهره رونقی به قیافه می داد که با معنی روحانیش در هم شده دیدارش روانبخش و راحت روان بود. دمی دیدار و گفتارش هزاران پند و مرهم به گوش و دل خسته شنوایان نثار می داشت بیست سال باب تربیت بر هم میهنان خود و بنی آدم گشوده بود. محفلش در این دوره بیشتر به محافل سقراط و ارسطو مانند بود.

در آداب و تربیت و اخلاق روش مخصوصی داشت. از ملاقاتش ادب و احترام ناخواسته در انسان تولید میشود. در گذرگاهش کوی و برزن رونقی داشت. کوچک و بزرگ، مرد و زن متوجهش بودند. فقرا دعایش میکردند پاکان می پرستیدنش، بزرگان رقابت داشتند و ناپاکان حسود بودند.

در پایان از ذکر این نکته ناگزیرم که قصه امیر بهادر و خواستن شبیه حضرت ابوالفضل از استاد که آقای نوایی از قول آقای مؤید پردازی نقل کرده اند و همچنین قصه روضه خوانی و سایر قصه ها و نسبتهایی که مرحوم کمال الملک به امیر بهادر می داد همه از راه ظرافت و بر حسب مزاج و خوشمزگی بود و امر واقعی جدی نباید تلقی شود.

منبع: www.ichodoc.ir